هفتوان تپه واقع در شمال دریاچه ارومیه پس از کاوشهاى گسترده در تپه حسنلو واقع در جنوب این دریاچه ودر جهت سنجش و آزمایش نتایج کاوشهاى این محوطه مهم باستانى عصر آهن ایران بین سالهاى 1960 تا 978 1 مورد کاوش قرار گرفته است. در این مقاله مجموعه سفالهاى کشف شده از دوره 5 هفتوان (عصر آهنI) با روش تحلیل کیفى و توجه به دو متغیر عمده در زمینه سفالگرى (تکنولوژى، فرم و شکل ظروف سفالى) مورد مطالعه و بررسى قرار گرفته است. سپس نتایج به دست آمده با سفالگرى دوره ماقبل عصر آهن (مفرغ متاخر) (دورهVI) هفتوان مقایسه شده است، تا بتوان تغییرات در سفالگرى بین دو دوره فرهنگى را در تسلسل لایه نگارى یک محوطه باستانى به اثبات رساند. افزون بر این، نتایج این مطالعه با محوطه همزمان تپه حسنلو (دوره V) با روش تعمیم نتایج مورد بررسى قرار گرفته است. در این زمینه آنچه که بیشتر جلب توجه مى کند ماهیت متفاوت تغییرات سفالگرى در دو محوطه همزمان در دوران آهن است. نتایج این مطالعه مى تواند بعضى ابهامات موجود در باستان شناسى عصر آهن شمالغرب ایران را روشن نماید.
درخلال نیم قرن فترت سیاسی که با مرگ ایلخان ابوسعید (736/1336)‘آخرین فرمانروای ایلخانان ‘ درقلمرو آنان حکمفرما گشت‘ مبارزات فراگیری درسراسر مملکت ایران برسرکسب قدرت درگرفت . سران جنبش سربدار در زمره افرادی بودند که توانستند بخشهایی ازخراسان را زیر سیطره خود درآورند ‘ و در قلمرو حکومتی خود برای مدتی اگر چه کوتاه به استقلال حکومت کنند. جنبش سربدار وتشکیل دولت آنها موجب تحولات اساسی و مهم در اوضاع سیاسی ‘ اجتماعی و مذهبی شرق ایران شد‘که در تاریخ قلمرو اسلامی تقریبأ بی سابقه و کم نظیر بود. درست به همین دلیل‘ مراحل نخستین قیام و عوامل مؤثر در چگونگی سیر تطور آن تا تشکیل دولت اهمیت بسزائی دارد.
دولت مدرن به طور کلی به شیوه ایی کاملاً متفاوت از سَلَف خویش یعنی دولت پیشا مدرن به وجود آمد. گستره ی دولت مدرن از لحاظ سیاسی به دو حوزه تقسیم می شود یکی دولت به معنای خاص آن که به قلمرو سیاسی ربط دارد و دیگری جامعه که معمولاً آن را جامعه ی مدنی می نامند در نتیجه این تقسیم بندی دو مدل متفاوت ظاهر می شود که اولی عمومی است و دولت به شمار می رود و دومی خصوصی که به جامعه مربوط می شود. انسان نیز به همین سان به دو موجودیت متفاوت تقسیم می شود: از سویی شهروند است که از این لحاظ عضو دولت شمرده می شود و از طرف دیگر نیز به جامعه ی مدنی تعلق دارد که خود از اجتماع فردها شکل گرفته است. این تقسیم بندی نتایجی به بار می آورد که دیگر انسان به مانند دوران پیشامدرن به جزئی از کل تقلیل داده نمی شود. در دوران مدرن فرد می تواند به عنوان شهروند در زندگی دولت شرکت جوید و وجود و کنش سیاسی داشته باشد و همچنین می تواند به عنوان فرد از آزادی شخصی بهره مند شود و به مثابه ی فردی خودمختار وجود یابد این ساختار برای نخستین بار در پایان سده ی 18 در دو کشور فرانسه و ایالات متحده آمریکا و بعد از طی کردن نسبی بحران هویت که به نظر می رسد از اولین ضروریات این پروسه باشد، تحقق پیدا می کند. اما بعد از دهه ی 1990 به نظر می رسد در عمل مدرنیته ی سیاسی در غرب و دیگر نقاط جهان، خصوصاً در جوامع چندفرهنگی با مشکلات فراوانی روبرو شده است که باعث وارد آمدن نقدهایی دامنه دار به لیبرالیسم به عنوان یکی از پایه های جامعه ی مدنی، شده است. بیشتر این نقدها از طرف اجتماع گرایان مطرح شده است که یکی از وجوه انتقاداتشان بحثهای فرهنگی است که در درون کل بزرگتری قرار دارند که محکوم به ادغام یا از بین رفتن هستند و همین انتقادات لیبرالهایی مانند جان رالز را به دو واکنش واداشته است و آلترنانیوهایی به عنوان حل مسئله از طرف آنها مطرح شده است.