پژوهش حاضر با هدف ارزیابی اثر مستقیم و غیرمستقیم بازخورد نسبت به مصرف مواد، کانون کنترل و توانمندیهای فردی و اجتماعی بر مصرف مواد در نوجوانان در معرض خطر انجام شده است. نمونه پژوهش حاضر شامل 480 نفر از نوجوانان پسر سال اول متوسطه منطقه 19 شهر تهران بودند. داده های پژوهش با استفاده از پرسشنامه عوامل خطرساز و حفاظت کننده مصرف مواد و پرسشنامه بررسی وضعیت مصرف مواد گردآوری شدند. از روش تحلیل عامل تاییدی (CFA) و مدل معادلات ساختاری (SEM) بر پایه نرم افزار لیزری برای ارزیابی مدل ساختاری استفاده شد. بر اساس نتایج مدل معادلات ساختاری، متغیرهای نهفته بازخورد نسبت به مصرف مواد، مهارتهای خود مهارگری (خود گردانی) و احساس کنترل درونی به طور مستقیم و غیرمستقیم از طریق توانمندیهای اجتماعی بر مصرف مواد در نوجوانان در معرض خطر تاثیر می گذارد. هر چه مهارتهای خود مهارگری و احساس کنترل درونی در فرد بیشتر باشد، توانایی او در امتناع قاطعانه از مصرف مواد بیشتر خواهد بود که در جای خود به طور مستقیم با مصرف کم مواد مرتبط است. مدل ارزیابی شده از شاخص های برازندگی خوبی برخوردار بود. با توجه به نتایج این پژوهش، آموزش های مهارتهای خودگردانی و اجتماعی، تغییر بازخورد نوجوانان نسبت به مصرف مواد و ایجاد احساس کنترل درونی و افزایش حرمت نفس نوجوانان در پیشگیری از مصرف مواد بسیار مفید است. این مولفه ها باید بخش مهم برنامه های پیشگیری از سوء مصرف مواد در نوجوانان در معرض خطر باشد.
این پژوهش با هدف مقایسه عوامل شخصیتی شامل نوروزگرایی، برونگرایی، تجربه پذیری، همسازی و وظیفه شناسی؛ تجربه حوادث استرس زای زندگی و حمایت اجتماعی در بیماران مبتلا به عروق کرونر قلب و افراد غیر بیمار انجام شد. سیصد داوطلب شامل دو گروه بیمار (n=150) و غیربیمار (n=150) در بیمارستان قلب شهید رجایی تهران با تکمیل مقیاس شخصیتی NEO-FFI (فرم کوتاه)، مقیاس رویدادهای زندگی و مقیاس کیفیت روابط در این پژوهش شرکت کردند. نتایج نشان داد که بین گروه بیماران کرونر قلب و گروه غیربیمار از نظر عوامل شخصیتی، حوادث استرس زای زندگی و حمایت اجتماعی تفاوت معنادار وجود دارد. بیماران مبتلا به عروق کرونر در مقایسه با گروه غیربیمار از نوروزگرایی بیشتر، برونگرایی بیشتر، تجربه پذیری کمتر، همسازی کمتر، و وظیفه شناسی کمتر، حمایت اجتماعی کمتر و تجارب استرس زای بیشتر برخوردار بودند. در مجموع، یافته های پژوهش نشانگر اهمیت رابطه عوامل روانشناختی با بیماری کرونر قلب است
"بررسی حساب( جنبه تفکر کمی) و مشکلات دانش آموزان در این درس از جنبه های مورد بحث در آموزش استثنایی و روانشناسی تربیتی می باشد. هدف از پژوهش حاضر بررسی مشکلات دانش آموزان دختر و پسر کلاس سوم ابتدایی در محاسبات ریاضی از نوع جمع بود. انواع جمعی که در این پژوهش مورد ارزیابی قرار گرفت شامل؛ جمع پایه، جمع همراه با انتقال دهگان، جمع همراه با انتقال صدگان، جمع سه عدد و جمع همراه با درک مفهوم صفر بود که عملکرد دانش آموزان کلاس سوم ابتدایی در دو گروه دختران و پسران مورد مقایسه قرار گرفت. نمونه مورد مطالعه مشتمل بر448 (200 پسر 248 دختر) دانش آموز کلاس سوم ابتدایی شهر شیراز بود. اطلاعات از طریق یک آزمون معلم ساخته که 167 سؤال داشت و در سه مرحله اجرا شد، جمع آوری گردید. ضریب تنصیف آزمون 81/0 و آلفای کرنباخ 86/0 محاسبه شد و روایی محتوایی و همگرایی آزمون نیز احراز گردید. داده ها با استفاده از آزمونهای آماری تحلیل واریانس چند متغیری، تی وابسته و اندازه گیری مکرر تک ضربه ای مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
نتایج نشان داد که دانش آموزان کلاس سوم ابتدایی بیشترین مشکل را در انجام عمل جمع همراه با انتقال صدگان، وکمترین مشکل را در جمعهای همراه با درک مفهوم صفر داشتند. همچنین در همه انواع جمع میزان اشتباهات پسران بیش از دختران بود. دانش آموزان در انجام جمع به شیوه افقی، نسبت به شیوه عمودی، اشتباهات بیشتری داشتند."
"با توجه به این امر که خشونت خانوادگی طی چند دهه اخیر به عنوان یک مشکل و معضل اجتماعی مطرح شده است، پرداختن به این موضوع از اهمیت ویژه ای برخوردار است. لذا، هدف از تحقیق کنونی پرداختن به ویژگیهای این پدیده ناخوشایند منجمله شناسایی عوامل بروز اختلافات خانوادگی (از دیدگاه زوجین)، نوع خشونتهای اعمال شده (توسط زوجین) و نوع واکنشهای بروز داده شده (توسط زوجین) می باشد. بدین منظور پرسشنامه های محقق ساخته میان 40 زوجی که به شکل تصادفی انتخاب شده و بخاطر خشونت خانوادگی به دادگاه خانواده در تهران رجوع کره بودند، اجرا گشت. پاسخهای هر یک از زوجین در مقیاس5درجه لیکرت نمره گذاری گردید. نتایج نشان دادند در مردان معتقدند دو عامل به اعتنایی نسبت به همسر و بهانه گیری همسر در مورد غذا و در زنان عوامل قهر کردن، عدم همکاری در رسیدگی به فرزندان و اعتیاد همسر باعث بروز اختلافات می شوند. همچنین نتایج این تحقیق نشان دادند هنگام بروز اختلافات مردان اغلب از روشهای فیزیکی و زنان بیشتر از روشهای روانی استفاده می کردند. با توجه به این یافته ها، پیشنهاداتی در خصوص جلوگیری از بروز این پدیده ارائه گشته است.
"
مقدمه و هدف: امروزه خانواده های بسیاری از حیوانات خانگی مراقبت می کنند. بررسی پیامدهای روانی نگهداری حیوانات و همچنین بررسی صفات شخصیتی این افراد از اهمیت خاصی برخوردار است. هدف پژوهش حاضر، بررسی وضعیت سلامت روانی و ویژگی های شخصیتی صاحبان حیوانات خانگی مراجعه کننده به کلینیک دامپزشکی دانشگاه تهران می باشد.
مواد و روش ها: در این مطالعه توصیفی تعداد 612 نفر از صاحبان حیوانات خانگی (143 نفر صاحب گربه، 162 نفر صاحب سگ، 155 نفر صاحب پرنده و 152 نفر صاحب سایر حیوانات) که در طی یک دوره یک ساله از اول دی ماه 1384 تا آخر آذر 1385 به کلینیک دامپزشکی دانشگاه تهران مراجعه کرده بودند، به صورت نمونه گیری در دسترس و با استفاده از پرسشنامه سلامت عمومی و پرسشنامه خزانه سوالات شخصیتی بین المللی مورد بررسی قرار گرفتند. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS و آزمون تحلیل واریانس یک راهه و آزمون تعقیبی توکی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: بیشترین درصد اختلال در صاحبان پرنده (234 نفر، 38.3 درصد) و کمترین آن در صاحبان سایر حیوانات (129 نفر، 24.3 درصد) مشاهده گردید. از مجموع تعداد افراد 4 گروه، 188 نفر (30.7 درصد) مشکوک به اختلال سلامت روان بودند. 122 نفر (20 درصد) دارای علایم جسمانی، 182 نفر (29.7 درصد) دارای اضطراب، 149 نفر (24.3 درصد) دارای اختلال در عملکرد اجتماعی و 84 نفر (13.7 درصد) دارای افسردگی بودند. تنها در بعد اختلال در عملکرد اجتماعی، صاحبان پرنده نسبت به صاحبان سایر حیوانات دارای اختلال بیشتری بودند (p=0.01). در ابعاد شخصیتی، صاحبان سگ از سطح پایین تری از سازش پذیری و پذیرا بودن نسبت به تجارب در مقایسه با سه گروه دیگر برخوردار بودند. صاحبان سایر حیوانات از ثبات هیجانی بالاتری نسبت به سه گروه دیگر برخوردار بودند.
نتیجه گیری: بر خلاف سایر کشورها، در ایران ممکن است داشتن حیوان خانگی میزان سلامت روان افراد را کاهش دهد یا این که احتمالا افراد با سلامت روان پایین تر، بیشتر اقدام به نگهداری حیوانات کرده باشند. در زمینه ویژگی های شخصیتی نیز به نظر می رسد صاحبان سگ افرادی ناسازگارتر و صاحبان سایر حیوانات افرادی با ثبات هیجانی بالاتر و از لحاظ سلامت روان در وضعیت بهتری نسبت به سه گروه دیگر باشند.
هدف پژوهش حاضر تعیین رابطه بین متغیرهای شخصیتی مدل پنج عاملی و رضایت زناشویی بود. نمونه پژوهش مشتمل بر 400 زن از مادران دانش آموزان دوره ابتدایی شهر تهران بود. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه پنج عاملی نئو و پرسشنامه انریچ استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان داد که بین نوروزگرایی و رضایت زناشویی رابطه منفی معنادار وجود دارد ولی همسازی و وظیفه شناسی با رضایت زناشویی همبستگی مثبت دارند. این یافته ها دال بر آنست که همسازی و وظیفه شناسی به عنوان همبسته های مهم رضایت زناشویی سزاوار توجه بیشتری هستند.