وابستگان به مواد شیمیایی خود تنها قربانیان اعتیاد، نیستند. به نظر می رسد نزدیکان آنها که اشتغال ذهنی فروانی با مصرف مواد مخدر در عزیزان خود دارند. نیز به نوعی دچار آسیبهای روانی می شوند. یکی از این موارد حالت هم وابستگی است.، در این طریق او را دز مصرف مواد مخدر تواناتر سازد. عده ای از پژوهشگران تا آن حد پیش ر فته اند که وجود حالات هم وابستگی در بستگان را علت عمده شکل گیری و تداون اعتیاد می دانند. عده ای نیز این باور را کاملا نادرست خوانده و آن را منبعث از حالات مردسالارانه تلقی می کنند و مدعی هستند مفهوم هم وابستگی صرفا متهم ساختن قربانی است البته با توجه به آنکه مدت زیادی از تبیین این پدیده نمی گذرد. هنوز نیازمند بررسی و تفحص بیشتر بوده و ارزیابی های دقیق تری را طلب می کند.
اعتیاد به مواد مخدر، معضلی جهانی است که هرچند شکل و ابعاد آن در کشورهای مختلف، متفاوت می نمایند: ابعاد پایه ای و یکسان آن در همه جهان ما را قادر می سازد که از مطالعات علمی و تجارت بین المللی در برخورد با این مسئله سود جوئیم. اینکه اعتیاد را بزه اجتماعی تلقی کنیم یا بیماری فیزیولوژیک و یا پدیده ای پیچیده تر موضوع اصلی بحث این مقاله نیست. اجتماع در مانی نوع خاصی از برخورد با مسئله است که سابقه بیش از چهار دهه موفقتی دارد. TC در کشور ما روشی شناخته شده نیست و با اکثر تلقی های رایج ما از اعتیاد و روشهای درمانی شایع در ایران متفاوت دانست. TC اعتیاد را یک بیماری می داند که ابعاد بسیار واضح اجتماعی و روانشناختی دارد.
چکیده :
مقالهای که پیش روی دارید، به مقایسه دو مکتب عرفانی «محییالدینابن عربی» و «یاسپرس» از فیلسوفان و عارفان اگزیستانسیالیست پرداخته است. پس از بیان جایگاه عقل و برتری حریم عشق نسبت به آن، ناتوانی علم حصولی از رسیدن به معرفت حقیقی خدای متعال مورد بحث قرار گرفته است و معرفت از راه تسلیم و عبادت تا رسیدن به فناء فیالله و شناخت از راه اصول متناقض را از این دو دیدگاه بیان کرده است و به جمع بین تشبیه و تنزیه پرداخته است. در فلسفه و عرفان غرب، غالبا سخن از تنزیه خدا است و برتری عرفان اسلامی که تنزیه را نیز نوعی محدودیت دانسته است و راه درست را در جمع بین تشبیه و تنزیه میداند، در این مقاله به بحث گذاشته شده است و با بحث از رابطه خدای متعال با انسان و جهان به وسیله فیض و تجلی دایمی از دیدگاه دو مکتب فوق پایان یافته است.