در این مقاله، به بررسی ساختمان هسته گروه فعلی یعنی فعل در زبان فارسی معیار پرداخته میشود. منظور از زبان فارسی معیار، همان زبان رسمی کشور ایران است که زبان استاندة برقراری ارتباطات و تبادل اطلاّعات و زبان کتابت متنهای علمی درسی و دانشگاهی است. فعل ،اساسیترین مقوله واژگانی زبان است. زیرا از یک سو آن را میتوان مهمترین رکن جمله دانست که در بردارنده معنای اصلی جمله و عناصر اصلی صرفی، مثل مطابقت به لحاظ زمان، شخص و شمار است و از سوی دیگر ساختار موضوعی آن نشاندهنده بسیاری از ارکان اصلی جمله است. عناصری راکه درساختمان فعل در زبان فارسی معیار بکار می رود ،می توان به دو دسته تقسیم کرد: الف -جزء ثابت :ریشه فعلی، جزء ثابتی است که در تمامی صیغه ها و صورتهای فعلی دیده می شود. ب -اجزاء متغیّر: علاوه بر ریشه فعلی، اجزاء دیگری نیز درساختمان فعل بکار می روند که امکان انتخاب درمورد آنها وجود دارد. بطور مثال، در مورد زمان، سه امکان گذشته،حال و آینده؛ در مورد عنصر مطابقت به لحاظ شخص، سه امکان اوّل شخص، دوم شخص و سوم شخص وجود دارد. به لحاظ ساختواژی، افعال را میتوان به دو دسته کُلّی تقسیم کرد: الف- افعال ساده که در ساختمان آنها تنها جزء فعلی بکار رفته است. ب- افعال مرکّب که در ساختمان آنها علاوه بر جزء فعلی ،حدّاقل از یک جزء غیر فعلی نیز استفاده شده است.
به نظر آقای سروش جامعه ما نیاز به نقد اخلاقی دارد و باید از میراث گذشته خود توبه فرهنگی کند. اخلاق با تئوری درست نمیشود و نیاز به اصلاح ساختارها و شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جدیدی است.
دکتر موحد در این گفتوگو درباره تولید علم و تفاوتهای آن با نظریهپردازای سخن گفته است. جایگاه مسئلهیابی در تولید علم نیز مورد توجه قرار گرفته است. به نظر ایشان مسئلهیابی میتواند مقدمهای برای تولید علم باشد؛ اما خودش تولید علم نیست.
احمد فردید (1289ــ1373) استاد فلسفه دانشگاه تهران بود و به رغم آنکه چندان اثر مکتوبی نداشت، ولی با تأثیرگزاری بر شاگردانش، یکی از جریانات فکری چند دهه اخیر ایران را شکل داده است. در این مقاله، نویسنده با نگاهی به دو مجموعه گفتار از او که به تازگی انتشار یافته است، به نقد نظریاتش میپردازد. مهمترین انتقاد نویسنده این است که فردید با ترکیب اندیشههای هایدگر، محیالدین عربی و هگل، فلسفهای ساخته است که نه از سازگاری و هماهنگی درونی برخوردار است، نه بر مبنای فکری مشخصی بنا شده است و نه حاصل روشنی دارد.
فرانتس کافکا به عنوان یک نویسنده فلسفى، در پى یافتن حقیقت است و به تجربیات شخصى زندگى خود بعدى اسطوره اى مى بخشد. این دورنمایه افلاطونى، این اشتیاق روح براى یافتن حقیقت، مضمون اصلى داستان هاى بلند و کوتاه او به شمار مى آید. در این مقاله، شاهکارهاى کافکا، در ارتباط باکتاب مقدس، تفسیر مى شوند. در تمام نوشته هایش، حقیقت غایب است و قهرمانان مى کوشند تا به آن برسند: حقیقت به صورت نمادین در دادگاه، قصر یا سرزمینى دیگر، نشان داده مى شود. از این لحاظ، کافکا را مى توان با منصور حلاج یا مولانا مقایسه کرد، ولى فرقشان در این است که این عارفان به معشوق خود دست مى یازند در حالى که قهرمانان نوشته هاى کافکا همواره در عطش وصل مى سوزند.
"شیوهء دستور- ترجمه که در اصل برگرفته از دو مقولهء ""آموزش دستور"" و ""ترجمه "" است، تاکنون بیشتر در بستر فیزیکى مورد بررسى قرار گرفته است. آگاهى از تاریخچهء این شیوهء آموزشى، خود به معنى شناخت مشخصات و قابلیت هاى متفاوت آن در سرعت بخشى به روند انتقال محتوا است. آشنایى با چگونگى ایجاد، گسترش و تعمیق مهارت هاى کتبى زبان در محیط واقعى آموزش، خود گامى مؤثر در استفادهء بجا و هدفمند از شیوهء دستور- ترجمه در بستر الکترونیکى محسوب مى شود. در یادگیرى به طور اعم و یادگیرى زبان به طور اخص، اصل بر اصرار به استفاده از محیط فیزیکى آموزشى و یا شیوهء آموزشى خاص نیست، بلکه مسالهء اساسى، میزان حصول به اهداف دوره هاى آموزش زبان مى باشد. در مقالهء حاضر، به کارگیرى شیوهء آموزش دستور- ترجمه در دو بستر فیزیکى و الکترونیکى مورد مقایسه قرار گرفته است.
"