این مقاله سرآن دارد که بگوید مولانا پیش از روان شناسان کمال، به منش و هویت اصیل انسان می اندیشیده و از این که این موجود اشرف در حل مسایل حیات موی می شکافد ولی از معرفت خویش که سودمندترین معرفت هاست، غافل مانده، درد می برده است.بنابراین نویسنده در آغاز از «شخصیت» و چیستی آن به اختصار سخن گفته و زمینه را برای سنجش اندیشه های مولانا با روان شناسان دیگر فراهم آورده است.در گام بعدی ساختار اندیشه مولانا را در باب سلامت نفس و چگونگی دست یابی بدان بر رسیده و دو عنصر بنیادین این اندیشه، یعنی «نقص» و «کمال» را بازشناخته و گزارش کرده است. البته برای این که سخن به درازا نکشد و نوشته از حد یک مقاله بیرون نرود، در این نوشته اولین عنصر اندیشه مولانا، نقص، مورد بحث قرار گرفته و آن دیگری، کمال، به نوشته یی دیگر موکول شده است.
مسئله سبب سوزی یا وجه خاص در توضیح ارتباط خاصی که بین حق تعالی و هر یک از مخلوقاتش برقرار است، نخستین بار در عرفان نظری مطرح شده است.مقاله حاضر به تبیین این مسئله می پردازد که چگونه در عرفان ضمن اثبات رابطه علیت و معلولیت مابین اجزاء عالم، در نهایت هرگونه علیت و سببیتی به حق تعالی نسبت داده می شود و نیازمندی عالم به علل و اسباب گوناگون صورتی از افتقار ذاتی عالم به حق تعالی محسوب می گردد و با نظر به باطن و حقیقت وجود ارتباط خاص دیگری بین هر موجود و خداوند، مشهود عارف می گردد، که در آن ارتباط اسباب و وسایط بی رنگ می شوند و خداوند نزدیک ترین و بلکه تنها علت حقیقی هر موجودی محسوب می گردد. او با هر یک از مخلوقاتش ارتباطی مستقیم و بی واسطه دارد و این همان سر وجودی هر موجودی است که جز حق تعالی کسی از آن آگاه نیست.مسئله وجه خاص یا سب سوزی در ارتباط با اسم مستاثر خداوند و همچنین علم الهی نیز قابل بحث و بررسی است که پس از بیان آنها تقریرهای متفاوت عرفا در مباحث مذکور و نتایج نظری و عملی باور خاص عرفا در موضوع مورد بحث توضیح داده می شود.
یکی از مهمترین مباحث معرفت شناسی در میان فیلسوفان مغرب زمین، در دو سه دهه اخیر، گفتگو درباب چیستی «علم قضیه ای» بوده است. درباره چیستی این علم در مغرب زمین دیدگاهها و نظریات متعدد و متنوعی وجود دارد. نظریه رایج در میان معرفت شناسان این علم را اعتقاد صادق موجه می داند. حکیمان و منطق دانان مسلمان این قسم از علم را اصطلاحاً «تصدیق» نامیده اند. دیدگاه حکیمان و منطق دانان مسلمان هم درباب چیستی تصدیق یکسان نیست. گروهی تصدیق را از سنخ اعتقاد می دانند؛ گروهی از مقوله تصور؛ و گروهی هم آن را ترکیبی از هر دو می دانند؛ برخی تصدیق را بسیط می دانند؛ و برخی دیگر هم مرکب. نویسنده بر آن است که یکی از عوامل اصلی اختلاف نظر منطق دانان مسلمان پیرامون چیستی تصدیق در آمیختن احکام تصدیق و قضیه با یکدیگر است. در این مقاله بر آن نیستیم تا راه حلی قطعی برای چیستی تصدیق ارائه نماییم؛ بلکه می کوشیم با بهره گیری از مبانی معنی شناختی و معرفت شناختی مورد قبول این منطق دانان، با رفع ابهامات، فهم بهتری از این مسئله به دست دهیم.