این مقاله به شرح و تفسیر خطبه 102 نهجالبلاغه میپردازد. در شماره پیشین، استاد به بیان و شرح اوصاف بندگان شایسته خدا از منظر نهجالبلاغه پرداختند. در این شماره به شرح اوصاف بدترین بندگان خدای متعال از منظر امیرمؤمنان میپردازد. انسانهای محروم از الطاف، توجه، عنایت و کمک الهی، گرفتار گمراهی و انحراف از حق هستند.
کسانی که خدای متعال آنان را به خود وانهد، راهنمای مطمئنی نخواهند داشت، شیطان نیز با وسوسههای خویش آنان را از طریق سعادت دور میسازد و با عمل به فکر و رأی خویش، گمراه میشوند. از اینرو، هر انسان مؤمنی برای طی طریق حق باید معارف ناب دینی و اسلامی را از منابع اصیل دینی و عالمان دینی برگیرد.
خلیج فارس به لحاظ موقعیت ژئوپولتیکی و راهبردی از حساس ترین و با اهمیت ترین مناطق جهان است. در سال 1979 دولت کارتر براین عقیده بود ((که خلیج فارس یکی از سه مانع اساسی و حساسی است که گذشتن نیروهای بلوک شرق (اتحاد جماهیر شوروی سابق و اقمارش) از آن می تواند موجب آغاز جنگ جهانی سوّم گردد)).از آن زمان به بعد چهار حادثه مهم و اساسی در مقیاس بین المللی منطقه را تکان داد و دستخوش تحولات ساخت. نخستین رویداد بزرگ، انقلاب اسلامی بود که در یازدهم فوریه 1979 به رهبری حضرت امام خمینی (ره) به پیروزی رسید. نظام جدید ایران از پیمان سنتو که ایران را با غرب مرتبط می ساخت خارج شد. با دکترین جدید ایران، آمریکا به عنوان شیطان بزرگ در برابر نظام جمهوری اسلامی قرار گرفت و این کشور به عنوان دشمن شماره یک ایران در آمد. دوّمین رویداد بزرگ جنگ عراق بر علیه ایران بود که در تاریخ 22 سپتامبر 1980 با تهاجم عظیم نظامی عراق به ایران آغاز گردید. این جنگ که یکی از ویران گر ترین جنگ های نیمه دوم قرن بیستم شناخته شد، بیش از هشت سال طول کشید و موجب بسیج ملت ایران از یک سو و اتحاد کشورهای عرب منطقه خاورمیانه از سوی دیگر در دو طرف مرزها گردید. سوّمین حادثه دگرگون کننده در روز دوّم اوت 1990 با تجاوز عراق به کویت پدید آمد که منجر به یک جنگ شگفت انگیز شد. این جنگ نتیجه به هم خوردن موازنه قدرت ناشی از جنگ عراق بر علیه ایران در منطقه خلیج فارس بود که کشور عراق با بهره برداری از ائتلاف و همبستگی بین المللی و با ذخیره سازی جنگ افزارهای ساخت آمریکا و سایر کشورها، خود را مسلح ساخت. چهارمین حادثه مهم حمله تروریستی یازدهم سپتامبر 2001 در آمریکا بود. در پی این حادثه، آمریکا با حمله نظامی به عراق در 20 مارس 2003 و سرنگونی رژیم صدام، حاکمیت یک جانبه گرایی خود در نظام بین الملل را تثبیت کرد و در واقع شرایط مساعدی را برای ایفای نقش سلطه جویانه (مداخله گرایانه) خود به بهانه مبارزه با تروریسم در نظام بین الملل و منطقه خلیج فارس فراهم ساخت.
هدف اصلی از انجام این تحقیق شناسائی و معرفی، عوامل مؤثر بر مخاطرات طبیعی اعم از سیل، لغزش، آتش سوزی،...وهمچنین پراکندگی مکانی و زمانی مخاطرات و گستردگی و وسعت آنها در حوضه آبخیز شفارود شهرستان رضوانشهر(تالش) واقع در غرب استان گیلان می باشد. اثر انعکاس این مخاطرات بر وضعیت اقتصادی-اجتماعی ساکنان نکته قابل توجهی است که اهمیت این تحقیق را نشان میدهد. این تحقیق با استفاده از روش توصیفی – تحلیلی (سیستم حوضه ای) و با بهره گیری از ابزارهائی چون نقشه های توپوگرافی سازمان نیروهای مسلح و نقشه های زمین شناسی، کاربری اراضی، عکسهای هوائی سازمان نقشه برداری کشور و بازدیدهای میدانی (مشاهده مستقیم ) وبکارگیری G.P.S نرم افزارهای Excel و AutoCAD به انجام رسیده است.
نتایج مطالعات نشان داد :عمده ترین مخاطرات طبیعی تهدید کننده حوضه عبارتند از : لغزش،سیل،آتش سوزی،خشکسالی،رعدوبرق،گزندگی حیوانات،آفات گیاهی،...که در این راستا، نوع و جنس سازندهای زمین شناسی و گسلهای متعدد در داخل حوضه و گسل سراسری آستارا در پایاب حوضه، اختلاف ارتفاع بین خط الرأسها و پایاب حوضه ، شیب دامنه ها، ریزش باران و دوام برف (حدود 6 ماه))، وزش بادهای شدید در پاییز و اوایل بهار، پوشش انبوه جنگلی در سرتاسر حوضه و ... از جمله عوامل عمده ی طبیعی و مهمی می باشند که در ایجاد مخاطرات طبیعی حوضه نقش اساسی بر عهده داشته نظیر وقوع لغزش و ریزش سنگ( در شمال غرب،مرکزوجنوب غرب حوضه) در روستاهای ارده( 1383) روشنده (1375) دشت دامن (1383 )و وقوع سیل در پارگام (1375)، رینه (1383)، وسکه (1373) و ... آتش سوزی در جنگلهای جنوب وجنوب غرب حوضه(رزه،دشت دامن) طی ده ساله 85 – 1375 .رویداد این مخاطرات علاوه بر خسارات اقتصادی وآسیب های اجتماعی،درسطح محدوده مورد بررسی مجموعاً چشم اندازهای محیطی را تغییر داده و می دهند.
The phenomenon of Western Sufi teachers is unique, not just because of the individuals themselves, though they are certainly fascinating, but because of what they represent: the flowering of the Western genius, which has discovered Eastern traditions, absorbed them and in the process changed them and been changed by them. This paper is a primary outline of the main contours of this phenomenon, trying to brief its history and attempt an explanation of what it means.
این مقاله به بررسیِ رابطه متغیرهای اجتماعی همچون جنسیت، سن و تحصیلات با متغیرهای زبانیِ(همخوانی) زبان فارسی در گفتار گویشورانِ نهبندانی می پردازد. متغیرهای زبانیِ مربوط از گفتارِ 24 گویشورِ نوجوان، جوان و مسنِ واجدِ شرایط استخراج گردید. نتایجِ این پژوهش نشان می دهد که تحصیلات در برخی از متغیرها باعثِ کاهشِ استفاده از صورت های غیرمعیار نشده است و نقشِ تحصیلات به عنوانِ یک متغیر اجتماعی تنها در تمایزِ گفتارِ گویشورانِ مسنِ باسواد و بی سواد مشهود است. همچنین، در این گویش، در برخی متغیرها مشاهده شده است که گفتارِ گویشورانِ مرد به گونه معیار نزدیک تر است. به علاوه، در بیشترِ موارد نیز درصورتِ نزدیک تر بودنِ گفتارِ زنان به گونه معیار، اختلافِ گفتارِ آن ها با مردان ناچیز بوده است و عاملِ جنسیت نقشِ تمایزدهنده ای نداشته است. افزایش سن در گروه نوجوانانِ دارای والدینِ باسواد و گویشورانِ مسنِ باسواد با افزایشِ استفاده از صورت های معیار همراه است. در گروهِ نوجوانان در نیمی از متغیرهای زبانیِ موردِ مطالعه، جنسیت نقشی در تمایزِ گفتار نداشته است.
در لوایح کتبی دولت ها در قضیه رأی مشورتی کوزوو، سه رهیافت و دیدگاه در خصوص جایگاه حق تعیین سرنوشت خارجی در زمینه ای غیراستعماری مطرح گردید. گروهی از دولت ها (کشورهای آسیایی، آفریقایی و برخی دولت ها اروپایی) بر این اعتقاد بودند که خارج از وضعیت استعماری، هیچ گونه حقی برای جدایی یکجانبه گروه های قومی وجود ندارد و حقوق بین الملل معاصر بنا بر اصول حاکمیت و تمامت ارضی هرگونه تلاش یکجانبه برای تجزیه دولت ها را نامشروع می داند. از سوی دیگر برخی دولت ها (عموماً کشورهای غربی و امریکا) بر این اعتقاد بودند که در حقوق بین الملل معاصر هیچ گونه حکمی مبنی بر ممنوعیت جدایی یکجانبه وجود ندارد مگر موجویت واحد تازه استقلال یافته ناشی از کاربرد غیرقانونی زور باشد. در رهیافت سوم، گروهی دیگر از دولت ها (علاوه بر کشورهای غربی و امریکا) معتقد بودند که حقوق بین الملل علی الاصول جدایی یکجانبه را نامشروع می داند مگر آنکه اعلام جدایی و استقلال به موجب تئوری «جدایی چاره ساز» صورت پذیرد، یعنی در اوضاع و احوالی اعلام استقلال انجام شود که حقوق بنیادین گروه مربوط به صورتی وسیع نقض شده باشد یا حکومتی وجود دارد که نماینده تمام مردم متعلق بدان سرزمین نیست و آنان مورد حمله مسلحانه آشکار حکومت مرکزی قرار گیرند. اعلام جدایی یکجانبه کوزوو به موجب نظریه اول، مغایر حقوق بین الملل شناخته شد و طبق نظریه دوم، جدایی یکجانبه کوزوو موافق مقررات حقوق بین الملل تشخیص داده شد. طرفداران نظریه سوم در انطباق مصداق بر حکم دچار اختلاف شدند. روسیه و رومانی معتقد بودند که کوزوو مصداق بهره مندی از تئوری جدایی چاره ساز نیست اما کشورهای غربی، استقلال کوزوو را از جمله به موجب این تئوری مجاز دانستند.