غرض این نوشتار بررسی طغرا (امضای تودرتو) سیاه رنگی است که بر فراز متن یکی از اسناد دیوانی به نام «مثال» ترسیم می شده است. این سند منحصر به «صدر» بوده است. از آن جا که محققان داخلی و خارجی طرح و مبانی طغرای صدر را مورد بحث قرار نداده اند، لذا این مقاله در ابتدا با مطالعه ای بصری و گرافیکی سعی دارد نظام نامه ای برای طراحی آن ارائه نماید. از بین طغراهای موجود، طغرای باثبات ترین صدر دوره ی صفوی، میرزا حبیب الله (1040- 1063ﻫ.ق)، انتخاب شد، زیرا از او نسبت به دیگران، اسناد بیش تری به جا مانده است. اما این مطالعه در مرحله ی سندشناسی متوقف نمی ماند. به عبارتی، در این نوشتار ساختارشناسی طغرا رویه ی بحث را تشکیل می دهد، که البته در همین حد هم تاکنون در حوزه ی سندشناسی فارسی مغفول مانده است. به هرحال، در ادامه، بر پایه ی اطلاعات به دست آمده، سعی شده است در باب موضوع ناشناخته ی میزان توانایی رده های دیوان سالاران پایین دستِ دوره ی صفوی ابراز نظر شود. این تحقیق در نهایت به این نتیجه می انجامد که بر خلاف ثبات میرزا حبیب الله در منصب صدر ممالک، طغراکشان او، نه تنها ثبات نداشته اند، بلکه از نظر میزان توانایی و خبرگی نیز همطراز نبوده اند.
یقین، که از آن به قطعِ در باور تعبیر می شود و از بالاترین عیار آگاهی بهره مند است و جایی برای هیچ گونه احتمال رقیب باقی نمی گذارد، همواره در کانون دغدغه های تاریخ پژوهان بوده است.یکی از مسئله های مهم پیش روی تاریخ پژوهان در حوزه ی معرفت تاریخی، امکان یا عدم امکان شناخت یقینی معرفت تاریخی است؛ به گونه ای که این پرسش همچنان در پی پاسخ های شایسته ی خود است. این مقاله می کوشد با تکیه بر روش توصیفی تحلیلی، به شناخت مفهوم معرفت، به معنای عام، و معرفت تاریخی به معنای خاص، روی آورد و سپس با ایضاح مفهوم و ماهیت یقین نشان دهد که آنچه در معرفت تاریخی دست یافتنی است، یقین روان شناختی است؛ چه، مفاد و محتوای معرفت تاریخی، به حیث ماهیت خاص خود، نمی تواند راه را به سوی یقین منطقی (معرفت شناختی) بگشاید و آن را محقق سازد
پس از زوال تدریجی امپراطوری رم، امپراطوری بیزانس در بخش شرقی آن در پرتو پذیرش مسیحیت به عنوان دین رسمی به حیات خود ادامه داد. امّا در پی رسمی شدن دین مسیحیت مجبور به پی ریزی سیاست مذهبی جدیدی شد و هر سیاستی نیز دارای تبعاتی می باشد. هدف این پژوهش بررسی سیاست مذهبی بیزانس تا پایان عصر هراکلیوس است تا به سر این نکته پی ببرد که چه اثراتی سیاست مذهبی بیزانس بر شام و مصر تحت حاکمیت آن ها داشته است؟
یافته های پژوهش حاکی از آن است که سیاست دولت بیزانس در بخش مذهبی دین مسیحیت و کلیسای آن را تحت تسلط امپراطور درآورد. در پی آن امپراطوران بیزانس سعی کردند با تحت فشار قرار دادن پیروان دیگر ادیان و مذاهب در قلمرو خود یکپارچگی مذهبی ایجاد کنند، امّا این امر باعث ایجاد نارضایتی عمیق در دو ایالت شام و مصر گردیده و باعث گردید تا نقش پر رنگی در فروپاشی قدرت بیزانس در شام و مصر ایفا کند.