فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵۲٬۶۶۱ تا ۵۲٬۶۸۰ مورد از کل ۸۴٬۷۳۰ مورد.
طبقه بندی علت فاعلی در نظام صدرایی و بررسی نوآوری وی در فاعل بالتسخیر(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
نقد و نظر سال بیستم تابستان ۱۳۹۴ شماره ۲ (پیاپی ۷۸)
4 - 32
حوزههای تخصصی:
علیت و علت فاعلی همواره بخشی از تأمل ورزی فیلسوفان بوده است. فیلسوفان پیش از ملاصدرا علت فاعلی را با معیارهای متنوعی تقسیم می کردند و صدرا به تدریج تقسیم آنان را توسعه داده و علت فاعلی را به گونه ای تقسیم کرد که با نوآوری همراه بود. طرح نظریه فاعل بالتسخیر از جمله این نوآوری ها بود. این نظریه در میان تقسیم بندی های متنوعی که صدرا از اقسام فاعل دارد، دچار ابهام ، تفسیرهای متفاوت، سوء فهم و نقدهای جدی شده است. این نوشتار با تبیین اصطلاح صدرایی از فاعل بالتسخیر و ارائه دو تقریر از آن، تلاش می کند تفسیرهای ناقص و سوء فهم ها را رفع کرده، نشان دهد که فاعل بالتسخیر یک نوآوری صدرایی است که در نظام فلسفی ملاصدرا معنا دارد و تقسیم تسخیر به انواع مختلف طبیعی، نفسانی و عرضی همگی اثبات می کند که وی توانسته است اقسام دیگری از فاعلیت را طرح کند که مسبوق به سابقه نبوده است.
تفسیر تطبیقی «غض بصر»(مقاله ترویجی حوزه)
حوزههای تخصصی:
در نظام اخلاقی، فقهی قرآن کریم عفاف و حجاب از جایگاه ویژه ای برخوردار است. از جمله روش های عفاف و حجاب در قرآن کریم با محوریت «غض بصر» در آیه 30 و 31 سوره نور مطرح شده است. این عبارت که در دو آیه از آیات الاحکام قرآن کریم مطرح شده، جایگاه ویژه ای در فهم دیدگاه قرآن در ارتباط با نحوه ارتباط زنان و مردان در جامعه دارد و از جمله مستندات فقهی برای فتوا در این زمینه است. همچنین روش عفت ورزیدن در حیطه نگاه به نامحرم را برای مؤمنین روشن می کند. مفسران فریقین از دیرباز تاکنون در معنای این عبارت و متعلق آن اختلاف نظر داشته و تفسیرهای گوناگونی ارائه داده اند. برخی معنای لغوی آن را برگزیده و برخی با قرائن عقلی آن را عبارتی کنایی دانسته اند. از طرفی متعلق غض بصر در آیه حذف شده که خود بر اجمال معنا افزوده و آراء را متشتت نموده و درنتیجه عده ای متعلق غض بصر را جنس مخالف دانسته، برخی نگاه به هر آنچه در شرع نهی شده و گروهی دیگر نگاه به عورت جنس مخالف یا موافق یا هر دو را ذکر نموده اند. پژوهش حاضر با روش تحلیلی انتقادی در صدد است ضمن روشن نمودن مقصود سوره و شأن نزول آن، غض بصر و متعلق آن را به کمک سیاق و قرائن منفصله عقلی و نقلی، روشن سازد، سایر عناصر مهم در آیه 30 و 31 که مرتبط با غض بصر است را تبیین نماید و در این میان آرای مفسران فریقین پیرامون این مسأله را تحلیل و بررسی کند.
ملاک بهره مندی اهل بیت(ع) از نتایج فتوحات(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فتوحات وجنگ هایی که پس از رحلت پیامبر | رخ داد و منجر به گشوده شدن دروازه های ایران و روم شرقی و آفریقا گردید متفکران و عالمان مسلمان را با پرسش هایی مواجه کرده است پرسش هایی مانند این که آیا فتوحات مشروعیت داشته اند؟ در صورت عدم مشروعیت این رویداد؛ ملاک بهره مندی اهل بیت ^ از نتایج آن چه بوده است؟ و آیا اصولاً می توان میان عدم مشروعیت یک عمل و نتائج آن تفکیک کرد؟ در این نوشتار به این نتیجه رسیدیم که با توجه به مشروط بودن مشروعیت جهاد ابتدایی در فقه شیعه به اذن امام × یا نایب خاص امام و فقدان شرط مذکور در فتوحات پس جنگ های مذکور مشروع نبوده اند، مع الوصف اهل بیت ^ از نتائج فتوحات، استفاده برده اند؛ ملاک بهره مندی مذکور یا به عنوان انفال بوده و یا بر پایه قاعده الزام به عنوان سهم ذوی القربی از خمس بوده است.
منیت بشر چیست و آیا پس از مرگ باقیست؟
حوزههای تخصصی:
قرآن و خاورشناسان
تحلیل انتقادی انگاره وثاقت جابر بن یزید جُعْفی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
جابر بن یزید جُعْفی از راویان عصر تابعان و معاصر امام باقر و امام صادق v بود. دانشمندان رجال متقدم، متأخر و معاصر شیعه درباره وثاقت و عدم وثاقت وی اختلاف نظر دارند. منشأ اصلی اختلاف نظر آنان، وجود روایات متعدد و گوناگونی است که درباره جابر نقل شده است؛ چنان که برخی از این روایات به صداقت و علم جابر به اسرار اهل بیت k اشاره دارند. از سوی دیگر، روایاتی وجود دارند که بر اختلاط و ضعف جابر دلالت دارند. نجاشی و استاد او، شیخ مفید، از رجالیان و دانشمندان متقدم، بر اختلاط شخص وی تأکید دارند. حال آنکه موافقان وثاقت جابر، تضعیف جابر را شخص وی نمی دانند، بلکه آن را ناشی از راویان وی می دانند که بیشتر آنان از ضعفا و راویان بدنام به شمار می روند. موافقان وثاقت عمدتاً متأخرانِ متأخران و برخی معاصران شیعه هستند؛ حال آنکه بیشتر رجالیان متقدم و متأخر معتقد به ضعف جابر شده اند. از جمله رجالیان معاصر آیت الله خویی و علامه شوشتری اند که معتقد به وثاقت وی هستند و در دفاع از وی به روایاتی استناد کرده اند که این روایات یا راوی آن ها، خودِ جابر است یا سند آن ها ضعیف است یا مستندی نامعتبر یا روایات معارض دارند. آنان تضعیفات واردشده درباره جابر و روایات معارض را با وجوهی توجیه کرده اند که برخلاف ظاهر دلالت آن ها و ترجیحِ بلامرجح است و بر این اساس، به نظر می رسد ادله قول به وثاقت جابر بن یزید جعفی ناتمام است.
تبیین مفهوم قرآنی «املاق» با روش ریشه شناسی در منابع زبانهای سامی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
واژه املاق، تنها در دو آیه از قرآن و به عنوان یکی از دلایل فرزندکشی معرفی شده است که مفسران معمولاً آن را فقر معنا کردند. کاربست روش ریشه شناسی تاریخی افق جدیدی از هسته معنایی و مراد قرآنی واژه املاق و دریافت پیام کلی آیات قرآن برای ما باز می کند. ریشه ملق در زبان عربی، چهار معنای مشابه با سایر زبان های سامی دارد که یافته های ما نشان دادند برخی از این معانی بر اثر اشتقاق معنایی از دیگر ریشه های مشابه شکل گرفتند. معانی طلب خروج و مسطح کردن حاصل ورود معانی ریشه های مشابه مانند ملخ و ملص به ریشه ملق هستند. به نظر می رسد معنای دوستی و حبّ شدیدی که منجر به عشق یا پرستش شود، معنای اصلی ملق است که معنای ثانویه انفاق و نداری بر اثر این پرستش یعنی فقر، در زبان عربی برای ملق شکل گرفته و رایج شده است. همچنین، املاق در زبان تیگرینیا، یکی از زیرشاخه های زبان حبشی، به معنای خدای دروغین است که در دیگر زبان های سامی مانند عبری، اکدی و عربی جنوبی به «املاک» به معنای الهه یا ایزدبانو و پادشاه، تبدیل شده است. در کتاب مقدس نیز از بتی به نام «ملکوم» یا «مولک» یا «مولوخ» یاد می شود که برای آن فرزندان را قربانی می کردند. در تمدن های باستانی عصر برنز، این خدا مورد پرستش بوده و کودکان خردسال برای آن سوزانده می شدند؛ بنابراین، هسته معنایی املاق از ریشه ملق به معنای دوستی و محبت شدید ناشی از پرستش بت املاق، شکل گرفته است و مفسران معنای عارضی فقر را برای آن ذکر کردند.
شناخت نامه شگفت انگیز جهان هستی (3): جهان اسرارآمیز زمین
حوزههای تخصصی:
نقدی بر مقاله پژوهشی جدید در تفسیر آیه ای از قرآن
منبع:
بینات ۱۳۷۴ شماره ۶
حوزههای تخصصی:
ارزش های مدرن غرب
اندیشه: «من» کیستم؟! ؛ نفس از دیدگاه حکیم متاله ملاصدرای شیرازی
حوزههای تخصصی:
تبیین تکامل برزخی بر اساس مبانی فلسفی صدرالمتألهین(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تکامل نفوس انسان ها در برزخ از مسائل مورد تأکید در متون دینی است؛ اما در فلسفه به سبب برخی مبانی، با مشکلاتی روبه روست. صدرالمتألهین صریحاً آن را نفی می کند، اما به نظر می رسد که بتوان بر اساس برخی مبانی فلسفی صدرالمتألهین و با روشی عقلی، تکامل نفوس در برزخ را تبیین و اثبات فلسفی نمود. بر اساس برخی مبانی همچون: نفی هیولای مشائی، نفی کون و فساد در طبیعت، حرکت جوهری، و تعمیم حرکت جوهری و سیلان به همه واقعیاتی که مشمول دگرگونی و تغیرند، می توان نتیجه گرفت که نفس، بلکه تمام واقعیاتی که به دلیل سیلان اشتدادی یا عروض کمالات بر آن واقعیات سیال، دارای تغییر و دگرگونی اند، نه برای حدوث و زوال تدریجی شان، و نه برای عروض حوادث بر آنها نیازمند حلول در هیولا یا تعلق به آن نیستند. بنابراین نفس در کمال پذیری خود نیازی به هیولا ندارد و فقدان ماده و هیولا، سبب نفی تکامل نفس در برزخ نمی شود.
بررسی وحدت شخصیه وجود از نگاه محقق دوانی و ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
الهیات تطبیقی سال دهم پاییز و زمستان ۱۳۹۸ شماره ۲۲
147 - 162
حوزههای تخصصی:
علامه دوانی، با تکیه بر قواعدی همچون وحدت وجود، انتساب ماهیت به وجود، اصل تشأن و عدم التباس موجودات به مبدأ اشتقاق، وحدت شخصیه را تبیین می کند. از دیدگاه او، حقیقت وجود در ذات الهی منحصر است و ماسوی منتسب به وجودند، نه آنکه سایر موجودات، امور موهوم و خیالی تلقی شوند؛ با این حال، اعتقاد به وحدت شخصی با مبانی دوانی در تضاد است. با توجه به آثار و پیامدهای آن، انسان به نتیجه روشن، مطلوب و معقول نمی رسد. سرانجام، تبیین نهایی این مطلب در حکمت متعالیه به اوج خود رسیده است. در آنجا، وجود دارای هویت عینی است که واجد مراتب متعدد است. تمام این مراتب، محل سریان و ظهور و بروز وجود است. ملاصدرا درنهایت به این نتیجه می رسد که به سبب شدت فعلیت مبدأ وجود، جایی برای بروز چیزی دیگر باقی نمی ماند. مبدأ از فرط فعلیت، بر تمامی فعلیات و تحصلات محیط است؛ درنتیجه، او هر موجود را شأنی از شؤون آن وجود تام می داند و معتقد است آنچه کثرات است، چیزی نیست جز تجلی صفات او در مجالی و ظهور اسماء در مظاهر. در این نوشتار، مسئله وحدت شخصی وجود با تکیه بر مبانی این دو فیلسوف بررسی و ارزیابی شده اند.
موت اختیاری در رساله الاصول العشره شیخ نجم الدین کبری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در نظر شیخ نجم الدین کبری «حیات حقیقی»، همان «حیات معنوی» است؛ حیاتی که برون رفت از ظاهر بسوی باطن، فنا شدن در حق و بقا یافتن به بقای او، و نیز بازیافتن حق است در هر آنچه که رنگ و نامی از هستی و زندگانی دارد. وی که از جمله پیران طریقت است، با توجه به یافته های خویش در این حیات معنوی به نگارش رساله الاصول العشره پرداخته تا به دستگیری و ارشاد سالکین بپردازد. او در این رساله با بهره گیری از آموزه های وحیانی و نیز بکارگیری سنت پیامبران و اولیای حق، دستور العملهایی را برای سالکینی که قصد دست یافتن بدین مرتبه از زندگانی را دارند، وضع نموده و طریقه مختار خویش را «طریقه شطار» نامیده که بر پایه «موت اختیاری» است و دارای اصول دهگانه توبه، زهد، توکل، قناعت، عزلت، ذکر، توجه، صبر، مراقبه، رضا میباشد. موت اختیاری سالک از «توبه» آغاز میگردد؛ این اصل نه تنها «سر آغاز تولد ثانی» است بلکه «شرط لازم ادامه حیات معنوی» نیز هست، بدین نحو که سالک پس از ادای حق هر مقام، تا رسیدن به مقام توحید حقیقی از هر منزل و مقامی بوسیله توبه بدر خواهد شد. چنین سالکی که توانسته با عنایت حق تعالی و ارشاد پیر طریقت و نیز کوشش خویش «تولد ثانی» بیابد، پس از پیمودن منازل و مقامات معنوی متخلق به اخلاق الهی میگردد و در اوج این حیات به «مقام وصول و فنای در حق» که بالاترین معنا از معنای توحید است، دست می یابد. اساس بودن «موت اختیاری» در این رساله، علاوه بر اذعان ابتدایی شیخ، بخوبی از اصرار وی در خلال توضیح اصول دهگانه با واژه «خروج» و نیز مقایسه این نحوه خروج با «موت طبیعی» پیداست، لذا در پیوند موت اختیاری بعنوان اساس طریقه شطار با اصول دهگانه میتوان گفت که شیخ نجم الدین براساس آموزه های رساله الاصول العشره نه تنها از یک موت و تولد اختیاری بلکه از چندین موت و تولد اختیاری دیگر متناسب با هر منزل و مقام سخن بمیان آورده است.
اسلام در فرمز
کندی مؤسس حکمت مشاء در اسلام
تمایز وجود و ماهیت نزد فارابی و مقایسه آن با نظر بوئتیوس در باب تمایز وجود و موجود(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نظر ارسطو در باب وجود و موجود در طول تاریخ فلسفه، از جانب شارحان و دیگر فلاسفه مشاء بارها مورد بررسی قرار گرفته است. از جمله شارحان مهم و تأثیرگذار ارسطو در این مورد (در دو جهان مسیحیت و اسلام) بوئتیوس و فارابی هستند. فارابی در سنت فلسفه اسلامی به عنوان نخستین متفکر، پرسش از معنای وجود را به طور جدی مطرح نموده و با گذار از تمایز منطقیِ میان وجود و ماهیت به تمایزی متافیزیکی، امکان تمایز میان واجب و ممکن را طرح و سپس با رویکردی نوافلاطونی به توجیه آفرینش بر اساس نظریه فیض پرداخته است. بوئتیوس نیز به عنوان نخستین متفکر مشایی سنت فلسفه مسیحی است که بحث تمایز وجود و موجود را شالوده فلسفه خود (مخصوصاً در باب مسئله شر) نموده است. او با استفاده از نظریه صورت و ماده، این تمایز را توجیه نموده که شرحی است بر نظر ارسطو در این باب، لیکن با رویکردی الهیاتی. چنین توجیهی وی را بر آن داشته که جهت تبیین مسئله آفرینش و رابطه خالق و مخلوق از نگاه افلاطونی و مسئله بهره مندی او نیز کمک بگیرد. در این نوشتار بعد از تبیین مسئله تمایز، به تحلیل دیدگاه هر دو متفکر در مورد ماهیت این تمایز، انگیزه های نیل به آن و نتایج و پیامدهای آن در فلسفه این دو فیلسوف پرداخته شده است.