دراین پژوهش، اثربخشی قصه درمانی بر بهبود سازگاری اجتماعی کودکان مبتلا به اختلال سلوک، مورد بررسی قرار گرفت. با بهره گیری از طرح نیمه آزمایشی، نمونه ای، شامل 45 نفر از دانش آموزان پسر پایه چهارم و پنجم مبتلا به اختلال سلوک از مدارس ابتدایی شهر تبریز انتخاب و پس از جایگزینی تصادفی درسه گروه (دوگروه آزمایشی) و یک گروه کنترل مورد مطالعه قرارگرفتند (در هر گروه 15 نفر). ابزار جمع آوری اطلاعات شامل مصاحبه مبتنی بر ملاک های تشخیصی DSM-IV TR، پرسشنامه علائم مرضی کودکان (CSI-4) فرم معلم و مقیاس رفتار سازگارانه واینلند بود. در فرایند اجرا، گروه های آزمایش یعنی گروه قصه درمانی با زبان مادری (ترکی) و گروه قصه درمانی با زبان غیرمادری (فارسی)، به مدت 11جلسه طی چهار هفته تحت مداخله قرار گرفتند و گروه کنترل هیچ مداخله ای را دریافت نکرد. نتایج حاصلاز روش تحلیل کوواریانس یک طرفه نشان داد که سازگاری اجتماعی گروه های آزمایشی از گروه کنترل بیشتر است. بر این اساس به نظر می رسد می توان از قصه درمانی به منظور بهبود سازگاری اجتماعی کودکان مبتلا به اختلال سلوک استفاده نمود
هدف از انجام این پژوهش تعیین رابطه ی مدیریت مشارکتی و جو سازمانی با اثر بخشی مدیران مدارس راهنمایی شهرستان بندرعباس می باشد. جامعه آماری این تحقیق را تمامی مدیران شاغل در مدارس راهنمایی شهرستان بندرعباس در سال تحصیلی 90- 1389 (160 نفر) تشکیل می دهند و حجم نمونه مورد پژوهش تعداد 113 نفر می باشند که به روش تصادفی ساده بر اساس فرمول کرجسی و مورگان انتخاب شده اند. این تحقیق توصیفی از نوع همبستگی است و در راستای جمع آوری داده ها از پرسشنامه مدیریت مشارکتی (محقق ساخته)، جو سازمانی (هالبین و کرافت) و اثر بخشی (فایول، فریدمن و لایلز) بهره گرفته شده است که روایی و پایایی آنها مُحرز گردید و جهت تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آماری ضریب همبستگی پیرسون و ضریب رگرسیون چند متغیره استفاده شد که نتایج حاصل به شرح زیر می باشد: مدیریت مشارکتی می تواند اثربخشی را پیش بینی نماید. و از مؤلفه های آن فقط مؤلفه ساختار قادر به پیش بینی اثربخشی می باشد. از طرف دیگر متغیر جو سازمانی نیز قادر به پیش بینی اثربخشی بوده و از مؤلفه های آن تنها متغیر تظاهر به اشتغال است که می تواند اثربخشی را پیش بینی نماید.
هدف پژوهش حاضر تعیین ضرورت آموزش مهارت های سواد اطلاعاتی در برنامه های درسی آموزش عالی می باشد. از بین جامعه ی دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری ورودی های 89 و 90 دانشگاه تبریز تعداد 380 نفر نمونه به شیوه ی تصادفی طبقه ای نسبی انتخاب گردید. در فرایند گرد آوری داده ها از ترجمه ی پرسشنامه ی استاندارد قابلیت های سواد اطلاعاتی برای آموزش عالی که توسط انجمن کتابخانه های آمریکا در سال 2000 به تصویب رسیده استفاده شده و برای تحلیل نتایج از آمار توصیفی و آمار استنباطی (آزمون T) استفاده شد. نتایج نشان داد که بین میانگین نمرات کسب شده حاصل از نظرات دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد و دکتری درباره ی سواد اطلاعاتی خود تفاوت معناداری وجود دارد، اما بین میانگین نمرات کسب شده دو گروه آموزشی (علوم انسانی و فنی) تفاوت معناداری مشاهده نگردید. هم چنین بین میانگین نمرات کسب شده ی دانشجویان دختر و پسر تفاوت معناداری مشاهده نگردید. بر اساس یافته ها امکانات، محتوای آموزشی، کمیت و کیفیت عوامل مؤثر در خود یادگیری عواملی هستند که تفاوت یا عدم تفاوت ها از آن ناشی شده است و پیشنهاد می شود در برنامه های درسی آموزش عالی افزایش قابلیت های سواد اطلاعاتی دانشجویان بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
باوجود توجه روزافزون به مفاهیم یادگیری سازمانی و سازمان یادگیرنده، ایده ی یادگیری زدایی سازمانی نیازمند توجه و تأمل بیشتر است. این مفهوم با ناتوانی سازمان در یادگیری یا فراموشی سازمانی متفاوت است و اشاره به فرآیند رها کردن و کنار گذاشتن آگاهانه باورها، قواعد و رویه های قدیمی غیرمفید سازمانی دارد. در مطالعه حاضر که با رویکرد تحلیلی و استدلالی صورت گرفته است ضمن مرور ادبیات مفهومی به مواردی از جمله ماهیت، محتوا، سطوح و ابعاد یادگیری زدایی توجه شده است در ادامه با تحلیل مدل های نوین یادگیری زدایی، رابطه مفهومی یادگیری زدایی و یادگیری سازمانی در قالب الگویی یکپارچه پیشنهاد شده است. مقاله با ارائه پیشنهادهایی کاربردی و پژوهشی خاتمه می یابد.
هدف از پژوهش حاضر، تعیین رابطه ی بین هوش فرهنگی با بهره وری مدیران در مدارس شاهد استان آذربایجان غربی بوده است. روش تحقیق حاضر از نوع همبستگی می باشد. جامعه ی آماری این پژوهش شامل کلیه مدیران و معلمان مدارس شاهد استان آذربایجان غربی است. حجم نمونه در این پژوهش تعداد 41 نفر مدیر و 246 نفر معلم می باشد که به ازای هر مدیر، به طور تصادفی پرسشنامه ی بهره وری در اختیار 6 معلم قرار گرفت. ابزار جمع آوری اطلاعات در این پژوهش، پرسشنامه های هوش فرهنگی و بهره وری می باشد. برای جمع آوری داده های هوش فرهنگی مدیران از پرسشنامه ی استاندارد و برای تعیین میزان بهره وری مدیران از پرسشنامه ی محقق ساخته، استفاده گردید. نتایج حاصل از پژوهش نشان می دهد که بین هوش فرهنگی و مؤلفه های آن (فراشناختی، شناختی، انگیزشی و رفتاری) با بهره وری مدیران، رابطه ی مثبت و معنی دار وجود دارد. یافته های دیگر پژوهش حاکی از آن است که بین متغیرهای هوش فرهنگی و هم چنین بهره وری با توجه به عوامل دموگرافیک شامل سابقه ی خدمت، سطح تحصیلات، جنسیت و مقاطع تحصیلی رابطه ی معنی داری وجود ندارد.
هدف از پژوهش حاضر مقایسه شیوه های فرزند پروری و جو عاطفی خانواده کودکان مبتلا به اضطراب فراگیر و کودکان فاقد اضطراب در کودکان پیش دبستانی بود. در این راستا 200 کودک پایه پیش دبستانی که با روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند، که از این بین102 کودک دارای اضطراب فراگیر و 98 نفر باقیمانده فاقد اضطراب بودند. فرضیه های تحقیق به طور کلی عبارت از این بودندکه بین دو گروه از کودکان سالم و مضطرب از لحاظ سبک های فرزندپروری (مستبدانه، سهل گیر، مقتدرانه) والدینشان تفاوت وجود دارد. و همچنین بررسی تفاوت بین دو گروه از کودکان سالم و مضطرب از لحاظ جو عاطفی خانواده. برای سنجش فرضیه ها از سه مقیاس پرسشنامه علائم مرضی کودکان (CSI4)، پرسشنامه جو عاطفی و پرسشنامه فرزند پروری دیاناباوم استفاده گردید و یافته ها اکثر فرضیه های تحقیق و همچنین سؤال تحقیق را تأیید کردند و بر یافته های پژوهش های پیشین صحه گذاشتند.
مقدمه: زندگی افراد متاهل متاثر از کیفیت زندگی آن ها است که شامل درک افراد از موقعیت خود در زندگی از نظر فرهنگ، سیستم ارزشی که در آن زندگی می کنند، اهداف، انتظارات، استانداردها و اولویت هایشان می باشد. روش: این مطالعه با هدف بررسی رابطه بین ایدئولوژی جنسیتی، نقش های زناشویی، هوش هیجانی و کیفیت زندگی کارکنان متاهل اداره های دولتی شهر شیراز بود. 250 کارمند متاهل (125 مرد و 125 زن) از بین کارکنان اداره های دولتی شهر شیراز با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند و به پرسشنامه های ایدئولوژی های نقش های جنسیتی بروگان و کاتنر، نقش های زناشویی محقق ساخته، هوش هیجانی شاته و کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی پاسخ دادند. ویژگی های روانسنجی ابزارهای مورد استفاده همگی رضایت بخش بودند. یافته ها: نتایج همبستگی های مثبت بین 23/0 تا 52/0 بین متغیرهای ایدئولوژی جنسیتی، نقش های زناشویی، هوش هیجانی و کیفیت زندگی را نشان داد. تحلیل رگرسیون هم نشان داد که از بین متغیرهای پیش بین (ایدئولوژی های جنسیتی، نقش های زناشویی و هوش هیجانی) متغیر های نقش های زناشویی و هوش هیجانی پیش بینی کننده متغیر ملاک (کیفیت زندگی) است.
هدف: طلاق از استرس زاترین فقدان ها می باشد و موجب آشفتگی های هیجانی و مشکلات رفتاری در افراد می شود،دراین میان آسیب پذیری زنان از پیامد های طلاق بیشتر از مردان است. هدف از پزوهش حاضر بررسی اثربخشی شناخت درمانی مذهب محور برافسردگی زنان مطلقه بوده است. روش: پژوهش حاضراز نوع آزمایشی با پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل و دوره ی پیگیری بوده است.جامعه ی آماری این پژوهش شامل 30 زن مطلقه است که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس به طور همتاسازی انتخاب شدند. این افراد از نظر سن ، وضعیت اقتصادی- اجتماعی، عدم ابتلا به بیماریهای جسمانی ، دارا بودن یک انحراف معیار بالاتر از میانگین در پرسشنامه افسردگی بک وسایر متغیرهای مورد نظر در پژوهش کاملاً همگون بودند. سپس آزمودنی ها به طورتصادفی به دو گروه آزمایش وکنترل تقسیم شدند. در مورد گروه آزمایش 12 جلسه 45 دقیقه ای روان درمانی شناختی- رفتاری مذهب محور اجرا گردید اما در مورد گروه کنترل هیچ مداخله ای صورت نگرفت. ابزار جمع آوری اطلاعات در این پژوهش پرسشنامه ی افسردگی بک ویراست دوم بود. یافته ها: نتایج حاصل آشکار ساخت که بین گروه آزمایش و کنترل پس ازاجرای روان درمانی شناختی- رفتاری مذهب محور تفاوت معنی داری وجود داشت) 001/0(p#,
سهدف: هدف پژوهش حاضر بررسی تعارض تکالیف کار با تکالیف زندگی خانوادگی در مراحل رشدی و تحصیلی مختلف بوده است. زمینه ی نظری این پژوهش مبتنی بر برخورد مراحل رشد روانی اجتماعی اریکسون (سه مرحله ی آخر) با دنیای کار و تأثیر آن بر زندگی خانوادگی بوده است. روش: جامعه ی آماری این پژوهش، شامل تمام کارکنان ایستگاه های منطقه ی دو عملیات انتقال گاز (اصفهان) مشتمل بر 613 نفر بوده است که در سال 1389 مشغول به کار بودند. با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای 150 نفر از کارکنان ایستگاه های منطقه ی دوعملیات انتقال گاز انتخاب شدند که در نهایت 124 پرسشنامه جمع آوری شد (نرخ بازگشت 83 درصد) که به پرسشنامه ی تداخل کار- خانواده پاسخ دادند. یافته ها: نتایج حاصل از تحلیل داده ها بیانگر آن بودند که با افزایش سن و با توجّه به مقتضیات مراحل تحوّل روانی اجتماعی اریکسون، سرریز شدن مسایل کاری به زندگی خانوادگی کاهش می یابد. همچنین یافته های پژوهش نشان دادند که با افزایش سطح تحصیلات، تداخل خانواده- کار تشدید می گردد. نتایج: همبستگی منفی مراحل سنی و ادراک تداخل کار-خانواده، با استفاده از نیازمندی ها و منابع در دستر افراد برای برآورده کردن این نیازمندی ها در مراحل تحوّلی متفاوت، قابل تبیین است. همچنین در تبیین همبستگی مثبت سطح تحصیلات و ادراک تداخل کار-خانواده می توان به افزایش آگاهی از مسؤولیّت های خانوادگی و افزایش مسؤولیّت های شغلی در اثر افزایش سطح تحصیلات اشاره کرد. با توجّه به نتایج تحقیق به نظر می رسد با مدیریت صحیح، نیازمندی های مراحل تحوّل فرد و همچنین برنامه های مداخله ای برای افراد با سطح تحصیلات بالا بتوان از سطح تداخل کار- خانواده کاست. این پژوهش زمینه ی توجیه کاربردی این مسأله را فراهم کرده است. محدودیّت عمده ی این پژوهش نوع بررسی مقطعی آن است که دلایل آن ذکر شده است و البته با پیشنهاد یک پژوهش طولی راهی برای غلبه بر آن ارایه شده است.
مقدمه: تعهد زناشویی مفهومی مهم در پایداری و سلامت نظام خانواده است. تعهد زناشویی با متغیّرهای گوناگون درون یا برون فردی مرتبط است که از آن جمله می توان از سلامت روانی و چگونگی احساس گناه افراد نام برد. هدف این پژوهش، تعیین ارتباط ابعاد سلامت روان و احساس گناه با تعهد زناشویی در افراد متأهل می باشد. روش: در این مطالع ههمبستگی، از بین کارمندان و آموزشیاران متأهل نهضت سوادآموزی شهرستان سنندج در سال 1390، 98 نفر به روش تصادفی ساده انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه های تعهد زناشویی(DCI)، سلامت عمومی GHQ-28)) و احساس گناه احمدپور(1386) گردآوری گردید. داده های پژوهش با روش های همبستگی پیرسون، رگرسیون همزمان وگام به گام و آزمون t مستقل در نرم افزار spss 16 نحلیل گردید. یافته ها: نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که متغیّرهای احساس گناه و اضطراب می توانند پیش بینی کننده میزان تعهد زناشویی در افراد متأهل باشند. هم چنین میزان تعهد زناشویی زنان و مردان تفاوت معنی داری نشان نداد. نتایج: هر چه فرد از سلامت روانی بیشتری برخوردار باشد انتظار می رود تعهد زناشویی و وفای به عهد نیز در او بیشتر باشد. با توجه به آنکه تعهد زناشویی تابع جنسیت نیست، پیشنهاد می شود برنامه های کلی برای بهبود سلامت روانی همه جامعه در رده های سنی گوناگون تدارک دیده شود.
زمینه و هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه ی بین صله ی رحم و دلبستگی به پدر و مادر و افراد بزرگسال میXباشد. روش: برای انجام تحقیق حاضر 120 دانشجوی رشته ی تحصیلی روانXشناسی و علوم تربیتی از دانشگاه تهران به شیوه نمونه گیری تصادفی از بین گروهXهای آموزشی دانشکده انتخاب شده، پرسشنامه های سبک های دلبستگی به والدین، مقیاس دلبستگی بزرگسالان و مقیاس صله ی رحم به آنان داده شد تا تکمیل نمایند. برای تحلیل داد Xها از روش تحلیل رگرسیون چندگانه استفاده شد. یافته ها: تحلیل داده ها با استفاده از ضریب همبستگی و رگرسیون چندگانه نشان داد که مابین ابعاد چهارگانه ی صله ی رحم (ارائه صله ی رحم، دریافت صله ی رحم، کیفیت و کمیّت صله ی رحم) با سبک های دلبستگی به والدین و بزرگسالان همبستگی معناداری وجود دارد. سبک دلبستگی ایمن رابطه ی مثبت و معنی دار و سبک های اجتنابی و اضطرابی (نسبت به والدین) همبستگی منفی با صله ی رحم نشان دادند. همچنین ابعاد صله ی رحم با سبک دلبستگی صمیمی و نزدیک افراد بزرگسال رابطه ی مثبت و معنی دار داشته است. تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که بُعد کمّی صله ی رحم را می توان از دلبستگی قابل اتکاء نسبت به بزرگسالان پیش بینی نمود، داشتن رابطه ی نزدیک و صمیمی با بزرگسالان و شریک زندگی پیشXبینیXکننده ی مهمی برای بُعد کیفی صله ی رحم به شمار می رود. در بُعد دریافت صله ی رحم، داشتن رابطه ی نزدیک و صمیمی با افراد بزرگسال و شریک زندگی پیشXبینیXکننده ی معناداری بود. نتیجه گیری: کیفیت دلبستگی و شکلXگیری آن در طول زندگی در روند ارتباط با دیگران از جمله صله ی رحم تأثیر معناداری میXگذارد.
هدف اصلی این پژوهش بررسی نقش پنج عامل بزرگ شخصیت (نوروز گرایی، برون گرایی، تجربه پذیری، همسازی و وظیفه شناسی) در پیوند میان عدالت سازمانی ادراک شده با رفتارهای ضد تولید در نمونه ای از کارکنان صنایع بود. سیصد و شش نفر از کارکنان مرد این صنایع با پاسخگویی به پرسشنامه فرم کوتاه پنج عامل شخصیت (NEO) ، پرسشنامه عدالت سازمانی (OJI) و پرسشنامه رفتارهای کاری ضدتولید (CWB) در این پژوهش شرکت کردند. نتایج پژوهش نشان داد که بین نوروزگرایی با عدالت رویه ای، عدالت تعاملی همکار محور و رفتارهای ضد تولید معطوف به سازمان، بین برون گرایی با عدالت تعاملی همکار محور و رفتارهای ضد تولید معطوف به سازمان و همکاران، بین تجربه پذیری با رفتارهای ضد تولید معطوف به سازمان و همکاران، بین همسازی با عدالت رویه ای، عدالت تعاملی همکار محور و رفتارهای ضد تولید معطوف به سازمان و همکاران و بین وظیفه شناسی با عدالت تعاملی همکار محور و رفتارهای ضد تولید معطوف به سازمان و همکاران رابطه معنادار وجود دارد. همچنین نتایج پژوهش نشان داد وقتی وظیفه شناسی و برون گرایی بالا است، افزایش عدالت تعاملی همکار محور باعث کاهش رفتارهای ضدتولید معطوف به همکاران و سازمان می شود و وقتی تجربه پذیری پایین است، افزایش عدالت تعاملی همکار محور باعث کاهش رفتارهای ضدتولید معطوف به همکاران می شود.
الگوی باور کلی افراد به مهارپذیری یا مهار ناپذیری نتایج و پیامدهای زندگی، تعیین-کننده منبع کنترل رفتار محسوب می شود. راتر باور کلی افراد به مهار پذیری نتایج و پیامدهای زندگی شخصی را در امتداد پیوستار درونی- بیرونی مطرح کرده است. پژوهش حاضر با هدف شناخت و تعیین نقش تعدیل کننده منبع کنترل در رابطه بین خشم و افسردگی در بیماران مبتلا به اختلال افسردگی اساسی انجام شد. تعداد 127 بیمار مبتلا به اختلال افسردگی اساسی (81 مرد، 45 زن) در این پژوهش شرکت کردند. از شرکت کنندگان خواسته شد تا مقیاس افسردگی بک (BDI)، مقیاس خشم چندبعدی (MAI) و مقیاس منبع کنترل راتر (RLCS) را تکمیل کنند. نتایج پژوهش نشان داد که ابعاد مختلف خشم شامل خشم انگیختگی، خشم انگیزی موقعیتی، نگرش خصمانه و خشم درونی و منبع کنترل بیرونی با سطوح افسردگی رابطه مثبت معنادار داشتند. رابطه بین منبع کنترل درونی و افسردگی منفی معنادار بود. نتایج تحلیل رگرسیون تعدیلی نشان داد که منبع کنترل تنها در رابطه بین خشم انگیزی موقعیتی و افسردگی تاثیر تعدیل کننده دارد؛ با افزایش سطوح منبع کنترل درونی رابطه این دو متغیر ضعیف تر می شد. بر اساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت که منبع کنترل بیرونی و خشم می توانند افسردگی را پ ی ش ب ین ی کنن د و اح تم الا ب اع ث ت ش دی د علای م افس ردگ ی ش ون د.
براساس فرضیه همگونی غایی کل سیستم های یک ارگانیزم در پی دستیابی به یک هدف مشترک هستند و هنگامی که مرز میان خود و غیرخود در سطح یک سیستم از میان می رود احتمال تخریب این مرز در سطح سایر سیستم ها نیز افزایش می یابد. بر این اساس در پژوهش حاضر به بررسی گرایش های شخصیتی خودتخریبی و خودشناسی انسجامی در بیماران مبتلا به مالتیپل-اسکلروز و افراد سالم پرداخته شد. 88 بیمار مبتلا به مالتیپل اسکلروز (79 زن، 9 مرد) و 130 دانشجوی دانشگاه تهران (85 زن، 43 مرد) به مقیاس های خودشناسی انسجامی (ISK)، بهوشیاری (MAAS)، خودمهارگری (SCS)، مشکل در روابط بین فردی (IIP)، آسیب به خود (SHI) و خودآزاری پاسخ دادند. نتایج نشان داد میزان خودآزاری، حساسیت بین فردی و پرخاشگری بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروز بالاتر از افراد سالم بود در حالی که خودشناسی انسجامی در بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروز پایین تر از افراد سالم بود. بر اساس نتایج پژوهش، ناهماهنگی در سطح یک سیستم با ناهماهنگی در سطح سایر سیستم ها همراه است. تلویحات درمانی نشان می دهد که به منظور رفع ناهماهنگی در سطح یک سیستم می توان و یا باید ناهماهنگی موجود در سایر سیستم ها را اصلاح کرد. بنابراین، درمان های روانشناختی با هدف افزایش علاقه به خود در بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروز ممکن است در بهبود علایم ایمنی شناختی این بیماران موثر واقع شوند.