هدف: پژوهش حاضر با هدف طراحی و بررسی ویژگی های روان سنجی مقیاس تشخیص اختلال طیف اوتیسم (ASDDS) انجام گرفت. روش: این پژوهش یک بررسی از نوع ابزارسازی و اعتبارسنجی است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم در شهر اصفهان بود. از بین این کودکان، تعداد 100 نفر به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و از مادران یا مربیان آنها خواسته شد که به مقیاس های پژوهش پاسخ دهند. ابزار جمع آوری داده ها شامل اطلاعات جمعیت شناختی و یک مقیاس محقق ساخته، به نام مقیاس تشخیص اختلال طیف اوتیسم (ASDDS)، بر اساس تغییر و تحولات DSM-5 ، بود. همچنین، برای بررسی روایی همزمان، از مقیاس تشخیص اوتیسم گیلیام (GARS) و مقیاس ارزیابی اوتیسم کودکان (CARS) استفاده شد. یافته ها: یافته های روان سنجی مقیاس نشانگر روایی محتوایی، همگرا و تشخیصی، و نیز همسانی درونی مناسب و ثبات مقیاس طی زمان بود. ضریب همبستگی بین خرده مقیاس ها از همبستگی بسیار بالا بین خرده مقیاس ها حکایت داشت. نتایج حاصل از تحلیل عاملی تأییدی نشان داد مدل DSM-5 برای مقیاس، از برازش مناسبی برخوردار است. علاوه بر این، پایایی کلی مقیاس با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ، 88/0 بود. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که مقیاس تشخیص اختلال طیف اوتیسم (ASDDS) ابزار مناسبی جهت تشخیص اختلال طیف اوتیسم بر اساس DSM-5 در کودکان و نوجوانان است
زمینه: تحقیقات نشان داده اند درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد باعث افزایش انعطاف پذیری روان شناختی می شود و درمان راه حل محور نگرش و نحوه بیان مراجع را از صحبت کردن درباره مشکل به صحبت کردن درباره راه حل تغییرمی دهند(باکوم 2008 ). هدف : هدف پژوهش حاضر اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و راه حل محور بر نظم جویی هیجان زوجین شهر تهران بود. روش: روش تحقیق نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. نمونه پژوهش 45 نفر زوجین مراجعه کننده به مرکز مشاوره پرهام بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه گمارده شدند. برای گروه اول درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و برای گروه دوم درمان راه حل محور و گروه گواه هیچ آموزشی دریافت نکردند. پژوهش با کمک پرسشنامه نظم جویی هیجان ERQ گراس و جان (2003) انجام شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها آنالیز واریانس با اندازه گیری مکرر استفاده شد. نتایج بیانگر تأثیر آموزش بر نظم جویی هیجان(0/001 p< ) زوجین گروه آزمایشی نسبت به گروه گواه بود. یافته ها نشان می دهند درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و راه حل محور بر نظم جویی هیجان زوجین تأثیر گذار بوده است و از مشکلات آنها می کاهد.
هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان شناختی-رفتاری بر دشواری در تنظیم هیجان و انعطاف پذیری شناختی بیماران مبتلاء به وسواس فکری-عملی بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. در این مطالعه 30 نفر از بیماران دارای نشانگان وسواس فکری-عملی کلینیک های روانشناسی شهر رشت در سال 1400 به عنوان نمونه پژوهش در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. گروه ها با پرسشنامه های وسواس فکری-عملی پادوا توسط ساناویو (1988)، دشواری در تنظیم هیجان گراتز و روئمر (2004) و انعطاف پذیری شناختی دنیس و وندروال (2010) مورد سنجش قرار گرفتند. پس از 10 جلسه 90 دقیفه ای درمان شناختی-رفتاری برای گروه آزمایش، مجددا شرکت کنندگان به پرسشنامه پژوهش پاسخ دادند. یافته های بدست آمده نشان داد درمان شناختی-رفتاری به طور معنی داری باعث کاهش دشواری در تنظیم هیجان (عدم پذیرش پاسخ های هیجانی، دشواری در انجام رفتار هدفمند، دشواری در کنترل تکانه، نبود آگاهی هیجانی، راهبردهای محدود، نبود وضوع هیجانی) و افزایش انعطاف پذیری شناختی شده است (001/0>P). با توجه به مشکلاتی که بیماران مبتلا به وسواس در ابعاد هیجانی و شناختی دارند، لازم است در فرایند درمان بیماران به این موارد بیشتر توجه گردد.
مقدمه: نقش پریشانی روان شناختی در سیر بالینی بسیاری از بیماری های پوستی مورد تائید قرارگرفته است که میتوانند سبب پیشرفت و بروز برخی بیماریهای پوستی شوند. هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش نظم جویی فرآیندی هیجان (PERST) بر پریشانی روان شناختی افراد مبتلا به ویتیلیگو بود. روش: پژوهش حاضر از نوع مطالعه ی تجربی با طرح تک آزمودنی است که در آن از طرحA B استفاده شد. در این پژوهش6 بار اندازه گیری (یک بار به عنوان خط پایه، چهار بار طی درمان و یک بار نیز در مرحله ی پیگیری) بعمل آمد. از بین بیماران مبتلا به اختلال های پوستی به مراکز درمانی، تعداد 3 بیمار مبتلا به ویتیلیگو به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای به کار رفته در این پژوهش شامل بسته کامل درمان آموزش راهبردهای خود نظم جویی فرآیندی هیجان مبتنی بر مدل گروس، مقیاس افسردگی، اضطراب، استرس (DASS) و مصاحبه ی بالینی ساخت یافته برای اختلال های محور Iدر DSM-IV (SCID-I) بود. یافته ها: نتایج پژوهش حاکی از روند کاهشی پایدار نمرات مقیاس پریشانی روان شناختی و مؤلفه های افسردگی، اضطراب و استرس بیماران بود که بیانگر اثربخشی آموزش PERST در کاهش متغیرهای مذکور است. نتیجه گیری: پریشانی روان شناختی نقش مستعد کننده، تسریع کننده و تداوم بخش را در بیماریهای پوستی مانند ویتیلیگو و متعاقباً جنبه های دیگر زندگی شان بازی می کند و آموزش PERSTمی تواند با کاهش آن نقش مهمی را به عنوان درمان های کمکی و توان بخشی در کنار درمان های پزشکی ایفا کند.
هدف: هدف پژوهش نعیین میزان اثربخشی گروه درمانی با رویکرد معنا درمانی بر سلامت عمومی سالمندان بود. روش: روش پژوهش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون با گروه گواه و پیگیری و جامعه آماری شامل کلیه سالمندان مراجعه کننده به مرکز توان بخشی یاس در 6 ماه اول سال 1393 بود که تعداد آن ها حدود 150 نفر برآورد شد. نمونه پژوهش 24 سالمند 75-65 ساله بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه 12 نفره گواه و آزمایش جایگزین شد. پرسشنامه سلامت عمومی گلدبرگ (1978) در هر 3 مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری اجرا شد. مداخله شامل ارائه بسته معنا درمانی(فرانکل، 1374) به شیوه گروهی بود که در 8 جلسه 2 ساعته، هفته ای 2 جلسه برای گروه آزمایش ارائه شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تحلیل کوواریانس و تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر استفاده شد. یافته ها: یافته ها نشان داد مداخله با رویکرد معنا درمانی سلامت عمومی سالمندان را افزایش داده است (04/5 =F، 001/0 =P). نتایج حاصل از پیگیری نیز حاکی از ماندگاری اثر درمان در طول زمان بود (577/8 =F ، 002/0 =P) نتیجه گیری: این شیوه درمانی می تواند به سالمندان کمک کند تا وضعیت سلامت روانی خود را بهتر بشناسند و بیش تر به زندگی امیدوار شوند. بنابراین لازم است درمان گران نیز با افزایش دانش و تجربه خود در این زمینه امکانات رشد و سلامت روانی سالمندان را فراهم سازند.
مقدمه: هر آدمی در دوره هایی از زندگی گرفتار احساس اضطراب، افسردگی، خشم و بی تناسبی در مواجه با مشکلات زندگی میشود. هدف :هدف این پژوهش پیش بینی ترس مرضی و خشم سرکوب شده بر اساس خود تنظیمی هیجانی است. روش : نمونه مطالعه حاضر را تعداد 400 دانشجو دانشگاه سیستان و بلوچستان تشکیل دادند که با استفاده از روش نمونه-گیری خوشه ای انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل: پرسشنامه ترس (FQ)، پرسش نامه اظهار حالت – صفت خشم (STAXI) و پرسشنامه خود تنظیمی (SRQ) بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون همبستگی پیرسون، رگرسیون گام به گام و رگرسیون خطی ساده استفاده شده است. نتایج : نتایج همبستگی نشان داد که هراس از خون، تزریق و آسیب بدنی با جست وجو کردن اختیارات همبستگی مثبت و با تدوین کردن و تحقق یافتن برنامه ها همبستگی معکوس داشت. نمرات کلی هراس نیز با جستجو کردن اختیارات همبستگی مثبت داشت. همچنین نمرات کلی خشم با جستجو کردن اختیارات و آزمودن تاثیر برنامه ها همبستگی مثبت و با تحقق یافتن برنامه ها همبستگی معکوس داشت. براساس نتایج رگرسیون نیز هراس از خون، تزریق و آسیب بدنی به میزان 5/3% واریانس را برای جستجو کردن اختیارات و به میزان 1% و 7/1% (به صورت معکوس) برای تدوین کردن و تحقق برنامه ها تبیین کرد. همچنین نمرات کلی خشم به میزان 2/3% (به صورت معکوس) تحقق برنامه ها و کنترل خشم به میزان 8/1% (به صورت معکوس) خود تنطیمی هیجانی را تبیین کردند. با توجه به زیر مقیاسهای این سه متغیر و ارتباط آنها، افراد مبتلا به ترس مرضی و خشم سرکوب شده هر کدام سبک های تنظیم هیجان متفاوتی را در برخورد با موقعیت ها به کار می گیرند که این خود حاکی از ارتباط منسجم بین ترس مرضی و خشم سرکوب شده با خودتنظیمی هیجانی می باشد. نتیجه گیری : یافته های این پژوهش می تواند به افراد در شناخت رفتار خود همچنین ، اولیای تعلیم و تربیت، دانش آموزان و درمانگران و مشاوران در زمینه درمان کمک کند
هدف از این مطالعه بررسی اثربخشی گروه درمانی شناختی-رفتاری چند مؤلفه ای بر شدت بی خوابی و کیفیت خواب بیماران مبتلا به سرطان پستان پس از عمل جراحی بود. با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس و انتصاب تصادفی با احتساب معیارهای ورود و خروج از نمونه، نمونه ای به حجم 30 نفر انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل (15 نفر آزمایش و 15 نفر کنترل) قرار گرفتند. معیارهای ورود و خروج کنترل شدند و پرسشنامه کیفیت خواب پیتزبورگ، شاخص شدت بی خوابی مورین در سه مرحله )پیش آزمون، پس آزمون و پی گیری( توسط همه آزمودنی ها تکمیل شد. پروتکل شش جلسه ای گروه درمانی شناختی-رفتاری چند مؤلفه ای تنها بر روی گروه آزمایش اجرا گردید، درحالیکه گروه گواه تنها جلسات ملاقات ساده با رواندرمانگر داشتند. داده ها از پرسشنامه ها استخراج شد و با استفاده از آزمون آماری تحلیل کواریانس چند متغیری تحلیل شدند. تفاوت های معناداری در میانگین کیفیت خواب درمراحل پس آزمون و پی گیری و نیز در شدت بی خوابی در مرحله پی گیری، میان دو گروه بدست آمد و میانگین گروه آزمایش پایین تر از گروه کنترل بود. گروه درمانگری شناختی- رفتاری چند مؤلفه ای باعث بهبود شدت بی خوابی و کیفیت خواب بیماران مبتلا به سرطان پستان پس از عمل جراحی می شود و به منظور بهبود مشکلات خواب آنان توصیه می گردد.
مقدمه: اثرات مخرب عود مصرف مواد همواره یکی از چالش های عمده در درمان اعتیاد بوده است. هدف این پژوهش تبیین مدل عود مصرف مواد بر اساس آسیب های دوران کودکی، با در نظر گرفتن نقش میانجی بیگانگی روابط موضوعی، سازمان شخصیت مرزی و افسردگی در گروهی از معتادان تحت درمان با متادون بود. روش: پژوهش حاضر توصیفی - همبستگی است. جامعه آماری شامل کلیه معتادان مرد تحت درمان با متادون شهرستان کاشان در بهار 1398 بودند. تعداد 170 نفربه روش نمونه گیری در دسترس و بر اساس ملاک های ورود و خروج انتخاب شدند. جمع آوری داده ها از طریق مقیاس عود مصرف، آسیب های دوران کودکی، پرسشنامه افسردگی بک، پرسشنامه روابط موضوعی بل، و سیاهه سازمان شخصیت کرنبرگ انجام شد. تحلیل داده ها به روش تحلیل مسیر از نوع مدل یابی معادلات ساختاری انجام شد. یافته ها: مدل یابی روابط ساختاری میان متغیرهای آسیب های کودکی، بیگانگی روابط موضوعی، سازمان شخصیت مرزی و افسردگی با عود مصرف مواد به صورت مستقیم و غیرمستقیم، برازندگی خوبی نشان داد ( RMSEA=0/0489). در میان مسیرهای غیرمستقیم، متغیرهای میانجی روابط موضوعی و افسردگی معنادار بودند. در مجموع این مدل 49/6 درصد از عود مصرف مواد در میان معتادان تحت درمان متادون را تبیین می کند. نتیجه گیری: آسیب های دوران کودکی، می تواند به شکل تاثیر بر سازمان شخصیت، احساس بیگانگی و بالتبع افسردگی در دوران های بعدی زندگی افراد معتاد بروز کند و عود مواد راهبردی جهت رهایی از این رنج است. از این منظر شناسایی و پرداختن به عوامل مذکور، درک عمیق تری از عود ارائه می نماید. پیشنهاد می گردد متخصصین در یک بستر درمانی مؤثر به متغیرهای مذکور در قالب پروتکل های درمانی بپردازند.
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان شناختی- رفتاری بر اضطراب و افسردگی افراد مبتلا به بدکارکردی جنسی انجام شد. پژوهش حاضر به لحاظ هدف از نوع کاربردی، و به لحاظ نحوه ی جمع آوری داده ها از نوع تجربی تک موردی است و در آن شرکت کنندگان به ترتیب در مراحل خط پایه، درمان و پس از درمان و پیگیری مورد سنجش قرار می گیرند. جامعه آماری این مطالعه را کلیه زنان می باشند که به تشخیص متخصص دارای اختلال کارکرد جنسی می باشند که در سه ماه اول سال 1397 به کلینیک مشاوره و روان درمانی مراجعه کردند. از میان جامعه آماری 2 نفر که در مقیاس افسردگی و اضطراب در طبقه شدید و خیلی شدید قرار داشتند با لحاظ کردن ملاک های ورود و خروج پژوهش انتخاب شدند، هر دو بیمار به مدت 8 جلسه تحت درمان شناختی و رفتاری قرار گرفتند. سنجش در هر مرحله توسط پرسشنامه های افسردگی و اضطراب بک انجام شد. به منظور تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS-18 استفاده شد. نتایج نشان داد که درمان شناختی رفتاری با میزان اندازه اثر 64/1 (بیمار اول) و 57/0 (بیمار دوم) به ترتیب میزان اندازه اثر بالا و متوسط را برای کاهش علائم افسردگی در بیماران را نشان می دهد. همچنین نتایج دیگر نشان داد که درمان شناختی رفتاری با میزان اندازه اثر 58/1 (بیمار اول) و 55/1 (بیمار دوم) موجب کاهش علائم اضطراب در این بیماران شده است و هر دو اندازه اثر میزان بالایی از تاثیر درمان را نشان می دهد.
مقدمه: پژوهش حاضر به مقایسه اثربخشی توانبخشی شناختی و درمان ترکیبی توانبخشی شناختی و تنظیم هیجان بر کیفیت زندگی بیماران مبتلا به HIV دارای مشکلات عصب شناختی پرداخت. روش: طرح پژوهش از نوع نیمه آزمایشی به صورت پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری با دو گروه آزمایش بود. 46 بیمار مبتلا به اچ آی وی دارای مشکلات عصب شناختی به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (23 نفر) گمارده شدند. گروه آزمایش اول درمان توان بخشی شناختی آرام و گروه آزمایش دوم علاوه بر درمان توانبخشی شناختی آرام، درمان تنظیم هیجان بر پایه رفتاردرمانی دیالکتیک را نیز دریافت نمود. شرکت کنندگان، فرم کوتاه پرسشنامه کیفیت زندگی بیماران HIV را در پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری کامل کردند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر استفاده شد یافته ها: در مرحله پس آزمون گروه آزمایشی دوم، بهبود قابل توجهی در کیفیت زندگی داشت. در مرحله پیگیری نیز گروه آزمایش دوم نسبت به گروه آزمایش اول بهبودی بیشتری را نشان داد. با این حال، در مرحله پیگیری، هر دو گروه کاهش اندکی در مقایسه با مرحله پس آزمون داشتند نتیجه گیری: نتایج نشان داد که درمان ترکیبی توانبخشی شناختی و تنظیم هیجان در بهبود کیفیت زندگی بیماران مبتلا به HIV دارای مشکلات عصب شناختی از درمان توانبخشی شناختی به تنهایی، مؤثرتر است.
هدف: هدف اصلی پژوهش حاضر فراتحلیل همبسته های روانشناختی کارآفرینی در ایران بود.روش: روش پژوهش حاضر از نوع فراتحلیل است. از این رو با استفاده از پایگاه های اطلاعاتی داخلی همچون جهاد دانشگاهی، پایگاه اطلاعاتی نور و پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات به بررسی مطالعات و پژوهش های مربوط پرداخته شد. نمونه مطالعات مورد استفاده 36 مورد که از سال 1387 تا 1396 در ایران انجام شده بود. ابزار اندازه گیری این پژوهش چک لیست فراتحلیل بود. داده های حاصل از مطالعه با استفاده از روش اندازه اثر برای مدل اثرهای ثابت با استفاده از نرم افزار فراتحلیل (ویرایش دوم) مورد تحلیل قرار گرفت. تجزیه و تحلیل اطلاعات با استفاده از ویرایش دوم نرم افزار جامع فراتحلیل انجام شد.یافته ها: یافته ها نشان داد که میانگین اندازه اثر کلی برابر 0.30 که در سطح 0.001 معنادار است. بنابراین میانگین اندازه اثر پژوهش حاضر (0.307) را میتوان مطابق با جدول تفسیر اندازه اثر کوهن متوسط ارزیابی نمود.نتیجه گیری: بین عوامل رفتاری، جایگاه مهار و تحمل ابهام، نوآوری، ویژگی های روانشناختی، کیفیت زندگی کاری و رفتار شهروندی، اضطراب اجتماعی و خودباوری، هوش هیجانی، ویژگی های شخصیتی و روانشناختی، آموزش کارآفرینی بر رشد صفات شخصیتی، خودرهبری، کیفیت زندگی، مدیریت دانش و سلامت سازمانی، درگیری شغلی، هوش شناختی و تحمل ابهام، هوش سازمانی، خودکارآمدی و عملکرد تحصیلی، سرمایه اجتماعی، سلامت روحی و جسمی، عزت نفس و خلاقیت، مولفه های هوش هیجانی، عوامل روانشناختی توانمندسازی، سبکهای تفکر، انگیزه پیشرفت، پیشرفت تحصیلی و خلاقیت با کارآفرینی اندازه اثر معنادار وجود دارد.
زمینه و هدف: اختلالات یادگیری یکی از مشکلات عمده در اختلالات روانشناختی می باشد. پژوهش حاضر با هدف اثربخشی درمان توانبخشی نوروسایکولوژیکی بر بهبود عملکرد حل مساله در افراد مبتلا به ناتوانی یادگیری ریاضی انجام شد. مواد و روشها: طرح پژوهش حاضر به صورت نیمه آزمایشی با دو گروه آزمودنی بود. بدین صورت که یک گروه 10 نفره شامل افراد مبتلا به اختلال یادگیری ریاضی و 10 نفر نیز شامل گروه کنترل بود. یعنی افرادی که مبتلا به ناتوانی یادگیری هستند اما مداخله ای برای آنها صورت نگرفت. ابزار پژوهش شامل برنامه کامپیوتری توانبخشی نوروسایکولوژیکی و آزمون برج لندن بود. تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 19 و با استفاده از تحلیل کوواریانس چند متغیره انجام شد. یافته ها: تحلیل داده ها نشان داد که بین میانگین نمره های پیش آزمون و پس آزمون گروه آزمایش و کنترل تفاوت معنی داری وجود داشت (P<0/01) ، به نحوی که توانبخشی نوروسایکولوژیکی باعث بهبود عملکرد حل مساله در افراد مبتلا به ناتوانی یادگیری ریاضی شده است. نتیجه گیری: با توجه به تاثیرات مثبت این روش بر بهبود عملکرد حل مساله افراد مبتلا به ناتوانی یادگیری ریاضی، این مطالعه نشان داد که توانبخشی نوروسایکولوژیکی می تواند به عنوان یک روش برای دستیابی به عملکرد بهینه در افرادی که اختلال یادگیری ریاضی دارند مورد استفاده قرار بگیرد.
هدف این مطالعه مقایسه اختلالات رفتاری برونی سازی شده در پسران دارای اضافه وزن با پسران دارای وزن طبیعی می باشد. روش بررسی: جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان پسر مقطع ابتدایی شهر تهران می باشد که با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای، منطقه شش انتخاب و در بین مدارس موجود در این منطفه دو مدرسه پسرانه و به طور کلی 220 دانش آموز به عنوان نمونه مورد پژوهش انتخاب شدند. از چک لیست رفتاری کودکان (CBCL) به عنوان ابزار در این مطالعه استفاده گردید. یافته ها: نتایج با استفاده از روش تحلیل واریانس چندمتغیری نشان داد که به طور کلی اختلالات رفتاری برونی سازی شده بین پسران دارای اضافه وزن با پسران دارای وزن طبیعی در سطح 05/0 P< تفاوت معنی داری وجود دارد و این تفاوت در اختلال سلوک و اختلال بی اعتنایی مقابله ای دیده شد در حالی که بین این دو گروه در اختلال بیش فعالی- کمبودتوجه تفاوت معنی داری دیده نشد (05/0 P