پژوهش حاضر با هدف مقایسه ی اثر بخشی گروه درمانی با رویکرد وجودی و معنوی بر اعتماد، عزت نفس و اضطراب زنان مطلقه انجام شده است. تعداد 45 نفر از زنان مطلقه ی مراجعه کننده به مراکز مشاوره و کلینیک های مددکاری (آریا و بهار) شهر مشهد با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس پس از غربالگری انتخاب و به روش گمارش تصادفی در سه گروه به عنوان گروه آزمایش اول (وجودی)، گروه آزمایشی دوم (معنوی) و گروه کنترل قرار گرفتند. قبل از آغاز گروه تمامی اعضاء به سه پرسشنامه 16 عاملی کتل، عزت نفس کوپراسمیت و اضطراب اشپیلبرگر جهت سنجش میزان اعتماد، عزت نفس و اضطراب پاسخ دادند و سپس اعضای گروه های آزمایشی هر یک در 12 جلسه ی 2 ساعته درمان (2بار در هفته) شرکت کردند. داده های به دست آمده با استفاده از آزمون تحلیل کواریانس یکراهه و آزمون تعقیبی شفه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. گروه درمانی وجودی نسبت به گروه درمانی معنوی در افزایش اعتماد (04/18 = F و 01/0 > P)، افزایش عزت نفس (25/17 = F و 01/0 > P) و کاهش اضطراب (61/19 = F و 01/0 > P) در زنان مطلقه به طور معنادار بیشتر اثربخش بود. (01/0 >P). گروه درمانی وجودی و معنوی بر افزایش اعتماد و عزت نفس و کاهش اضطراب در زنان مطلقه اثربخش می باشند، اما اثربخشی گروه درمانی وجودی نسبت به گروه درمانی معنوی به طور معنادار بیشتر است.
پژوهش حاضر، با هدف بررسی رابطه بین رفتار سیاسی مدیران و تعهد سازمانی کارمندان با تعدیل گری عدالت سازمانی در دانشگاه لرستان صورت گرفته است. روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی و جامعهً آماری شامل 421 نفر کارمندان دانشگاه لرستان در سال 1394- 1395 است با توجه به حجم جامعه، حجم نمونه با استفاده از جدول کرجسی و مورگان بالغ بر 201 نفر تعیین شد که به شیوه نمونه گیری طبقه ای نسبی انتخاب شده اند. برای گردآوری داده های پژوهش از سه پرسشنامهً استاندارد رفتارسیاسی ای. جی دوبرین (1978)، تعهد سازمانی می یر و آلن(1993) و عدالت سازمانی نیهوف و مورمن (1993) استفاده شده است. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آمار توصیفی و مدل یابی تحلیل مسیر، ضریب همبستگی پیرسون و tتک نمونه ای با استفاده از نرم افزارهای آماری spss و lisrel استفاده خواهد شد. به منظور گردآوری داده ها ازپرسشنامه استاندارد ضریب آلفای کرونباخ(رفتارسیاسی «94/0» ، تعهد سازمانی «92/0»و عدالت سازمانی «90/0») ارزیابی شد یافته های پژوهش نشان داد که وضعیت رفتار سیاسی مدیران و تعهد سازمانی کارمندان با تعدیل گری عدالت سازمانی بالاتر از حد متوسط و میانگین فرضی قرار دارد ﻫﻤﭽﻨ یﻦ، ﺿ ﺮیﺐ اﺳ ﺘﺎﻧﺪارد مستقیم ﺑ یﻦ دو متغیّر رفتار سیاسی مدیران با تعهد سازمانی آنان 47/0- میﺑﺎشد و ضریب استاندارد غیرمستقیم با نقش واسطه ای عدالت سازمانی 24/0- می باشد و اثرات کل آن به 71/0- می رسد و معنی آن این است ک ﻪ منفی 71 درصد از تغییرات تعهد سازمانی منتج از رفتارسیاسی مدیران با نقش واسطه ای عدالت سازمانی می باشد.
هدف از پژوهش حاضر پیش بینی سازگاری اجتماعی براساس استحکام من و تنظیم شناختی هیجان انجام بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دانش آموزان دختر در مقطع دبیرستان بود. در این پژوهش 337 دانش آموز دختر دبیرستانی به روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند . ابزارهای پژوهش شامل: مقیاس سازگاری بل، (1961)، ( BAI )، مقیاس استحکام من بشارت، (1386)، ( ESS ) و مقیاس تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی و کرایج، (2006)، ( CERQ ) بود . این پژوهش یک مطالعه توصیفی همبستگی است . برای تحلیل داده های پژوهش از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون همزمان استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که با افزایش نمره فرد در راهبردهای سازگارانه تنظیم هیجان (05/0 p< ،60/0 = r ) و استحکام من (05/0 p< ،50/0 = r ) میزان سازگاری اجتماعی افزایش می یابد. از طرف دیگر نتایج پژوهش نشان داد که با کاهش نمره در راهبردهای ناسازگارانه تنظیم هیجان (05/0 p< ،54/0- = r ) میزان سازگاری اجتماعی افزایش می یابد. نتایج پژوهش همچنین نشان داد که ترکیب متغیرهای پژوهش به طور معنی داری با سازگاری اجتماعی رابطه دارند و 47 درصد از واریانس آن را تبیین می کنند (05/0 p < ،47/0 = R 2 ). با توجه به نتایج پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت که استحکام من به عنوان ظرفیتی روان شناختی و هیجان ها به عنوان پاسخ های زیست شناختی بر تعاملات و کارکرد اجتماعی مؤثر هستند. پیشنهاد می شود برای ارتقاء سازگاری اجتماعی به پرورش استحکام من و آموزش راهبردهای تنظیم شناختی هیجان پرداخته شود.
هدف از انجام این پژوهش، تحلیل معنای زندگی در سالمندان ایرانی بود. روش پژوهش، از نوع کیفی و با استفاده از رویکرد نظریه زمینه ای بود. به منظور دست یابی به این هدف، با استفاده از روش نمونه گیری نظری، با 10 سالمند (6 زن و 4 مرد) شهر شیراز در سال 1398 که سن بالای 65 سال، توانایی صحبت به زبان فارسی داشتند و همچنین، دچار اختلالات حاد تأثیرگذار در کارکردهای شناختی نبودند، مصاحبه نیمه ساختاریافته اجرا شد. در فرایند این پژوهش، از رویکرد نظام مند و تحلیلی اشتراس و کوربین در دست یابی به یافته ها استفاده شد. براساس تحلیل های انجام شده، در کدگذاری باز و محوری، مجموع مقوله های معنای زندگی در سالمندان 4 مقوله نهایی بود که عبارت اند از: تعالی معنوی، توجه و اهمیت دادن به خود، تبادل عشق و پویش اجتماعی. این مقوله ها در کدگذاری گزینشی، ذیل قسمت راهبردی قرار گرفت. پژوهش حاضر نشان داد دیدگاه و ادراک سالمندان از معنای زندگی، چندبعدی است و این عوامل در معنابخشیدن به زندگی سالمندان نقش دارند.
هدف پژوهش، بررسی نقش واسطه ای خوش بینی علمی دانش آموزان در رابطه بین خوش بینی علمی مدرسه و خودکارآمدی دانش آموزان بود. روش تحقیق استفاده شده، توصیفی از نوع همبستگی بود. تعداد 296 دانش آموز با روش نمونه گیری مرحله ای انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها، از سه پرسشنامه خوش بینی علمی مدرسه هوی و همکاران، خوش بینی علمی دانش آموزان تی شانن موران و همکاران و خودکارآمدی موریس استفاده شد. برای تحلیل داده ها از روش های همبستگی پیرسون و مدل یابی معادلات ساختاری (تحلیل مسیر) استفاده شد. یافته ها نشان دادند ضریب همبستگی بین خوش بینی علمی دانش آموز، خوش بینی علمی مدرسه و خودکارآمدی دانش آموز مثبت و معنادار است . اثر مستقیم خوش بینی علمی مدرسه بر خوش بینی علمی دانش آموز مثبت و معنادار بود. همچنین اثر مستقیم خوش بینی علمی دانش آموز بر خودکارآمدی نیز مثبت و معنادار بود. علاوه بر این، نتایج تحقیق نشان دادند خوش بینی علمی مدرسه به واسطه خوش بینی علمی دانش آموز اثر غیرمستقیمی بر خودکارآمدی دارد. همچنین نتایج تحلیل مسیر نشان دادند مدل مفهومی پژوهش از برازش کافی برخوردار است؛ بنابراین می توان با افزایش خوش بینی علمی مدرسه و خوش بینی علمی دانش آموز، گامی مثبت برای ارتقای خودکارآمدی فراگیران برداشت.
نهاد مقدس خانواده رکن بنیادین اجتماع بشری در فرهنگ های گوناگون است تا آنجا که سعادت و شقاوت امت ها با سلامت و کیفیت خانواده ها پیوند خورده است و نخستین شرط داشتن جامعه ای سالم و پیشرفته، سلامت و پیشرفت خانواده های آن جامعه است. فرد تحت تاثیر روابط سالم حاکم بر خانواده، شیوه های ارتباط پذیری و تعامل های سازنده با جامعه را یاد می گیرد برعکس، هر چه خانواده دارای عملکرد بد و آشفته باشد به همان نسبت سلامت آن جامعه بیشتر تهدید می شود. در این مقاله با توجه به برخی آیات قرآن، روایات و کتب مختلف ضمن معناشناسی خانواده و بیان اهمیت و ضرورت بحث، به بررسی مهم ترین عوامل تقویت و تضعیف بنیان خانواده از جمله ازدواج، زن، حجاب، اخلاق، صبر و شکیبایی، عفو و گذشت، طلاق، بدبینی، بدزبانی، بی عفتی و ...... از منظر ادیان و مذاهب مختلف پرداخته شده است. تبیین راه ها و عوامل موثر و غیر موثر بر بنیان خانواده، هدف اصلی این مقاله است که نتیجه پایبندی به آموزه های دینی و عمل به سیره و اندیشه های انبیا و معصومین است.
هدف: این پژوهش به مطالعه ی رابطه ی بازی های ویدئویی و رایانه ای با متغیّرهای درون خانوادگی و تحصیلی در بین نوجوانان دبیرستانی می پردازد. روش: با استفاده از روش هم بستگی و روش نمونه-گیری هدفمند تعداد 188 نفر دختر و پسر دانش آموز بر حسب اظهارات مربّیان و ناظم مدرسه(مقیاس محقّق ساخته سطح خشونت در مدارس)، ( مقیاس 1 تا 8 ساعت استفاده ار بازی های رایانه ای خشن) در میان 5 دبیرستان انتخاب شدند. در این تحقیق اندازه گیری خشونت از طریق خودگزارش دهی دانش آموز و سوابق مدرسه-ای انجام گرفته است. روایی صوری و محتوایی توسّط متخصّصان و پایایی هر سه بخش پرسش نامه از طریق آلفای کرانباخ به ترتیب 92/، 88/ و 85/ و پایایی کل 89/ محاسبه گردید. یافته ها: یافته-های تحقیق نشان داد پسران بیشتر از دختران درگیر بازی های رایانه ی خشن هستند و محتمل است انجام این بازی-ها مقدار بیشتری خشونت را توسّط پسران در خانه یا مدرسه تولید کند. از نتابج این تحقیق دریافتیم که بین متغیّرهای خشونت خانوادگی و خشونت در مدرسه رابطه وجود دارد. نظارت والدین بر انتخاب بازی نوجوانان و میزان بازی کردن آن ها می تواند نقش تعدیل کننده روی اثرات مخرّب بازی های ویدیویی در مدارس بازی کند. دانش آموزانی که بازی های رایانه ای خشن انجام می دهند احتمال دارد با افت نمرات در مدرسه مواجه شوند. سرانجام میان متغیّرهای پیش بین خانوادگی بیانگر خشونت(مدّت بازی در منزل، دعواهای خانوادگی به ویژه دعوای والدین ) و بازی های خشن ویدئوی- رایانه ای رابطه وجود دارد. نتیجه گیری: سطح خشونت (کتک کاری، خشونت لفظی و قهر) در بین خانواده نوجوانانی که از بازی های رایانه ای خشن استفاده می کنند در بسیاری از موارد بر اساس متغیّرهای درون خانوادگی مانند تعداد فرزندان، شغل والدین، گذراندن وقت کافی با فرزندان و نوع رابطه ی والدین متغیّر است.
باتوجه به نقش کلیدی زنان در خانواده و جامعه، شناسایی عوامل تأثیرگذار بر معضل اعتیاد در این گروه اهمیت ویژه ای دارد. هدف از پژوهش حاضر بررسی رویدادهای استرس زا، تاب آوری و ناگویی هیجانی به عنوان پیش بین های سوءمصرف مواد در زنان شهر تهران بود. جامعه مورد بررسی عبارت بود از زنان معتاد و غیرمعتاد شهر تهران. به این منظور تعداد ۵۱ زن مبتلا به سوءمصرف مواد و تعداد۵۱ زن سالم به شیوه در دسترس انتخاب شدند و به پرسشنامه های وقایع استرس زای زندگی، مقیاس تاب آوری کانر و دیویدسون و پرسشنامه ناگویی هیجانی تورنتو پاسخ دادند. بررسی داده های به دست آمده با استفاده از روش تحلیل تشخیص(تمایز) نشان داد که تابع تشخیص به طور معناداری قادر به تمایز دو گروه زنان مبتلا به سوءمصرف مواد و زنان سالم از هم بود. همچنین شدت رویدادهای استرس زای تجربه شده، میزان تاب آوری و سبک تفکّر برون مدار بهترین پیش بین های اعتیاد زنان بودند. نتایج این پژوهش نشان دهنده اهمیت این عوامل در امکان تمایزگذاری بین زنان معتاد و غیرمعتاد بوده و لذا می توان از این متغیرها در بحث پیشگیری از اعتیاد و درمان زنان معتاد استفاده کرد.
مقدمه: اختلال وسواسی – جبری یکی از اختلال های شایع روانشناختی است که در نوجوانان و جوانان شیوع نسبتاً بالایی دارد. این اختلال هزینه های اجتماعی و اقتصادی بسیاری را برای افراد مبتلا و جامعه ایجاد می کند و بر کارکردهای اجتماعی، تحصیلی و شغلی این افراد تأثیر می گذارد. پژوهش حاضر با هدف تبیین علائم وسواسی – جبری براساس سبک های دلبستگی و بیگانگی با نقش میانجی افسردگی انجام گرفته است. روش: روش تحقیق توصیفی - همبستگی می باشد. جامعه ی آماری شامل تمامی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم در سال تحصیلی 98-97 بود. نمونه آماری شامل 344 نفر از اعضای جامعه آماری مذکور است این تعداد به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامه وسواس فکری - عملی مادزلی، پرسشنامه سبک های دلبستگی کولینز و رید، مقیاس روابط موضوعی بل و پرسشنامه افسردگی بک می باشند. داده ها با استفاده از روش آزمون تحلیل معادلات ساختاری تحلیل شدند. جهت تجزیه و تحلیل آماری داده ها از نرم افزار SPSS نسخه 20 و نرم افزار Lisrel نسخه 10.20 استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که اثر مستقیم و غیر مستقیم بیگانگی، سبک ایمن، سبک دوسوگرا و افسردگی بر علائم وسواس تأیید می شود. جهت تأثیر بیگانگی مثبت و جهت تأثیر سبک ایمن منفی و جهت اثر سبک دوسوگرا مثبت و جهت رابطه افسردگی مثبت است. همچنین شاخص های برازش بدست آمده در مجموع نشان از برازش قابل قبول داده ها با مدل دارد. نتیجه گیری: از اینیافته ها می توان نتیجه گرفت تجارب اولیه مناسب در زمینه دلبستگی می توانند از اختلال وسواس در بزرگسالی جلوگیری کند. همچنین امکان ابتلای فردی که دچار بیگانگی است به اختلال وسواس زیاد است و افسردگی بخشی از مکانیسم اثرات این عوامل در بروز وسواس را تبیین می کند.
زمینه و هدف: کنش انعکاسی والدینی، یک مؤلفه ضروری برای حساسیت والدینی و پاسخ رفتاری مناسب به نشانه ها و پیام های کودک است . این قابلیت نشان می دهد که والد تا چه اندازه می تواند نسبت به حالات درونی کودک، واکنش مناسب و کافی نشان دهد. هدف از پژوهش حاضر شناسایی مؤلفه های کنش انعکاسی والدینی در والدین کودکان با تشخیص اختلال اضطراب جدایی است. روش: این مطالعه، پژوهشی کیفی با طرح پدیدارشناسی تفسیری است. نمونه پژوهش حاضر را تعداد 22 مشارکت کننده ( 9 مرد و 13 زن) از والدین دارای فرزند مبتلا به اختلال اضطراب جدایی شهر مشهد در سال 1397 تشکیل می دهد. مشارکت کنندگان با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. داده ها با استفاده از روش مصاحبه نیمه ساختاریافته جمع آوری و سپس با استفاده از روش دیکلمن کدگذاری و تحلیل شدند. یافته ها: نتایج تحلیل مصاحبه ها منجر به استخراج 759 کد اولیه، 24 مفهوم، و 7 مقوله مشتمل بر ناتوانی در به رسمیت شناختن فرزند، مراقبت و حفاظت بیش از حد از فرزند، درهم تنیدگی با فرزند، ناتوانی در درک نیازهای فرزند، عدم پاسخ گویی به موقع به فرزند، اجبار کودک برای تغییر رفتار، و انتقال نیازهای دلبستگی خود در ارتباط با فرزند است. نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر ضمن تأکید بر عوامل والدینی موثر بر اضطراب جدایی، تأثیر کنش انعکاسی والدینی در ارتباط با فرزندان مبتلا به اختلال اضطراب جدایی را تأیید می کند که باید در مداخلات مربوط به این کودکان مورد توجه قرار گیرد. به ویژه باید به والدین این کودکان در زمینه کنش انعکاسی آموزش داده و توانمندی آن ها را در این مورد ارتقا بخشید.
پژوهش حاضر به منظور نیمرخ سواد اطلاعاتی استادان و بررسی تأثیر آن بر کیفیت تدریس در آموزش عالی انجام شده است. گرداوری اطلاعات از نوع تحقیقات توصیفی است و از جهت هدف، از نوع تحقیق توسعه ای می باشد. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری پردیس های کیش، البرز و تبریز دانشگاه تهران می باشند. از بین کل جامعه هدف تعداد 120 دانشجو به تفکیک جنسیت و دانشگاه به شیوه نمونه در دسترس انتخاب شدند. برای گرداوری اطلاعات از فهرست ارزشیابی پایان ترم استادان و نیز نیمرخ سواد اطلاعاتی آیزنبرگ و برکویتز استفاده شده است. پندپذیر و چشمه سهرابی ، میزان پایایی (اعتبار) پرسشنامه را با استفاده از آلفای کرونباخ محاسبه کرده و میزان ضریب آلفای 0/93 گزارش نمودند و همچنین روایی آن نیز توسط آن ها تأیید شده است. از آزمون های آماری تحلیل واریانس و نیز همبستگی نیز برای تجزیه وتحلیل داده استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان داد همه خرده مقیاس های نیمرخ سواد اطلاعاتی باکیفیت تدریس همبستگی مثبت و تقریباً کامل دارد و همه متغیرها در سطح آلفای 0/001 معنی دار شدند. با توجه به نتایج به دست آمده معلوم شد که در همه رشته های تحصیلی دانشگاه، استادانی که دارای سواد اطلاعاتی بالایی بودند، از دیدگاه دانشجویان دارای کیفیت تدریس بالایی نیز بودند به عبارتی در امر تدریس و انتقال مفاهیم درسی به دانشجویان بهتر عمل کردند.
مقدمه: هدف اساسی پژوهش حاضر نقش انعطاف پذیری شناختی و سبک دلبستگی در شناخت اجتماعی دانشجویان بود. روش: جامعه آماری شامل دانشجویان دانشگاه پیام نور مرکز رشت که در سال سال تحصیلی 99-1398مشغول تحصیل بودند، می باشد . با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای 309 دانشجو انتخاب شدند . داده ها به وسیله شاخص های ضریب همبستگی و تحلیل رگرسیون تجزیه و تحلیل شدند . شرکت کنندگان پرسشنامه های انعطاف پذیری شناختی (دنیس و وندروال ، 2010)، سبک دلبستگی (هازن و شیور، 1987) و شناخت اجتماعی دانشجویان (نجاتی، کمری و جعفری، 1397) را تکمیل نمودند. یافته ها: نتایج نشان داد بین شناخت اجتماعی دانشجویان با انعطاف پذیری شناختی و سبک دلبستگی ایمن همبستگی مثبت معنادار و با سبک دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا همبستگی منفی معنادار وجود دارد ( 05/0 .(p< همچنین تحلیل رگرسیون نشان داد که انعطاف پذیری شناختی 49/0 و سبک دلبستگی اجتماعی02/0 واریانس شناخت اجتماعی دانشجویان را به طور معناداری پیش بینی نمودند (05/0 .(p< نتیجه گیری: یافته های این پژوهش نشان داد که انعطاف پذیری شناختی و سبک دلبستگی در شناخت اجتماعی دانشجویان نقش تعیین کننده ای دارند.
زمینه: هدف پژوهش حاضر، طراحی و آزمودن الگویی از اثر دو ساختار هدف یادگیری و عملکردی حاکم بر مدرسه بر ساختارهای انگیزشی دانش آموزان شامل انگیزش درونی و نمادهای رفتاری آن (تلاش و رفتارهای کمک یابی) با درنظر گرفتن نقش واسطه ای حمایت ادراک شده عاطفی و ابزاری از سوی معلم بود.
روش: پژوهش حاضر از نوع همبستگی و الگویابی معادلات ساختاری است. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دانش آموزان مقطع متوسطه شهر اصفهان بود که ازمیان آن ها به روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای تعداد 210 نفر (150 دختر و 60 پسر) به عنوان اعضای نمونه انتخاب شدند. پرسشنامه های ساختارهای هدف مدرسه، حمایت ادراک شده معلم و مقیاس ساختارهای انگیزشی جهت سنجش متغیرهای مورد استفاده قرار گرفتند. کلیه تحلیل ها با استفاده از نرم افزارهای SPSS ویراست 22 و AMOS ویراست 18 صورت گرفت. جهت تحلیل روابط واسطه ای نیز از روش بوت استرپ در برنامه MACRO پریچر و هیز استفاده شد.
یافته ها: شاخص های برازندگی الگویابی معادلات ساختاری نشان دادند که الگوی پیشنهادی از برازش مطلوبی با داده ها برخوردار است و ازمیان تمامی مسیرها 2 مسیر در الگوی نهایی حذف شدند. نیمی از روابط واسطه ای میان متغیرها نیز معنی دار بودند.
نتایج: ساختار هدف یادگیری در مدرسه آثار مثبتی بر پیامدهای عملکردی و ساختارهای انگیزشی دانش آموزان هم به صورت مستقیم و هم به صورت واسطه ای از طریق حمایت عاطفی و حمایت ابزاری معلم دارد.