هدف: پژوهش حاضر تعیین اثربخشی آموزش خودکارآمدی بر افزایش سازگاری زنان متأهل بود. در این پژوهش، جامعه آماری، زنان متأهل شرکت کننده در جلسات آموزش مهارت های زندگی در خانه های سلامت منطقه 6 در سال 1391 بودند. روش:حجم نمونه 30 نفر بود که به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. هر دو گروه در معرض پیش آزمون قرار گرفتند و آموزش خودکارآمدی برای گروه آزمایش اجرا شد. بعد از آموزش از دو گروه کنترل و آزمایش پس آزمون گرفته شد. ابزار گردآوری اطلاعات در این پژوهش پرسشنامه سازگاری بل بود. این پژوهش در قالب پنج فرضیه، اثربخشی آموزش خودکارآمدی در بهبود سازگاری (خانوادگی، تندرستی، عاطفی، اجتماعی، کلی) زنان متأهل مورد بررسی قرار گرفت. برای تحلیل آماری داده ها از تحلیل کوواریانس استفاده شده است. یافته ها: نتایج نشان می دهدکه بین عملکرد گروه آزمایش و کنترل پس ار آموزش تفاوت معناداری وجود دارد. نتیجه گیری:بنابراین می توان نتیجه گرفت که آموزش خودکارآمدی باعث بهبود سازگاری در ابعاد خانوادگی، تندرستی، عاطفی، اجتماعی و کلی زنان متأهل شده است.
زمینه: آشفتگی استنتاج به عنوان شکست در تشخیص ماهیت غیرواقعی وسواس ها به علت وجود نوعی استدلال ذهنی تعریف شده و به نظر می رسد ارتباط ویژه ای با اختلال وسواس- ناخودداری داشته باشد. مسأله پژوهش حاضر، تعیین ویژگی های روانسنجی نسخه فارسی پرسشنامه بسط یافته آشفتگی استنتاج ( ICQ-EV ) (2010) است. هدف: هدف از این پژوهش بررسی مقدماتی درستی و قابلیت اعتماد نسخه فارسی ICQ-EV در نمونه غیربالینی بود. روش: در این پژوهش از طرح تحقیقی همبستگی استفاده شد و برای تحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیرسون استفاده گردید. نمونه مورد مطالعه شامل 207 نفر از دانشجویان دانشگاه شاهد بود که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شده بودند. پرسشنامه های پادوآ- نسخه دانشگاه ایالتی واشنگتن ( PI-WSUR ) (1996) و نشانگان مرضی مزاج و اضطرب ( MASQ-D30 ) (2010) برای بررسی درستی همگرا و پرسشنامه های باورهای وسواسی ( OBQ-44 ) و همجوشی فکر- عمل ( TAF ) برای بررسی درستی واگرا استفاده شدند. قابلیت اعتماد پرسشنامه با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ و قابلیت اعتماد بازآزمایی به فاصله دو هفته (0/01> p ) محاسبه گردید که نتایج آن حاکی از قابلیت اعتماد مطلوب پرسشنامه بود.. یافته ها: رابطه معنادار ICQ-EV با نشانه های وسواس- ناخودداری (0/01> p ) از درستی همگرای این پرسشنامه حمایت کرد. نتیجه گیری: همچنین، معناداری این رابطه پس از کنترل متغیرهای شناختی (0/01> p ) حاکی از درستی واگرای این پرسشنامه بود.
سیاهه سنجش اثربخشی یادگیری دانشگاهی(CLEI) ابزاری جدید جهت تعیین متغیرهای فردی تاثیرگذار بر موفقیت تحصیلی دانشجویان است که بر اساس رویکردهای تجربی حول یک مدل مفهومی ساخته شده است. هدف از این پژوهش بررسی روایی و پایایی پرسشنامه یCLEI (کیم،2008) در جامعه ی دانشجویی ایران است. این ابزار بر اساس مدل مفهومی دارای شش مقیاس مستقل ولی مرتبط با هم است. پرسشنامه ها بر روی یک نمونه ی 400 نفری از دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول اجرا شدند. شاخص های روانسنجی با روش آماری متناسب با آن تعیین گردید. ضرایب آلفا در مقیاس های ششگانه بین 66/0 و 84/0 محاسبه شد. نتایج تحلیل عامل اکتشافی و تاییدی موید آن است که ساختار پرسشنامه برازش قابل قبولی با داده ها دارد و کلیه ی شاخص های نیکویی برازش، مدل شش مقیاسی را تایید می کنند. با توجه به شاخص های روانسنجی محاسبه شده، این ابزار می تواند توسط مشاوران و راهنمایان تحصیلی برای تعیین نقاط قوت و ضعف یادگیری دانشجویان به کار گرفته شود.
سبک ادراک نزدیکی خطر یک سبک شناختی است که باعث ایجاد آسیب پذیری نسبت به اضطراب می شود. این سبک شناختی توسط پرسشنامه سبک ادراک نزدیکی خطر (LMSQ-R) سنجیده می شود. در پژوهش حاضر ساختار عاملی، روایی همگرا و تشخیصی، همسانی درونی و پایایی بازآزمایی ترجمه فارسی این پرسشنامه در نمونه ای از دانشجویان ایرانی به تعداد 343 نفر (152 پسر، 190 دختر) مورد بررسی قرار گرفت. شرکت کنندگان پرسشنامه سبک ادراک نزدیکی خطر (LMSQ-R)، مقیاس هراس اجتماعی کانور (SPIN)، پرسشنامه نگرانی پن (PSWQ) و زیرمقیاس افسردگی مقیاس افسردگی، اضطراب، استرس (DASS-42) را تکمیل کردند. نتایج تحلیل عاملی تاییدی از مدل دوعاملی این مقیاس شامل ادراک نزدیکی خطر فیزیکی و ادراک نزدیکی خطر اجتماعی حمایت کرد. همچنین نتایج تحلیل همبستگی تفکیکی نشان داد که پرسشنامه سبک ادراک نزدیکی خطر با نشانه های اضطراب فراگیر و اضطراب اجتماعی، اما نه افسردگی مرتبط است، که نشان دهنده روایی همگرا و تشخیصی مناسب این مقیاس است. همسانی درونی و پایایی بازآزمایی پرسشنامه سبک ادراک نزدیکی خطر نیز در حد رضایت بخش مورد تایید قرار گرفت. بنابراین بر اساس نتایج پژوهش حاضر پرسشنامه سبک ادراک نزدیکی خطر برای سنجش اضطراب در نمونه های ایرانی از روایی و پایایی کافی برخوردار است.
هدف: هدف پژوهش تعیین الگوی ساختاری سبک های والدگری، طرحواره های ناسازگار اولیه و خودشیفتگی در نوجوانان پسر بود. روش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری تمام نوجوانان پسر ۱۳ تا ۱۸ سال منطقه ۱۶ شهر تهران در فصل پاییز و زمستان سال ۱۳۹۵ به تعداد ۱۶۷۴۵۹ نفر بود که از میان آن ها به روش نمونه برداری هدف مند از فرهنگ سرای بهمن، مجتمع فرهنگی هنری فجر و مجتمع ورزشی بهمن تعداد300 نوجوان به همراه مادران شان به پیشنهاد گاداگنولی و ولیسر (1998) در پژوهش های الگویابی انتخاب شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه سبک های والدگری بامریند (1991) بود که توسط مادران و نسخه کوتاه پرسشنامه طرحواره یانگ، 1988 و صفت های شخصیت خودشیفته آمز، رز و اندرسون (2006) بود که توسط نوجوانان تکمیل شد. پس از کنار گذاشتن ۵ پرسشنامه مخدوش و داده های پرت ۵ شرکت کننده، داده ها با استفاده از روش الگویابی معادله ها تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد طرحواره های ناسازگار اولیه رابطه بین سبک های والدگری مقتدرانه و صفت های شخصیت خودشیفته را به صورت منفی (۳۱۹/0-=β، ۰۰1/0=P) و رابطه بین سبک های والدگری مستبدانه و صفت های شخصیت خودشیفته را به صورت مثبت (۱۵۳/0=β، 0۲/0=P) میانجی گری می کند. نتیجه گیری : نظام تربیتی خانواده و یا به تعبیر دیگر شیوه های فرزندپروریوالدین، یکی از عوامل مهم در شکل گیری شخصیت فرد و شکل گیری سازه های شناختی از جمله طرحواره های ناسازگار اولیه او است. بر اساس این نتایج اهمیت و ضرورت آموزش فرزندپروری مثبت به والدین به ویژه مادران و به ویژه در سنین کودکی فرزندان شان بیش از پیش برجسته می شود.
زمینه و هدف: اوتیسم نوعی اختلال عصب شناختی تحولی است که جبنه های مختلف تحول کودک را تحت تأثیر قرار می دهد. نارسایی در توجه مشترک یکی از نخستین نشانه های تشخیص اختلال اوتیسم به حساب می آید. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر آموزش توجه مشترک بر کنش های اجرایی و تعامل اجتماعی در کودکان با اختلال اوتیسم با کنشوری بالا انجام گرفت. روش: طرح پژوهش حاضر، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه بود. نمونه مورد مطالعه شامل 30 نفر از کودکان مبتلا به اوتیسم در دامنه سنی پیش دبستانی شهر تهران در سال 1396 بود که به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایدهی شدند. آزمودنی های گروه آزمایش به مدت 13 جلسه یک ساعته، تحت مداخله برنامه آموزش توجه مشترک قرار گرفتند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش مقیاس نمره گذاری اختلال اوتیسم گیلیام (گارس، 1994) ، پرسشنامه عصب شناختی کولیج (کولیج، 2002)، ونیمرخ مهارت های اجتماعی اسکات بلینی (2007) بودند. یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس تک متغیری نشان داد که بین گروه ها در کنش های اجرایی تفاوت معنی دار وجود دارد ولی در تعامل اجتماعی تفاوت معنا دار نیست. نتایج همچنین نشان داد که میانگین گروه آزمایش در کنش های اجرایی (06/41) بیشتر از میانگین گروه گواه (93/48) است و در سطح 001/0 معنی دار است. تفاوت بین میانگین گروه آزمایش در تعامل اجتماعی (89/100) با گروه گواه (97/100)، معنادار نبود. نتیجه گیری: بر اساس نتایج پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت که نارسایی در توجه مشترک یکی از ویژگی های اصلی کودکان مبتلا به اوتیسم است و بهبود این مهارت، سبب تسهیل تحول کوردک در سایر کنش ها می شود.
هدف : این مطالعه باهدف اثربخشی زوج درمانی مبتنی برنظریه انتخاب بر سبک های حل تعارض وکیفیت رابطه زوجین صورت گرفت. روش: روش پژوهش آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون با گروه کنترل و پیگیری دو ماهه بود. از بین زوجینی که در بازه ی زمانی مهر الی دی ماه 1395 به مرکز مشاوره آموزش و پرورش ناحیه 4 شهر مشهد مراجعه کرده بودند ؛تعداد30زوج که در پرسشنامه تعارض زناشوییMCQ-R) )، یک نمره انحراف معیار بالاتر از میانگین دریافت کرده بودند، انتخاب و به شیوه جایگزینی تصادفی 15 زوج در گروه آزمایش و15 زوج در گروه کنترل جایگزین شدند. برای گردآوری اطلاعات از پرسشنامه ی راهبردهای حل تعارض وپرسشنامه ابعادرابطه ای زوجین استفاده شد. زوج های گروه آزمایش، مداخله ی هفتگی زوج درمانی مبتنی بر نظریه انتخاب را طی8 جلسه ی 90 دقیقه ای دریافت کردند. یافته ها : یافته ها نشان داد که بین زوجین گروه آزمایش وگروه کنترل درمتغیرهای وابسته سبک های حل تعارض وکیفیت رابطه تفاوت معناداری درکوتاه مدت وبلندمدت وجوددارد. تنهادر سبک های حل تعارض گذشت وگفتگو این مداخله موثر نبوده است. نتیجه گیری : با توجه به اینکه مداخله زوج درمانی مبتنی بر نظریه انتخاب با اصلاح وافزایش تعامل ها بین زوج ها باعث بهبود سبک های حل تعارض وکیفیت رابطه زناشویی آن ها می شود.از این رو توصیه می شود زوج درمانگران از این روش درمانی استفاده کنند. و استفاده ازاین رویکردبرای بهبودسبک های حل تعارض وکیفیت رابطه زوجین توصیه می شود.
محتوای کتاب های درسی در کیفیت نظام آموزش عالی نقش بسزایی دارد. در دروس زبان تخصصی دانشگاهی فراگیری واژه نقش عمده ای دارد. در واقع این واژگان هستند که زبان را می سازند و به درک مطلب کمک می نمایند. اما به نظر می رسد که در تألیف کتب درسی دانشگاهی به ماهیت چندبعدی واژگان توجه نمی شود. هدف ما در این پژوهش، بررسی ابعاد یادگیری واژه در کتاب های زبان تخصصی انتشارات پیام نور می باشد تا با توجه به نتایج حاصله مشخص شود در این گونه کتاب های دانشگاهی از میان نه بعد به چه ابعادی از یادگیری واژه و به چه میزان پرداخته شده است. بدین منظور تمرینات واژه در دوازده عدد از کتاب های زبان تخصصی انتشارات پیام نور درگروه علوم انسانی مورد بررسی قرار گرفت. تمرین های مربوط به هر بعد بر مبنای فهرستی از پیش تهیه شده و تأیید شده توسط کارشناسان در همه ی کتاب ها مشخص و شمارش شد و در نهایت میزان درصد پرداخته شده به آنها محاسبه گردید. تجزیه و تحلیل نتایج به صورت کیفی و توصیفی نشان داد که به بعد صورت- معنایی بیشترین توجه شده است و پس از آن به ترتیب بعد مفهومی- ارجاعی و بعد دستوری مورد توجه قرار گرفته اند. به بعد ارتباطی نیز به میزان اندکی پرداخته شده اما بقیه ی ابعاد در این کتاب ها نادیده گرفته شده اند. نتایج این تحقیق پرداختن به همه ی ابعاد واژگان را به مؤلفان محترم توصیه می کند، چراکه توجه به آنها به توانایی دانشجو درکسب مهارت های زبان می افزاید. در این تحقیق تأثیر و اهمیت این اهتمام در بالا بردن کیفیت نظام آموزش عالی مورد بحث قرار گرفته است.