مفهوم شفافیت سازمانی در سال های اخیر محبوبیت یافته است و به عنوان ضرورتی در جهت مبارزه با بی نظمی های فردی و سازمانی (فساد، تقلب و رسوایی مالی) مطرح شده است. با این حال اگرچه توصیه هایی برای شفاف تر شدن سازمان ها وجود دارد، اما همچنان بررسی های کافی پیرامون نحوه ادراک زیردستان از شفافیت سازمانی به عمل نیامده و تلاش خاصی در جهت اندازه گیری این سازه صورت نگرفته است. با این رویکرد، پژوهش حاضر با هدف اعتباریابی پرسشنامه شفافیت سازمانی راولینز (2008) انجام گرفت. روش پژوهش به صورت توصیفی – پیمایشی بوده است. جامعه آماری شامل کلیه کارکنان ستادی اداره کل راه و شهرسازی استان کرمان بودند. با استفاده از شیوه نمونه گیری تصادفی ساده، نمونه ای به حجم 118 نفر از کارکنان، انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفتند. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی مرتبه اول و مرتبه دوم، ضریب آلفای کرونباخ و آزمون t تک نمونه ای صورت گرفت. نتایج نشان داد که شاخص های پرسشنامه شفافیت سازمانی قابل تقلیل به چهار بعد مشارکت، اطلاعات بنیادی، پاسخگویی و پنهان کاری بود و پایایی این ابعاد نیز مورد تأیید قرار گرفت. سایر نتایج نیز نشان داد که از دیدگاه افراد نمونه، میزان شفافیت سازمانی اداره کل راه و شهرسازی استان کرمان، به لحاظ توصیفی در سطح متوسط بود.
در عصر حاضر، دسترسی به اطلاعات و استفاده مؤثر از آن برای تمام اقشار جامعه به منزله یک اصل اساسی در زندگی اجتماعی و حرفه ای به شمار می رود. در این راستا، داشتن سواد اطلاعاتی ابزار ارتباط با جهان می باشد. هدف از این مطالعه، بررسی رابطه بین آموزش سواد اطلاعاتی با عملکرد تحصیلی دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن بوده است. روش تحقیق، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری، شامل کلیه دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد رشته های علوم تربیتی، مشاوره و روان شناسی به تعداد 688 نفر بود. نمونه آماری از طریق جدول کرجسی و مورگان، 242 نفر تعیین و به شیوه نمونه گیری تصادفی طبقه ای بر حسب رشته تحصیلی انتخاب شدند. جهت گردآوری داده ها، از پرسش نامه محقق ساخته استفاده شده است. روایی محتوایی آن توسط استادان و متخصصان مربوطه مورد تأیید قرار گرفته است. پایایی آن با استفاده از فرمول آلفای کرونباخ برابر 0/79 به دست آمد. جهت بررسی و تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آمار توصیفی و آمار استنباطی شامل ضریب همبستگی پیرسون، تحلیل واریانس دو راهه و رگرسیون چندمتغیره استفاده شد. نتایج حاصل از بررسی سؤالات تحقیق نشان داد که رابطه معناداری بین آموزش سواد اطلاعاتی (یافتن، استفاده کردن و انگیزه) با عملکرد تحصیلی دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد وجود دارد و 10/5 درصد تغییرات عملکرد تحصیلی دانشجویان را متغیر آموزش سواد اطلاعاتی تبیین می کند.
هدف پژوهش حاضر تحلیل ابعاد هویتی دانشجویان دانشگاه کاشان و ارتباط آن با میزان اعتیاد اینترنتی بود. نوع تحقیق، توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دانشگاه کاشان بود که از میان آنها به روش تصادفی طبقه ای، تعداد 220 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات در این تحقیق، پرسشنامه هویت با 45 گویه در چهار مولفه و تست اعتیاد به اینترنت با 20 گویه در طیف پنج درجه ای لیکرت بود. روایی پرسشنامه ها به صورت محتوایی تایید گردید. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزارspss در سطح استنباطی انجام گرفت. نتایج نشان داد میانگین ابعاد هویت بالاتر از حد متوسط اما میزان اعتیاد اینترنتی دانشجویان دانشگاه کاشان پایین تر از حد متوسط بود. همچنین بین ابعاد هویت (فردی، ارتباطی، اجتماعی و جمعی) با اعتیاد اینترنتی، ارتباط معناداری وجود داشت.
زمینه: مطالعه عزت نفس یکی از فراوان ترین روش های مطالعه تفاوت های فردی در روانشناسی است. در سال های اخیر در نتیجه گسترش «مدل فرایند دوگانه[1]» که هم بر اهمیت فرایندهای خودکار وهم بر فرایندهای تأملی تأکید می کند، مطالعات روانشناسی شناختی توجه خود را معطوف معرفی دو نوع عزت نفس آشکار[2] و عزت نفس نا آشکار[3] نموده است. هدف: هدف از اجرای تحقیق حاضر بررسی ویژگی های روان سنجی (پایایی و روایی) مقیاس ترجیح حروف الفبای نام برای سنجش عزت نفس ناآشکار و انطباق آن با حروف الفبای زبان فارسی بود. روش: تحقیق حاضر یک مطالعه توصیفی از نوع همبستگی بود که بر روی نمونه ای 420 نفری (239 مرد و 181 زن) از دانشجویان دوره کارشناسی دانشگاه با استفاده از نمونه گیری تصادفی طبقه ای انجام شد. در مرحله اول پایایی مقیاس آی پی تی به روش دو نیمه کردن و آلفای کرونباخ و باز آزمایی به فاصله 14 روز بر روی 280 آزمودنی به دست آمد و در مرحله دوم به منظور بررسی روایی مقیاس آی پی تی، همزمان با اجرای آن، مقیاس های عزت نفس روزنبرگ، مقیاس عاطفه مثبت عاطفه منفی و مقیاس سلامت عمومی بر روی 140 آزمودنی اجرا شد. یافته ها: میزان همبستگی بین نمرات مقیاس آی پی تی به روش باز آزمایی 84/0 و ضرایب همسانی درونی آلفای کرونباخ و دو نیمه کردن به ترتیب، 87/0 و 89/0 به دست آمد. همچنین همبستگی معنادار آی پی تی با مقیاس های سلامت عمومی (56/0)، عواطف مثبت (44/0)، عزت نفس روزنبرگ (30/0) و عواطف منفی (36/0-) نشان دهنده روایی همگرا و واگرای بالای مقیاس بود. نتیجه گیری: به طور کلی نتایج پژوهش نشان داد که روایی و پایایی مقیاس آی پی تی از شایستگی و کفایت لازم برای سنجش عزت نفس نا آشکار در جامعه ایرانی کردستان برخوردار است. با توجه به مناسب بودن شاخص های روان سنجی این مقیاس می توان گفت که این ابزار یک مقیاس مفید و مناسب برای ارزیابی عزت نفس نا آشکار در جوامع غیر بالینی است. همچنین تشابه نتایج گزارش شده در پژوهش حاضر با پژوهش های حاصل از زبان های خارجی حاکی از مناسب بودن برگردان زبان این مقیاس به فارسی است.
رسالت شغلی رویکردی نسبت به کار که در آن شغل فرد بخش اصلی و مرکزی زندگی او است و با استفاده از آن برای انجام دادن کارهای جامعه پسند و کمک به دیگران تلاش می کند. هدف پژوهش حاضر مطالعه ساختار عاملی و اعتباریابی فرم کوتاه مقیاس رسالت چند بعدی مسیر شغلی، در میان دانشجویان دانشگاه اصفهان بود. مطالعه حاضر توصیفی – پیمایشی و از لحاظ هدف کاربردی بود. جامعه پژوهش دانشجویان دانشگاه اصفهان بودند که تعداد 307 نفر از آن ها با استفاده از نمونه گیری در دسترس(آسان) انتخاب و فرم ترجمه شده مقیاس 9 ماده ای رسالت مسیر شغلی، بین آن ها توزیع شد. این مقیاس ابتدا به فارسی ترجمه و سپس به انگلیسی برگردانده شد و سپس جمعی از متخصصان، پرسشنامه را برای تعیین حساسیت های فرهنگی، وضوح سؤالات، موارد اختلاف و خطاهای موجود در معنایابی بررسی کردند. یافته ها نشان داد که تحلیل عاملی اکتشافی بیان کننده 3 خرده مقیاس مقبول بود که در ادامه ضریب آلفای کرونباخ برای کل پرسشنامه 72/0و برای خرده مقیاس ها از 66/0 تا 77/0متغیر بود. همه موارد همبستگی مورد-کلی مقبولی داشتند و نتایج آزمون - بازآزمون نشان دهنده ثبات برای مقیاس رسالت مسیر شغلی و خرده مقیاس های آن بود. همچنین نتایج نشان داد نسخه فارسی مقیاس رسالت مسیر شغلی، روایی و پایایی خوبی را نشان داده است.
رفتار غیر کلامی در روابط بین فردی افراد که از کشورهای مختلف و جنس متفاوت هستند نقش مهمی ایفا می کند. این مطالعه متقابل فرهنگی با هدف بررسی دانش نشانه های غیر کلامی در افراد ایرانی و ایتالیایی با در نظر گرفتن تفاوت های جنسیتی نیز صورت گرفته است. به منظور سنجش آگاهی از نشانه های غیر کلامی در نمونه 360 شرکت کننده ایتالیایی و 360 ایرانی از پرسشنامه غیر کلامی استفاده شد. نتایج نشان می دهد که ، گروه ایتالیایی در نشانه های غیر کلامی رتبه بالاتری نسبت به گروه ایرانی کسب کرده است ، این بدان معناست که پیشینه های فرهنگی مختلف بر دانش افراد از نشانه های غیر کلامی تأثیر می گذارد و همچنین در گروه ایرانی ، زنان نرخ بالاتری نسبت به مردان دریافت می کنند. این نشان می دهد که زنان نسبت به مردان از دقت رمزگشایی غیرکلامی بیشتری برخوردار هستند.
پژوهش حاضر با هدف آسیب شناسی فرایند تأسیس رشته های جدید دانشگاهی (مورد علوم انسانی) و به روش پژوهش آمیخته اکتشافی (کیفی–کمی) انجام شده است. به این منظور با 15 نفر از خبرگان برنامه ریزی درسی و سیاست گذاران توسعه نظام آموزش عالی مصاحبه نیمه ساختاریافته به عمل آمد. مصاحبه ها به شیوه مقوله بندی باز تجزیه و تحلیل شد. سپس براساس یافته های بخش کیفی پرسشنامه ای ساخته شد. روایی پرسشنامه از سوی صاحب نظران تأیید و پایایی آن نیز 2/95 برآورد شد. براساس یافته های کیفی در مجموع 9 ضعف اساسی در رابطه با فرایند تأسیس رشته جدید شناسایی شد. همچنین نتایج کمی پژوهش گویای آن است که ضعف در برنامه ریزی درسی با میانگین 29/6 و ضعف در تصمیم گیری با میانگین 47/3 به ترتیب در اولویت های اول و نهم ضعف های شناسایی شده قرارگرفته اند.
آشفتگی هیجانی به عنوان یک ویژگی مرکزی آسیب شناسی در اختلال های گوناگون به ویژه اختلال وسواس اجباری مطرح است. خشم یکی از این هیجان های اصلی است که کمتر مورد توجه قرار گرفته و همین یافته های اندک نیز تناقض های متعدد و آشفتگی زیادی دارند. بنابراین پژوهش حاضر با هدف بررسی تجربه زیسته خشم در این افراد صورت گرفت. این پژوهش کیفی و از نوع پدیدارشناسی بود. شرکت کنندگان 29 نفر از افراد مبتلا به اختلال وسواس اجباری بودند که به روش نمونه گیری هدفمند و گلوله برفی انتخاب شدند. جمع آوری اطلاعات نیز از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته، مصاحبه روایتی و تصویرسازی ذهنی صورت گرفت. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از اصول تحلیل تفسیری پدیدارشناختی استفاده شد. نتایج پژوهش شامل 7 مضمون بود. مضامین شامل کنترل گری، نفرت، کینه، درماندگی، هم آمیزی خشم – نفرت، ناراحتی و کنترل ناپذیری بودند. نتایج نشان می دهند تجربه هیجان خشم در اختلال وسواس اجباری دارای طیف گسترده ای است که می تواند نشانگر ناهمگونی این اختلال نیز باشد. از آن جا که دو مضمون اصلی مربوط به تجربه نفرت بود یافته ها بیانگر نقش کلیدی نفرت در این اختلال هستند. رابطه بین خشم و نفرت را نیز می توان دقیق تر در این اختلال مورد بررسی قرار داد. اما ارتباط هرکدام از مضامین با برخی از ویژگی های این اختلال می تواند مطالعات را به سمت تقسیم بندی دیگری برحسب کیفیت تجربه هیجانی نیز سوق دهد. به این معنی که تجربه های هیجانی بارز و اختصاصی در هر دسته می تواند دلالت بر آسیب شناسی متفاوت و در نتیجه رویکرد درمانی متفاوت برای درمان اختلال داشته باشد. علاوه بر این مقایسه معنای تجربه خشم و دیگر هیجان های اصلی با اختلال های اضطرابی و اختلال های طیف وسواس نیز می تواند در شناخت و متمایز سازی این اختلال از سایر اختلالات موثر باشد.
هدف: تعارض کار - خانواده با پیامدهایی برای فرد و سازمان همراه است. هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی نقش میانجی گر تعارض کار- خانواده در رابطه میان تعارض بین کارکنان و بار کاری با فرسودگی شغلی در پرستاران زن بیمارستان های آموزشی درمانی شهر اهواز است. روش: نمونه ی مورد مطالعه شامل 200 پرستار زن شاغل در بیمارستان های آموزشی شهر اهواز بود که با روش نمونه گیری چند مرحله ای انتخاب شدند. در این پژوهش که یک طرح توصیفی از نوع هم بستگی است، از ابزارهایی شامل پرسشنامه فرسودگی شغلی مسلش، مقیاس تعارض بین فردی اسپکتور و جکس، پرسش نامه ی تعارض کار- خانواده کاریکسی و پرسش نامه ی بار کمی کار اسپکتور و جکس استفاده شد که همه ی این ابزارها از پایایی و روایی مناسبی برخوردار بودند. به منظور تحلیل داده ها، از روش مدل یابی معادلات ساختاری استفاده شد و تجزیه و تحلیل مدل پژوهش با استفاده از نرم افزار Amos18 انجام گرفت. یافته ها: شاخص های برازش مدل یابی معادلات ساختاری، مدل کلّی پژوهش را تأیید کردند؛ به عبارت دیگر، نتایج نشان دادند که بار کاری از طریق تعارض کارخانواده بر فرسودگی تأثیر می گذارد. نتایج حاصل از روش خودراه انداز و فاصله ی اطمینان حاصل از آن نشان داد که اندازه ی اثر غیرمستقیم بار کاری بر فرسودگی شغلی از طریق تعارض کار- خانواده برابر با 295/0 است که در سطح 007/0p= معنی دار است. نتیجه گیری: تلویحات نظری مهمی از کارکرد متفاوت ابعاد بار کاری و تعارض بین کارکنان بر فرسودگی شغلی از طریق تعارض کار - خانواده در پرستاران حاصل شده است که در متن مقاله به آن پرداخته می شود.
مقدمه:هدف از پژوهش حاضر، طراحی و آزمون الگویی از پیشایندهای علائم بدریخت انگاری بدنی در دانشجویان کارشناسی بود. در الگوی پیشنهادی پژوهش، متغیرهای استفاده از رسانه، درونی سازی الگوهای رسانه، حساسیت به طرد مبتنی بر ظاهر، کمال گرایی ظاهری و باورهای ناکارآمد درمورد ظاهر به عنوان متغیرهای پیشایند، و متغیرهای نگرانی از بدشکلی بدنی، اضطراب اجتماعی مربوط به ظاهر، کناره گیری اجتماعی و رفتارهای جبرانی برای زیبایی و تناسب اندام (استفاده از لوازم آرایشی، جراحی زیبایی و تلاش برای تناسب اندام) به عنوان علائم بدریخت انگاری درنظر گرفته شد. روش:طرح پژوهش حاضر از نوع همبستگی و از طریق الگویابی معادلات ساختاری (SEM) بود. تعداد 540 نفر، شامل 337 زن و 203 مرد، با استفاده از روش نمونه گیری چندمرحله ای تصادفی از بین دانشجویان کارشناسی دانشگاه شهید چمران اهواز انتخاب شدند و به هشت مقیاس پژوهش پاسخ دادند. برای آزمودن الگوی پیشنهادی پژوهش، از روش الگویابی معادلات ساختاری، با تبعیت از رویکرد دومرحله ای اندرسون و گربینگ (1988)، استفاده شد. همچنین، برای بررسی معناداری اثرات غیرمستقیم موجود در الگوی پژوهش، روش بوت استراپ به کار گرفته شد. یافته ها:نتایج تحلیل ها نشان داد که شاخص های برازش برای الگوی پژوهش در دامنه قابل قبولی قرار دارند؛ با این حال، با انجام برخی اصلاحات، الگو به برازش مطلوب تری دست یافت. همچنین، این نتایج نشان داد که همه مسیرهای مستقیم در الگوی پژوهش (به جز مسیر استفاده از رسانه به کمال گرایی ظاهری و حساسیت به طرد مبتنی بر ظاهر) معنادار است. نتایج حاصل از روش بوت استراپ نیز نشان داد که همه مسیرهای غیرمستقیم الگو معنادار است. نتیجه گیری:به طورکلی نتایج حاصل از پژوهش حاضر نحوه شکل گیری علائم بدریخت انگاری، به خصوص رفتارهای جبرانی برای زیبایی و تناسب اندام، را ازطریق تأثیرات رسانه و متغیرهای شناختی و شخصیتی را در یک نمونه ایرانی نشان می دهد. همچنین، این نتایج در بافت نظری و تجربی تبیین شد و تلویحات نظری و کاربردی آن ارائه شد.
هدف : اعتیاد در زنان، به دلیل نقش به سزای آن ها در استحکام خانواده و فرزندپروری، آسیب های مضاعفی را به همراه دارد. هدف این پژوهش، کشف علل موثر بر گرایش زنان و دختران به مصرف مواد مخدر و تولید یک مدل نظری در زمینه ی علل اعتیاد زنان و دختران بوده است. روش: روش این پژوهش نظریه ی زمینه ای از نوع کیفی بود. جامعه ی پژوهش، زنان معتاد مراجعه کننده به کمپ بانوان چیتگر در سال های 93 تا 95 تهران بود. نمونه ی پژوهش ، 30 نفر از زنان معتاد مراجعه کننده بودند که با روش نمونه گیری نظری انتخاب شدند. یافته ها: سه تم اصلی خانواده ی آسیب زا (متشکل از مقوله های والدگری نامناسب، مصرف در خانواده، تعارض در خانواده، قطع ارتباط با خانواده، تشکیل روابط مخرب)، شرایط فردی آسیب پذیر (متشکل از مقوله های ویژگی های فردی آسیب پذیر، فشار روانی زیاد، خوددرمانی، تشکیل روابط مخرب) و ازدواج ناموفق (متشکل از مقوله های ازدواج ناموفق، فشار روانی زیاد، احساس بی پناهی، خوددرمانی، تشکیل روابط مخرب) به عنوان عوامل موثر بر گرایش به سوءمصرف مواد مخدر و دو تیپ اصلی زنان مقاومت کننده (متشکل از مقوله های مقاومت در برابر مصرف، ترک های طولانی مدت ولی همراه با لغزش) و زنان تسلیم شونده (متشکل از مقوله های تسلیم در برابر مصرف، ترک های متعدد کوتاه مدت با لغزش های پیاپی) کشف و استخراج و نهایتا یک مدل نظری ارائه شد. نتیجه گیری: با استفاده از نتایج این تحقیق می توان زنان و دختران در معرض آسیب به سوءمصرف مواد را شناسایی و اقدامات پیشگیرانه برای آنان تنظیم کرد.
هدف پژوهش حاضر مطالعه نقش راهبردهای مقابله با تنیدگی و رضایت مندی زناشویی بر سلامت عمومی مادران کودکان اتیستیک بود. پژوهش از نوع کاربردی و شیوه ی انجام گرفتن آن همبستگی است. جامعه آماری شامل همه مادران کودکان اتیستیک شهر تهران در سال 1391 بود که از بین آنان 63 نفر از مادران به عنوان شرکت کننده در پژوهش با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از چهار ابزار پرسشنامه ارتباط اجتماعی (راتر و همکاران، 2003) به منظور تشخیص اختلال اتیستیک، مقیاس های سلامت عمومی (گلدبرگ،1972)، سیاهه مقابله با موقعیت های تنیدگی زا اندلر و پارکر (1990) و مقیاس رضایت مندی همسران افروز (افروز و قدرتی، 1390) در پژوهش به کاربرده شد. جهت تجزیه وتحلیل داده ها از روش های آمار توصیفی مانند میانگین و انحراف استاندارد و آمار استنباطی تحلیل رگرسیون به شیوه گام به گام استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که بین راهبردهای مقابله مسئله مدار و رضایت مندی زناشویی و داشتن سلامت عمومی رابطه ی مثبت و معناداری وجود دارد. نتایج نشان داد که راهبردهای مسئله مدار و هیجان مدار توانستند سلامت عمومی را به طور معنادار پیش بینی کرده و راهبرد اجتنابی به طور معنادار توان پیش بینی سلامت عمومی را نداشت. همچنین چهار مؤلفه از مقیاس رضایت مندی زناشویی بهترین پیش بینی کننده های سلامت عمومی مادران بودند. نتایج بیانگر آن است که با وجود آنکه داشتن کودکی با اختلال های اتیستیک تنش هایی برای والدین آنان و به ویژه مادران دارد، داشتن رضایت مندی زناشویی و به کارگیری راهبردهای حل مسئله در مقابله با تنیدگی به عنوان متغیرهای تعدیل گر می تواند به سلامت و بهزیستی روانی آنان کمک نماید.