ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۹٬۲۰۱ تا ۲۹٬۲۲۰ مورد از کل ۳۷٬۷۵۵ مورد.
۲۹۲۰۱.

مقایسه اثربخشی درمان هیجان مدار و درمان شناختی تحلیلی بر حساسیت اضطرابی، فاجعه آمیزکردن درد، اجتناب تجربی و تنظیم شناختی هیجان در بیماران مبتلا به درد مزمن با ناگویی هیجانی(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹۷ تعداد دانلود : ۳۶۰
زمینه و هدف: درد مزمن از رایج ترین و پرهزینه ترین مشکلات طبی است که زندگی بیماران را در تمامی ابعاد زیستی، اجتماعی، حرفه ای و تحصیلی متأثر می سازد. پژوهش حاضر باهدف مقایسه اثربخشی درمان هیجان مدار و درمان شناختی تحلیلی بر حساسیت اضطرابی، فاجعه آمیز کردن درد، اجتناب تجربی و تنظیم شناختی هیجان در بیماران مبتلابه درد مزمن با ناگویی هیجانی انجام شد. مواد و روش ها: این پژوهش مطالعه تجربی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری، همراه با گروه کنترل بود. از بین بیماران مبتلابه درد مزمن در شهر اصفهان، با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس و داوطلبانه و طی 2 مرحله تعداد 36 بیمار که نمره بالایی در پرسش نامه ناگویی هیجانی کسب کرده بودند انتخاب و به طور تصادفی به دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل گمارده شدند (هر گروه 12= n). اعضای گروه آزمایش اول درمان گروهی آنلاین هیجان مدار و اعضای گروه آزمایش دوم درمان گروهی آنلاین شناختی تحلیلی دریافت کردند. در این مدت گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد. ابزار مورداستفاده پژوهش پرسش نامه تنظیم هیجان گارنفسکی (2001)، مقیاس فاجعه آمیز کردن درد سالیوان (1995)، پرسش نامه حساسیت اضطرابی تیلور وکاکس (1998)، پرسش نامه پذیرش و عمل (2011) که در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری تکمیل شد. داده های به دست آمده با روش آماری تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. یافته ها: هر دو روش درمان در بهبود متغیرهای حساسیت اضطرابی، فاجعه آمیز کردن درد، اجتناب تجربی و تنظیم شناختی مثبت هیجان تأثیر معنی داری داشته اند (05/ 0>p)، اما در تنظیم شناختی منفی هیجان، درمان شناختی تحلیلی اثر معنی داری نداشته است (05/ 0p>). درمان هیجان مدار، در بهبود متغیرهای فاجعه آمیز درد، اجتناب تجربی و تنظیم شناختی منفی هیجان مؤثرتر از درمان شناختی تحلیلی بوده است (05/ 0>p). نتیجه گیری: با توجه به اثرگذاری درمان هیجان مدار و درمان شناختی تحلیلی در متغیرهای پژوهش می توان از این دو روش درمان برای بهبود بیماران مبتلابه درد مزمن با ناگویی هیجانی سود جست.
۲۹۲۰۲.

بررسی راهکارهای طراحی در جهت ارتقای سلامت ساکنان محلات، با تطبیق رویکرد سالوتوژنیک و نظریه آبراهام مازلو (نمونه موردی: محله قدوسی - غربی، شیراز)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹۷ تعداد دانلود : ۳۸۰
مقدمه: معماری تنها ساختن ساختمانی بی جان نیست زیرا مسکن، اولین محیط ساخته شده مرتبط با انسانها است. واژه "انسان" باعث می شود که کار طراحان، روانشناسان و پزشکان، با یکدیگر مشابه باشد. نظریه هرم نیازهای اساسی آبراهام مازلو، یکی از نظریه های روانشناسی مرتبط با تکامل انسانی است. با توجه به آن سلامتی به عنوان یکی از نیازهای اولیه برای هر فرد می باشد. هدف از این پژوهش ارائه راهکاری موثر در جهت ارتقای سلامت انسان ها و حرکت به سوی غایت نهایی نظریه مازلو می باشد. همچنین به منظور دستیابی به اهداف، رویکرد سالوتوژنیک به عنوان پلی در جهت ارتباط بین سلامتی و محیط انسان ساخت وارد عمل می شود . روش: از این رو، برای کسب نتایج مطلوب، در این پژوهش از روش ترکیبی استفاده شده است، به طوریکه، با تکنیک افتراق معنایی و تحلیل محتوا، تفکیک مولفه ها صورت گرفته است و به منظور استفاده از تکنیک پیمایش، به عنوان نمونه مورد بررسی، محله قدوسی غربی واقع در منطقه (1) شهرستان شیراز، انتخاب شده است. یافته ها: سپس با استفاده از نرم افزار SPSS، ترجیحات کاربران مشخص گردیده و عواملی موثر در ارتقای سلامتی به صورت اولویت بندی  مشخص شده است . نتیجه گیری: با توجه به نتایج و بررسی های انجام شده، مولفه های حس انسجام و نظریه مازلو با یکدیگر مرتبط اند و می توان با طراحی سالوتوژنیک به بهبود وضعیت جسمانی و روانی افراد ساکن در محله کمک نمود. از این رو به منظور بهبود  وضعیت سلامتی افراد ساکن در محله قدوسی غربی، راهکارهایی در جهت بهبود بیماری هایی چون: ( تپش قلب، کمبود (ویتامین -د)، سردرد، بیماری های مفصلی و...) اعم از: (طراحی با سیرکولاسیون مهیج طولانی، افزایش نور روز و...) ارائه شده است.
۲۹۲۰۳.

الگوی روابط ساختاری هویت تحصیلی موفق بر اساس نیازهای بنیادین روان شناختی با میانجی گری ذهن آگاهی و خودکارآمدی تحصیلی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹۷ تعداد دانلود : ۳۱۶
هدف از پژوهش حاضر تدوین الگوی روابط ساختاری هویت تحصیلی موفق است که بر اساس آن نیازهای بنیادین روان شناختی به عنوان متغیر درون داد، ذهن آگاهی و خودکارآمدی تحصیلی به عنوان متغیر میانجی و هویت تحصیلی موفق به عنوان متغیر برون داد وارد پژوهش شده اند. این پژوهش به روش توصیفی، از نوع مطالعات همبستگی و با شیوه مدل سازی معادلات ساختاری انجام گرفت. از بین همه دانش آموزان دوره متوسطه اول شهرستان قم در سال تحصیلی 1401-1400 به عنوان جامعه مورد پژوهش، به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای تعداد 355 دانش آموز وارد نمونه شدند. در گردآوری اطلاعات از مقیاس نیازهای بنیادین روان شناختی لاگاردیا و همکاران (2000)، مقیاس چندوجهی ذهن آگاهی بائر و همکاران (2006)، مقیاس خودکارآمدی تحصیلی جینکس و مورگان (1999) و مقیاس هویت تحصیلی موفق واس و ایساکسون (2008) استفاده شد. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار AMOS22 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته های پژوهش نشان داد، نیازهای بنیادین روان شناختی به طور مستقیم و غیر مستقیم با میانجی گری ذهن آگاهی بر هویت تحصیلی موفق، تاثیر مثبت و معناداری دارد. اما خودکارآمدی تحصیلی نقش میانجی گر معناداری در تاثیر نیازهای بنیادین روان شناختی بر هویت تحصیلی موفق ندارد (05/0>P). بر اساس نتایج و با توجه به نقش نیازهای بنیادین روان شناختی و ذهن آگاهی در هویت تحصیلی موفق، توجه به نیازهای اساسی هر دانش آموز از سوی خانواده ها و معلمان با برگزاری کارگاه های آموزش خانواده و ضمن خدمت و افزایش ذهن آگاهی دانش آموزان با بهره گیری از روان شناس ها و مشاوران مدارس و برگزاری کلاس های آموزشی، ضروری به نظر می رسد.
۲۹۲۰۵.

ساخت و بررسی ویژگی های روان سنجی مقیاس هوش هیجانی کودکان 4 تا 6 سال(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹۷ تعداد دانلود : ۳۴۱
زمینه و هدف: هوش هیجانی به عنوان توانایی فرد در بیان و مدیریت هیجانات به شیوه ای مناسب و همراه با احترام به هیجانات دیگران تعریف می شود. این مجموعه، مهارت هایی است که اکتسابی بوده و کودکان می توانند در هر سنی یاد بگیرند؛ بنابراین هدف این پژوهش، ساخت و بررسی ویژگی های روان سنجی مقیاس هوش هیجانی کودکان ۴ تا ۶ سال شهر اصفهان بود. روش: این پژوهش به روش توصیفی - پیمایشی انجام شد. جامعه آماری شامل تمامی کودکان پیش دبستانی ۴-۶ سال شهر اصفهان در سال ۱۳۹۵ بودند که به شیوه نمونه گیری سهمیه ای، ۵۳۰ کودک (۲۶۵ دختر، ۲۶۵ پسر) انتخاب شده اند. پرسشنامه هوش هیجانی (مردیها، ۱۳۹۳) جهت تعیین روایی همگرا، و مقیاس محقق ساخته هوش هیجانی کودکان ۴-۶ سال توسط پژوهشگر تکمیل شد. داده ها به کمک نرم افزارهای SPSS-22 و LISREL-8.5 و به روش ضریب همبستگی، تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی وارسی و تحلیل شدند. همچنین روایی محتوایی این مقیاس توسط ۵ نفر از متخصصان حوزه روان شناسی تأیید شد. یافته ها: نتایج تحلیل عاملی نشان داد که پنج عامل درون فردی، بین فردی، سازش یافتگی، مدیریت تنیدگی، و خلق عمومی با مقدار ویژه بالاتر از ۱ توانسته اند ۲۱۱/۴۴ درصد از واریانس گویه ها را تبیین کنند. نتایج تحلیل عاملی تأییدی مرتبه یکم و دوم نشان داد که شاخص برازش مدل، در سطح مطلوبی قرار دارد. آلفای کرونباخ برای کل مقیاس ۹۵/۰ و برای هر یک از عوامل بیشتر از ۷/۰ به دست آمد. نتیجه گیری: از این مطالعه می توان نتیجه گیری کرد که مقیاس 32 گویه ای هوش هیجانی کودکان ۴-۶ سال، ابزار مناسبی جهت استفاده در حوزه های مختلف روان شناسی، آموزشی، و پژوهشی است.
۲۹۲۰۶.

مقایسه اثربخشی روان درمانی مثبت گرا و واقعیت درمانی بر آشفتگی شناختی و اضطراب بازگش ت به مواد معتادان تحت درمان(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹۷ تعداد دانلود : ۳۲۶
زمینه و هدف: امروزه اختلالات مصرف مواد و عواقب وخیم آن با بسیاری از مشکلات جدی پزشکی و روان پزشکی رابطه دارند که در همین راستا پژوهش حاضر باهدف مقایسه اثربخشی روان درمانی مثبت گرا و واقعیت درمانی بر آشفتگی شناختی و اضطراب بازگش ت به مواد معتادان تحت درمان انجام شد انجام شد. مواد و روش ها: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه پژوهش شامل تمامی معتادان تحت درمان مراجعه کننده به کلینیک های تخصصی درمان سوءمصرف مواد شهر کرمان در سال 1399 بودند. از بین آن ها 45 نفر (24 مرد و 21 زن) به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه، 15 نفر آزمایش اول، 15 نفر آزمایش دوم و 15 نفر در گروه کنترل، گمارده شدند. گروه آزمایش اول، مداخله روان درمانی مثبت گرا و گروه آزمایش دوم، واقعیت درمانی ویلیام گلاسر را -هر درمان- در 8 جلسه 90 دقیقه ای (هر هفته 2 جلسه) به صورت گروهی، دریافت کردند؛ گروه گواه به مدت دو ماه در لیست انتظار جهت دریافت کارآمدترین مداخله قرار گرفت. به منظور جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه های آشفتگی شناختی ماسون و همکاران (1994) و اضطراب بازگشت به مواد محقق ساخته، استفاده شد. جهت تحلیل داده ها از آزمون های تحلیل کوواریانس و تعقیبی فیشر، استفاده شد. یافته ها: یافته های حاصل از پژوهش نشان داد که هر دو روش روان درمانی مثبت گرا و واقعیت درمانی بر کاهش آشفتگی شناختی و اضطراب بازگش ت به مواد معتادان اثربخش می باشند؛ اما تفاوت معناداری بین اثربخشی این دو شیوه درمانی بر کاهش آشفتگی شناختی و اضطراب بازگش ت به مواد معتادان وجود داشت (001/0P<). نتیجه گیری: بر اساس یافته های حاصل از پژوهش می توان نتیجه گرفت که روان درمانی مثبت گرا اثربخش تر از واقعیت درمانی بر آشفتگی شناختی و اضطراب بازگش ت به مواد معتادان تحت درمان، می باشد.
۲۹۲۰۷.

آموزش روان پزشکی در بهداشت روان: گزارش یک تجربه(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹۸ تعداد دانلود : ۴۱۷
یکی از چالش های پیش روی بیشتر کشورها بهداشت و سلامت است. در بیشتر کشورها تعداد کارکنان بهداشتی کم و توزیع آن ها نامناسب است، این مشکل در کشورهای فقیرتر شدیدتر است، زیرا هم منابع کمتر است و هم منابع موجود بیشتر در مناطق شهری متمرکز شده اند (چها 1 ، وارن 2 و مندرسون 3 ، 2010). برای مثال با وجود معیار دست کم 5/2 نفر کارمند سلامت 4 به ازای هر 1000 نفر جمعیت (چن 5 و همکاران، 2004)، در کشوری مانند نپال تعداد پزشکان به جمعیت عمومی در شهرها 1 به 1000 و در روستاها 1 به 41000 نفر است (باترورث 6 ، هایز 7 و نیوپان 8 ، 2008)، یا در هند 74% پزشکان در شهرها کار می کنند که فقط 24% جمعیت هند را دربر می گیرند (بیسواس 9 ، سرکار 10 ، اوماکنت 11 ، سینگسیت 12 و هند 13 ، 2007)، در عراق نیز به ازای هر 300هزار نفر یک روان پزشک وجود دارد (سادیک 14 ، برادلی 15 ، ال حسون 16 و جنکینز 17 ، 2010). برای حل شدن این مشکلات برنامه مراقبت های بهداشتی اولیه طراحی و به دنبال آن ادغام بهداشت روان در این برنامه ها انجام شد. انجام این پروژه در کنیا که از فقیرترین کشورهای دنیاست، پیامدهای مفیدی داشت (جنکینز و همکاران، 2010). در کشور ما نیز ادغام بهداشت روان در مراقبت های بهداشتی اولیه از راهبردهای اصلی برنامه سلامت روان است (محیط، شاه محمدی و بوالهری، 1998)، که هدف آن ایجاد یک سامانه هرمی ارجاع است، که در قاعده آن داوطلبان بخش سلامت قرار دارند (شریفی، 2009). روان پزشکی جامعه نگر که در برابر روان پزشکی بیمارستانی به وجود آمد، بر ارایه خدمات به وسیله گروه های روان پزشکی دربرگیرنده روان پزشک، روان شناس، مددکار، روان پرستار و گاه پزشک عمومی تأکید می کند. این موضوع در آموزش دستیاران تخصصی نیز در نظر گرفته شده است، به صورتی که در برنامه آموزشی دستیاران، برنامه ای سه ماهه برای آشنایی هر چه بیشتر با این حوزه تدوین شده است. در یکی از این برنامه ها دستیاران روان پزشکی در اردیبهشت ماه سال 1390 برای آشنایی با سطوح گوناگون برنامه مراقبت های بهداشتی اولیه که برنامه سلامت روان نیز در آن ادغام شده بود، به شهرستان ساوجبلاغ در استان البرز سفر کردند، که گزارش آن بدین شرح است: پیش از حرکت، هیچ ذهنیت خاصی وجود نداشت. پس از حدود 45 دقیقه به شبکه بهداشت شهرستان ساوجبلاغ استان البرز رسیدیم. هماهنگ با برنامه نزد خانم یکه فلاح رفتیم، که از پشتکار و علاقه زیاد او به کار، بسیار شنیده بودیم. وقتی در مورد کارش صحبت می کرد، لذت در تمام وجودش احساس می شد. هنگام صحبت از برنامه هایی که به صورت آزمایشی 18 از سوی انستیتو یا سازمان جهانی بهداشت 19 ( WHO ) در مرکز آن ها در حال انجام بود، برق شادی و غرور در چشمانش می رخشید. او آن قدر گرم و صمیمی برخورد می کرد که گویی سال هاست ما را می شناسد، هیچ بیگانگی در حضور وی احساس نمی شد. برنامه ای که برای ما درنظر گرفته بود، دعوت از رابطان بهداشت سلامت روان بود. با رابطان بهداشت در مواردی مانند تنظیم خانواده و بهداشت مادر و کودک آشنا بودیم، ولی نخستین بار بود که با رابطان بهداشت در حوزه سلامت روان برخورد داشتیم. حدود 30 نفر خانم که پس از آموزش، به عنوان رابط در این حوزه کار می کردند. کار آنان تشویق افراد برای مراجعه به روان پزشک یا مشاور بود. آنان تعریف می کردند که هنگام تشویق افراد برای مراجعه به روان پزشک یا مشاور با برخورد تند آن ها مواجه می شوند، ولی با این وجود، کم نبودند رابطانی که موفق شده بودند تعداد زیادی را به مراجعه راضی کنند. به یاد گفته استادم افتادم که می گفت «زمانی کارشناسان WHO برای بازدید از اجرای برنامه مراقبت سلامت اولیه 1 ( PHC ) به ایران آمده بودند، پس از دیدن نمودار سازمانی پرسیده بودند پس جای مردم کجاست؟ تمام این برنامه که دولتی است»، و حالا در جواب آنان می توانستیم بگوییم این هم مردم عاشق ما! به دلیل محدودیت وقت، این جلسه خیلی سریع به پایان رسید. پس از آن راهی یک مرکز بهداشت شهری شدیم که روان پزشک نیز در آن جا مستقر بود (سطح سوم تخصصی بهداشت روان در شبکه شهرستان)، قرار شد در آنجا چند بیمار را ویزیت کنیم. اگر تا کنون به دلیل وابستگی دانشگاه محل تحصیل به انستیتو روان پزشکی، می توانستیم به جز بیماران اسکیزوفرنیا 2 و دوقطبی 3 بیمارستانی، مراجعان دیگری نیز داشته باشیم، در این جا می توانستیم بیماران متفاوت دیگری را نیز ببینیم. برخلاف بیماران انستیتو که بیشتر سواد و حمایت خانوادگی بالا دارند، در این جا دختری را می دیدی که از پدر معتادش می گفت، زنی که گریه می کرد و از کتک زدن های شوهرش می نالید... چه پاسخی به او می دادیم که با تمام وجود می خواست یاریش دهیم تا داستان سبز رویش را دوباره زمزمه نماید؟ آیا می شد او را تنها با دارو به خانه فرستاد؟ آیا یک س
۲۹۲۰۸.

هنجاریابی چک لیست نشانه های اختلالات روانی(SCL-90-R) در کارکنان یک واحد نظامی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹۷ تعداد دانلود : ۶۱۵
مقدمه: یکی از ابزارهایی که به تشخیص و غربالگریی افراد دارای اختلال از افراد سالم کمک می کند، چک لیست اختلالات روانی است. هدف از انجام این پژوهش، بررسی روایی، اعتبار و هنجاریابی چک لیست نشانه های اختلالات روانی در کارکنان یک واحد نظامی است. روش: روش تحقیق این پژوهش توصیفی- همبستگی و نوع طرح هنجاریابی آزمون است. در پژوهش حاضر 1535 نفر از کارکنان یک واحد نظامی به صورت تصادفی و با توجه به متغیرهایی مانند جنس، سن، تحصیلات، سابقه کار و سابقه بیماری های اعصاب و روان بررسی شدند. ابزار مطالعه چک لیست نشانه های اختلالات روانی و پرسش نامه شخصیتی چندوجهی مینه سوتا (MMPI) است. نتایج: نتایج حاکی از این است که همسانی درونی، ضریب آلفای کرونباخ بالایی را هم برای زیر مقیاس های آزمون(75/0 تا 92/0) و هم برای شاخص کلی علائم مرضی (GSI) (98/0) نشان داد. دامنه ضرایب همبستگی بازآزمایی زیرمقیاس های آزمون از57/0r= تا 90/0r= به دست آمد. ضرایب همبستگی زیرمقیاس های آزمون SCL-90-R با زیرمقیاس های پرسش نامه چند وجهی مینه سوتا (MMPI) از نظر آماری معنادار بود. در پژوهش حاضر نقطه برش درشاخص کلی علائم مرضی (GSI) 06/1 به دست آمد. بحث: با توجه به تأیید روایی، اعتبار و همچنین داشتن نرم و نقطه برش در کارکنان نظامی، می توان از چک لیست اختلالات روانی(SCL-90-R)، در غربالگری اختلالات روانی، تعیین سطوح سلامت و برنامه ریزی های بهداشت روان کارکنان واحد نظامی استفاده نمود.
۲۹۲۰۹.

نقش میانجی سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت در ارتباط سندرم خستگی مزمن با عامل های شخصیتی(مطالعه موردی؛ کارکنان بیمارستان امیرالمومنین تبریز)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹۷ تعداد دانلود : ۵۱۸
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت در ارتباط سندرم خستگی مزمن با عامل های شخصیتی در کارکنان بیمارستان امیرالمومنین تبریز انجام پذیرفت. روش: پژوهش، توصیفی و از نوع همبستگی می باشد. جامعه آماری شامل کلیه کارکنان بیمارستان کلیوی امیرالمومنین شهر تبریز(N=250) می باشد از  این تعداد و بر اساس جدول مورگان نمونه ای به حجم 100(55 مرد و 45 زن) نفر و به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شد و پرسشنامه خستگی مزمن جیسون، پرسشنامه 5عامل شخصیتی نئو و سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت والکر، سی کرست و پندر تکمیل گردید. برای تحلیل داده ها از مدل معادلات ساختاری استفاده گردید. یافته ها: نتایج حاکی از نقش میانجی سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت در رابطه سندرم خستگی مزمن با عامل های شخصیتی دارد و مطابق با یافته های پژوهش، ارتباط سندرم خستگی مزمن با عامل های شخصیتی از جمله روان رنجوری (583/0)؛ برون گرایی (404/0-)؛ دلپذیربودن(186/0-)؛ تجربه پذیری(383/0-)؛ با وجدان بودن(213/0-) و سبک زندگی سلامت محور(472/0-) می باشد. نتیجه گیری: نتایج حاکی از نقش میانجی سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت در رابطه سندرم خستگی مزمن با عامل های شخصیتی دارد و اثر سندرم خستگی مزمن با عامل های شخصیتی به صورت مستقیم بوده و سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت به عنوان متغیر میانجی اثرغیرمستقیمی در این ارتباط به وجود آورده است.
۲۹۲۱۰.

مدل علّی یادگیری خودتنظیمی در دانشجویان بر اساس خودکارآمدی تحصیلی و باورهای انگیزشی: نقش میانجی سرمایۀ روان شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۰۰ تعداد دانلود : ۲۵۱
هدف این مطالعه طراحی مدل یادگیری خودتنظیمی در دانشجویان بر اساس خودکارآمدی تحصیلی و باورهای انگیزشی با نقش میانجی سرمایه روان شناختی بود. پژوهش از نظر هدف کاربردی و از لحاظ گردآوری داده ها همبستگی، از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل داﻧشجویان مشغول به تحصیل دانشگاه فرهنگیان استان کردستان (2011 نفر) در سال تحصیلی 1401-1400 بود که از میان آنها 300 دانشجو (138 زن و 162 مرد) به عنوان نمونه با روش نمونه گیری تصادفی منظم انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه راهبردهای انگیزشی (MSLQ)، پرسشنامه خودتنظیمی تحصیلی (ASRQ)، پرسشنامه سرمایه روان شناختی (PCQ) و مقیاس خودکارآمدی دانشجویان (MJSES) جمع آوری شدند. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از مدل یابی معادلات ساختاری و از طریق نرم افزارهای SPSS و AMOS نسخه 21 انجام شد. نتایج نشان داد که مدل با داده های پژوهش برازش دارد. با توجه به یافته ها، متغیرهای خودکارآمدی تحصیلی، باورهای انگیزشی و سرمایه روان شناختی بر یادگیری خودتنظیمی اثر مستقیم و معنادار (01/0>P) دارند. همچنین خودکارآمدی تحصیلی و باورهای انگیزشی از طریق سرمایه روان شناختی بر یادگیری خودتنظیمی در دانشجویان اثر غیرمستقیم و معنادار (05/0>P) دارند. بنابراین ابعاد سرمایه روان شناختی با ایجاد بستر برای پاسخ های انطباقی، می تواند رابطه خودکارآمدی و باورهای انگیزشی با خودتنظیمی در یادگیری را از مسیرهای مختلف بهبود بخشد.
۲۹۲۱۲.

مطالعه کیفی راهبردهای مقابله با بحران میان سالی در میان سالان شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹۷ تعداد دانلود : ۳۵۹
میان سالی یکی از دوره ها یا مراحل زندگی است که کمتر در پژوهش های روان شناختی به آن پرداخته شده است. یکی از مسائل مهم در دوره میان سالی بحران میان سالی است. مطالعه حاضر به منظور شناخت بحران میان سالی در میان نمونه ای از میان سالان شهر تهران انجام شده است. در این پژوهش از روش شناسی کیفی و روش نظریه زمینه ای برای مطالعه بحران میان سالی استفاده شده است. برای انتخاب مشارکت کنندگان از روش نمونه گیری هدفمند و نظری استفاده شده است. در نهایت بعد از اشباع داده ها 17 نفر میانسال به عنوان نمونه مطالعه انتخاب شدند. اطلاعات از میان سالان با استفاده از مصاحبه نیمه ساختاریافته جمع آوری شده است. به منظور تجربه و تحلیل یافته ها از فن کدگذاری سه مرحله ای باز، محوری و گزینشی استفاده شد. 25 مقوله اصلی در زمینه بحران میان سالی با توجه به مدل پژوهش شناسایی شد. یافته ها نشان داد محور مرکزی بحران میان سالی بحران های موضوع محور میان سالی است، به این معنا که افراد میان سال با توجه به موضوع های مختلف ممکن است دچار بحران شوند. اگر آنان زندگی شان در زمینه های مورد انتظار با دستاورد همراه نباشد دچار بحران می شوند. افراد میان سال در برابر بحران ها راهبرهای فعالانه ای را برگزیده بودند. تلاش برای جبران ناکامی ها، احساس مسئولیت در برابر دیگران، کاستن از میزان روابط و عمق بخشیدن به روابط و تلاش برای حفظ ظاهر فیزیکی از مهم ترین راهبردهای آنان برای مواجه با بحران میان سالی است. در نهایت پیشنهاد می شود متخصصان سلامت روان از یافته های این پژوهش در جهت ارتقاء سلامت روان میان سالان استفاده کنند.
۲۹۲۱۳.

طراحی الگوی جامع برنامه درسی مبتنی بر نظریه یادگیری مغزمحوردر آموزشهای سازمانی (آندروگوژی)(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹۶ تعداد دانلود : ۳۶۷
مقدمه : از دهه1990 مطالعات مرتبط با طراحی برنامه درسی براساس توانمندیهای مغزآغازشد. توسعه مطالعات صورت گرفته در سالهای اخیر نشان از اثربخشی طراحی برنامه درسی مبتنی برنظریه های یادگیری مغز محور در آموزش ها به ویژه سازمانی دارد. بنابراین پژوهش حاضر با هدف بهبود فرآیندهای آموزش سازمانی با طرا حی الگوی جامع برنامه درسی مبتنی بر نظریه یادگیری مغز محور تدوین شده است. روش ها: روش پژوهش در این تحقیق، توسعه ای مبتنی بر روش نظریه ای(مولفه ها و ساختار) است که یکی ازروش های 17 گانه پژوهش در حوزه برنامه درسی می باشد، نوع پژوهش کاربردی و از نظر جمع آوری و تحلیل اطلاعات ترکیبی(کیفی و کمی) است. جامعه تحقیق، کلیه کارشناسان موضوعی- تخصصی(برنامه ریزان درسی) و مربیان، اساتید دانشگاه امام حسین(ع)، دانشکده های وابسته و دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد سمنان(دانشکده علوم انسانی)می باشند. در بخش کیفی از نظرات 50 نفر از صاحبنظران و کارشناسان برنامه درسی و روان شناسان آشنا به نظریه های یادگیری مغز محور(تااشباع کامل) براساس نمونه گیری هدفمند استفاده شده است. در بخش کمی، جهت ساخت و تدوین عناصر برنامه درسی پرسشنامه محقق ساخته با ضریب پایایی 96/0طراحی و در نمونه 120 نفری از دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری روان شناسی با گرایش ها ی تربیتی، عمومی و بالینی(60نفر) ومدیریت با گرایش های برنامه ریزی درسی، بازرگانی وکسب و کار(60نفر)با روش نمونه گیری تصادفی ساده توزیع شد. تحقیق در در نیسمال دوم تحصیلی 97-96 انجام شده است. یافته ها : نتایج حاصل از تحلیل عاملی تاییدی(مدل یابی معادلات ساختاری) نشان داده است که الگوی جامع برنامه درسی مغز محور در آموزش های سازمانی دارای 5پایه(ارکان اعم از مبانی، نظریه ها، رویکردها، فرادیدگاهها، الگوی سازنده گرایی) ، ده عنصراساسی(تعیین ویژگی های فراگیران،محتوی، فعالیت های یادگیری ،اهداف آموزشی، راهبردهای تدریس،منابع و ابزار یادگیری، فضا و مکان، گروه بندی،زمان و روش های ارزشیابی آموزشی) و 88 ویژگی است. ویژگی های الگوی برنامه درسی با عناصر مرتبط ؛ تدوین، پیاده سازی و استقرار آن را در نظام آموزش سازمانی امکان پذیر نموده است. همچنین، یافته ها نشان می دهد که همه ضرایب مدل با سطح اطمینان بیش از 99 درصد به معناداری آماری رسیده اند. راهبردهای تدریس با ضریب مسیر0.85بیشترین تبیین را نسبت به برنامه درسی دارد. نتیجه گیری : براساس یافته های حاصل از تحلیل کیفی و کمی ، برنامه درسی مبتنی برنظریه یادگیری مغز محوردرآموزش های سازمانی با ده عنصر قابل طراحی و تدوین است که جهت اثربخش نمودن آن در آموزش های سازمانی لحاظ نمودن 88 ویژگی در طراحی، تولید، اجرا وارزشیابی از ضرورت های اساسی است.
۲۹۲۱۴.

مقایسه اثربخشی آموزش روانشناختی ایماگوتراپی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر دیدگاه فهمی همسر در زوجین متقاضی طلاق(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹۶ تعداد دانلود : ۳۲۵
زمینه: یکی از عواملی که در مشاوره ازدواج و خانواده مورد توجه قرار گرفته و در طلاق زوجین نقش مهمی دارد، دیدگاه فهمی است. دیدگاه فهمی یک فرآیند شناختی فعال است که در آن افراد باید بر دیدگاه خودمحورانه خود غلبه کرده و دنیا را به صورتی که برای دیگران پدیدار می شود، تصور نمایند. نقش ایماگوتراپی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در دیدگاه فهمی زوجین تأیید شده است ولی در مورد مقایسه اثربخشی این دو شیوه درمانی بر دیدگاه فهمی زوجین متقاضی طلاق، شکاف پژوهشی وجود دارد. هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی آموزش روانشناختی ایماگوتراپی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر دیدگاه فهمی زوجین متقاضی طلاق انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه و پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زوجین متقاضی طلاق مراجعه کننده به مراکز مشاوره خانواده شهر بابل در سال 1400 بود که از بین این زوجین، تعداد 48 نفر (24 زوج) به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده و در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه گمارده شدند و پرسشنامه دیدگاه فهمی زوجین (لانگ، 1990) را در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری دو ماهه تکمیل کردند. پروتکل های ایماگوتراپی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد برای گروه های آزمایش اجرا شد، اما اعضای گروه گواه هیچ گونه مداخله ای دریافت نکردند. برای تحلیل داده ها از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و نرم افزار SPSS-22 استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد بین گروه های آزمایش و گواه در دیدگاه فهمی زوجین تفاوت معنی داری وجود دارد (3/770 =F و 0/001 =P). به عبارتی هر دو مداخه ایماگوتراپی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در دیدگاه فهمی زوجین مؤثر بودند، اما بین دو مداخله تفاوت معنی داری مشاهده نشد (0/05 <P). نتیجه گیری: بر اساس نتایج حاصل از این پژوهش می توان گفت هر دو درمان ایماگوتراپی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در دیدگاه فهمی زوجین مؤثر هستند و ازاین رو استفاده زوج درمانگران از این روش های درمانی می تواند به ارتقای سطح دیدگاه فهمی و پایداری روابط زوجین کمک کند.
۲۹۲۱۵.

اثربخشی رفتار درمانی دیالکتیکی بر سازگاری و صمیمیت زناشویی زنان دچار تعارضات زناشویی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹۶ تعداد دانلود : ۲۹۶
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی رفتار درمانی دیالکتیکی بر سازگاری و صمیمیت زناشویی زنان دچار تعارضات زناشویی انجام گرفت. روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه ی آماری این پژوهش شامل کلیه ی زنان دارای تعارضات زناشویی بودند که جهت حل اختلاف خانوادگی خود در شش ماهه پاییز و زمستان 1399 به مراکز مشاوره شهر تهران مراجعه کرده بودند، با استفاده از پرسشنامه ی تعارضات زناشویی ثنایی و براتی (1387)، 30 نفر از زنانی که دارای تعارضات زناشویی بودند، به طور هدفمند انتخاب و به طور تصادفی ساده در دو گروه آزمایشی و گواه (هر گروه 15 نفر) جایگزین شدند و به پرسشنامه های سازگاری زناشویی لاک-والاس (LWMAT) (1959) و صمیمیت زناشویی (MIS) والکر و تامپسون (1983) پاسخ دادند. گروه آزمایش 8 جلسه 60 دقیقه ای (هفته ای یک بار) فنون رفتار درمانی دیالکتیکی را براساس بسته آموزشی لینهان (1970) آموزش دیدند. داده ها با استفاده از روش آماری تحلیل کوواریانس چندمتغیری، مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. یافته ها نشان داد که اثربخشی درمانی دیالکتیکی بر سازگاری (01/0P<، 79/17=F)، و صمیمیت زناشویی (01/0P<، 82/14=F)، زنان دچار تعارضات زناشویی، مورد تائید قرارگرفته است (05/0>P) و زنان دچار تعارضات زناشویی گروه آزمایش نسبت به زنان دچار تعارضات زناشویی گروه گواه در پس آزمون، به طور معناداری، سازگاری و صمیمیت زناشویی بیشتری داشتند (05/0>P). بنابراین، می توان نتیجه گرفت که رفتار درمانی دیالکتیکی در افزایش سازگاری و صمیمیت زناشویی زوجین اثربخش است.
۲۹۲۱۶.

رابطه ساختاری تصمیم های اساسی مشارکت والدین و اشکال مشارکت آن ها

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹۸ تعداد دانلود : ۳۱۸
زمینه و هدف: ابعاد مشارکت والدین در تحصیل فرزندان یکی از متغیر هایی است که میتوان تاثیر عمده ای بر آموزش و تربیت دانش آموزان داشته باشد. بنابراین، هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه ساختاری تصمیم های اساسی مشارکت والدین و اشکال مشارکت آن ها بود. روش پژوهش: طرح مطالعه همبستگی-توصیفی بود. جامعه آماری دانش آموزان شهر تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۰-۱۳۹۹ بود. شرکت کنندگان ۳۸۴ دانش آموز بودند که به روش تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. پرسشنامه های مشارکت والدین (هوور-دمپسی و سندلر، 2001)، توسط شرکت کنندگان تکمیل شدند و داده ها با مدل معادلات ساختاری تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد که ساخت نقش والدینی و خودکارامدی نشانگرهای بسنده ای از سازه باورهای انگیزشی والدین هستند. سازه باور های انگیزشی والدین بر اشکال مشارکت والدین اثر ساختاری مثبت داشت. سازه درک والدین از دعوت دیگران برای مشارکت دارای سه نشانگر بسنده است که به طور معنادار بر روی این سازه بار شده اند. این سازه بر مشارکت والدین با دو نشانگر مشارکت مبتنی بر مدرسه و خانه اثر ساختاری معنادار داشت. سازه ادراک والدین از بافت زندگی دارای دو نشانگر ادراک از زمان و انرژی خود، و ادراک از مهارت و دانش خود است. این سازه بر اشکال مشارکت والدین در تحصیل فرزندان اثر ساختاری مثبت و معناداری داشت. نتیجه گیری: مدل هوور – دمپسی و سندلر می تواند مبنای مناسبی برای مشارکت والدین فراهم آورد. پیشایندهای این مدل در زمینه افزایش مشارکت والدین باید مورد توجه مدیران مدارس و تصمیم گیران آموزش و پرورش قرار گیرد.
۲۹۲۱۷.

An Investigation of the Causal Pattern of the Relationship Between Personality Variables and Corona-Related Health Attitudes(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹۶ تعداد دانلود : ۳۳۶
The present study aimed to investigate the causal pattern of the relationship between personality variables and coronavirus-related health attitudes mediated by the internal locus of control, and the moderating role of self-esteem in students. The sample participants consisted of 150 students of varying educational levels who completed the Health Behavior, Health Attitude, Internal Locus of Control, risk-taking, self-esteem, and conscientiousness and neuroticism questionnaires, online and through messaging applications (Telegram and WhatsApp). To analyze data, structural equation modeling (SEM) was used to measure fitness of the model and examine direct relationships. Measurement of the mediator relationship was assessed via, Bootstrap, and the moderator relations were examined with hierarchical regression. The results showed that the model's fitness well with the data and all direct relationships, except the relationship between risk-taking, and health attitudes were confirmed. The findings also confirmed the mediating role of the internal locus of control in the relationship between personality traits and health attitudes. The results further indicated the moderating role of self-esteem in the relationship between the internal locus of control and students' health attitudes. In other words, the relationship between the internal locus of control and health attitudes in students with higher self-esteem is stronger than the relationship in which students reported lower self-esteem. The results also confirmed the moderating role of self-esteem in the relationship between neuroticism and students' health attitudes. In other words, the relationship between neuroticism and health attitudes in students with lower self-esteem is stronger than the relationship in which students reported higher self-esteem
۲۹۲۱۸.

نقش استرس ادراک شده، صفات شخصیتی و خودکارآمدی در پیش بینی میزان رعایت پروتکل های بهداشتی درطول پاندمی کووید 19(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹۷ تعداد دانلود : ۳۰۷
بیماری همه گیر ویروس کرونا (COVID 19) باعث ایجاد یک وضعیت اورژانسی بهداشت عمومی در سراسر جهان شده است و از آنجا که رعایت پروتکل های بهداشتی هم اکنون بهترین راه کار برای پیشگیری از سرایت بیماری گزارش شده است. لذا پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش استرس ادراک شده، صفات شخصیتی و خودکارآمدی در پیش بینی میزان رعایت پروتکل های بهداشتی در طول پاندمی کووید 19 انجام شد. روش پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش را کلیه ساکنین در شهر اردبیل در زمستان 1399 تشکیل دادند که 200 نفر از آنان با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس به صورت اینترنتی و از طریق شبکه های مجازی، انتخاب و در این مطالعه شرکت کردند. ابزارهای جمع آوری اطلاعات شامل پرسشنامه های استاندارد خودکارآمدی عمومی شرر و مادوکس(GSE)(1982) ، پرسشنامه استرس ادراک شده کوهن و همکاران(14PSS, )(1983)، صفات شخصیتی پنج عاملی کاستا و مکری( NEO)(1992) و پرسشنامه محقق ساخته رعایت پروتکل های بهداشتی بودند. داده های جمع آوری شده با استفاده از آزمون های ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه با استفاده از نرم افزار24 Spss مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج پژوهش نشان داد رعایت پرتکل های بهداشتی با خودکارآمدی، برونگرایی، انعطاف پذیری، دلپذیری و مسئولیت پذیری در سطح معنی دار( 0.01> P) رابطه مثبت و با استرس ادراک شده و روان نژندی در سطح معنی دار(0.01> P) رابطه منفی وجود داشت. همچنین 6/73 درصد از کل واریانس رعایت پروتکل های بهداشتی بر اساس متغیرهای خودکارآمدی، استرس ادراک شده و صفات شخصیتی تبیین گردید. این نتایج نشان می دهد خودکارآمدی، استرس ادراک شده و صفات شخصیتی افراد، در نحوه رعایت پروتکل های بهداشتی نقش موثری ایفا می کنند و مراقبت های روانشناختی جهت توجه به اقدامات بهداشتی بیماران برای مقابله با بیماری و کاهش استرس و فشارهای روانی ضروری می باشند.
۲۹۲۱۹.

Investigation of the Psychological Components and Coping Strategies in People Recovered from Coronavirus(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹۷ تعداد دانلود : ۳۳۳
The Covid-19 pandemic has made fundamental changes in the human world at the levels of relationships, jobs, education, and health issues. This study was conducted to identify the components of basic psychological coping strategies in people with Covid-19 disease. Participants were people recovered from coronavirus. The research method was qualitative. Eighteen persons were studied through semi-structured interviews. One hundred thirty codes identified related to the objectives of the study. The results of the analysis identified four main topics and sixteen primary categories for hospitalized patients. The four main issues include symptoms and coping skills, treatment expectation, and consequences. The results showed that benefiting from psychological capital can be considered an essential aspect of coping skills. In dealing with Covid-19 disease, patients use all kinds of problem-focused to emotion-focused coping strategies and their resources and even negative coping methods to survive. How a cohesive body and mind make survival. Good physical perception, self-confidence, high will to survive, and hope are among these resources. All patients are grateful for their health after recovery. More importantly, the perception of social support, such as being supported by a spouse, family member, and proper physical activity, are healing factors against Covid-19 disease.
۲۹۲۲۰.

اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر فاجعه پنداری درد و نگرانی از تصویر بدنی در زنان مبتلا به سرطان پستان(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹۶ تعداد دانلود : ۲۸۳
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر فاجعه پنداری درد و نگرانی از تصویر بدنی در زنان مبتلا به سرطان پستان انجام گرفت. روش : پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه و دوره پیگیری دوماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل زنان مبتلا به سرطان پستان مراجعه کننده به مرکز پیشگیری و کنترل سرطان آلاء شهر اصفهان در شش ماهه تابستان و پاییز سال 1398 بود. در این پژوهش تعداد 30 زن با سرطان پستان با روش نمونه گیری دردسترس انتخاب و با گمارش تصادفی در گروه های آزمایش و گواه گمارده شدند (هر گروه 15 زن). پس از ریزش تعداد 25 نفر در پژوهش باقی ماندند (12 نفر در گروه آزمایش و 13 نفر در گروه گواه). گروه آزمایش درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (هیز و استروسهل، 2010) را طی دو و نیم ماه در 10 جلسه 90 دقیقه ای دریافت نمودند. پرسشنامه های مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه فاجعه پنداری درد (سالیوان و همکاران، 1995) و نگرانی از تصویر بدنی (لیتلتون و همکاران، 2005) بود. داده های حاصل از پژوهش به شیوه تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر فاجعه پنداری درد و نگرانی از تصویر بدنی در زنان مبتلا به سرطان پستان تأثیر معنادار داشته (p <0/001) و توانسته منجر به کاهش فاجعه پنداری درد و نگرانی از تصویر بدنی در  این زنان شود. نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان چنین نتیجه گرفت که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد با بهره گیری از فنونی همانند کاربرد تکنیک های ذهنی، مشاهده خود به عنوان زمینه، تکنیک های گسلش شناختی، تصریح ارزش ها و عمل متعهدانه می تواند به عنوان یک درمان کارآمد جهت کاهش فاجعه پنداری درد و نگرانی از تصویر بدنی در زنان مبتلا به سرطان پستان مورد استفاده گیرد.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان