پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی واقعیت درمانی گروهی بر دو سوگرایی نگرش به جنس مخالف در دانشجویان دختر با نشانگان ضربه عشق انجام شد. روش پژوهش نیمه آزمایشی همراه با پیش آزمون- پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانشجویان دختر با نشانگان ضربه عشق مراجعه کننده به مرکز مشاوره دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرکرد در شش ماهه اول سال 1397بودند که از بین آنها 30 نفر به روش نمونه گیری هدفمند، به عنوان نمونه پژوهش انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش 15نفر و کنترل 15نفر گمارده شدند. گروه آزمایش مشاوره گروهی بر اساس رویکرد واقعیت درمانی گروهی را در 8 جلسه 120دقیقه ای در هر هفته دو جلسه دریافت کردند؛ گروه کنترل در لیست انتظار قرار گرفت. به منظور جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه دو سوگرایی نگرش به جنس مخالف گلیک و فیسکه، استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از از آزمون تحلیل کوواریانس یک راهه در متن مانکوا استفاده شد. نتایج حاصل از تحلیل داده های پژوهش نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون، بین میانگین نمرات پس آزمون گروه های آزمایش و کنترل در مؤلفه های دو سوگرایی به جنس مخالف (نگرش خصمانه و خیرخواهانه) تفاوت معناداری وجود داشت. با توجه به یافته های حاصل از پژوهش می توان گفت که واقعیت درمانی گروهی بر کاهش نگرش خصمانه و خیرخواهانه نسبت به جنس مخالف در دانشجویان دختر با نشانگان ضربه عشق مؤثر بود.
زمینه : پژوهش هایی در زمینه تأثیر درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر استرس شغلی، افسردگی شغلی و ادراک انجام شده است، اما درباره تأثیر مشاوره گروهی به شیوه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر تعهد سازمانی شکاف تحقیقاتی وجود دارد. هدف : هدف پژوهش حاضر اثربخشی مشاوره گروهی به شیوه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر تعهد سازمانی کارکنان دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرگان بود. روش : پژوهش از نوع نیمه آزمایشی و از طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی کارکنان اداری (غیر از اعضای هیأت علمی) دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرگان در سال تحصیلی 1397-1396 بود، که 24 نفر به شیوه تصادفی به عنوان نمونه انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 12 نفر) جایگزین شدند. ابزار پژوهش عبارتند از: پرسشنامه تعهد سازمانی آلن و مایر (1990) و جلسات مشاوره گروهی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد فلکسمن و همکاران (1970). تحلیل داده ها با بهره گیری از آزمون تحلیل کوواریانس تک متغیری و تحلیل کوواریانس چند متغیری انجام شد. یافته ها : مشاوره گروهی به شیوه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به طور معناداری موجب ارتقاء تعهد سازمانی شرکت کنندگان گروه آزمایش در مرحله پس آزمون شد و مشاوره گروهی به شیوه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در بهبود مؤلفه های تعهد سازمانی کارکنان (تعهد عاطفی، تعهد مستمر و تعهد هنجاری) تأثیر مثبت و معناداری داشته است (0/01 > P ). نتیجه گیری : مشاوره گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد باعث بهبود و افزایش تعهد سازمانی کارکنان شد.
خانواده از ابتدای تاریخ در بین تمامی جوامع بشری به عنوان اصلی ترین نهاد اجتماعی، زیربنای جوامع و منشأ فرهنگ ها و تمدن ها بوده است. ناکامی هنگامی پیش می آید که شخص نتواند به هدف مطلوب برسد. منبع ناکامی می تواند درونی همچون ناتوانی در انجام دادن کارها و بی کفایتی باشد. ناکامی پدی ده پیچیده ای از انگیزش است. کیفیت زندگی مفهوم گسترده ای است که دارای معانی گوناگون برای افراد و گروه های مختلف است. برخی آن را به عنوان قابلیت زیست پذیری یک ناحیه، برخی به عنوان رفاه عمومی، بهزیستی اجتماعی، شادکامی، رضایتمندی، خوب بودن، داشتن زندگی هدفمند (دارای معنی)، تحقق نیازها و یا عوامل عینی مانند درآمد و وضعیت سلامت دانسته اند. هدف این پژوهش تعیین اثربخشی درمان عقلانی هیجانی الیس بر تحمل آشفتگی و کیفیت زندگی زنان در آستانه طلاق شهر زاهدان می باشد که روش تحقیق ازلحاظ هدف از نوع کاربردی و پژوهش حاضر از نوع طرحهای از مایشی دوگروهی پیشآزمون – پسآزمون با گروه کنترل میباشد. جامعه آماری پژوهش کلیه زنان مراجعه کننده به دادگستری شهر زاهدان در سال 1398 جهت دادخواست طلاق می باشند. برای اجرای تحقیق، محقق 40 نفر نمونه را به صورت تصادفی از میان زنان مراجعه کننده به دادگستری شهر زاهدان جهت دادخواست طلاق انتخاب کرده، این 40 نفر را به دو گروه 20 نفری تقسیم و به تصادف در گروه های آزمایش و گروه گواه قرار خواهند گرفت با توجه به نتایج به دست آمده میانگین نمرات کیفیت زندگی و تحمل آشفتگی زنان در آستانه طلاق در دو گروه آزمایش و کنترل تفاوت معنی داری وجود دارد. بنابراین درمان عقلانی هیجانی الیس بر کیفیت زندگی و تحمل آشفتگی زنان در آستانه طلاق مؤثر است.
مقدمه: این پژوهش با هدف بررسی اثر بخشی درمان شناختی-رفتاری یکپارچه شده با ذهن آگاهی بر روی کیفیت زندگی، پریشانی روان شناختی و تبعیت از درمان در بیماران مبتلا به دیابت نوع دو انجام شد. روش: طرح این مطالعه از نوع شبه آزمایشی با گروه گواه با پیش آزمون و پس آزمون بود که تعداد 30 نفر بیمار دیابتی با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به صورت تصادفیدر دو گروه آزمایش و کنترل (15N = ) قرار گرفتند. 15 نفری که در گروه مداخله قرار گرفتند به مدت 8 جلسه به صورت هفتگی و هر هفته به مدت 90 دقیقه تحت درمان و مداخله با رویکرد MiCBT قرار گرفته و اعضای گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکردند.در این پژوهش از ابزارهایی همچون پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی، مقیاس پریشانی روان شناختی لویباند و پرسشنامه سنجش تبعیت از درمان مدانلو استفاده شد. یافته ها: نتایج حاصل از تحلیل کواریانس حاکی از بهبود معنادار کیفیت زندگی (05/0>P، 65/151=F)، کاهش پریشانی روان شناختی (05/0>P، 178/69=F) و بهبود وضعیت تبعیت از درمان (05/0>P، 146/36=F) بود . نتیجه گیری: بنابراین می توان گفت که درمان شناختی رفتاری یکپارچه شده با ذهن آگاهی می تواند باعث بهبود کیفیت زندگی و پایین آوردن پریشانی روان شناختی و همچنین افزایش تبعیت از درمان بیماران مبتلا به دیابت نوع دو شود و به این جهت مداخله ای مؤثر برای بیماران دیابتی محسوب می شود
اهداف در این مطالعه ویژگی های بالینی، عملکرد کلی، کیفیت زندگی و سازگاری پیش از بیماری کودکان و نوجوانان مبتلا به روان پریشیِ بار نخست بستری در بیمارستان روانپزشکی روزبه بررسی شد. مواد و روش ها در این مطالعه پیمایشی همه کودکان و نوجوانان مبتلا به روان پریشیِ بار نخست ارزیابی شدند که در سال های ۱۳۹۲تا ۱۳۹۳ در بخش کودک و نوجوان بیمارستان روزبه بستری شده بودند. تشخیص گذاری بر اساس ارزیابی بالینی روانپزشکی و ترجمه فارسی فهرست اختلالات عاطفی و اسکیزوفرنیای کودکان، نسخه حال و طول عمر ( K-SADS-PL-PV ) صورت گرفت. برای ارزیابی متغیرهای مربوطه، مقیاس نشانه های مثبت و منفی ( PANSS )، سازگاری پیش از بیماری ( PAS )، ارزیابی کلی کودکان ( CGAS ) و پرسش نامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (فرم کوتاه) ( WHOQoL-Bref ) تکمیل شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه ۲۰ و روش آمار توصیفی و آزمون همبستگی اسپیرمن صورت گرفت. یافته ها درمیان ۴۴ شرکت کننده (۴۷/۴ درصد پسر) با میانگین سنی ۱۹۳/۱۱ ماه و انحراف استاندارد ۲۱/۵ ماه، ۶۸/۳ درصد از افراد به اختلال خلقی دوقطبی و ۱۵/۹ درصد به اسکیزوفرنیا مبتلا بودند. شایع ترین اختلال همراه با اختلال وسواسی جبری و بیش فعالی کم توجهی بود. سازگاری ضعیف قبل از روان پریشی با سطح تحصیلات رابطه منفی و خطر خودکشی و مدت اختلال روان پریشی رابطه مثبت ( P<۰/۰۵ ) داشت. سطح عملکرد کلی پیش از بروز روان پریشی تنها در ۷ درصد افراد، بیشتر از ۸۰ درصد بود. این میزان در زمان بستری در ۹۵ درصد افراد کمتر از ۴۰ بود. نتیجه گیری اختلال دوقطبی شایع ترین تشخیص روان پریشیِ بار نخست در میان کودکان و نوجوانان بستری بود. روان پریشیِ بار نخست با سطح پایین سازگاری پیش از بیماری و افت شدید عملکرد کلی همراه بود. این یافته ها بر ضرورت درمان های پیشگیرانه و بهنگام در کودکان و نوجوانان در معرض خطر تأکید دارد.
مقدمه: اختلال افسردگی اساسی، یک اختلال طولانی و پایا است و منجر به ایجاد اختلالات عملکردی و اجتماعی اساسی می شود. طبق گفته سازمان بهداشت جهانی، اختلال افسردگی اساسی در سال 2020 به دومین عامل اصلی بیماری در سراسر جهان تبدیل خواهد شد. هدف از انجام این پژوهش، ارائه یک مدل دینامیکی غیر خطی مرتبه دوم برای اختلال افسردگی اساسی با استفاده از مدل سازی محاسباتی بود که بتواند شرایط وقوع و بازگشت دوره های افسردگی را توجیه کند. روش کار: در این مدل دو معادله ریاضی ارائه شده بود که، از چند کمیت مؤثر در ایجاد اختلال افسردگی اساسی مانند حجم هیپوکامپ، سطح سروتونین، حجم آمیگدال، عوامل خارجی روان شناختی و فرایندهای غیر قابل پیش بینی، تشکیل یافته بود و سابقه دوره های قبلی بیمار در نظر گرفته شده است. در مدل سازی صورت گرفته، داده های مدل، بر روی دوره های 1002 فرد افسرده، در بازه زمانی یک عمر طبیعی 64 ساله، بررسی شد. یافته ها: در مدل دینامیکی، منحنی توزیع مدت دوره افسردگی در بیماران تحت درمان دارویی و شناختی رفتاری موج سوم، بسیار گسترده بوده و میانگین آن 1019 روز است. نتیجه گیری: در این پژوهش یک چارچوب ریاضی توسعه یافت، که در نهایت به توسعه مدل های مفصل تر برای اختلال افسردگی اساسی و درک بهتر این اختلال و اثرات آن بر فرایندهای شناختی، منجر خواهد شد.
پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی آموزش تاب آوری و آموزش تنظیم هیجان بر استرس ادراک شده و حساسیت اضطرابی کارکنان آتشنشانی انجام گرفت. روش این مطالعه، آزمایشی و طرح آن پیش آزمون و پس آزمون چند گروهی با گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش را کلیه کارکنان شاغل در سازمان آتشنشانی شهر اردبیل در پاییز 1397 تشکیل دادند. تعداد 45 نفر از این افراد به روش تصادفی تصادفی انتخاب و در سه گروه آموزش تاب آوری (n=15)، آموزش تنظیم هیجان (n=15) و گروه گواه (n=15) به تصادف جایگزین شدند. هر سه گروه در مرحله پیش آزمون و پس آزمون به پرسشنامه های جمعیت شناختی، استرس ادراک شده کوهن و همکاران (1983) و حساسیت اضطرابی فلوید و همکاران (2005) پاسخ دادند. داده های جمع آوری شده با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیری و آزمون تعقیبی بن فرونی تجزیه و تحلیل شد. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که تفاوت آماری معناداری بین سه گروه آموزش تاب-آوری، آموزش تنظیم هبجان و کنترل در نمرات استرس ادراک شده و حساسیت اضطرابی وجود دارد (01/0>p). نتایج آزمون تعقیبی نیز نشان داد که آموزش تنظیم هیجان بر ترس از نگرانی های بدنی اثربخشی بیشتری داشت (01/0>P). در کل نتایج پژوهش نشان داد که هر دو روش آموزش تاب آوری و تنظیم هیجان بر استرس ادراک شده و حساسیت اضطرابی آتشنشانان موثر است.
مطالعة حاضر با هدف آزمون اثرات تعدیل کنندة گروه های فرهنگی و جنسی در رابطة بین حمایت اجتماعی ادراک شده و تنیدگی تحصیلی در بین دانشجویان دختر و پسر ایرانی و سوئدی انجام شد. 212 دانشجو )112 ایرانی :34 پسر، 78 دختر؛ 100 سوئدی: 29 پسر، 71 دختر) به مقیاس چندبُعدی حمایت اجتماعی ادراک شده (زیمت، دالم، زیمت و فارلی، 1988) و پرسشنامة تنیدگی تحصیلی (زاژاکووا، لینچ و اسپنشاد، 2005) پاسخ دادند. نتایج تحلیل رگرسیون سلسله مراتبی نشان دادند 1) در دانشجویان ایرانی رابطة بین حمایت اجتماعی ادراک شده و تنیدگی تحصیلی منفی و معنادار اما در دانشجویان سوئدی منفی و غیرمعنادار است، و 2) در دانشجویان ایرانی و سوئدی رابطة بین حمایت اجتماعی ادراک شده و تنیدگی تحصیلی در دو جنس منفی و غیرمعنادار است. در مجموع، نتایج مطالعة حاضر در پیش بینی تجارب تحصیلی تنیدگی زا در دانشجویان بر عدم تشابة ویژگی های کنشی مفهوم حمایت اجتماعی در دو فرهنگ و در مقابل، بر تشابة ویژگی های کنشی حمایت اجتماعی ادراک شده در دو جنس تأکید کرد.
پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش پیش بین اضطراب کرونا، تحریف شناختی و سرسختی روانشناختی با سلامت روان دانش آموزان در طی اپیدمی کرونا انجام شد. روش پژوهش حاضر توصیف ی و از نوع همبستگی بود . جامعه آماری پژوهش حاضر شامل تمامی دانش آموزان مدارس دوره دوم متوسطه شهرستان آستارا در سال تحصیلی 1400-1399 در شرایط اپیدمی کرونا بود. 150 دانش آموز، به روش نمونه گیری در دسترس و از طریق برنامه مجازی شاد در پژوهش شرکت کردند. برای اندازه گیری متغیرهای پژوهش از پرسشنامه های استاندارد سلامت عمومی گلدبرگ و هیلر (1987)، ( GHQ )، اضطراب کرونا ویروس علی پور و همکاران (1398) ( CDAS )، تحریف شناختی حمامچی و همکاران (2004) ( PHI ) و سرسختی روانشناختی کوباسا (1982) ( ICDS ) استفاده شد. داده های جمع آوری شده با استفاده از روش تحلیل همبستگی و رگرسیون چندگانه و از طریق نرم افزار 23 Spss مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد سلامت روان دانش آموزان با اضطراب کرونا و تحریف شناختی رابطه معنادار منفی و با سرسختی روانشناختی رابطه معنا دار مثبت داشت (01/0> P )؛ اضطراب کرونا، سرسختی روانشناختی و تحریف شناختی توانستند 54 درصد واریانس سلامت روان دانش آموزان را تبیین کنند (01/0> P ) . با توجه به نتایج به دست آمده، روانشناسان و مسئولین مدارسان با در نظر گرفتن ویژگی های شناختی و شخصیتی دانش آموزان می توانند در کنترل سلامت روان آنها در شرایط اپیدمی کرونا نقش حائز اهمیتی را ایفا کنند.
هدف: هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی آموزش واقعیت درمانی بر راهبردهای تنظیم هیجان و تاب آوری دانش آموزان مقطع متوسطه شهر تهران بود. روش شناسی: طرح پژوهش حاضر یک مطالعه نیمه آزمایشی از پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل دانش آموزان دختر دوم متوسطه در منطقه 7 شهر تهران در سال تحصیلی 1397-98 بودند که با از این بین افراد واجد شرایط داوطلب به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و در دو گروه آزمایش (15 نفر) و کنترل (15 نفر) قرار داده شدند. گروه آزمایش به مدت 8 جلسه 90 دقیقه ای جلسات آموزش واقعیت درمانی را دریافت کردند. روش جمع آوری داده ها بر اساس پرسشنامه استاندارد تنظیم شناختی هیجان (گارنفسکی و همکاران، 2001) و پرسشنامه استاندارد تاب آوری (کانر و دیویدسون، 2003) انجام گرفت. تجزیه و تحلیل اطلاعات به دست آمده از اجرای پرسشنامه ها از طریق نرم افزار SPSS23 در دو بخش توصیفی و استنباطی (تحلیل کوواریانس) در سطح معناداری 05/0 انجام پذیرفت. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که واقعیت درمانی بر "تنظیم هیجان" و مولفه های آن در دانش آموزان موثر است. همچنین واقعیت درمانی بر "تاب آوری" در دانش آموزان موثر بود. نتیجه گیری: روش مداخله ای واقعیت درمانی می تواند تنظیم هیجان و تاب آوری دانش آموزان را افزایش دهد.
هدف پژوهش حاضر فرا تحلیل مطالعات اثربخشی آموزش مهارت های زندگی بر سلامت روانی دانش آموزان و دانشجویان ایرانی بود. نمونه مطالعات مورد استفاده شامل 27 مطالعه انجام شده از 1380 تا 1391 در سراسر ایران بود که 3089 نفر شرکت کننده را دربر می گرفت. داده های حاصل، با روش اندازه اثر تفاوت میانگین استاندارد شده یا d کوهن (1988) برای مدل اثرهای ثابت مورد فرا تحلیل قرار گرفتند. یافته ها نشان دادند که میانگین اندازه اثر کلی مطالعات مورد بررسی برای مدل اثرات ثابت 834/1 و برای اثرات تصادفی 117/3 است که هر دو در سطح 001/0P< معنادار بودند. با توجه به اینکه اندازه های اثر ناهمگون بودند، نسبت به جست و جوی متغیرهای تعدیل کننده اقدام شد. نتایج نشان دادند بین اندازه اثر مطالعات مورد بررسی با توجه به طرح پژوهش و جنس شرکت کنندگان، تفاوت معناداری وجود ندارد اما بین اندازه اثر مطالعات مورد بررسی با توجه به سن شرکت کنندگان و تعداد جلسه های آموزش مهارت های زندگی تفاوت معناداری وجود دارد.
مقدمه: زمینه و هدف: اختلال نقص توجه_ بیش فعالی یکی از مهمترین اختلالات دوران کودکی است. پژوهش حاضر نیز با هدف اثربخشی توانبخشی نوروسایکولوژیکی بر بهبود کارکرد شناختی توجه در افراد مبتلا به اختلال نقص توجه بیش فعالی انجام شده است.روش: طرح پژوهش حاضر به صورت نیمه آزمایشی با دو گروه آزمودنی است. بدین صورت که یک گروه 15 نفره شامل افراد مبتلا به اختلال نقص توجه_ بیش فعالی و 15 نفر در گروه کنترل بود.ند یعنی افرادی که مبتلا به اختلال فوق هستند اما مداخله ای برای آن ها صورت نگرفت. ابزار پژوهش شامل برنامه کامپیوتری توانبخشی نوروسایکولوژیکی و آزمون عملکرد پیوسته بود. تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 19 و با استفاده از تحلیل کوواریانس چند متغیره انجام شد.یافته ها: تحلیل داده ها نشان داد که بین میانگین نمره های پیش آزمون و پس آزمون گروه آزمایش و کنترل تفاوت معنی داری وجود داشت(P
مقدمه: هدف این پژوهش پیش بینی پذیرش درد، براساس استرس ادراک شده و راهبردهای مقابله ای در افراد مبتلا به بیماری آرتریت روماتوئید بود. روش: روش پژوهش حاضر همبستگی و جامعه آماری کلیه بیماران مبتلا به آرتریت روماتوئید مراجعه کننده به مراکز روماتولوژی مناطق 2،3،5،6،7،18 شهر تهران در سال 1396 بودند که 214 نفر از آنها، بر اساس جدول کرجسی و مورگان (1970) و با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس، به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند، اما 210 نفر، به عنوان نمونه نهایی باقی ماندند. داده های پژوهش از طریق مقیاس استرس ادراک شده کوهن، کاماراک و مرمل اشتاین (1983)، پرسشنامه شیوه های مقابله با شرایط پر استرس کالزبیک، مایک، دیکر و هنگوون (2002) و پرسشنامه پذیرش درد مزمن مک کراکن، ولوز و ایکلستون (2004) جمع آوری و با استفاده از روش رگرسیون چندگانه تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد که استرس ادراک شده (13/0-=β ،001/0=p)، راهبرد هیجان مدار (16/0-=β ،001/0=p) و راهبرد اجتنابی (21/0-=β ،001/0=p) به شکل منفی و معنادار و راهبرد مساله مدار (58/0=β ،001/0=p) به شکل مثبت و معنادار توانایی پیش بینی پذیرش درد را دارند. نتیجه گیری: به طور کلی نتایج نشان دادند که می توان از استرس ادراک شده و راهبردهای مقابله ای در جهت کنترل درد مبتلایان آرتریت روماتوئید سود جست
هدف پژوهش حاضر به دنبال پاسخگویی به این پرسش است که بر اساس رابطه موجود میان کارکرد خانواده و افکار خودکشی از یک سو و رابطه کارکرد خانواده و ناامیدی از سوی دیگر، آیا می توان فرض کرد در رابطه میان کارکرد خانواده و افکار خودکشی ناامیدی به شکل تعدیل کننده عمل می کند؟ روش روش پژوهش حاضر از نوع همبستگی است. جامعه آماری شامل دانشجویان ساکن خوابگاه در دانشگاه شهیدبهشتی در سال 1393 است که از میان آن ها 373 دانشجو به صورت در دسترس انتخاب و با استفاده از ابزارهای خودگزارش دهی سنجیده شدند. پس از اجرای پرسش نامه های ابزار سنجش خانواده ( FAD )، مقیاس ناامیدی بک ( BHS ) و مقیاس افکار خودکشی بک ( BSS )، داده های به دست آمده با استفاده از نسخه 19 نرم افزار SPSS و به روش همبستگی و رگرسیون سلسله مراتبی چندگانه تحلیل شد. یافته ها نتایج این تحلیل نشان داد که بین ادراک کارکرد کلی خانواده و ناامیدی (001/0, P ≤ 40/0= r )، ادراک کارکرد کلی خانواده و افکار خودکشی (001/0، P≤ 43/0= r ) و بین ناامیدی و افکار خودکشی دانشجویان (001/0، P≤ 63/0= r ) همبستگی مثبت معناداری وجود دارد. یافته مهم دیگر این پژوهش، تأیید نقش تعدیل کننده ناامیدی است. نتیجه گیری رابطه ادراک کارکرد کلی خانواده و افکار خودکشی در سطوح بالای ناامیدی بیشتر می شود، درحالی که در سطوح پایین ناامیدی این رابطه چشمگیر نیست.
هدف از اجرای پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان روایتی به شیوه گروهی بر کاهش افسردگی زنان مطلقه مراجعه کننده به مرکز مداخله در بحران شهرستان شیروان بوده است. روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل است. نمونه ای با حجم 20 نفر با توجه به ملاک های پژوهش انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه افسردگی بک نسخه 2 (BDI-II) بود. پس از اجرای پیش آزمون برای هر دو گروه، جلسات آموزشی به شیوه روایت درمانی طی 8 جلسه دو ساعته برای گروه آزمایش انجام شد؛ در این مدت گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد. پس از اتمام جلسات، از هر دو گروه پس آزمون به عمل آمد. برای تحلیل داده ها از آزمون t تفاضل برای دو گروه استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که آموزش روایت درمانی به شیوه گروهی باعث کاهش نمرات افسردگی در گروه آزمایش شده است.
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش تعدیل کننده بهشیاری در رابطه استحکام من با جرأت مندی انجام شد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دانشجویان دانشگاه تهران در سال تحصیلی 97-98 بود. نمونه آماری شامل 301 دانشجو بود که با روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. از شرکت کنندگان خواسته شد تا به پرسشنامه های جرأت مندی راتوس (راتوس، 1973)، استحکام من (بشارت، 1386) و بهشیاری براون و رایان (براون و رایان، 2003) پاسخ دهند. یافته های حاصل نشان دادند که بین جرأت مندی با استحکام من و جرأت مندی با بهشیاری رابطه مثبت معنا دار وجود دارد. نتایج رگرسیون سلسله مراتبی نشان داد که بهشیاری نمی تواند به عنوان عامل تعدیل کننده در رابطه استحکام من با جرأت مندی اثر گذار باشد.
هدف : هدف پژوهش تعیین میزان اثربخشی آموزش گروهی مفاهیم رویکرد سیستمی بوئن بر تمایزیافتگی مادران بود. روش : روش پژوهش شبه آزمایشی با پیش آزمون، پس آزمون و پی گیری 2 ماهه و جامعه آماری 430 مادر ساکن در شهرک فجر در سال 1391 بود. از این تعداد، مدیر شهرک از150 مادر که معیارهای این پژوهش را داشتند دعوت کرد که در سالن همایش حضور یابند. سپس اسامی مادران مایل به همکاری، داخل کیسه ریخته و 30 مادر از طریق قرعه کشی انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفری آزمایش و گواه جایگزین شد. ابزار پژوهش پرسش نامه تمایزیافتگی اسکورون 2003 بود و مداخله در 17 جلسه، هر جلسه 90 دقیقه در هفته یک بار اجرا شد. یافته ها: نتایج نشان داد آموزش مفاهیم رویکرد سیستمی بوئن بر نمره کلی تمایزیافتگی، واکنش پذیری هیجانی، گریزعاطفی، هم آمیختگی عاطفی با دیگران، تاثیر داشته ولی بر خرده مقیاس جایگاه من تاثیری نداشته است. نتایج داده ها بعد از دو ماه در همه خرده مقیاس ها تفاوت معنی دار با گروه گواه و پایداری اثر آموزش در گروه آزمایش را نشان داد. نتیجه گیری : چون آموزش تمایزیافتگی می تواند به استقلال فرزندان و رضایت خانوادگی زوج ها کمک کند، پیشنهاد می شود از رویکرد سیستمی بوئن به عنوان رویکردی اثربخش در افزایش میزان تمایزیافتگی مادران و موارد مشابه استفاده شود.