پژوهش حاضر به منظور بررسی توان پیش بینی تعامل هوش هیجانی و متغیرهای جمعیت شناختی در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان تیزهوش انجام گرفته است. فرض اساسی این پژوهش مبتنی بر تاثیرگذاری تعامل مولفه های هوش هیجانی و متغیرهای جمعیت شناختی (رتبه تولد، حجم خانواده، تحصیلات والدین و پایگاه اقتصادی - اجتماعی) بر چگونگی پیشرفت تحصیلی است. نمونه پژوهش عبارتند از 60 دانش آموز تیزهوش دختر شهر مشهد که به شیوه تصادفی انتخاب گردیدند. پرسشنامه هوش هیجانی بار - ان (1997) و پرسشنامه ویژگی های جمعیت شناختی، ابزار مورد استفاده در این پژوهش را تشکیل می دادند. روش پژوهش از نوع همبستگی است. نتایج بدست آمده حاکی از عدم رابطه بین هوش هیجانی کل و پیشرفت تحصیلی، و وجود رابطه معنی دار مثبت طبقه سازگاری (از بین پنج طبقه هوش هیجانی)، مولفه های حل مساله، و واقعیت آزمایی (از بین پانزده مولفه هوش هیجانی)، با پیشرفت تحصیلی (p<0.05) است. همچنین تحلیل رگرسیون پسرونده (Backward) تعامل 15 مولفه هوش هیجانی و متغیرهای جمعیت شناختی، نشان دهنده توان پیش بینی (r=0.735، r2=0.541، P<0.05) در پیشرفت تحصیلی است. تحلیل نهایی رگرسیون، توان پیش بینی کنندگی متغیرهای رتبه تولد، حل مساله، واقعیت آزمایی و تحمل فشار را معنی دار (r=0.591، r2=0.35، P<0.01) می داند. بررسی رابطه رتبه تولد (p<0.01) و حجم خانواده (p<0.05) با پیشرفت تحصیلی نیز رابطه معنی دار مستقیم را نشان می دهد. نتایج در ارتباط با یافته های پیشین به بحث گذاشته شده است.
"
مقدمه : اضطراب امتحان به عنوان یک مشکل مهم آموزشی، سالانه میلیونها دانش آموز و دانشجو را در سراسر جهان تحت تأثیر خود قرار می دهد و باعث کاهش عملکرد تحصیلی آنان می شود. از این رو در این پژوهش به منظور شناسایی عوامل شخصیتی مرتبط با آن، به بررسی رابطه اضطراب امتحان با برخی از ویژگی های شخصیتی همچون روان رنجوری و درون گرایی/برونگرایی، در دانشجویان دانشگاه سمنان پرداخته شده است.
روش : روش تحقیق این پژوهش، از نوع همبستگی است. آزمودنی های این پژوهش شامل 300 نفر دانشجوی دختر و پسر (150 پسر و 150 دختر) در مقطع کارشناسی دانشگاه سمنان بودند که از طریق نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیرسون ، t- test و همچنین ضریب رگرسیون استفاده گردید. برای جمع آوری داده های پژوهش، از دو مقیاس ""اضطراب امتحان "" و همچنین مقیاس "" شخصیت "" آیزنک، که از ضرایب پایانی (بازآزمایی و همسانی درونی) و اعتبار رضایت بخشی برخوردار بودند، استفاده گردید.
یافته ها : بر اساس یافته های پژوهش، اضطراب امتحان با روان رنجوری رابطه معنادار مثبتی را نشان داد ( P < 0/01 ، r=0. 461 )، اما اضطراب امتحان با درون گرایی / برون گرایی دانشجویان، رابطه معناداری را نشان نداد r=0.073, P<0/01) ). روان رنجوری (با ثباتی / بی ثباتی) با درون گرایی / برون گرایی رابطه معنادار مثبتی را نشان داد( (r=0.175,P<0/01 . از میان ویژگی های شخصیتی مورد مطالعه، روان رنجوری توانست متغیر پیش بین اضطراب امتحان باشد. ضمناً تفاوت معناداری بین دختران و پسران در اضطراب امتحان و ویژگی های شخصیتی مورد مطالعه یافت نگردید
نتیجه گیری: . چنین به نظر می رسد که دانشجوی روان رنجور و مضطرب، اضطراب امتحان بیشتری تجربه می کند و علت شکستهای خود را به عوامل درونی همچون ناتوانی و کم استعدادی اسناد می دهد.
"
"
چکیده: مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه تصور از خدا با تصور از والدین، خود و دیگران مهم در دختران و پسران دانشجو طراحی و اجرا گردید. روش: تعداد 240 نفر دانشجو (118 پسر و 124 دختر) به عنوان نمونه غیراحتمالی در دسترس انتخاب شدند و پرسشنامه موضوعهای رابطه؛ تصور از خدا، والدین، خود و دیگران مهم (براساس پرسشنامه مظاهری و همکاران، 1384؛ بازسازی مقیاس لارنس، 1997) را تکمیل نمودند. نتایج: نتایج تجزیه و تحلیل داده های تحقیق حاضر با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون همبستگی معنادار بین متغیرها را نشان داد. با استفاده از تحلیل رگرسیون نشان داده شد که متغیرهای تصور از والدین و تصور از خود نسبت به متغیر تصور از دیگران مهم پیش بینی کننده های معتبرتری برای تصور از خدا هستند و بیشترین سهم واریانس در پیش بینی تصور از خدا ابتدا تصور از والدین و سپس تصور از خود می باشد. همچنین نتایج تحلیل داده ها با استفاده از آزمون t نشان داد که تفاوت میانگین نمرات تصور از خدا، والدین، خود و دیگران مهم در دختران و پسران به گونه ای معنادار است که در مجموع دختران تصورشان از موضوعهای رابطه والدین، خود و خدا نسبت به پسران بهتر و مثبت تر است. تحلیل رگرسیون نشان داد که سهم واریانس این متغیرها در پیش بینی تصور از خدا در بین دو جنس متفاوت است. به عبارت دیگر در حالی که نقش تصور از والدین و خود در پیش بینی تصور از خدا در دختران بیشتر از پسران است، نقش تصور از والدین در پیش بینی تصور از خود در پسران بیشتر از دختران است. نتیجه گیری: در تبیین نتایج به دست آمده به کیفیت ارتباط والد- فرزند و نقش نظریه های دلبستگی و روابط موضوعی در شکل گیری تصور از والدین و در پی آن تصور از خود و خدا اشاره شده است. تفاوت دیدگاههای ارزشی و اخلاقی در دو جنس، تفاوت در سبکهای تربیتی و تربیت دینی نیز دلیل احتمالی تفاوت بین دو جنس می باشد.
"
"چکیده مقاله:
خلاصه: مقدمه: هدف مطالعه حاضر بررسی رابطه بین نظام ارزشی نوجوانان و ارزشهای خانواده میباشد. به عبارت دیگر سوال این است که آیا بین نظام ارزشی نوجوانان و ارزشهای خانواده و والدین رابطهای وجود دارد؟ روش: جامعه مورد مطالعه در این تحقیق دانش آموزان دبیرستانهای شهر تهران در سال 84-83 میباشند که با استفاده از روش نمونهگیری خوشهای تعداد 984 نفر از آنان انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفتند. ابزار مورد استفاده در تحقیق حاضر پرسشنامه محقق ساخته بوده است که پس از بررسی اعتبار و روایی آنان مورد استفاده قرار گرفته است. یافتهها: نتایج بدست آمده نشان داده که بین نظام ارزشی نوجوانان و ارزشهای خانوادگی، مذهبی، رسانهای و ملی ارتباط معناداری وجود دارد. به عبارت دیگر نوجوانانی که نمره بالاتری در ارزشهای فردی داشتهاند در سایر ارزشها نیز نمره بالاتری را کسب کرده بودند وکسانی که نمره پایینتری در ارزشهای اجتماعی, خانوادگی و مذهبی کسب کرده بودند.، در ارزشهای فردی نیز نمره کمتری داشتند. نتیجه گیری: نتایج بدست آمده در این تحقیق نشان دهنده اهمیت ارزشها در رفع نیازهای اساسی نوجوانان بوده در سایر مطالعات نیز مورد تایید قرار گرفته است. "
مقدمه: مکانیزمهای دفاعی مسئولیت محافظت از «من» را در مواجهه با شکلهای مختلف اضطراب برعهده دارند و از آن جهت که در نظام روان تحلیلگری هر اختلال روانی با مکانیزمهای دفاعی غیرانطباقی مشخصی همراه است، این مطالعه با هدف تعیین سبکها و مکانیزمهای دفاعی افراد مبتلا به اختلال وسواس بیاختیاری و مقایسه آنها با افراد بهنجار انجام پذیرفته است. روش: این مطالعه از نوع توصیفی پس رویدادی است که در آن از جامعه مبتلایان به اختلال وسواس – بی اختیاری ساکن در شهر تهران نمونهای 30 نفره، با روش نمونه گیری در دسترس، انتخاب شد و با 30 نفر از افراد بهنجار مقایسه شدند. ابزار مورد استفاده جهت سنجش مکانیزمهای دفاعی پرسشنامة سبکهای دفاعی (DSQ-40) میباشد. دادههای به دست آمده با روش آماری مقایسه میانگینهای آزمون t مورد تجزیه تحلیل قرار گرفت. یافته ها: تحلیل دادهها مشخص کرد که تفاوت معنا داری میان بیماران مبتلا به وسواس- بی اختیاری و گروه بهنجار از نظر سبکهای دفاعی مورد استفاده وجود دارد. افراد مبتلا به اختلال مذکور، بیشتر از سبکهای دفاعی رشد نایافته و روان آزرده استفاده میکنند. به علاوه مشخص گردید که دفاعهای گذار به عمل، تشکل واکنشی و ابطال در اختلال وسواس- بیاختیاری بیشترین سهم را دارند و افراد مبتلا نسبت به گروه بهنجار از دفاعهای نام برده بیشتر استفاده میکنند. نتیجه گیری:یافتههای این پژوهش بهطورکلی با یافتههای سایر مطالعات قابل مقایسه هستند، با این حال انجام پژوهش در زمینة مکانیزمهای دفاعی در ایران نیازمند توجه بیشتری است.
" مقدمه: هدف این مطالعه مقایسه میزان اثربخشی مداخله شناختی- رفتاری فردی و گروهی در کاهش نشانگان روانشناختی زندانیان است.
روش : تعداد 48 نفر زندانی مرد بهطور تصادفی نظامدار از بین زندانیان مرد انتخاب و سپس بهطور تصادفی در سه گروه با حجم مساوی قرار گرفتند. 16 نفر از این افراد، در جلسات رواندرمانگری ""شناختی- رفتاری"" فردی و گروهی (درمان همزمان) و 16 نفر فقط در جلسات رواندرمانگری ""شناختی- رفتاری"" فردی (درمان فردی) شرکت داده شدند. 16 نفر دیگر نیز در فهرست انتظار قرار گرفتند (گروه کنترل). جهت بررسی وضعیت روانشنـاختی آزمودنیها قبل و بعد از اعمال مداخله از GHQ و SCL-90-R و مصاحبه تشخیصی توسط روانپزشک براساس ملاکهای DSM-IV-TR استفاده شد. دادهها نیز با استفاده از آزمون تحلیل واریانس چندمتغیری مورد تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها : بعد از مداخله، زندانیان هر دو گروه ""درمان همزمان"" و ""درمان فردی""، نسبت به زندانیان گروه کنترل، در شاخصهای آزمونهای GHQ و SCL-90-R کاهش نشان دادند (001/0> p ).
نتیجهگیری : اگرچه هر دو رویکرد ""درمان همزمان"" و ""درمان فردی"" بر کاهش نشانگان روانشناختی زندانیان مرد تاثیر دارد، اما میزان اثربخشی درمان همزمان بیشتر از درمان فردی است. نتایج پیگیری 5/8 ماه پس از خاتمه درمان حاکی از پایداری اثر مداخلات صورتگرفته روی زندانیان هر دو گروه بوده بهطوریکه طی این مدت هیچ یک از آنها به خاطر انجام مجدد جرم به زندان بازنگشتند.
"
"هدف: هدف این پژوهش بررسی یکی از حیطه های تجزیه و تحلیل کلام بیماران اسکیزوفرنیک یعنی اصل همیاری می باشد.
روش بررسی: در این پژوهش مقایسه ای که از نوع مورد- شاهدی است، با نمونه گیری ساده و در دسترس، دو گروه 22 نفره از بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا و افراد سالم (با تعداد 17 مرد و 5 زن) انتخاب و مصاحبه ای با استفاده از بخش گفتار خودبه خودی آزمون زبان پریشی فارسی با آنها صورت گرفت. پاسخ هر سئوال با توجه به این که فرد کدام قاعده همیاری (کیفیت، کمیت، شیوه و رابطه) را بیشتر نقض کرده است، ارزیابی و به عنوان خطا در آن پاسخ در نظر گرفته شد. با درصد گیری خطاها، تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آزمون های تحلیل واریانس، تی مستقل، کروسکال والیس و من ویتنی انجام شد.
یافته ها: بین دو گروه در رعایت کلی اصول همیاری گرایس (001/0P<) و اصلهای کمیت (001/0P<)، رابطه (001/0P<) و شیوه (02/0=P) اختلاف معنی داری وجود داشت، ولی در اصل کیفیت دو گروه تفاوت معنی داری نداشتند (07/0=P). عدم رعایت کلی اصول گرایس در بیماران با مدت ابتلا به بیماری، تحصیلات، سن و جنس آنها ارتباط آماری معنی دار نداشت (05/0P>).
نتیجه گیری: بیماران اسکیزوفرنیک اصل همیاری گرایس را رعایت نمی کنند و به علت نقض این اصل در گفتگوهای دو طرفه دچار عدم انسجام می باشند.
"
"
*مقدمه: استرس که بر اثر حوادث گوناگونی از جمله جنگ رخ می دهد به عنوان یکی از عوامل تهدید کننده ی سلامت روان در نظر گرفته می شود. رویداد های استرس زای زندگی و پیامدهای آن، می تواند منجر به بروز اختلال استرس پس از ضربه (PTSD)گردد که آن نیز به نوبه ی خود بروز پی آیندهای مخربی، از جمله ناسازگاری زناشویی را در افراد متأهل به دنبال دارد. بــا ایــن وجود، عواملی مانند زیر مؤلفه های روانشناسی مثبتنگر همچون بخشایش، تأثیر مثبتی بر علائم اختلال استرس پس از ضربه دارند. پژوهش حاضر با هدف پیشبینی رضایت زناشویی در مردان مبتلا به اختلال استرس پس از ضربه (ناشی از جنگ) و همسران شان براساس شدت نشانههای اختلال در مردان و میزان بخشایش ابراز شده توسط زوجین تدوین گردید.روش کار: به این منظور ابتدا 103 بیمار تحت درمان در از بیمارستان تخصصی اعصاب و روان جانبازان شیراز (جنت) انتخاب شدند، در مرحله ی بعد آنها با استفاده از مقیاس اختلال استرس پس از ضربه مورد ارزیابی قرار گرفتند. بر مبنای نمره برش این مقیاس 42 مرد با تشخیص PTSD به اتفاق همسران شان به منظور سنجش میزان بخشایش و رضایت زناشویی آنان با استفاده از دو مقیاس بخشایش و سازگاری زناشویی، انتخاب شدند. در نهایت داده های به دست آمده با روش رگرسیون چندگانه (گام به گام)، مورد تحلیل قرار گرفت.نتایج: نتایج نشان داد که میزان بخشایش و شدت نشانه های PTSD میتواند رضایت زناشویی بهتری را در مردان مبتلا به PTSD و همسران آنان پیش بینی نماید.بحث: یافته های این پژوهش با سایر مطالعات انجام شده در گروه های افراد مبتلا به PTSD به ویژه نوع ناشی از جنگ همسو بوده است. این مطالعه بر نقش تمایل به بخشایش در افزایش رضایت و سازگاری زناشویی در افراد متبلا به PTSD ناشی از جنگ وهمسران شان تاکید می ورزد. یافته های این پژوهش می تواند به عنوان مقدمه ای جهت طراحی و تدوین برنامه ها و مداخلات زناشویی درمانی مبتنی برآموزه های بخشایش به زوجین، مورد استفاده قرار گیرد.
"
"
مقدمه: این پژوهش به منظور بررسی ارتباط بین کایفوز و عوامل روان شناختی دانشجویان پسر دانشگاه تهران انجام شد.روش کار: روش پژوهش در این تحقیق نوع توصیفی بوده که به روش همبستگی اجرا شده است. جامعه ی آماری تحقیق حاضر دانشجویان پسر دانشگاه تهران بود که از بین آن ها 54 نفر که دارای کایفوز بودند به صورت داوطلبانه در این تحقیق شرکت کردند. برای اندازهگیری کایفوز میان مهره اول تا دوازدهم سینهای(T1 تا T12) از دستگاه ماوس ستون فقرات و برای ارزیابی خود بیمار پنداری، افسردگی و اضطراب نمونه ها به ترتیب از پرسش نامه MMPI تعدیل شده (82/0 =α)، آزمون افسردگی بک (85/0= α ) و آزمون اضطراب صفتی اشپیل برگر(87/0= α) استفاده شد.یافتهها: نتایج این تحقیق با استفاده ازضریب همبستگی پیرسون نشان داد که میان خود بیمار پنداری (51/0=r ،12/0= P)، افسردگی (56/0=r ، 42/0= P) و اضطراب(36/0-=r ، 30/0= P) و کایفوز ارتباط معنیداری وجود ندارد نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان داد که وجود کایفوز در دانشجویان به تنهایی نشاندهنده وجود اضطراب، افسردگی و خود بیمار پنداری نمیباشد.
"
"
مقدمه :مبتلا به اسکیزوفرنیی یک اختلال شدید روانی است که تقریباً 1% جمعیت را مبتلا میسازد. توأم شدن مبتلا به اسکیزوفرنی ومصرف مواد شایع است و شاخص پیش آگهی بد تلقی میشود. با توجه به این که تاکنون بررسی در مورد مصرف مواد در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی در مشهد انجام نشده است بر آن شدیم تا میزان مصرف مواد و نوع ماده ی مصرفی را در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی بستری در بیمارستان ابن سینا در سال 85 بررسی نمائیم.روش کار: این مطالعه یک تحقیق توصیفی– مقطعی است، 100 بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی بستری در بیمارستان ابن سینا مشهد در سال 85 که بر اساس مصاحبه بالینی روان پزشک بر مبنای ملاک های تشخیصیDSM VI مبتلا به اسکیزوفرنی بودند، با روش نمونه گیری آسان (در دسترس) انتخاب شدند. پرسش نامه مربوط به مصرف مواد با توجه به اطلاعات ثبت شده در پرونده ها و مصاحبه بالینی روان پزشک تکمیل گردید. اطلاعات جمعیت شناختی بیماران نیز در پرسش نامه ثبت شد، سپس نتایج مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت.نتایج : از 100 بیمار مورد مطالعه 68 نفر مرد و 32 نفر زن بودند. میانگین سنی بیماران 42 سال بود. 47% بیماران سابقه ی خانوادگی اختلال روان پزشکی داشتند. در بیش از نیمی از بیماران سن آغاز بیماری زیر 25 سال بوده 58% بیماران سابقه ی مصرف مواد داشتند که 5/46% مصرف یک ماده و 5/53% مصرف همزمان چند ماده را ذکر میکردند. سن شروع مصرف مواد 21 تا 31 سال بود. بیشترین ماده مورد مصرف سیگار (98/73%) بود پس از سیگار مصرف تریاک و حشیش شیوع بیشتری داشت. بین جنس ومصرف مواد ارتباط معناداری وجود داشت(05/0p<) اما بین سن، شغل، نوع ماده ی مصرفی، مدت شروع بیماری و مصرف مواد ارتباط معنا داری وجود نداشت (05/0< p). یک سوم بیماران زن و دو سوم بیماران مرد سابقه ی مصرف مواد داشتند.بحث: شیوع مصرف مواد در بیماران مورد بررسی 58% بود. با توجه به این که مصرف مواد در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی میتواند باعث افزایش شدت علایم، بستری شدن های مکرر، بیماری های عفونی، خشونت، جرم، بی خانمانی، عدم مصرف دارو و در نتیجه پاسخ ضعیف به درمان های دارویی شود، همچنین بار مالی و هیجانی بالایی برای بیمار- خانواده و سیستم بهداشت روان دارد، لازم است به مصرف مواد و درمان آن در این بیماران توجه بیشتری شود.
"
هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه انواع حافظه رویدادی و معنایی در دانش آموزان شنوا و ناشنوا انجام شده است.
روش: در این مطالعه در چارچوب طرحی پس رویدادی آزمایشی 72 نفر دانش آموز شنوا و ناشنوای دختر و پسر پایه اول و دوم دبیرستان (از هر گروه 36 نفر) به طور تصادفی در پژوهش شرکت داده شدند. روش نمونه گیری تصادفی و ابزار پژوهش بررسی حافظه رویدادی شامل تکالیف رمزگردانی کلامی، عملی و تصویرسازی، تکالیف یادآوری آزاد و یادآوری با کمک نشانه بود. نتایج در انواع نمره گذاری جملات کامل، اسامی و افعال به طور جداگانه، و نمره گذاری به روش سخت گیرانه و آسان گیرانه به دست آمد. در بررسی حافظه معنایی از آزمون سیالی کلمات (حروف الفبایی و مقوله های معنایی) استفاده گردید.
یافته ها: بر اساس نتایج این پژوهش، افراد ناشنوا و شنوا در آزمون های یادآوری آزاد، یادآوری با کمک نشانه اسم و مقوله های معنایی عملکرد مشابه داشتند. ولی در آزمون یادآوری با کمک نشانه فعل (0171/0p=) و آزمون حروف الفبایی (001/0p=) تفاوت دو گروه معنادار بود و افراد ناشنوا در این آزمون ها نقص حافظه نشان دادند. همچنین نتایج حاکی از آن است که در اکثر موارد مربوط به حافظه رویدادی، دختران از پسران حافظه بهتری داشتند (یادآوری با کمک نشانه اسم (0332/0p=) و یادآوری آزاد (001/0p=) ولی در حافظه معنایی تفاوت دو جنس معنادار نبود.
نتیجه گیری: براساس این یافته ها مهم ترین نتیجه پژوهش حاضر این بود که مشکل افراد ناشنوا عمدتاً در مرحله یادآوری است و چنانچه به آنها حمایت محیطی (نشانه) داده شود، عملکردی بهتر از افراد عادی خواهند داشت.
مقیاس های سیستم بازداری رفتار(BIS) و سیستم فعال ساز رفتار(BAS) یک ابزار خود گزارش دهی است که توسط کارور و وایت، براساس نظریه گری ساخته شده است. هدف این مطالعه، بررسی الگوی کارور و وایت در گروهی از دانشجویان دانشگاه شیراز بوده است. بدین منظور، از روش تحلیل عاملی اکتشافی برای بررسی ساختار عاملی مقیاس های بازداری/ فعال سازی رفتار(BIS/BASS) استفاده گردید. این مقیاس ها، روی 188 نفر از دانشجویان دانشگاه اجرا شد. برای برآورد ضرایب اعتبار از روش آلفای کرونباخ و بازآزمایی استفاده گردید که نتایج آن ها رضایت بخش بود. تحلیل عامل نشان داد که این ابزار از چهار عامل به نام های بازداری(BIS)، کشاننده(BASD)، پاداش(BASR)و جستجوگری) (BISF ساخته شده و 98/47 درصد از واریانس کل را تبیین می کند. پایایی همگرا و واگرا، از دیگر شاخص هایی بودند که در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفت. این اعتبار ها، از طریق دو زیرمقیاس افسردگی و اضطراب فهرست تجدیدنظر شده 90 سؤالی (SCL-90-R) بررسی گردید. ضرایب همبستگی مقیاس بازداری رفتار با افسردگی و اضطراب معنادار و به ترتیب برابر 22/0 و31/0 بود و نشانگر این است که مقیاس مذکور از روایی همگرا برخوردار است. نتیجه این که الگوی کارور و وایت [1] قابل تعمیم به فرهنگ ایرانی است.
پژوهش حاضر با هدف بررسی آموزش هوش عاطفی بر سلامت عمومی مادران دانش آموزان عقب مانده ذهنی 11 تا 15 سال انجام شد. جامعه آماری شامل کلیه مادران دانش آموزان عقب مانده ذهنی 11 تا 15 ساله مدارس استثنائی شهر اصفهان بود. نمونه پژوهش به صورت تصادفی ساده با استفاده از روش غربالگری انتخاب شد. بدین صورت که پس از تکمیل پرسشنامه های سلامت عمومی (28GHQ) و هوش عاطفی بار- اُن توسط کلیه مادران، 111 نفر که پایین ترین نمره را در هر دو پرسشنامه کسب کرده بودند به دو گروه آزمایشی (54) و گواه (57) تقسیم شدند.گروه آزمایشی به مدت 8 هفته طی 15 جلسه 60 دقیقه ای (هفته ای دو جلسه) آموزش هوش عاطفی را دریافت کردند، در حالی که گروه گواه از این آموزش ها بی بهره بودند. نتایج تحلیل آماری t مستقل نشان داد که بین نمره های آزمودنی ها در پیش آزمون تفاوت معناداری مشاهده نشده است در حالی که بین نمره های آزمودنی ها در پس آزمون تفاوت معنادار در سطح 01/0P< وجود دارد. آموزش هوش عاطفی بر نمره کلی سلامت عمومی و مؤلفه های آن در پس آزمون تاثیر داشته و منجر به بهبود آن گشته به طوری که با مقایسه میانگین دو گروه در عامل های سلامت عمومی و هوش عاطفی نشان داده شد که آموزش هوش عاطفی بر افزایش هوش عاطفی و بهبود سلامت عمومی مـادران دانش آموزان عقب مانده ذهنی مؤثر بوده است.