مقدمه: زندگی افراد متاهل متاثر از کیفیت زندگی آن ها است که شامل درک افراد از موقعیت خود در زندگی از نظر فرهنگ، سیستم ارزشی که در آن زندگی می کنند، اهداف، انتظارات، استانداردها و اولویت هایشان می باشد. روش: این مطالعه با هدف بررسی رابطه بین ایدئولوژی جنسیتی، نقش های زناشویی، هوش هیجانی و کیفیت زندگی کارکنان متاهل اداره های دولتی شهر شیراز بود. 250 کارمند متاهل (125 مرد و 125 زن) از بین کارکنان اداره های دولتی شهر شیراز با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند و به پرسشنامه های ایدئولوژی های نقش های جنسیتی بروگان و کاتنر، نقش های زناشویی محقق ساخته، هوش هیجانی شاته و کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی پاسخ دادند. ویژگی های روانسنجی ابزارهای مورد استفاده همگی رضایت بخش بودند. یافته ها: نتایج همبستگی های مثبت بین 23/0 تا 52/0 بین متغیرهای ایدئولوژی جنسیتی، نقش های زناشویی، هوش هیجانی و کیفیت زندگی را نشان داد. تحلیل رگرسیون هم نشان داد که از بین متغیرهای پیش بین (ایدئولوژی های جنسیتی، نقش های زناشویی و هوش هیجانی) متغیر های نقش های زناشویی و هوش هیجانی پیش بینی کننده متغیر ملاک (کیفیت زندگی) است.
دراین پژوهش، اثربخشی قصه درمانی بر بهبود سازگاری اجتماعی کودکان مبتلا به اختلال سلوک، مورد بررسی قرار گرفت. با بهره گیری از طرح نیمه آزمایشی، نمونه ای، شامل 45 نفر از دانش آموزان پسر پایه چهارم و پنجم مبتلا به اختلال سلوک از مدارس ابتدایی شهر تبریز انتخاب و پس از جایگزینی تصادفی درسه گروه (دوگروه آزمایشی) و یک گروه کنترل مورد مطالعه قرارگرفتند (در هر گروه 15 نفر). ابزار جمع آوری اطلاعات شامل مصاحبه مبتنی بر ملاک های تشخیصی DSM-IV TR، پرسشنامه علائم مرضی کودکان (CSI-4) فرم معلم و مقیاس رفتار سازگارانه واینلند بود. در فرایند اجرا، گروه های آزمایش یعنی گروه قصه درمانی با زبان مادری (ترکی) و گروه قصه درمانی با زبان غیرمادری (فارسی)، به مدت 11جلسه طی چهار هفته تحت مداخله قرار گرفتند و گروه کنترل هیچ مداخله ای را دریافت نکرد. نتایج حاصلاز روش تحلیل کوواریانس یک طرفه نشان داد که سازگاری اجتماعی گروه های آزمایشی از گروه کنترل بیشتر است. بر این اساس به نظر می رسد می توان از قصه درمانی به منظور بهبود سازگاری اجتماعی کودکان مبتلا به اختلال سلوک استفاده نمود
هدف از این پژوهش، بررسی رابطه بین پنج عامل بزرگ شخصیت (برونگردی، مقبولیت، گشودگی نسبت به تجربه، وظیفه شناسی و نورزگرایی) و رضامندی زناشویی بود. در این مطالعه از فرم کوتاه سیاهة نئو (کاستا و مک کرا، 1992) و پرسشنامة رضایت زناشویی انریچ (السون، 1994) بهره گرفته شد. نمونة این پژوهش را 100 زوج (200 نفر) تشکیل دادند که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی از بین مراکز آموزش عالی سطح شهر تهران انتخاب شدند. نتایج نشان دادند که رضایت زناشویی با عوامل وظیفه شناسی و مقبولیت، همبستگی مثبت و با نورزگرایی، همبستگی منفی دارد. نتایج رگرسیون ساده حاکی از آن بود که دو عامل وظیفه شناسی (به طور مثبت) و نورزگرایی (به طور منفی) رضایت زناشویی را پیش بینی می کنند. براساس یافته های پژوهش حاضر پیشنهاد می شود که در رضایت زناشویی، به دو عامل وظیفه شناسی و نورزگرایی، توجه بیشتری معطوف شود.
مطالعه حاضر با هدف آزمون ساختار عاملی و تغییرناپذیری اندازه گیری فهرست مقابله با موقعیت های تنیدگی زا اندلر و پارکر(1999) در والدین کودکان عادی و استثنایی انجام شد. روش: در مطالعه همبستگی حاضر 800 والد(400 والد کودکان عادی و 400 والد کودکان استثنایی)، به نسخه کوتاه فهرست مقابله و نسخه کوتاه فهرست پنج عامل بزرگ رامستد و جان (2007) پاسخ دادند.به منظور آزمون ساختار عاملی و تغییرناپذیری ساختار عاملی فهرست مقابله از روش های آماری تحلیل عامل اکتشافی، تحلیل عامل تأییدی و تحلیل عامل تأییدی چندگروهی استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیل مؤلفه های اصلی با استفاده از چرخش واریمکس نشان داد که فهرست مقابله در والدین از سه سبک مقابله مسئله مداری، اجتنابی بودن و هیجان مداری تشکیل شده است. شاخص های برازش تحلیل عامل تأییدی بر پایه نرم افزار لیزرل وجود عوامل سه گانه را در دو گروه تأیید کرد. نتایج روایی بین گروهی، هم ارزی ساختار سه عاملی فهرست مقابله را در دو گروه نشان داد.ضرایب همبستگی بین زیرمقیاس هاس مقابله با عوامل شخصیتی روان رنجور خویی، روایی همگرای آن را تأیید کرد. ضرایب آلفای کرانباخ برای سه عامل مسئله مداری، اجتنابی بودن و هیجان مداری در والدین کودکان عادی و استثنایی نشان داد که نسخه کوتاه فهرست مقابله از پایانیی قابل قبولی برخوردار است. . نتیجه گیری: به واسطه هم ارزی ساختار عاملی و اعتبار فهرست مقابله دروالدین کودکان عادی استثنایی، این فهرست ابزار معتبر و قابل استفاده ای برای سنجش سبک ترجیحی این دو گروه بزرگسال ایرانی در مواجهه با تجارب تنیدگی زای وابسته به نقش والدینی است
زمینه و هدف: نقص در بازبینی منبع به عنوان یکی از نقایص مطرح شده در مبتلایان به اسکیزوفرنیا به تازگی مورد توجه شناخت گرایان قرار گرفته، در تبیین برخی علایم اساسی مانند توهم و هذِیان مورد استفاده قرار میگیرد. از این رو هدف این پژوهش، بررسی نقش توانایی بازبینی منبع اطلاعات در بروز پدیده توهم شنوایی بود.
مواد و روش ها: بر اساس یک مطالعه علی- مقایسه ای از میان کلیه بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا و اختلال افسردگی اساسی مراجعه کننده و بستری در چهار بیمارستان اعصاب و روان شیراز از خرداد 1387 تا اردیبهشت 1388، 40 بیمار مبتلا به اسکیزوفرنیا و 21 بیمار مبتلا به اختلال افسردگی اساسی به علاوه 19 فرد بهنجار به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب و پس از انجام مصاحبه تکمیلی، به وسیله یک آزمایه بازشناسی حافظه رایانه ای که توسط مؤلف اول مقاله طرح گردید و به وسیله کارشناس رایانه ساخته شد، مورد آزمون قرار گرفتند. برای تجزیه و تحلیل آماری نتایج از روش آماری علامتیابی (SDT) استفاده شد و برای هر فرد دو نمره حساسیت پاسخ و سوگیری پاسخ محاسبه شد.
یافته ها: بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی دارای توهم شنوایی در نمره حساسیت پاسخ بخش تصویری آزمایه، ضعیف ترین عملکرد را داشته اند، که قابل استناد به سوگیری پاسخ و دارو نیست.
نتیجه گیری: این نتایج مؤید فرضیه های مطرح شده بر اساس مدل بسط مجدد Fernyhough در مورد مکانیزم بروز پدیده توهم شنوایی بود.
مقدمه: بازداری یکی از مؤلفه های مهم کارکردهای اجرایی است که در مبتلایان به اختلال سلوک به عنوان یکی از عوامل مهم همبستگی (یا حتی علی) مطرح می شود. تحقیقات مختلف، نتایج متناقضی در رابطه با نقایص کارکردهای اجرایی در کودکان مبتلا به اختلال سلوک گزارش کرده اند. پژوهش حاضر به منظور مقایسه مؤلفه بازداری در کودکان دارای علائم و نشانه های اختلال سلوک با کودکان بهنجار اجرا شده است.
روش: با استفاده از پرسشنامه علائم مرضی کودک و آزمون ریون، نمونه ای به حجم 38 نفر (19 کودک مبتلا به اختلال سلوک و 19 کودک به عنوان گروه مقایسه) از بین پسران دبستانی با دامنه سنی 11-8 سال انتخاب شدند. سپس با استفاده از دو آزمون عملکرد پیوسته و برو- بایست، مؤلفه بازداری در دو گروه مقایسه شد.
یافته ها: نتایج نشان داد که دو گروه در میزان خطای ارتکاب کاذب که شاخص بازداری است در هیچ یک از دو آزمون عملکرد پیوسته و برو- بایست تفاوت معناداری نداشتند. اما در مقیاس زمان واکنش تفاوت دو گروه معنادار بود.
نتیجه گیری: این پژوهش نشان داد که پس از کنترل اختلال نقص توجه- بیش فعالی، میزان بازداری کودکان مبتلا به اختلال سلوک با همسالان بهنجار خود تفاوتی ندارد و احتمالاً نقص در بازداری در مبتلایان به اختلال سلوک، نقش اساسی ندارد.
مقدمه: زمینه یابی های متعدد نشان می دهند که خشم و پرخاشگری رانندگی به طور معمول و با هزینه های بسیار زیادی برای جامعه رخ می دهد. به همین منظور، این پژوهش با هدف بررسی تاثیر گروه درمانی شناختی- رفتاری بر کاهش خشم و پرخاشگری رانندگی انجام شد.
روش: طرح این پژوهش از نوع شبه آزمایشی به صورت پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. نمونه این پژوهش شامل 20 نفر از رانندگان تاکسی مرد شهر مشهد بود که با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده و داوطلبانه در پژوهش شرکت کردند. شرکت کنندگان به شیوه تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایش درمان شناختی- رفتاری را دریافت کرد و گروه کنترل مداخله ای دریافت نکرد. هر دو گروه در سه مرحله زمانی پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری یک ماهه مورد سنجش قرار گرفتند. ابزارهای سنجش در این پژوهش عبارت بودند از مقیاس خشم رانندگی، پرسشنامه ابراز خشم رانندگی و پرسشنامه ویژگی های جمعیت شناختی. داده ها با روش آماری تحلیل واریانس آمیخته مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: نتایج نشان داد که گروه درمانی شناختی- رفتاری در مقایسه با گروه کنترل باعث کاهش معنادار خشم رانندگی، ابراز پرخاشگرانه خشم رانندگی و افزایش معنادار ابراز انطباقی- سازنده خشم رانندگی می گردد.
نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش، گروه درمانی شناختی- رفتاری در کاهش خشم و پرخاشگری رانندگی در رانندگان تاکسی مؤثر است
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر آموزش مشاوره گروهی سایکودرام بر بازخورد سازمانی و سازگاری شغلی اجرا شد. روش تحقیق به صورت نیمه تجربی با پیش آزمون، پس آزمون و گروه کنترل است. جامعه آماری این پژوهش کلیه کارکنان آموزش و پرورش شهرستان اصفهان هستند که براساس نمونه گیری 60 نفر انتخاب و در دو گروه آزمایش (30 نفر) و گواه (30 نفر) گمارده شدند. ابزار اندازه گیری در این پژوهش پرسشنامه پرسشنامه بازخورد کارکنان آلدرز (2000) و پرسشنامه سازگاری شغلی پورکبیریان (1386) است. اطلاعات تحقیق با استفاده از نرم افزار spss و با روش تحلیل کوواریانس داده ها تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که آموزش مشاوره گروهی سایکودرام بر بازخورد سازمانی و سازگاری شغلی تأثیر داشته است (p<0/05) و (p<0.01).
مقدمه: این پژوهش با هدف بررسی ساختار انگیزشی و سبک های خوردن در زنان مراجعه کننده به یکی از مجموعه های ورزشی شهر مشهد اجرا شد.
روش کار: در این پژوهش توصیفی مقایسه ای، در پاییز 1389 بر اساس نمایه ی توده ی بدنی (BMI)، 60 نفر خانم مبتلا به اضافه وزن و 60 نفر خانم دارای وزن در محدوده ی طبیعی به روش نمونه گیری در دسترس به صورت داوطلبانه در پژوهش شرکت کردند. آزمودنی ها پرسش نامه های اهداف شخصی و عادات خوردن داچ را تکمیل کردند. برای آزمون فرضیه ها از MANCOVA و ANOVA و تحلیل رگرسیون استفاده شد.
یافته ها: دو گروه از نظر ساختار انگیزشی و سبک های خوردن تفاوت داشتند، به طوری که افراد مبتلا به اضافه وزن و چاقی، ساختار انگیزشی غیر انطباقی تر و در مقیاس خوردن هیجانی، هیجانی سرگردان، هیجانی مشخص و بیرونی نمرات بالاتری را گزارش کردند (05/0>P). هم چنین، افراد مبتلا به اضافه وزن و چاقی با سابقه ی شکست مکرر، ساختار انگیزشی غیر انطباقی تری نسبت به افراد موفق (بدون سابقه ی شکست) داشتند (001/0≥P). به علاوه، نتایج تحلیل رگرسیون سلسله مراتبی نشان داد که ساختار انگیزشی می تواند ورای اثرات سن و تحصیلات، BMI و تعداد شکست در رژیم درمانی را پیش بینی کند و سبک خوردن می تواند BMI پیش بینی کند (001/0≥P).
نتیجه گیری: افراد مبتلا به اضافه وزن و چاقی، ساختار انگیزشی غیر انطباقی تر و سبک خوردن متفاوتی نسبت به افراد با وزن طبیعی داشتند. هم چنین، افراد مبتلا به اضافه وزن با شکست های مکرر، ساختار انگیزشی غیر انطباقی تری نسبت به افراد موفق داشتند. ساختار انگیزشی، تعداد شکست در رژیم درمانی و BMI را پیش بینی کرد و سبک خوردن، BMI را پیش بینی نمود.
مقدمه: مضامین دینی حاکی از این است که انسان به هنگام برخورد با شرایط تهدیدکننده، خدا را می خواند. تحقیقات آسیب شناسی روانی نیز نشان داده است که وقایع تکان دهنده و تهدیدکننده ممکن است در برخی از افراد مستعد، علایم اختلال استرس پس از سانحه را ایجاد نماید. لذا هدف این تحقیق، بررسی رابطه ی بین نگرش مذهبی و علایم اختلال استرس پس از سانحه در افرادی بود که در زلزله ی بم حضور داشتند.
روش کار: تحقیق حاضر از نوع همبستگی و پس رویدادی است. آزمودنی ها شامل 117 نفر (70 مرد و 47 زن) از مردم شهرستان بم بودند که به روش نمونه گیری تصادفی ساده از بین افرادی که در حادثه ی زلزله حضور داشتند، انتخاب شدند. آزمودنی ها دو مقیاس نگرش مذهبی و اختلال استرس پس از سانحه ی می سی سی پی (اشل) را به صورت فردی تکمیل کردند. برای تحلیل داده ها از روش های آماری ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون گام به گام و آزمون تی استفاده شد.
یافته ها: نگرش مذهبی تنها قادر بود مولفه های ناتوانی در مهار عاطفی و افسردگی مقیاس اشل را به صورت معکوس پیش بینی کند. هم چنین، آزمودنی های دارای علایم خفیف در مقایسه با آزمودنی های دارای علایم شدید، نگرش مذهبی برتری نشان دادند (001/0P<).
نتیجه گیری: نگرش مذهبی می تواند در کاهش علایم عاطفی اختلال استرس پس از سانحه موثر باشد ولی بر علایم خودآیند آن تاثیری ندارد.