زمینه و هدف: تحقق اهداف اصلی سازمان ها، منوط به هماهنگی و هم راستایی دانش سازمانی با مهارت های مدیران در زمینة فعالیت ها است. لذا هدف از انجام این پژوهش، تبیین هم راستایی دانش و مهارت پلیس در زمینه پیشگیری از جرم می باشد. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر شیوه اجرا کیفی - اکتشافی است. جامعة آماری پژوهش شامل کلیه کارشناسان پلیس در حوزة پیشگیری از جرم است و برای انتخاب نمونه، از روش گلوله برفی استفاده شده و با انجام مصاحبه نیمه ساختار یافته از 16 نفر، اشباع نظری حاصل شد. داده های جمع آوری شده به روش برهانی- تفسیری تجزیه و تحلیل شده است. یافته ها و نتایج: نتایج نشان داد که 1. اقدامات پیش بینی و پیشگیری قبل از وقوع جرم با خلق دانش منحصر به فرد در سازمان و با مهارت کنترل، تغییر و جهت دهی به رفتار کارکنان پلیس بیشترین هم-راستایی و هماهنگی را دارد، 2. پیشگیری کیفری پلیس با مهارت های رفتاری گذشته نگر و حال نگر نسبت به کارکنان، و دانش ترکیبی و بهره برداری، بیشترین هماهنگی و تناسب را دارد، و 3. پیشگیری از تکرار جرم با دانش کارآفرین در سازمان و مهارت های پیش بینی رفتار و عکس العمل کارکنان بیشترین همراستایی را دارد.
آسیب ها یا مسائل حرفه ای مطبوعات کشور و یا به عبارت دقیق تر ضعف های حرفه ای شان دست کم از دو منظر قابل بررسی است. یکی از منظر توصیفی که می توان با توجه به شاخص ها و مقوله هایی وضعیت موجود را چنان که هست با نگاه کارشناسانه توصیف کرد و ضعف ها و مشکلات را برشمرد.
همزمان با مدرنیزاسیون و تغییر در ساختار خانواده، افزایش سطح تحصیلات، شهرنشینی، مشارکت زنان در بازارکار، فرزندآوری در سالهای اخیر در بین زنان به تدریج کاهش یافته است و می توان انطباق فرایند انتقال جمعیت دوم در ایران خصوصاً کلان شهری مانند شهر تهران را، با تغییر در بسیاری از ارزشها، نگرشها وگرایشها به فرزندآوری به وضوح مشاهده کرد. پژوهش حاضر به شیوه پیمایشی و با هدف شناسایی مولفه های تاثیرگذار بر فرزندآوری زنان شاغل شهر تهران انجام گردیده است. داده ها با استفاده از ابزار پرسشنامه محقق ساخته و 1065 نمونه به روش نمونه گیری اتفاقی مورد تحلیل قرار گرفته است. نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون نشان می دهد، حدود 30 درصد از تغییرات متغیر تمایل به فرزندآوری توسط متغیرهایی چون تحصیلات، سن، تعداد فرزندان، تعداد فرزندان ایده ال، مولفه سازمانی و اجتماعی تبیین شده است. تحصیلات و تعداد فرزند رابطه معکوسی باتمایل به فرزندآوری دارند و همچنین به لحاظ سازمانی هرچه حمایت سازمانی بیشتر باشد، تمایل به فرزندآوری زنان شاغل افزایش خواهد داشت. بنابراین پیشنهاد می شود که سیاست های جمعیتی از برنامه های طولانی مدت پیروی کند و اجرای آن توسط مسوولان و مدیران سازمان با تمرکز ویژه به ارزش گذاری فرزندآوری و حمایت سازمانی از سازگاری نقش مادری و کارمندی زنان شاغل تضمین شود.
تحقیق حاضر با عنوان «بررسی جامعه شناختی رابطه ی اعتماد اجتماعی و ارتباطات انسانی در خانواده های شهر تهران» در سالهای 1393تا 1395 صورت گرفته است. هدف از تحقیق، بررسی ارتباط میان ابعاد اعتماد اجتماعی و ارتباطات انسانی در خانواده های شهر تهران است. رویکرد نظری رساله ملهم از نظریات اندیشمندان تلفیق گرا با تأکید بر نظریه ی گیدنز و بوردیو است. روش تحقیق ترکیبی از روش اسنادی و پیمایش است. با استفاده از فرمول کوکران 384 نفر به عنوان نمونه انتخاب گردیدند. نمونه گیری به صورت خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند و در میان آنها پرسشنامه توزیع گردید. یافته های تحقیق نشان داد؛ بین تمامی ابعاد اعتماد اجتماعی و تمامی ابعاد ارتباطات انسانی نیز رابطه وجود دارد. نتایج رگرسیون خطی حاکی نشان داد تغییری به اندازه ی یک انحراف معیار در متغیر اعتماد بین شخصی موجب 288/0 انحراف معیار تغییر در نمره ی بعد کارکردی ارتباطات انسانی، 646/0 انحراف معیار تغییر در نمره ی بعد تعاملی ارتباطات انسانی و 652/0 انحراف معیار تغییر در نمره ی بعد ساختی ارتباطات انسانی می شود. تغییری به اندازه یک انحراف معیار در متغیر اعتماد نهادی موجب 227/0 انحراف معیار تغییر در نمره ی بعد کارکردی ارتباطات انسانی، 587/0 انحراف معیار تغییر در نمره ی بعد تعاملی ارتباطات انسانی و 737/0 انحراف معیار تغییر در نمره ی بعد ساختی ارتباطات انسانی می شود. تغییری به اندازه ی یک انحراف معیار در متغیر اعتماد تعمیم یافته موجب 336/0 انحراف معیار تغییر در نمره ی بعد کارکردی ارتباطات انسانی، 512/0 انحراف معیار تغییر در نمره ی بعد تعاملی ارتباطات انسانی و 456/0 انحراف معیار تغییر در نمره ی بعد ساختی ارتباطات انسانی می شود.
در این مقاله تحولات اخیر در خاورمیانه و شمال آفریقا از منظر ارتباطات جمعی، در قالب تأمل انتقادی درباره نقش رسانه های جدید در بستر یا بافت فرهنگ مورد توجه قرار گرفته است. البته وجه توجه آن، نگاه آسیب شناسانه ای است که می توان به رخداد بیداری اسلامی در منطقه داشت. روایت نویسندگان مقاله از این رخداد، این است که وضعیت انقلابی حول کردار (پراتیک) شکل می گیرد و این تحولات بخشی از همان پراتیک را مدیون کارکردهای رسانه های جدید به منزله تاکتیک هستند. با وجود این، رسانه های جدید همان گونه که می توانند بالقوه زمینه ساز انقلاب شوند، می توانند انقلابی هم علیه خود به وجود آورند و ظرفیت رهایی بخشی جنبش اجتماعی یا انقلاب را حتی تا حدی سرکوب کنند. از این رو، ادعای مقاله این است که بدون کردار یا پراتیک انقلابی، رسانه های انقلابی کارایی ندارند و بحث در ضرورت اولویت پراتیک بر تاکتیک است.