دشت مغان درشمال غرب ایران ودرحاشیه رود ارس، منطقه ای است که از دیر باز به دلیل داشتن مراتع سرسبز در فصل پاییز و زمستان به عنوان قشلاق عشایر شاهسون (ایل سون) مورد استفاده قرار می گرفته است. با انجام برنامه ریزیهای اقتصادی از سال 1328 و ایجاد سد ارس و احداث کانالهای آبیاری به مرور زمینه برای تشکیل مجتمع های کشت و صنعت در این منطقه فراهم و موجب جابه جایی عشایر از مراتع و یا رها سازی فعالیت دامداری سنتی و اسکان ویکجانشینی آنها در دشت گشته است. این مقاله بر آن است تا تأثیر برنامه ریزیهای اقتصادی از جمله ایجاد مجتمع های کشت و صنعت مغان و پارس را بر یکجا نشینی و اسکان عشایر در طی سالهای 1382-1370 مورد بررسی قراردهد .
نگرش به طلاق همچون آیینه ای است که اوضاع فرهنگی و اجتماعی جامعه را بازتاب می دهد. این موضوع می تواند در کاهش کیفیت زندگی زناشویی و احتمال بروز طلاق در زندگی همسران نقش مؤثری داشته باشد. هدف اصلی پژوهش حاضر، فراتحلیل مطالعات انجام شده دربارة نگرش به طلاق و نیز تبیین عوامل مؤثر بر این نگرش است. پژوهش حاضر از روش فراتحلیل کیفی بهره می جوید. بدین منظور، کلیه مطالعات انجام شده درقالب پایان نامه، مقاله علمی و طرح پژوهشی در طی سال های 1382 تا 1394، که درمجموع، پس از بررسی، چهارده اثر برآورد شد، با بیشترین ارتباط محتوایی با موضوع تحقیق انتخاب و به صورت تمام شماری مطالعه، فیش برداری و تحلیل شدند. یافته های این مطالعه نشان می دهد که سطح بالای تحصیلات، استفاده از اینترنت و داشتن ماهواره، طبقه اجتماعی سطح بالا، تفاوت های اجتماعی و فرهنگی همسران، تعارض در خانواده، کم رنگ شدن نقش اقتصادی مرد و کوچک شدن ابعاد خانواده، ازجمله عوامل مؤثر در نگرش مثبت به طلاق هستند. عواملی مثل پای بندی به مذهب، سنت گرایی، پرهیز جنسی، رضایت زناشویی، نبودنِ طلاق در خانواده، و سرمایه اجتماعی در ایجاد نگرش منفی به طلاق مؤثرند. نگرش مثبت به طلاق، روند نسبتاً فزاینده و روبه رشدی را نشان می دهد. این روند محصول تسلط فردگرایی و لیبرالیسم، کاهش کنترل های نهادی، غلبة ارزش های فوق مادی، سبک زندگی مدرن، ورود زنان به بازار کار و عدم تعادل هزینه فایده ازدواج است. درمجموع، به نظر نمی رسد میزان روبه رشد طلاق و نگرش مساعد به آن، نشان دهنده ناخرسندی عمیق از نفس ازدواج باشد، بلکه نشانه عزم راسخ تر برای تبدیل ازدواج به رابطه ای پرثمر و رضایت بخش است. چنین تحولی متعلق به عصری است که با بازاندیشی مشخص می شود؛ یعنی عصری که در آن کنش ها و باورهای ما دائماً بررسی می شود.
این مقاله به مطالعة روش های متنی شدة بازنمایی ایدئولوژی در کتاب های آموزشی زبان انگلیسی اینترچنج پرداخته و برای یافتن پاسخی برای این پرسش ها که کتاب های زبان انگلیسی اینترچنج، به مثابه صور نمادین، به معنایی که تامپسون به کار می برد، چگونه معنای ایدئولوژیک خود را به نوآموزان زبان انگلیسی انتقال می دهند؟ و اینکه چگونه در این کتاب ها ایدئولوژی و سبک زندگی آمریکایی به شکلی طبیعی و همگانی نشان داده می شود؟ ابتدا هر چهار کتاب زرد، قرمز، آبی و سبز اینترچنج مطالعه شد تا مؤلفه هایی که به وسیلة آنها سبک زندگی بازنمایی شده استخراج شود. سپس الگوی بازنمایی سبک زندگی آمریکایی در این کتاب ها کشف و مشخص شد که این الگوها راهبردهای اصلی این کتاب، جهت انتقال دیدگاه ها و عقاید آمریکایی هستند. برای پیگیری ادعاهای مقاله، روش شناسی مقاله طوری طراحی شد که ابتدا چهار بحث گروهی متمرکز انجام شود تا نحوة برخورد مخاطبان با این کتاب ها مطالعه و واکاوی شود. با تحلیل اظهارنظر زبان آموزان، یافته هایی به دست آمد مبنی بر اینکه اگرچه سبک زندگی و فرهنگ بازنمایی شده در این کتاب ها بیشتر آمریکایی است، اما این خود مخاطبان هستند که به هنگام برخورد با آنچه در این کتاب ها مطرح می شود و اینکه باید از چه سبک آداب و رسوم و عادت های اجتماعی پیروی شود، دست به انتخاب می زنند. یافته های این نوشتار همچنین نشان می دهد که در بسیاری از موارد، زبان آموزان حتی در انتخاب خود به گونه ای دست به یک بریکولاژ فرهنگی می زنند.
یکی از مفاهیم نیازمند بررسی در تاریخ اسلام و ایران، به ویژه در دورة صفوی، مفهوم سیادت است. گرچه این مفهوم از آغاز تا دورة صفویه مسیری انقباضی (هاشمی، طالبی، علوی، و فاطمی) طی کرد، دربارة انتساب سیادت (پدری یا مادری) دیدگاه های تازه ای نیز پدید آمد. نگارندگان این مقاله موفق شدند دو رساله به نام های الاشراف علی سیادة الاشراف تألیف سیدحسین بن مجتهد کرکی (د 1001ق) و رسالة فی اولاد البنات یا اثبات سیادة اولاد الاناث تألیف سیداحمد بن زین العابدین علوی عاملی (د 1060ق) را بازشناسی کنند که نویسندگان آن ها درصددند ره یافتی متفاوت با گفتمان غالب عصر خویش دربارة انتساب سیادت ارائه دهند. هم چنین در این پژوهش برآنیم ضمن بازشناسی و معرفی این دو نسخة خطی با تکیه بر تحلیل تاریخی مفهومی و متنی نسخ فوق به بررسی اندیشه های مؤلفان آن دربارة مفهوم سیادت بپردازیم.
هدف: هدف پژوهش حاضر شناسایی عوامل اجتماعی ـ فرهنگی مؤثر بر اعتیاد به مواد روان گردان در میان زنان معتاد بود. روش: روش تحقیق از نوع پیمایشی بوده و نمونه آن را 100 نفر از زنان معتاد کمپ چیتگر تشکیل می دادند. داده ها با استفاده از پرسشنامه و مصاحبه جمع آوری شدند. یافته ها: نتایج نشان داد میزان آگاهی زنان، از هم گسیختگی خانوادگی در خانواده اولیه و ثانویه (پدر و مادری و زن و شوهری)، در دسترس بودن مواد مخدر، اعتیاد اعضای خانواده، میزان تحصیلات زنان و سطح تحصیلات والدین از عوامل مؤثر بر اعتیاد زنان معتاد به مواد مخدر بوده است. نتیجه گیری: برای جلوگیری از بالا رفتن آمار اعتیاد در زنان باید از بستر خانواده شروع کرد و به خصوص توجه خاص به مادران داشت.
سلامت پدیده ای است که آسیب می بیند و باردیگر بازیافته می شود. برای فهم درست مفهوم نیاز به تندرستی باید آن را در ارتباط با پاسخ اجتماعی- فرهنگی آن درک نمود. بر این اساس، هدف اساسی تحقیق حاضر، تعیین تأثیر تمایل به درونیسازی ایدهآل لاغری، مدیریت بدن، نارضایتی بدنی بر بینظمیهای غذایی میباشد. روش تحقیق، پیمایشی بوده و ابزار اندازهگیری، پرسشنامه بسته پاسخ میباشد. جامعه آماری این پژوهش، زنان و دختران 49-15 ساله شهر تبریز در سال 89 میباشد که تعداد آن بر اساس سرشماری سال 1385، 432127 نفر بوده که از این تعداد، 400 نفر به روش تصادفی طبقهای انتخاب شدهاند. اطلاعات پرسشنامه، توسطSPSS و LISREL مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نتایج نشان میدهد، بینظمی غذایی در بین زنان در حدود 37 درصد است. نتایج تحلیل مسیر صورت گرفته نیز نشان داد که از بین متغیرهای مورد استفاده، متغیر درونیسازی ایدهآل لاغری بیشترین تأثیر را بر میزان بینظمی غذایی پاسخگویان داشته است. نتیجهگیری: متغیرهای به کار گرفته شده، توانستهاند 31 درصد تغییرات متغیر وابسته (بینظمیهای غذایی) را تبیین نمایند.