همچنان که بسیاری از متفکران اذعان دارند، تمدن مدرن، دارای یک روی درخشان و پیشرفته و یک روی تاریک و بحرانی است. موضوع این مقاله، بررسی رویه چالش خیز و بحرانی آن و نیز جستجوی ریشه ها و خاستگاه های نظری و به ویژه انسان شناختی آن است. هدف از این نوشتار نیز این است که ضرورتِ درانداختن طرحی نو و الگویی جدید (مبتنی بر مبانی و اصولی دیگرسان)، به طور محسوس و ملموس هویدا شود و همه ما به ویژه معتقدان به دربست پذیریِ الگوی مدرنیته و منکران تحول و بازاندیشی در توسعه غربی، به طور ملموس تری، این ضرورت را احساس کنیم. این پژوهش با روش اسنادی تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای تألیف و به این نتیجه نایل شده است که: بحران ها و چالش های فراگیر که اینک تمام مناسبات انسانی را تهدید می کند، اموری اتفاقی یا ناپیوسته نیستند؛ بلکه همگی ریشه در اصول و مبادی معرفتی و اندیشگی عصر جدید دارند. بر این اساس، به نظر می رسد، زمان آن فرا رسیده است که انسانِ امروز به افق و راهی متفاوت بیندیشد. البته این مقال، مدعیِ ستیز و پرهیز مطلق نیست؛ بلکه داعیِ بهره گیری حکیمانه از تجارب مدرن، در عین حرکت جسورانه به سمت افقی فرامدرن است.
Purpose: The purpose of this research is to identify the effective factors of creative problem solving in Tehran's education principals in order to provide an appropriate model that is done by exploratory. Methodology: The statistical population consists of all principals of female high school in Tehran's 22 educational districts, which number is 850 people. Of this community, 304 respondents answered the questionnaire in full. The questionnaire for effective factors on creative problem solving was 47 questions in order to determine the effective factors on creative problem solving in education principals, which identified eight factors through 47 items and the components are as follows: individual characteristics of 72.58, 66.567 information, organizational atmosphere and culture 60.234, rules and regulations 59.659, and rewarding and motivational system 52.693% of the total varianc. Findings: All of the observed variables measure the recognized and meaningful values of the identified factors. Discussion: Since the study found that the model has a very good validity and credibility, it can be used as an appropriate diagnostic tool for selecting managers.
ثبت بافت هر شهر در فهرست میراث جهانی، فرصتی بی بدیل پیش روی توسعه ی آن شهر فراهم می آورد؛ متناسب با این فرصت ، چالش هایی نیز در حوزه ی کاربری زمین بروز می یابد که اگر به درستی پیرامون راهبردهای عرصه ی میراث جهانی اندیشیده نشود، می تواند منجر به بروز آثار سوء و تخریب میراث ارزشمند جهانی گردد. در این راستا پژوهش حاضر سعی دارد با تدوین و تحلیل سناریوهای تغییر کاربری زمین، اقدام به راهبردنگاری عرصه ی ثبت جهانی شهر یزد کند. روش پژوهش تحلیلی مبتنی بر فن سناریو نگاری با استفاده از نرم افزار میک مک و سناریو ویزارد و در مرحله ی ارائه ی راهبردها استفاده از روش کیفی طوفان فکری می باشد. نتایج پژوهش نشان می دهد؛ از بین 69 عاملی که در 8 حوزه ی اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، زیست محیطی، فضایی/کالبدی، سیاسی، دسترسی و عملکردی شناسایی شد، 14 متغیر به عنوان مهم ترین پیشران های تغییر کاربری اراضی عرصه ی ثبت جهانی شهر یزد شناسایی شده که از این میان ظرفیت های موجود زمین، بیشترین تأثیرگذاری را داشته و پس ازآن به ترتیب عامل حفاظت، ضوابط و مقررات، دسترسی به خدمات، جمعیت، نحوه ی پراکنش عملکردها، طرح های فرادست، اشتغال در بخش خدمات، وضعیت کمی و کیفی خدمات گردشگری، قیمت زمین، منابع آب، امنیت، دسترسی به شبکه ی معابر و مشارکت، بیش ترین تأثیرگذاری مستقیم را داشته اند. نتیجه تعیین عدم قطعیت پیشران ها و تجزیه و تحلیل آن ها، معرفی سه سناریو حفاظت، توسعه و افول است که متناسب با فضای هر کدام، راهبردهایی ارائه شده است؛ با این خردمایه که بستر مناسبی برای تصمیم گیری ها و راهبردهای پابرجای آتی فراهم آید.
هدف پژوهش، طراحی مدل عوامل موثر بر سایش اجتماعی متأثر از تغییرات اجتماعی در تربیت بدنی آموزش و پرورش با رویکرد ساختاری تفسیری بود. پژوهش حاضر از نظر ماهیت و هدف کاربردی، از نظر نوع داده ها، آمیخته کمی و کیفی از لحاظ روش اجرا از نوع توصیفی-پیمایشی بود. جامعه آماری پژوهش در بخش کمی، شامل مدیران، کارشناسان ارشد و کارشناسان تربیت بدنی وزارت آموزش و پرورش و ادارات کل آموزش و پرورش استان ها برابر با 384 نفر بود تعداد 181 نفر به صورت تصادفی ساده بر طبق جدول مورگان به عنوان نمونه آماری انتخاب شد. در بخش کیفی تعداد 18 نفر از خبرگان بر اساس تخصص، تجربه، تسلط نظری، دسترسی و تمایل به صورت هدفمند انتخاب شدند. ابزار تحقیق، پرسشنامه محقق ساخته و فرم خودتعاملی ساختاری شامل 13 عامل مؤثر بر سایش اجتماعی بود روایی پرسشنامه توسط 10 تن از اساتید مدیریت ورزشی دانشگاه و پایایی آن با آزمون آلفای کرونباخ تأیید شد (85/0=α). همچنین جهت مدل یابی عوامل از روش مدل سازی ساختاری تفسیری استفاده شد. یافته ها نشان داد عوامل در هفت سطح قرار گرفتند. عوامل درگبری شغلی، ضعف انگیزش و تعارض شغلی در سطح اول صعف مدیریت در پایین ترین سطح قرار گرفتند. پرهیز از سیاسی کاری، توسعه عدالت سازمانی و رفع ضعف های مدیریتی بر دیگر کاهش دیگر عوامل سایش اجتماعی تأثیر گذار است در نهایت منجر به کاهش درگبری شغلی، ضعف انگیزش و تعارض شغلی در تربیت بدنی آموزش و پرورش خواهد شد.
امروزه تدوین قواعد اخلاقی برای حرفه های مختلف به ضرورتی اجتناب ناپذیر در سراسر دنیا تبدیل شده است. در این میان، پژوهشگران بسیاری به اخلاق کسب و کار به منزله یکی از مهم ترین حوزه های اخلاق حرفه ای توجه کرده اند. این پژوهش با هدف بررسی عوامل مؤثر بر نگرش اخلاقی به کسب و کار میان نمونه خاصی از جامعه (دانشجویان دختر) انجام شده است. روش پژوهش از نوع توصیفی و چگونگی گردآوری داده ها از نوع پیمایشی است. برای جمع آوری داده ها از پرسش نامه استفاده شده و نمونه مطالعه شده شامل 134 نفر از جامعه دانشجویان دختر دانشگاه شهید بهشتی تهران است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزارهای SPSSو PLSاستفاده شده است. نتایج نشان می دهند عوامل پایبندی اخلاقی، بر نگرش اخلاقی به کسب و کار مؤثرند. ضمن اینکه از میان 5 متغیر تعدیلگر سن، تأهل، مدرک تحصیلی، رشته تحصیلی و تجربه کاری، تنها تأهل، مدرک تحصیلی و رشته تحصیلی، تأثیر عوامل پایبندی اخلاقی بر نگرش اخلاقی به کسب و کار را تعدیل می کنند.
خانواده ی ناتنی به جهت ساختار متفاوت خود نسبت به خانواده های حاصل از ازدواج اول، دارای وضعیت پیچیده تری است. یکی از ابعاد حائز اهمیت این نوع از خانواده ها که بر روابط زوجین، والد ناتنی- فرزند ناتنی و به طورکلی ساختار خانواده اثرگذار است، کنترل مسائل پولی و مالی است. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف واکاوی چگونگی مدیریت منابع مالی در خانواده های ناتنی طراحی شده است. روش پژوهش، کیفی و به شیوه ی نظریه ی زمینه ای انجام شده است. 15 نفر از مردان ساکن در شهر اصفهان که دارای تجربه ی ازدواج مجدد پس از طلاق و زندگی در خانواده با حضور فرزند ناتنی بودند، به صورت هدفمند و به شیوه ی نمونه گیری نظری انتخاب شدند. داده های پژوهش ازطریق مصاحبه های عمیق گردآوری و با استفاده از کدگذاری باز، محوری و گزینشی تحلیل شدند. نتایج نشان داد مردان در پی عواملی از جمله انتظارات مالی تحمیلی، وارسی تخصیص منابع مالی، حمایت های مالی نامناسب، اعمال قدرت زنان و... دچار نوعی هراس شده بودند که به زعم آنان منجر به خدشه دار شدن ساختار سنتی خانواده شده، اقتدار و محوریت تصمیم گیری از آن-ها سلب شده بود. در این میان، زنان نیز به طور ویژه با کسب سرمایه ی اقتصادی وارد رقابت با مردان شده و با شیوه های قدرت مدارانه مدیریت امور مالی، فضای رقابتی خانواده را تشدید کرده بودند. اگرچه راهبردهای اتخاذشده منجر به توافق های مصلحتی میان زوجین شده بود، اما ازآنجاکه کنترل مسائل پولی ناشی از وجود فرزندان ناتنی است، به نظر می رسد رقابت بر سر کسب اقتدار اقتصادی در خانواده های ناتنی دائمی است؛ در نتیجه منجر به قطبی شدن فضای خانواده می شود.
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر اعتیاد به شبکه های اجتماعی مجازی بر تعارضات زناشویی در زوجین کاربر در شهر تهران انجام گرفته است. دراین پژوهش سعی شده است با مبنا قرار دادن نظریه کارکردگرایی ساختی پارسونز و استفاده از رویکرد ترکیبی، الگویی نظری تحلیلی پیرامون متغیرهای تأثیر گذار در این رابطه ارائه شود. روش انجام پژوهش پیمایشی و ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه است. جامعه آماری تحقیق کلیه ساکنین متاهل در سطح شهر تهران می باشد و نمونه مورد مطالعه شامل ۴۰۳ نفر از متاهلینی است که به فضای مجازی دسترسی داشته اند که برای انتخاب این تعداد، از روش نمونه گیری خوشه ای دو مرحله ای استفاده شد. در تحلیل داده ها از تکنیک مدل سازی معادلات ساختاری و نرم افزار متناظر با آن AMOS استفاده گردید. یافته های تحقیق حاکی از آن است بین متغیر مستقل اعتیاد به شبکه های اجتماعی مجازی و متغیر وابسته تعارضات زناشویی رابطه مستقیم و معناداری وجود دارد؛ لیکن اعتیاد به شبکه های اجتماعی مجازی از طریق متغیرهای واسط صمیمیت، از خودبیگانگی، دین داری، سلامت روانی و پایبندی به سنت ها و ارزش ها بر متغیر وابسته تعارضات زناشویی تاثیرگذار و دارای رابطه ای معنادار است که از این بین، متغیر صمیمت زناشویی (به میزان 0/36)، دارای بیش ترین مقدار ضریب تأثیر می باشد. همچنین نتایج حاصل از آزمون برازندگی مدل نظری تحقیق نشان داد مدل ساختاری ارائه شده، مدل مناسبی محسوب می شود.
نظریه انتخاب عقلانیِ علم اقتصاد در تحلیل کنش اقتصادی با دو مشکل اساسی مواجهه است. مشکل اعتبار، یعنی تأیید تجربی اصول بنیادین آن و مشکل موضوعیت، یعنی توان و ظرفیت توجه هم زمان به عوامل اجتماعی و ذهنی کنشگر. سنت های مختلف جامعه شناسی تلاش کرده اند برای پر کردن حفره های آن دیدگاه متفاوتی برای تحلیل کنش اقتصادی ارائه کنند اما این رویکردهای جامعه شناختی در سطح تحلیلی متفاوتی با نظریه انتخاب عقلانی کنش اقتصادی را توضیح داده اند بنابراین نتوانسته اند بدیل مناسبی برای آن باشند. سؤال اصلی پژوهش این است که آیا جامعه شناسی اقتصادی می تواند سطح تحلیل علی نزدیک تری با آنچه نظریه انتخاب عقلانی اشاره دارد، ارائه کند که هم زمان به عوامل اجتماعی و ذهنیت کنشگر، محاسبه گری و روتین ها توجه کند؟ مبانی نظری این پژوهش رویکرد رابطه گرایی و نحوه تعامل کنش و ساختار موقعیت، ذهنیت حسابگرانه و روال ها است. روش پژوهش اسنادی و مبتنی بر تفسیر و مرور انتقادی متون دست اول جامعه شناسی است تا نحوه مواجهه نظری سنت جامعه شناسی با نظریه انتخاب عقلانی و امکان بدیل مناسب برای آن روشن شود. دو مفهوم دلایل عملی و روال ها در نظریه بوردیو و شوتس در دو سنت فکری متفاوت می توانند توضیح جامعه شناختی مناسبی برای کنش اقتصادی در مقابل نظریه انتخاب عقلانی ارائه کنند که در این میان نظریه شوتس به جهت توجه هم زمان به رفتار حسابگرانه و عادات در توضیح کنش اقتصادی بدیل مناسبی است.
دولت های صفویه و قاجار از لحاظ نوع ساخت سیاسی، نهاد حاکمیت و پایگاه اجتماعی دارای ویژگی های منحصربه فردی هستند. از دوران صفویه، ویژگی های دولت ایرانی مبین نهادها و سنت های سیاسی سنتی بود. این رویه تا دوره جدید و حکومت قاجار ادامه داشت. اما با ورود ایران در اواخر قاجار به عرصه های جهانی، دولت نیز متأثر از این ارتباط شد و با روی کار آمدن خاندان پهلوی، حکومت مطلقه شکل گرفت. در این پژوهش به دنبال پاسخ به این سؤال هستیم که دولت های صفویه و قاجار به لحاظ ساخت سیاسی و پایگاه اجتماعی چه تفاوت ها و شباهت هایی دارند؟ یافته های پژوهش نشان می دهد که به لحاظ ساخت سیاسی، دولت در دوران صفویه از نوع پاتریمونیالیسم، اما در عصر قاجار از نوع پاتریمونیالیستی در حال گذار است. لذا هرچند هر دو دارای نهادهای حاکمیت مشابه بودند، اما تحول دولت در این دو دوره که ناشی از تغییرات بافت اجتماعی و طبقاتی در ایران است ساخت قبیله ای حکومت را به نوعی حکومت بوروکراتیک هدایت می کند.
هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه بین ابعاد دینداری اسلامی و رفتار شهروندی سازمانی است. بر این اساس، ابتدا با مراجعه به نهج البلاغه و بر پایه سه اصل اعتقادات، احکام و اخلاق، شاخص های مربوط به هر یک از این اصول استخراج شدند؛ سپس، میزان گرایش و اعتقاد به آنها و همچنین تأثیر آنها بر رفتار شهروندی سازمانی کارکنان دانشگاه یزد مورد بررسی قرار گرفت. یافته ها نشان می دهد که پاسخ دهندگان در دینداری، به طور متوسط، نمره خوبی دریافت کرده اند. از ابعاد تأثیرگذار بر دینداری، کمترین امتیاز، متعلق به بعد احکام و بیشترین امتیاز، متعلق به بعد اعتقادات است. همچنین، افراد مورد مطالعه دارای متوسط امتیاز خوبی در رفتار شهروندی سازمانی بوده که ضعیف ترین بعد آن، رفتار مدنی و قوی ترین بعد آن، جوانمردی می باشد. افزون بر این، نتایج پژوهش حاکی از آن است که هر سه بعد اعتقادات، احکام و اخلاق بر رفتار شهروندی سازمانی کارکنان تأثیر مستقیم دارد؛ بنابراین می توان گفت با توجه به رابطه معنادار و مستقیم بین سطح دینداری و رفتار شهروندی سازمانی، افزایش سطح دینداری فرد موجب بهبود رفتار شهروندی سازمانی وی می شود.
رسانه ها و همپای آن فناوری های نوین همواره در تغییر ویژگی های فرهنگی و اجتماعی یک جامعه تاثیرگذارند. در این میان طنز و شوخ طبعی به صورت عام و در بین انواع آن، جوک ها به عنوان بخشی از خرده فرهنگ جامعه می توانند در روند تغییرات اجتماعی اثرگذار باشند. با گسترش فضای مجازی و پیام رسان های متعدد از جمله تلگرام، این فضا با توجه به ظرفیت ها، تعاملات چشم گیر و کنش متقابلی بین محیط اجتماعی و خروجی های آن برقرار کرده است. در این بین سیاست های محدودسازی فضای مجازی و اعمال نوعی از خشونت نمادین، تغییراتی در کنش جوک گویی ایجاد نموده است. این مقاله با شیوه توصیفی-تحلیلی و روش ترکیبی انجام شده است. بدین صورت که، در بخش کمی تحلیل عامل اکتشافی در خصوص بررسی نمونه های مورد سنجش توسط صاحبنظران و در بخش کیفی با روش مردم نگاری درون شبکه ای به مقایسه جوک های مختلف در فضای مجازی در دو بازه قبل و بعد از محدودسازی تلگرام پرداخته است. و در پایان، این جوک ها با استفاده از فرانظریه ریمون بودون و نظریه خشونت نمادین پیر بوردیو مورد ارزیابی قرار گرفته اند. از نتایج این مقاله این چنین بر می آید، که محدودسازی نه تنها از شدت جوک ها و اثرگذاری آن ها نکاسته است بلکه باعث بیان بیشتر جوک های سیاه به خصوص در مقوله جنسیتی وکاهش جوک های سفید با هدف خنده صرف شده است. همچنین چالش های ارتباطی و دسترسی منجر به تغییر شکل این جوک ها از حالت تصویری به نوشتاری شده است.
اعتماد بیماران به پزشکان و نظام درمان یکی از موضوعات اساسی در پژوهش های جامعه شناسی پزشکی در دو دهه اخیر است. با گسترش پرشتاب تقاضا برای دریافت خدمات طب مکمل و جایگزین در سطح جهانی، مطالعات پژوهشی فراوانی پیرامون این مسئله صورت گرفته که زمینه ها و علل اعتماد به این طب ها را مورد بررسی قرار داده است. در ایران نیز روند مشابهی در اقبال به اقسام طب های مکمل و جایگزین تجربه می شود که در خور پژوهش های جامعه شناسانه است. پژوهش حاضر با بهره گیری از روش روایت پژوهی و انجام بیست و نه مصاحبه روایی با بیمارانی که تجربه درمان با طب های جایگزین را داشته اند، به این سؤال پاسخ می دهد که در روایت تجربه بیماری، اعتماد به نظام درمانی جایگزین چگونه شکل می گیرد و چه سنخ هایی از آن قابل شناسایی است. بدین منظور با بهره گیری از آرای گیدنز، چالش اعتماد به طب مدرن به مثابه نظام کارشناسی و بازسازی اعتماد به نظام درمانی جایگزین مورد بررسی قرار گرفته، و در نهایت، با تحلیل تماتیک یافته های پژوهش، پنج سنخِ «اعتماد تدریجی»، «اعتماد نهادی»، «اعتماد مبتنی بر درمانگر»، «اعتماد معرفت شناختی»، و «اعتماد مبتنی بر تجربه زیسته دیگران» از یکدیگر متمایز شده است. همچنین برساخت طب جایگزین به مثابه «طب بی آسیب» و «طب آسان» به عنوان زمینه های مؤید اعتماد به طب مکمل و جایگزین مورد توجه قرار گرفته است.
ادراک و شکل روایت تاریخی در قرن اول اسلام از نیمه های قرن دوم به تدریج در حال تغییر است و در قرن سوم به کلی متحول می شود. شکل نخست روایت که در حدیث، انساب و ایام بروز یافته است، مبتنی بر ساختارِ اجتماعیِ شناختی است که افراد در آن در دوره های مختلف حی و حاضرند و شبکه ای را ایجاد می کنند که نسبت های بلاواسطه و مستقیمی در تاریخ را برقرار می سازند. اما به تدریج با دورشدن از تاریخ مبدأ، یعنی تاریخ حیات پیامبر (ص) و پیدایش آگاهیِ اولیه نسبت به خود این ساختار، یعنی ساختار حدیث، شبکه ای تخصصی از راویان حدیث و اخباریون ایجاد می شود که کل ساختار قبل را در خود مجتمع ساخته و وجه حیات مند آن را ملغی می سازند و به این ترتیب زمینه شکل گیری ساختار جدید روایت را که در آن افراد دیگر زنده نیستند و حضورشان به حضور محدث وابسته شده است، فراهم می کنند. این ساختار جدید، در نهایت به شکل غالب تاریخ نگاری در اسلام بدل می شود. برای تشریح و دستیابی به این ساختار شناختی، مبتنی بر مبانی نظری و روشی هرمنوتیک جدید و مطالعات فرهنگی کلاسیک، و با تحلیل ساختاری متون تاریخی موجود و نزدیک به قرون ابتدایی، به چارچوب هایی اولیه ای از این تحول دست یافتیم.
در سه تا چهار دهه اخیر، دختران در فضای اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران، فرصت های انتخاب و محدودیت های متفاوتی را برای شروع زندگی تجربه نموده اند. هدف این مطالعه فهم تجربه تجرد زیستی دختران، زمینه ها و چالش هایی آن هاست تا بتوان از طریق روش نظریه مبنایی دراین باره نظریه پردازی کرد. مشارکت کنندگان این پژوهش دختران 30 سال و بالاتر شهر تهران در سال 1397 بوده که بر اساس منطق نمونه گیری هدفمند و نظری با 22 نفر مصاحبه فردی و با دو دسته از افراد مصاحبه متمرکز به عمل آمده است. طبق فرایندهای کدگذاری، مقوله اصلی «پانتومیم دختران در ایستار ازدواج» به عنوان پدیده مرکزی استخراج گردید و نیز فرایند تصمیم گیری دختران در معرض فرصت های ازدواج، در چهار صحنه، ایستار بازگو نکردن ازدواج، ایستار بازی ندادن، بازی نکردن دختران برای ازدواج، ایستار بازماندن از ازدواج سنخ بندی شده اند. در فرایند و فهم چنین تجربه ای شرایط علی، زمینه ای و ساختاری مختلفی دخیل بود که به نوبه خود به راهبردهایی با مضمون «تجربه جدایی و انفکاک» توسط دختران بدان دامن می زند. چنین پدیده ای، چالش هایی را در قالب تداوم نفس اجتماعی با پیگیری پیشرفت حرفه ای، ستایش پرهیزگاری، رها کردن کاکتوس زندگی، وحشت سالمندی به همراه دارد.
پژوهش حاضر با هدف شناسایی خودافشایی کاربران 19 تا 45 ساله شهر همدان در شبکه های اجتماعی مجازی انجام پذیرفت. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و بر اساس روش گردآوری داده ها، توصیفی- پیمایشی و از نظر روش تجزیه و تحلیل داده ها، از نوع همبستگی است. جامعه آماری این پژوهش کاربران، شبکه های اجتماعی شهر همدان در طیف سنی 19 تا 45 سال بودند که از میان آن ها و با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای ابتدا 768 و سپس برای افزایش اعتبار داده ها به 800 نفر ارتقاء داده شدند. ابزار این پژوهش پرسشنامه محقق ساخته بود که برای تعیین روایی آن از روایی محتوایی و همچنین برای به دست آوردن پایایی آن ها از ضریب آلفای کرونباخ بهره گرفته شده است که مقدار آن در پرسشنامه مذکور 78/0 محاسبه گردید. در این پژوهش، جهت تحلیل داده های به دست آمده از تکنیک استنباطی(تحلیل عاملی تأییدی) و تکنیک توصیفی(تحلیل واریانس و پس هاک بنفرونی) و نرم افزارهای لیزرل و SPSS استفاده شده است. نتایج نشان داد در خودافشایی، مؤلفه اشتراک تصاویر 95 درصد، ویژگی های فردی و بیان اعتقادات نیز به ترتیب 78 و 76 درصد این متغیر را توضیح می دهند. همچنین بین سن، جنسیت، تحصیلات و خودافشایی روابط معنی داری به دست آمد. بر این اساس، در شهر همدان مردان نسبت به زنان خودافشایی بیشتری دارند. با افزایش سن افراد تمایل کم تری به افشای اطلاعات خود داشته و هر چه سطح تحصیلات بیشتر باشد، خودافشایی بیشتر اتفاق می افتد.
مصرف صبحانه در دانش آموزان شایع است، اما تحقیقات در مورد اثرات خوردن صبحانه بر عملکرد مدرسه کمیاب است. در پژوهش حاضر، بررسی مقطعی 300 دانش آموز سن 7 - 12 سال مورد بررسی قرار گرفتند که آیا دانش آموزان که عادت به عدم خوردن صبحانه دارند نمرات پایین تری از دانش آموزان که روزانه صبحانه می خورند دارند. علاوه بر این، نقش های رفتار خواب، یعنی کرنوتایپ ( عادات زمانی خواب ) و توجه مورد بررسی قرار گرفته اند. نتایج نشان داد دانش آموزانی که صبحانه میل نمی کنند در مدرسه عملکرد کمتری نسبت به دانش آموزانی که صبحانه می خورند دارند. نتایج برای دانش آموزان و افراد مسن و هم برای پسران و دختران مشابه بودند. دانش آموزان با کرنوتایپ شب ( عادات زمانی خواب ) با احتمال بیشتری رفتار میل نکردن صبحانه داشتند، اما کرنوتایپ ( عادات زمانی خواب ) به عملکرد مدرسه بی ارتباط بود. علاوه بر این، مشکلات توجه تا حدودی واسطه ارتباط بین خوردن صبحانه و عملکرد مدرسه می باشد. این مطالعه در مقیاس بزرگ بر اهمیت خوردن صبحانه به عنوان تعیین کننده برای عملکرد مدرسه تأکید دارد. نتایج مطالعه، دلیلی برای بررسی مکانیسم های زیر بنایی ارتباط بین حذف (نخوردن) صبحانه، توجه و عملکرد مدرسه با جزئیات بیشتر ارائه می دهد.
تحقیق حاضر در تلاش است بر مبنای اصول کلی تکنیک ردیابی فرآیند، با استفاده از روش مرور نظام مند به واکاوی ویژگی های کلی و ارزیابی انتقادی مقالات علمی-پژوهشی مبتنی بر روش کیفی با موضوع هویت ملی در جامعه ایران بعد از انقلاب 57 در بازه زمانی 1373 تا 1398 اقدام نماید. نتایج تحقیق نشان می دهد که آشنایی اندک محققان و پژوهشگران ایرانی با تکنیک ردیابی فرآیند و سازوکارها و الزامات روش شناختی آن جهت شناسایی و تحلیل ویژگی ها، شاخص ها، علل و عوامل موثر بر چالش ها و مشکلات هویت ملی در جامعه ایران بعد از انقلاب 57 موجب شده است تا مقالات انتخاب شده علی رغم نتایج و دستاوردهای قابل ملاحظه و قابل کاربرد با خلاء ها و کاستی های عدیده ای در حوزه روش شناختی چون تصویرسازی تقلیل گرایانه، دشواری مقایسه پذیری، و غفلت از روش ها و تکنیک های نوین و در حوزه تحلیلی چون تصویرسازی غیرفرآیندی و ساکن، تاکید مفرط بر عوامل سیاسی و فرهنگی، و غیبت مکانیسم های علی پیوند دهنده مواجه باشند.
Explaining the Role of the Police in the Realization of the Components of the Statement of the Second Phase of the Islamic Revolution Ayatollah Fathi, Saeed Sharifi Rahnemou, Ebrahim Amani, Vahid Mirzazadeh Abstract Considering that the Great Islamic Revolution has entered the second forty years and the importance of this era in the history is obvious, the Supreme Leader of the Islamic Revolution has issued a strategic statement regarding the second phase of the Revolution, stating that all organizations, especially the police, should make efforts to achieve the stated goals. The present study aims to identify the role of the police in the Realization of the components of the statement of the second phase of the Islamic Revolution. The study was done by library sources and documents; so that the contents have been extracted by referring to the statements of the Supreme Leader. In the conclusion, we first present the components of the statement of second phase of the revolution, then while explaining these components, we present the role of the police as one of the executive forces of the government and also as one of the forces in the Imamate and Velayat path. The results show that the statement of the second phase points to the need for sharing people in the economy and reduce the government ownership. If the government pays enough attention to this issue in the fifth decade of the Islamic Revolution, it will take a big step towards achieving a resistance economy. In this statement, the Supreme Leader of the Revolution refers to the honor of the past and the view of the future. Paying attention to the components of this statement and trying to realize the items of this statement can cause the growth and prosperity of the people as well as the police organization. Keywords: Islamic Revolution, Statement, Second Phase, Police.
در این مقاله ضمن مرور بر برخی از مهم ترین نظریه های شرق شناسانه درمورد جوامع شرقی و نظریه چند تن از نظریه پردازان ایرانی که کوشیده اند تبیینی از تاریخ سیاسی اقتصادی ایران ارائه دهند، نشان می دهیم که این نظریه ها اگر چه قدرت تبیین کنندگی نسبتاً بالایی دارند و شواهد گوناگون و زیادی در جامعه ایران را می توان در جهت تأیید این نظریه ها دنبال کرد، اما آن ها به سبب ماهیت کلان روایتی شان و نیز تحت تأثیر ایده اروپامحوری، بسیاری از ویژگی ها و جزئیات تاریخی را که برای فهم برخی دوره های تاریخ ایران یا تاریخ سیاسی اقتصادی برخی مناطق ایران کلیدی اند، نادیده می گیرند و لذا دعاوی آن ها قابل تعمیم به همه دوره های تاریخی و همه مناطق ایران نیست. برای این هدف، ضمن مرور بر تاریخ سیاسی اقتصادی یزد، به منزله یکی از مناطق فلات مرکزی ایران، برخی از ویژگی های تاریخ سیاسی اقتصادی این شهر را که با این کلان روایت ها سازگار نیست و می تواند به منزله «استثنایی بر قاعده» مطرح شوند، برجسته می سازیم.