برندهای ملی با تصویری که از یک کشور نزد افکار عمومی جهان می سازند، جایگاه قابل توجهی را برای هر کشور ایجاد می کنند. صرف نظر از اینکه یک کشور چه ظرفیت های درونی برای خلق و ارتقاء برند ملی خود دارد، پتانسیل و نقشی که ارتباطات و رسانه در برندسازی ملی دارد، بسیار حائز اهمیت است. هدف کلی این پژوهش شناخت لازمه های دیپلماسی رسانه ای برای دستیابی به برند ملی به عنوان یکی از عناصر تاثیرگذار بر تصویر ملی کشورها است. جهت شناسایی عناصر رسانه ای مؤثر بر برند ملی، با افرادی که در حوزه رسانه و ارتباطات بین الملل از خبرگی آکادمیک و تجربی برخوردار بودند، مصاحبه های عمیق صورت گرفت. سپس با تجزیه و تحلیل این مصاحبه ها به روش تحلیل تم، “ مدل دیپلماسی رسانه ای جهت دستیابی به برند ملی” طراحی شد. بر اساس مدل حاصل از نتیجه این پژوهش، هفت شاخص برند ملی عبارت از توریسم، موقعیت جغرافیایی، تاریخ، مردم، سیاست و حکومت، فرهنگ و اقتصاد است. یافته های این پژوهش نشان می دهد، برای معرفی برند ملی نیاز به فراهم کردن الزاماتی است که بخشی از این الزام ها به فعالیت های رسانه ای مربوط می شود. همچنین در این مدل به تاکتیک های دیپلماسی رسانه ای که منجر به دستیابی به برند ملی و یا ارتقای آن می شود اشاره شده است.
در حوزه مسائل اعتقادی، فراگرد ارتباط در تبلیغ دینی و ارشاد مردم در صورتی اثرگذار است که رابطه مردم و روحانیت به شکل مطلوب برقرار باشد و مردم،همچنان به شنیدن آموزه های دینی از زبان روحانیت علاقه داشته باشند. اکنون، پس از چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی رابطه مردم و روحانیت در حوزه تبلیغ دینی فرازوفرودهایی را تجربه کرده که باوجود تأثیرگذاربودن، به طور جدی نیازمند آسیب شناسی است. در این مقاله، پژوهشگران به دنبال شناسایی آسیب های ارتباط مردم و روحانیت درزمینه تبلیغ دین هستند و هدف اصلی ما توصیف آسیب های این فراگرد است. چارچوب مفهومی این پژوهش، براساس مدل منبع معنی بنا گذاشته شده است که به روند فراگرد ارتباط و عناصر ششگانه آن توجه می کند و پژوهشگران، با بهره گیری از روش توصیف کیفی ساندلوسکی و مصاحبه های عمیق با طلاب مبلغ نخبه، آسیب های ارتباط مردم و روحانیت را درخصوص تبلیغ دین توصیف کرده اند. میدان مدنظر ما تمام روحانیان مبلغی هستند که هرساله در دفتر تبلیغات اسلامی تلاش های تبلیغی آنها ارزیابی می شود و نمونه برگزیده نیز بیست و دو نفر از این نخبگان هستند که در دو همایش«برترین های تبلیغ» از آنها تقدیر شده است. طبق یافته های حاصل شده، مشارکت کنندگان درزمینه تبلیغ دین آسیب های ارتباط مردم و روحانیت را در پنج مقوله فراگرد ارتباط، فاصله نقش، الزامات زمینه ای، میزان توان ارتباطی و بومرنگ تبلیغ توصیف کرده اند و مفاهیمی چون پرچم داری زید و عمر، اقتدار قضائی و اداری و توطئه اندیشی، در مقوله قطع فراگرد ارتباط و مضامینی مانند روحانی مکلا، دین وراونه، منبرهای پوچ و روحانی ابزاری در مقوله فاصله نقش معرفی شده اند. مقوله الزامات زمینه ای با مفاهیمی چون فرهنگ گریزی، ذائقه گریزی،ارزش گریزی و کاهش میزان توان ارتباطی توصیف شده و در مقوله بومرنگ تبلیغ، تبلیغ بی کلام و تبلیغ پاکتی به دست آمده است که مبلغان دین باید به آنها توجه کنند.
شلر به هم زیستی سه نوع معرفت دینی و متافیزیکی و اثباتی در جامعه معتقد بود که هیچ گاه اقدامی تجربی جهت تعیین سهم این متغیرها در فضای معرفتی جوامع صورت نگرفته است. پژوهش حاضر، با هدف دست یابی به سهم و وزن نسبی انواع معرفت در شهر رشت از دیدگاه شلر انجام شده است. در نخستین گام، معرفت متافیزیکی، به دلیل سهم اندکی که نسبت به دیگر انواع معرفت داشته و نیز هم پوشانی نسبی اش با معرفت دینی و نیز فقدان نوعی شکل اجتماعی، به بیان شلری، کنار گذاشته شد. در بخش کیفی، برخی جنبه های حیات اجتماعی طی مصاحبه هایی به دو نماینده شناخته شده از دو نوع معرفت علمی و دینی، یعنی استادان دانشگاه و روحانیان، عرضه شد تا تفاوت های دو گروه در نظام های معنایی مربوط به این حوزه ها مشخص شود. پس از 10 مصاحبه با روحانیان و 17 مصاحبه با استادان دانشگاه، اشباع نظری مطلوب در حوزه هایی نظیر خانواده (ترجیح تعداد فرزندان، تقسیم کار جنسی و روابط جنسی)، دین (وجوه فردی دین و تکثرگرایی)، سیاست، اوقات فراغت، اخلاقیات و باور به علم و انسان حاصل شد. سپس، با انجام پیمایشی با نمونه ای برابر با 394 نفر در سطح شهر، سهم هریک از انواع معرفت در میان مردم مشخص شد. نتایج نشان داد که در ابعادی چون تکثرگرایی دینی، اخلاقیات و نگاه به علم، بیشتر پاسخگویان با استدلال های روحانیان موافق بوده اند و در دیگر حوزه ها غلبه با استدلال های استادان دانشگاه بوده است.
از آنجا که گردشگری یک فعالیت خدماتی است و کارکنان آن را ارائه می کنند، توجه به آموزش و ارتقای دانش آنان یکی از رموز اصلی تضمین حیات این صنعت به شمار می رود. هدف اصلی این پژوهش، طراحی و تدوین الگوی توسعه منابع انسانی در صنعت گردشگری سواحل «مکران» است. این پژوهش بر مبنای دستاورد از نوع کاربردی، و بر مبنای هدف اکتشافی است. جامعه آماری شامل مدیران و کارشناسان و صاحب نظران حوزه گردشگری به تعداد 33 نفر هستند که به شیوه نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شدند. روش اصلی گردآوری داده ها در این پژوهش تکنیک مصاحبه های عمیق نیمه ساختاریافته است. در این پژوهش از روش استراوس در نظریه داده بنیاد برای تحلیل داده ها استفاده شده است. در فرایند تحلیل نظریه، از نرم افزار Maxqda 10 کمک گرفته شد و در مجموع 136مفهوم و 25 مقوله اصلی مشخص شد. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد که مقوله های توانمندسازی نیروی انسانی، ارتقای مهارت آموزی، افزایش سطح رضایت مندی، بهبود کیفیت زندگی جامعه میزبان، گسترش مبادلات فرهنگی بین گردشگران و افراد بومی و حفظ هویت فرهنگی و سنتی سواحل مکران، افزایش اشتغال و درآمد و دستیابی به توسعه پایدار گردشگری از پیامدهای استخدام راهبردهای طراحی الگوی توسعه منابع انسانی صنعت گردشگری در سواحل مکران است.
هدف از این مقاله، تبیین چالش های قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات در ایران و ارزیابی آن با شرایط حاکم بر جامعه حاضر در ایران اواخر قرن چهاردهم شمسی است. روش این پژوهش از نوع داده بنیاد و با استفاده از تکنیک مصاحبه به شناسایی چالش های فراروی اجرایی شدن قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات در ایران پرداخته شده است. جامعه آماری تحقیق شامل صاحبنظران، اساتید ارتباطات و اصحاب رسانه است. یافته ها از تحلیل مصاحبه ها، منتج به استخراج چهار زمینه اصلی فرهنگ پنهان کاری در میان مسئولین سازمان ها، سیاست زدگی در میان اصحاب رسانه، شهروندان و بدنه دولت و حاکمیت، شناسایی بسترهای شش گانه اجرای قانون و در نهایت محدودیت و ابهامات موجود در قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات شد که با ذات قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات همخوانی ندارد. نتیجه گیری پژوهش نشان داد که با آسیب شناسی رفتار مقامات عمومی، شهروندان و اصحاب رسانه ضرورت تغییر بازنگری در عملکرد مقامات عمومی، فرهنگ سازی در خصوص دسترسی آزاد به اطلاعات و دستیابی به شفافیت اسنادی استاندارد به چشم می خورد. با توجه به چالش های چهارگانه فوق به نظر می رسد استفاده از تجربیات کشورهای پیشرو در عرصه این قانون و بازنگری مواد قانون از منظر این چالش ها راهکار مناسبی برای حل این مشکلات باشد.
مشکلات زیست محیطی یکی از دغدغه های جهان معاصر است، در سال های اخیر در ایران برخی از هنرمندان با استفاده از رسانه های هنری نوین و با هدف به چالش کشیدن مخاطب، به بیان و شناخت این مشکلات پرداخته اند. هنر شهری علاوه بر ارائه جنبه های زیبایی شناسانه، به واسطه نزدیکی ماهیت خود به هنر تعاملی و با در نظر گرفتن مخاطبان شهروند به عنوان مخاطب اصلی چنین اثر هنری، می تواند نقش مؤثّرتری در ارتقاء سطح آگاهی مردم نسبت به مسأله حفظ محیط زیست داشته باشد. در این پژوهش با مطالعه و بررسی توصیفی تحلیلی با رویکرد زیست محیطی،دلایل توجه هنرمندان به رسانه های نوین در فضاهای شهری ایران بررسی شده است تا میزان حضوراین رسانه ها در بستر شهری و چگونگی موفّقیت آنها در انتقال مفاهیم زیست محیطی ارزیابی گردد. به نظر می رسد وجوه مشترک فراوان میان رسانه های هنری جدید با هنر شهری موجب شده است که هنرمندان با استفاده از این رسانهها در شهر، بتوانند بیش از پیش با مخاطبان خود ارتباط برقرار کنند. همچنین مطالعه و شناخت آثار هنری زیست محیطی در فضاهای شهری ایران نشان گر آن است که در میان رسانه های جدید، هنر محیطی به دلیل برقراری ارتباط سریع و آسان با محیط و مخاطب، با اهداف هنرمند و بیان دغدغه های زیست محیطی در شهر، هم سوتر بوده و نسبت به رسانه های دیگر مورد اقبال هنرمندان قرار گرفته است.
قرار گرفتن در معرض خشونت خانگی، آسیب های متعدد جسمی و روانی برای زنان به همراه دارد. برنامه ریزی اجتماعی برای مقابله با این مسئله اجتماعی نیازمند شناسایی دقیق آن و زمینه های فرهنگی شکل دهنده آن است. بر این اساس هدف از انجام این پژوهش پاسخ به این سؤال است که ویژگی های خشونت علیه زنان در خانواده و نیز عوامل فرهنگی زمینه ساز آن کدام است. نمونه مورد بررسی شامل 31 نفر از زنان خشونت دیده 15 تا 65 ساله شهر تهران است که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شده اند. اطلاعات مورد نیاز از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته با ایشان جمع آوری گردید. روش انجام پژوهش روش تحلیل مضمونی بوده است. زنان خشونت دیده برای پدیده خشونت خانگی علیه زنان چهار ویژگی چرخه ای بودن، افزایش تدریجی تا مرحله جدایی و یا طلاق عاطفی، اجتناب ناپذیر بودن و همراه بودن خشونت جسمی با انواع دیگر خشونت را برشمردند. مضمون های فرهنگی اصلی شناسایی شده شامل مضمون اصلی مردسالاری (مضمون های فرعی جامعه پذیری جنسیتی، سلب قدرت تصمیم گیری از زنان و درونی سازی ستم) و مضمون اصلی نگرش های فرهنگی نادرست (طلاق تابوی اجتماعی، خشونت موضوعی مربوط به حوزه خصوصی خانواده و تحمل خشونت در هر شرایطی) بودند.
سرمایه جنسی همچون دیگر انواع سرمایه، ابزاری برای مبادله یا هدفی برای انباشت دارایی های مطلوب انگاشته شده است. به طور خاص انتظار می رود سرمایه جنسی برای زنان که تبعیض ها و محدودیت هایی برای دست یابی به انواع دیگر سرمایه دارند، قدرت چانه زنی در زندگی اجتماعی شان را فراهم آورد. بر این اساس پژوهش حاضر بر آن است تا مبتنی بر رویکردی پدیدارشناسی، برساخت سرمایه جنسی در تجربه زیسته زنان جوان را واکاوی کند. بدین منظور با 15 نفر از زنان جوان در شهر مشهد که تجربه های متنوعی از انواع مختلف رسیدگی و مداخله در مدیریت بدنشان داشته اند و به صورت هدفمند انتخاب شده اند، مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام شد. نتایج پژوهش نشان می دهند سرمایه جنسی در فضای بین الاذهانی عاملان اجتماعی مدنظر، مشتمل بر مجموعه ای از ویژگی ها ازجمله جذابیت جنسی به منزله بنیان ارزش گذاری، جریان یابی بر محمل بدن، قابلیت تبدیل شوندگی به صور دیگر سرمایه، مبادله پذیری، استهلاک و فرسایش، پیروی از پدیده عرضه و تقاضا، خردشوندگی، تجمیع پذیری و استانداردیابی نسبی و بازآفرینی (مجدد و مضاعف) ازطریق سرمایه گذاری است. افتراق در تجربه عاملان اجتماعی از شکل گیری، انباشت و مبادله سرمایه جنسی، محصول ترکیب بندی ها با شدت و حدت متفاوت از ویژگی های ذکرشده است.
رسانه های جمعی بویژه شبکه های تلویزیون ماهوارهای، نقش مهمی در رشد جنبه های گوناگون زندگی افراد بویژه نوجوانان ایفا میکنند. پژوهش حاضر، با هدف مطالعه تجربیات مادران از اثرات ماهواره بر روی نوجوانان انجام شده است. این مطالعه به شیوه کیفی و به روش پدیدارشناسی با نمونه گیری هدفمند و با استفاده از مصاحبه نیمه سازمان یافته انجام پذیرفته است. مصاحبه ها پس از ضبط، سپس به صورت کتبی اجرا و به روش پیشنهادی اسمیت (1995)
تجزیه و تحلیل شده اند. یافته های حاصل از تجربیات مادران در 5 مضمون اصلی «انگیزش کاربران ماهواره»، «کارکردهای مثبت»، «کارکردهای منفی»، «تغییر سبک زندگی» و «راهحل های پیشنهادی» و چندین مضمون فرعی بیان شده است. این یافته ها میتوانند تصویری روشن از تجربه مادران در خصوص اثرات ماهواره بر روی نوجوان ارائه دهند.
مولفه های فرهنگی در وقوع جنبش اجتماعی همواره تعیین کننده است. نظریه جنبش اصلاحی نیل اسملسر در مراحل ششگانه اش به ایدئولوژی و باورهای تعیمیم یافته، پیش از وقوع جنبش می پردازد. رشد و انتشار باور عمومی همزمان و در ادامه فشارهای ساختاری شکل می گیرد و شامل دو فاکتور اصلی علت و منبع فشار و پاسخ مناسب برای آن می شود. در این مقاله پرسش اصلی این است که باورهای تعمیم یافته در جنبش ملی نفت کدام است؟ برای پاسخ گفتن بدین پرسش انواع ایدئولوژی های موجود در دهه بیست قبل ظهور جنبش ملی نفت تمیز داده شده است. در این راستا تشکل های مختلف اپوزیسیون مبنا قرار گرفته و مواضع هرکدام درباره دو مولفه عمده منبع فشار و راه حل رفع فشار از دل داده های تاریخی بیان گردیده است. روش تحقیق تاریخی تطبیقی و روش گرداوری داده ها اسنادی است.
هدف اصلی تحقیق، شناخت تفاوت های جمعیت شناختی و فرهنگی در بروز رفتار شهروندی و اجتناب از رفتارهای کناره گیرانه می باشد. مسأله اساسی تحقیق این است که آیا در ویژگی های جمعیت شناختی افراد و فرهنگ های اقتضایی سازمان ها، در بروز رفتارهای شهروندی و کناره گیرانه تفاوت معنی داری وجود دارد؟ روش پژوهش از نوع توصیفی- پیمایشی بوده و جامعه آماری سازمان های دولتی ایران می باشد که در انتخاب محیط های پژوهش از روش های نمونه گیری نظری و ترتیبی استفاده شده است. پس از انتخاب محیط های پژوهش به تعداد 21 سازمان، با توجه به فرمول حجم نمونه کوکران 1392 پرسشنامه توزیع و 1234 پرسشنامه جمع آوری گردید. پرسشنامه محقق ساخته بوده است. روایی پرسشنامه بوسیله خبرگان تقویت و ضریب پایایی پرسشنامه فرهنگ سازمانی 71/0، رفتار شهروندی 72/0 و اجتناب از رفتارهای کناره گیرانه 73/0 به دست آمد. نتایج تجزیه و تحلیل آماری استخراج شده از نرم افزار SPSS نشان داد بین ویژگی های جمعیت شناختی در بروز رفتارهای شهروندی و اجتناب از رفتارهای کناره گیرانه تفاوت معنی داری وجود دارد. همچنین رفتارهای شهروندی و اجتناب از رفتارهای کناره گیرانه در فرهنگ های اقتضایی از اهمیت یکسانی برخوردار نبوده و بین رفتارهای شهروندی و اجتناب از رفتارهای کناره گیرانه رابطه معنی داری وجود دارد.
زنان سرپرست خانوار به عنوان یکی از گروه های آسیب پذیر در جوامع با مسائل و مشکلات فردی، خانوادگی و اجتماعی زیادی دست به گریبان هستند. هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی مداخله مددکاری اجتماعی گروهی با رویکرد شناختی – رفتاری برتاب آوری زنان سرپرست خانوار است و روش این پژوهش از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل می باشد. جمعیت آماری این پژوهش شامل زنان سرپرست خانوار تحت حمایت کمیته امداد امام خمینی (ره) استان قم بوده و از طریق روش تصادفی ساده 36 نفر از آنان انتخاب شدند. مداخله مددکاری اجتماعی گروهی با رویکرد شناختی – رفتاری در 12 جلسه و هر جلسه 90 دقیقه برای گروه آزمایش انجام گرفت. برای گردآوری اطلاعات از پرسشنامه جمعیت شناختی و پرسشنامه تاب آوری سیکسبی (2005) استفاده شده است. برای تحلیل داده ها از آمار توصیفی و آمار استنباطی آزمون کولموگروف اسمیرنوف و تحلیل کوواریانس استفاده شد. نتایج این پژوهش نشان می دهد بین میزان تاب آوری زنان سرپرست خانوار در قبل و بعد از مداخله تفاوت معناداری وجود دارد. به عبارتی تفاوت معناداری در زیرمقیاس های تاب آوری (معنا دادن به سختی ها، نگرش مثبت، تعالی و معنویت، انعطاف پذیری، حل مسئله فعال، ارتباطات، منابع اقتصادی و اجتماعی، شفافیت و بیان احساسات) بین زنان سرپرست خانوار در قبل و بعد از مداخله وجود دارد. همچنین 93 درصد از تغییرات تاب آوری در گروه آزمایش به وسیله برنامه آموزشی رویکرد شناختی – رفتاری صورت گرفته است. بنابراین به کارگیری گسترده تر این نوع مداخله توسط متخصصان، می تواند بر توانمندسازی و بهبود سطح زندگی زنان سرپرست خانوار مؤثر باشد.
پژوهش حاضر، با هدف شناسایی عوامل فردی و اجتماعی مؤثر بر استفاده جوانان از شبکه اجتماعی مجازی در بین جوانان شهر گرگان انجام شده است. برای دستیابی به این هدف، تأثیر عوامل فردی نظیر سن و جنسیت و عوامل جمعی همچون هویت اجتماعی، هویت دینی، هویت ملی، اعتماداجتماعی و ... بر کمیت و کیفیت استفاده از شبکه اجتماعی بررسی می شود. روش تحقیق توصیفی پیمایشی است که داده ها ی آن، با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته، 18 تا 30 ساله جمع آوری شد. اعتبار ابزار، از نوع اعتبار صوری و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ مورد تأیید قرار گرفته است. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 384 نفر تعیین شد، که این تعداداز میان جوانان 18 تا 30 ساله، شهر گرگان انتخاب شدند. یافته استنباطی، رابطه ای معکوس را بین کمیت استفاده از شبکه اجتماعی با هویت اجتماعی، دینی و ملی کاربران نشان می دهد. بدین معنا که افزایش میزان استفاده از شبکه اجتماعی، موجب کاهش هویت اجتماعی، دینی و ملی کابران می شود؛ همچنین بین کیفیت استفاده از شبکه اجتماعی با هویت اجتماعی، دینی و ملی، رابطه ای مثبت به دست آمده است. بدین ترتیب، مادامی که کاربران نسبت به محتوای مورداستفاده خود در شبکه اجتماعی توجه کرده و اقدام به انتخاب و گزینش آگاهانه می کنند، سطح هویت اجتماعی، دینی و ملی آنان نیز افزایش می یابد. علاوه بر این، با افزایش سن، کاربران آگاهانه و هدفمنداقدام به انتخاب، استفاده و عضویت در شبکه اجتماعی می کنند.