جهانی شدن از دید نگارنده ادغام بازارهای جهانی درزمینه تجارت و سرمایهگذاری مستقیم و جابهجایی و انتقال سرمایه، نیروی کار و فرهنگ در چارچوب سرمایهداری و آزادی بازار و نهایتا سر فرود آوردن جهان در برابر قدرت سرمایهداری جهانی است. ظهور این فرایند به تعیین حاصل واقعیتهای تاریخی، جغرافیایی، اقتصادی و اجتماعی است که فهم درست آن بدون درک صحیح این واقعیتها امکانپذیر نیست. نگارنده ضمن بررسی این واقعیتها به نقش برجسته رسانهها به منزله مهمترین ابزار جهانی شدن اشاره میکند و در پایان به بررسی تاثیر این ارتباط وثیق جهانی شدن و رسانه بر پژوهشهای رسانهای میپردازد.
یکی از راه های درک ماهیت زبانی هر متن و نوشته ای بر اساس ویژگی های زبان شناسی آن صورت می پذیرد.در میان نظریه های زبان شناسی، یکی از مهمترین نظراتی است که از آن برای درک و معنای متن استفاده می شود، نظریه ساختگرایی است. در این مقاله نم ایش صحنه ای به عنوان یک متن ادبی در نظر گرفته شده است و به بررسی آن در مقایسه با نمایش رادیویی پرداخته شده است. در مقایسه این دو نمایش از نظریه های زبان شناسانی مانند سوسور، باختین، گرماس استف اده شده است و ب ا تکیه بر این نظریات تشابه ها و تفاوت های موجود میان متن نمایش صحنه ای و متن نمایش رادیویی مورد توجه قرار گرفته است.
الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت، الگویی است که با انضمامی شدن مبانی بینشی و ارزشی اسلامی پدید می آید که کارآفرینی یکی از مهمترین آنهاست. مفهوم دانشگاه کارآفرین یا دانشگاه نسل سوم، مدلهای آن و چگونگی تحقق آن در کشورهای مختلف، یکی از موضوعات مهم و قابل تأمل در سالهای اخیر بوده است؛ از این روی شاهد آنیم که پژوهشهای متعددی در جهت شناسایی شاخصه ها و ویژگیهای این دانشگاه به انجام رسیده است. مطالعه گسترده این پژوهشها نشان دهنده تمرکز پژوهشگران بر سخت افزارهای دانشگاه کارآفرین و بی توجهی آنها به اقتضائات نرم می باشد. پژوهش با رویکردی آمیخته به دنبال شناسایی عوامل نرم و سخت شکل گیری دانشگاه کارآفرین در ایران بوده است. پژوهشگر به شناسایی عوامل ذکر شده با رویکردی کیفی و استفاده از مصاحبه نیمه ساختار یافته و مطالعه کتابخانه ای و نیز تحلیل آنها با روش تحلیل تم پرداخته است. پس از آن و در گام بعدی عوامل شناسایی شده با رویکردی کمی و توزیع پرسشنامه میان خبرگان و تحلیل آنها با آزمون ناپارامتریک دو جمله ای، اعتبارسنجی و تأیید شدند. نتایج پژوهش نشان می دهد دانشگاه کارآفرین در بعد نرم دارای مؤلفه های اصلی ( بازیگران کلیدی، هنجارها ، عوامل اجتماعی-فرهنگی، عوامل شخصیتی-انگیزشی) و در بعد سخت دارای مؤلفه های اصلی (سیاستها-راهبردها، زیرساختهای اطلاعاتی-اشاعه ای، زیرساختها-نهادهای پشتیبان، زیرساخت انسانی-سازمانی، زیرساختهای محیطی-دولتی، پیوندهای محیطی، نظامهای مدیریتی(آموزشی-پژوهشی)، نظامهای مدیریتی(حمایتی-ارزشیابی و مالی))می باشد.
مقاله حاضر به بررسی عوامل علّی دخیل در فرایند عرفی شدن در ایران می پردازد. در این راستا چهار تبیین کنندة علم گرایی، صنعتی شدن، رفاه اقتصادی و برابری اقتصادی برای تبیین عرفی شدن در نظر گرفته شد. واحد تحلیل، استان های ایران و تکنیک اتخاذ شده برای انجام تحقیق جبر بولی بوده است. نتایج این مطالعه نشان داد ترکیب ثابت و قابل اعتنایی برای وقوع عرفی شدن در استان های ایران بر اساس عوامل تبیین کنندة فوق و بر اساس تحلیل بولی استخراج نمی شود که شاید بتوان آن را به عدم ارتباط علّی این شروط بر وقوع عرفی شدن در ایران مرتبط دانست.
بر اساس مطالعات جریان های خبری افریقا همواره از مناطق مورد توجه اخبار بوده است. با توجه به قدرت تصاویر در ژانر خبر، و نیز با در نظر گرفتن هدف سازمانی شبکه تلویزیونی پرس تی وی، در این تحقیق به بررسی تصاویر مربوط به قاره افریقا در وبسایت پرس تی وی با استفاده از رویکرد مطالعات پساا ستعماری پرداخته شده است. مطالعات پسا استعماری به دنبال فهم وضعیت کنونی کشور های موسوم به جهان سوم از طریق تبیین انتقادی شرایط تاریخی اجتماعی است. برای این تحلیل از روش کیفی استفاده شده است. شیوه تحلیل در این مقاله تحلیل ایدئولوژیک برگر با رویکرد «اول متن»ب ه تصویر بوده است، و بنابراین مواد تحلیل ایدئولوژیک نیز از طریق توصیف آیکونوگرافیک تهیه شده است. تحلیل یافته های تحقیق نشان می دهد که تروریسم، جنگ و خشونت، فقر، اسطوره سفید، ناتوانی در ایجاد دموکراسی مولفه های مهم در تصاویر این وبسایت بوده است. این مولفه ها با مفاهیم شرق شناسانه درباره قاره افریقا عجین بوده و دو دسته کلی از کلیشه ها یعنی کلیت منفی و دیگری ناجی در این تصاویر وجود دارد. بنابراین می توان گفت که تصویر ارایه شده از افریقا عمدتا با آن چه مطالعات پساا ستعماری هشدار می دهد، همخوانی دارد.
در این نوشتار ابتدا نگرش ابزاری به فناوری مدرن از طریق بیان مبانی معرفت شناختی و غایی آن معرفی گردیده و به آثار و لوازم این نگاه به فناوری مدرن اشاره خواهد شد. از آن پس نگرش ابزاری بر اساس رویکرد فرهنگی حلقه انتقادی فرانکفورت به علم و فناوری نقد شده، و از این منظر مقولات فرهنگی ای همچون مقوله سلطه صورت و ذات فناوری مدرن معرفی گردیده و به آثار و لوازم این نگاه به فناوری مدرن اشاره خواهد شد. در پایان بر اساس نگاه فلسفه متعالیه از طریق نقد مبانی معرفت شناختی و غایی نگرش ابزاری به فناوری مدرن، رویکرد انتقادی فلسفه متعالیه نسبت به این نگرش تبیین می گردد. از این منظر، طبیعت هستی ای دارای آگاهی است که به کنش انسان مدرن و فناوری هایش آگاهی داشته و واکنش نشان می دهد، واکنشی که طبق سنن الهی رقم خورده و در مقابل رویکرد اومانیستی انسان مدرن در چهره بروز فجایع زیست محیطی، قهر الهی را به نمایش می گذارد.
گفت وگو از ” گفت“ و ”گو“ (dialogue) برآمده و این چنین ناظر بر دو یا چند نفر است که به تبادل اندیشه یا دیدگاه خود می پردازند. این گونة گفتاری به دلیل تبادلی که از آن انتظار می رود ابتدایی ترین و البته مهم ترین نوع ارتباط بشری است، چراکه پیش از شکل گیری رسانه های دیگر وجود داشته و خود به عنوان رسانه ای شفاهی به شیوه ای صمیمی و رودررو (face to face) پیام ها را میان افراد منتقل کرده است. همین مهم همچنان موجب می شود که این شیوة ارتباطی به عنوان روشی پر کاربرد در رسانه های گوناگون مورد استفاده قرار گیرد که سهم تلویزیون در این میان قابل توجه است. این مقالة پژوهشی با تمرکز بر بنیان های گفت وگو سعی دارد ابعاد ”محتوایی“ و ” شکلی“ گفت وگو را در قالب یک برنامة تلویزیونی بازشناسد. اسناد موجود و مصاحبه با 15 تن از کارشناسان حوزة ارتباطات و تولید تلویزیونی، منابع گردآوری داده ها در این مقاله را فراهم آورده اند. نتایج نشان می دهد که نقطة ثقل ”محتوا“ در این برنامه ها متنی است چند بُعدی که دیدگاه های متناظر را بازتاباند و صیرورت آن در ذهن مخاطب، نکته های دیگری را روشن کند. اما ”شکل“ گفت وگو تابعی از متن است که باید بیش از همه در خدمت معنای گفت وگو قرار گیرد و هماهنگ با آن باشد
حوزه عمومی، عرصه ای از زندگی اجتماعی است که مردم می توانند گرد هم آیند و آزادانه با یکدیگر گفتگو نموده و مشکلات اجتماعی شان را بشناسند و از طریق این مباحث بر کنش سیاسی موجود تأثیر بگذارند. به لطف گسترش فناوری های ارتباطی، رسانه های اجتماعی می توانند با احیا و گسترش حوزه عمومی، کنش ارتباطی و عقل ارتباطی مورد نظر هابرماس را به صحنه آورند و از زوال آن جلوگیری کنند. یکی از مهم ترین کنش های سیاسی شهروندان، مشارکت سیاسی و رفتار رأی دهی آنان است که بیش از هر چیز دیگری، در محدوده عمل و تأثیر رسانه های اجتماعی نوپدید قرار گرفته است. در این پژوهش با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی جهت دار و نمونه گیری هدفمند به تحلیل جامعه شناختی نقش رسانه اجتماعی تلگرام به مثابه حوزه عمومی در انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی ایران مطالعه موردی تهران پرداختیم. جامعه آماری این تحقیق کانال های تلگرام در ایام انتخابات است. مطالعه مقولات حوزه عمومی پژوهش نشان داد که رسانه اجتماعی (تلگرام)، با تقویت حوزه عمومی سیاسی، رفتار و مشارکت سیاسی مردم در انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی ایران را تحت تأثیر خود قرار داده است.
پوشاک اگرچه همیشه ضرورتی حیاتی و انکارناپذیر برای بشر بوده، اما کارکردهای دیگری نیز در زندگی او داشته است. در دوره قاجار پوشاک علاوه براین که نیاز مبرم و اساسی زندگی هر ایرانی بود، اما ازسوی دیگر وسیله ای برای نشان دادن تخصص و تمایز طبقاتی نیز بوده است. در این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و با کاربست نظریه «تمایز اجتماعی» پیر بوردیو به این سؤال پاسخ داده می شود: آیا پوشاک در میان ایرانیان عصر قاجار صرفاً کالایی برای رفع نیازهای اساسی زندگی همچون حفاظت در مقابل سرما و گرما یا جلوگیری از برهنه ماندن بوده است یا این که علاوه براین، کارکردهای دیگری همچون نشان دادن تمایز اجتماعی نیز داشته است؟ فرضیه پژوهش این است که لباس علاوه براین که وسیله ای برای رفع نیازهای اساسی زندگی بوده است، اما ازدیگرسو ابزار مناسبی برای نشان دادن تفاخر و تشخّص اشرافی و درنتیجه انعکاس تمایزات اجتماعی میان طبقات بالا و پایین جامعه بوده است. یافته های پژوهش نشان می دهد اگرچه طبقات فرودست در ایران عصر قاجار بیشتر براساس طبع ضرورت پسند خود به لباس به چشم کالایی برای رفع نیازهای اساسی زندگی همچون حفاظت در مقابل سرما، گرما و جلوگیری از برهنگی می نگریستند یا براساس شغل و حرفه خود به دنبال لباس ارزان و بادوام بودند، به همین خاطر آنان نمی توانستند توجه چندانی به رویکرد هنری و زیباشناختی لباس داشته باشند، اما طبقات فرادست که نیازهای اولیه شان برآورده شده بود، در مقابل با به خرج دادن سلیقه ای هنری و زیباپسند، توجه خود را بیشتر معطوف به گران قیمت بودن، زیبایی و استفاده از تجملات در لباس های خود کردند تا از این طریق تشخّص و تمایز اجتماعی خود نسبت به طبقات فرودست را نشان دهند.
عدم تناسب حضور زنان در سطوح مدیریتی، با توزیع جنسیتی جمعیت و تحصیلات، زمینه ساز پژوهش هایی درخصوص بررسی موانع دستیابی زنان به سطوح مدیریتی شده است. در این مطالعه با بهره گیری از چارچوب کرومی، نظریه های مطرح درخصوص موانع ارتقاء شغلی زنان در دو دسته موانع درونی و بیرونی صورت بندی شده و سپس مطالعات تجربی داخلی صورت گرفته در این زمینه، طی بازه زمانی سال های 1385 تا 1395 براساس این چارچوب مورد بررسی قرار گرفته اند. نظریه های موانع درونی به طور عمده، موانع دستیابی زنان به مناصب مدیریتی را در الزامات نقشی زنان و میزان دل بستگی شغلی آن ها جستجو می کنند. در مقابل، در نظریه های موانع بیرونی، بر عوامل نگرشی همچون کلیشه های جنسیتی و عوامل ساختاری همچون سقف شیشه ای و تبعیض جنسیتی تأکید می شود. روش تحقیق در این مطالعه فراتحلیل بوده و مطالعات مورد بررسی براساس جستجوی سیستماتیک در چهار پایگاه داده های علمی داخلی انتخاب شده اند. نتایج فراتحلیل 20 مطالعه انتخاب شده، نشان می دهد که یافته های این مطالعات در مجموع تأییدکننده موانع بیرونی هستند. همچنین در برخی از مطالعات، تفاوت معنی داری بین زنان و مردان درخصوص ارجحیت موانع درونی یا بیرونی مؤثر بر دست یابی زنان به مناصب مدیریتی وجود دارد.