یکی از عوامل مهم در موقعیت سیاستگزاران، برنامه ریزان و برنامه سازان تلویزیونی، آگاهی از انگیزه ها و انتظارات بینندگان و مخاطبان برنامه ها است. بدیهی است که هم افراد مختلف به دلایل متفاوت به تماشای برنامه های تلویزیونی می پردازند و هم یک فرد برنامه های مختلف را با انگیزه های متفاوت نگاه می کند. سوالات مختلفی که در این زمینه می توان مطرح کرد عبارتند از: چرا مردم تماشای یک برنامه خاص را به تماشای سایر برنامه ها ترجیح می دهند؟؛ چرا مردم به یک مجموعه تلویزیونی یا شبکه خاص علاقه دارند؛ آیا عوامل روان شناختی و جامعه شناختی در انتخاب ها و علایق بینندگان نقش دارد؟؛ آیا برنامه های خاص نیازهای ویژه بینندگان را ارضا می کنند؟و...
سروان شرایبر نویسنده کتاب "نیروی پیام" با اشاره به واکنش اکثریت مردم نسبت به برنامه های تلویزیون می نویسد: "برنامه خوب باشد یا بد، مردم جلوی تلویزیون می نشینند و حتی وقتی برنامه بیش از اندازه بد باشد آنها شکایت می کنند اما از تماشای آن چشم نمی پوشند (آنتونی گیدنز، ترجمه صبوری، 1374).از سوی دیگر، چه بخواهیم و چه نخواهیم، خانواده ها، معلمان، رهبران دینی و مسئولان مملکتی روز به روز با افراد و به ویژه کودکان، نوجوانان و جوانانی رو به رو هستند که بیش ترین وقت خود را با وسایل ارتباط جمعی صوتی و تصویری می گذرانند (گنجی، حمزه 1376).تحقیقات مختلف نشان داده است که هم بزرگسالان و هم کودکان و نوجوانان پایبندی خاصی به تلویزیون دارند. اگر چه الگوی تماشای تلویزیون و الگوی ترجیح دادن برنامه ها به یکدیگر، به ویژگی های شخصی، خانوادگی و اجتماعی بینندگان بستگی دارد ولی در بسیاری موارد نیز دیده شده است که مردم به طور گزینشی تماشای یک نوع برنامه خاص را به تماشای سایر برنامه ها ترجیح می دهند و یا به برخی مجموعه های تلویزیونی خاص گرایش بیشتری دارند.
نشر خبر، یکی از مهمترین وظایف وسایل ارتباط جمعی وازجمله کارکردهایی است که این وسایل را به ابزاری قدرتمند برای نفوذ در افکار عمومی وجهت دادن به نگرشها تبدیل میکند. این مقاله ضمن اشاره به برخی از کارکردهای رسانه در زمینهاطلاعرسانی و ارائه توضیحی مختصر در مورد ویژگیهای پیام که تولید عملی یک رسانه بهشمار میرود، به نحوه اعتمادسازی در خبر میپردازد؛ عواملی را که موجب بیاعتمادی مخاطبان نسبت به خبررسانی رسانه میشود مورد کنکاش قرار میدهد و در هر بخش، راههای جلوگیری از این بیاعتمادی را به اجمال بیان میکند. نگارنده عوامل متعددی را در بروز بیاعتمادی مخاطب به اخبار مؤثر دانست اما آنچه در این مقاله مورد توجه قرار گرفته است، عوامل مؤثر رسانهای براین بیاعتمادی است که چالشهایی را در پذیرش یا عدم پذیرش پیام از سوی مخاطبان پدید میآورد.
مقاله حاضر نخست سه علت رواج واژه جهانیشدن را در سالهای اخیر، تحولات اقتصادی، فرارسیدن عصر اطلاعات و مشکلات جهانی، میشمارد.
به زعم مولف ظهور این مسائل همکاری بینالمللی را ضروریتر ساخته است. اما دراین میان امریکا به مثابه تنها ابرقدرت، درصدد است تا مفهوم جهانیشدن را به امریکایی شدن تغییر دهد و برای این منظور، برنامه راهبردی و بلند مدتی را تدوین نموده است که سه محور مهم آن عبارتاند از: تحکیم برتری اقتصادی امریکا، پافشاری بر تدوین نظام بینالمللی آزاد در زمینه تجارت و سرمایهگذاری و ایجاد ائتلافی بزرگ و بینالمللی از دموکراسی های جهان و منزوی ساختن کشورهای غیر دموکراتیک، سیاستمداران این کشور حتی براین باورند که بنابه تجربیات پیشین، عدم مشارکت امریکا در برقراری نظام نوین جهانی به معنای از هم فروپاشی آن خواهد بود و به بیان سادهتر رهبری امریکا را ضامن موفقیت این نظام نوین دانستهاند. بدیهی است که این عقیده مخالفت سایر اندیشمندان را برانگیخته و آن را کاملا مغایر با روح همکاری جهانی در عصر حاضر دانستهاند.
آخرین روز از گردهمآیی آسهان در ژوییه 1997 ودر کشور مالزی، در حالی برگزار گردید که یک بار دیگر مبحث قدیمی و آشنای «شرق در مقابل غرب» باتوجه به حقوق بشر در آن مطرح شد. درحالی که، ایالات متحده و اتحادیه اروپا به کرات، عنوان کردهاند که حقوق (اجتماعی و سیاسی)افراد را بیقید و شرط (مطلق)، جهانی و جدایی ناپذیر میدانند، کشورهای مالزی،اندونزی، و چین به این فشار کشورهای «غربی» به شیوه آسیایی پاسخ دادند، بهاین ترتیب که با مقدم دانستن حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، بیان داشتند که حقوق مدنی افراد در صورت عدم بهرهمندی آنان از ابزارهای اجتماعی بیمعنی است، چه رسد به این که تقاضای تفوق دولت مقتدر و خدمات عمومی را برحقوق مدنی افراد داشته باشیم. به راستی چه موقع بحث سازمانهای غیردولتی و فعالیتهای حقوق بشر خاتمه مییابد؟
تاثیر جهانی شدن در زمینه صنایع فرهنگی و پیشرفت سریع فناوریهای ارتباطی سبب دگرگونی در رسانههای جمعی شده و به دنبال آن ساختار فرهنگی جوامع را تغییر دادهاست. رسانهها با مشارکت در تولیدات نرمافزاری ارتباطی، در تکوین ایدئولوژی و شکلدهی به آن سهم عمدهای دارند و به عقاید و افکار عمومی سمت و سو میدهند. به همین دلیل سیطره و تسلط بر رسانهها از جایگاه ویژهای برخوردار است. امریکا با استفاده از چهار اهرم، منافع خود را در سطح جهان حفظ میکند، این چهار اهرم عبارتاند از: 1- اهرم سیاسی که سازمان ملل است. 2- اهرم نظامی که «ناتو» است، 3- اهرم پولی که بانک جهانی است و 4- اهرم نظام اطلاعاتی و ارتباطی که هم در زمینه سختافزاری و هم در زمینه نرمافزاری، پیشرفت بسیاری داشته است و در این ارتباط حرف اول را میزند
آیا اندیشه جهانیشدن با فرهنگ سازگار است یا فرهنگ که متعلق به زمان و مکان خاصی است تمایل به جهانی شدن دارد؟ دو فرضیه را میتوانیم درنظر بگیریم: نخست آن که چنین امکانی وجود ندارد زیرا چنین ادعایی فقط برای استیلای یک فرهنگ برسایر فرهنگهاست و دوم آن که گمان کنیم فرهنگ میتواند با ابزار عصر اطلاعات جهانی شود که این موضوع در مقابل طبیعت فرهنگ قرار میگیرد، این موضوع رویکرد سومی را به ما نشان میدهد که نه بر پایه حتمی بودن کثرتگرایی فرهنگی است و نه براساس وحدت آن. زبان در فرهنگ جهانی عامل بسیار مهم است و نیاز به ایجاد زبان واحد مهمترین گام برای یکسانسازی فرهنگی است. مقاله زیر این موضوع را به بیانی دیگر توضیح میدهد.
عینیگرایی Objectivity به عنوان یکی از شاخصهای معرفتشناسی و روششناسی پارادایم نوگرا، دیرزمانی است که در مرکز توجه اندیشمندان حوزههای گوناگون علوم تجربی و اجتماعی قرار دارد. به موازات رشد سریع رسانهها در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، این بحث در قلمرو روزنامهنگاری مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی نیز مطرح شد و مباحث مفصلی را به همراه آورد. نگارنده این مقاله کوشیده است ضمن تبیین آنچه عینیگرایی در روزنامهنگاری خوانده میشود. سیر تحول این مفهوم را باتوجه به رابطه متعامل آن باتحولات سیاسی اجتماعی قرن بیستم مورد بررسی قراردهد و انتقادات وارد به آن را به بحث بگذارد. مطالعات موردی که به روش تحلیل محتوا بر روی برنامههای گوناگون تلویزیونی و گزارشهای متنوع مطبوعاتی توسط دانشمندان و اندیشمندان صاحب نام حوزه رسانهو خبر انجام گرفته - و بخش پایانی این مقاله به مرور آنها اختصاص یافته است - در شناخت نقاط ضعف و قوت این مفهوم راهگشا خواهد بود.
در میان چهرههای شاخص و برجسته دستاندکار امور رسانه در ابعاد نظری و عملی در کشور، دکتر علیاکبر فرهنگی از ویژگیهای خاصی برخوردار است. سالهای طولانی تحصیل و سپس تدریس در دو حوزة مدیریت و ارتباطات تا عالیترین سطوح، اندیشهها و دیدگاههای او را برای دستاندرکاران حوزة مدیریت رسانه مغتنم و ارزشمند ساخته است. به این خصوصیت میتوان تواضع و روحیه همکاری دکتر فرهنگی را افزود که درخواست فصلنامه پژوهش و سنجش را با بزرگواری پذیرفت، در کوتاهترین زمان در دفتر فصلنامه حضور یافت و فرصتی موسع و در خور به این گفتگو اختصاص داد. آنچه در پی میآید حاصل این گفتگوست که نکات و رهنمودهایی ارزشمند در خصوص نظارت و ارزیابی در رسانه را در بر دارد.