گروه مرجع یکی از مهم ترین منابع هویتی افراد یک گروه و در ابعاد گسترده تر، یک جامعه است، و تاثیر بسیار مهمی در شکل گیری نگرش ها و ارزش ها و جهت دهی به هنجارها و رفتارهای افراد جامعه دارد. تغییر گروه مرجع از گروه خودی به گروه دیگری (غریبه)، علاوه بر آن که موجب رواج ارزش ها و هنجارهای جامعه ای دیگر در جامعه خودی شده و موجب بروز رفتارهایی می شود که از دیدگاه جامعه خودی کجروی و انحراف محسوب می شود؛ موجبات بروز بحران های هویتی در بین افراد جامعه را نیز فراهم می کند. در این پژوهش میزان مرجعیت جوامع غربی توسعه یافته در بین دانشجویان دانشگاه های اصفهان و صنعتی اصفهان مورد بررسی قرار گرفته و برای تبیین آن تاثیر عواملی مانند: مطلوبیت نظام های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و ارزشی جوامع غربی و نیز تاثیر عوامل اقتصادی، سیاسی و ارزشی جامعه ایران در نظر گرفته شده و مکانیسم تاثیر آن ها بر تغییر گروه مرجع تحلیل شده است. از دیگر عواملی که به عنوان متغیر مستقل مورد استفاده قرار گرفته است می توان به گسترة تبلیغاتی و رسانه ای جوامع غربی برای تبدیل خود به عنوان مرجع برای سایر جوامع و همچنین طبقه اقتصادی و اجتماعی افراد اشاره کرد.
این علل در قالب مکانیسم ارائه شده در چارچوب نظری پژوهش، در مجموع قدرت تبیین را ارائه کرده اند، که در میان این عوامل، مطلوبیت نظام فرهنگی، ارزشی و سبک زندگی جوامع غربی با ضریب تاثیر مجموع 0.61 بالاترین تاثیر را در تغییر گروه مرجع دارد و طبقه اقتصادی و اجتماعی با مجموع ضریب تاثیر (مستقیم و غیر مستقیم) 0.39 و مطلوبیت اقتصادی و فرهنگی جامعه ایران با ضرایب 0.33- در مراتب بعدی تاثیر قرار دارند.
در نتیجه این عوامل اکنون شاهد تغییر گروه مرجع در طیف نسبتاً وسیعی از دانشجویان هستیم به گونه ای که می توان تغییر گروه مرجع حدود 40 درصد از دانشجویان مورد بررسی را مورد تاکید قرار داد. این امر می تواند عواقب نامطلوبی را برای جامعه به همراه داشته باشد و موجبات از خودبیگانگی در میان افراد جامعه، تضعیف انسجام اجتماعی، مصرف گرایی به سمت کالاهای خارجی، و به دنبال آن تضعیف سیستم اقتصادی جامعه و... را به همراه داشته باشد.
این مقاله بر آن است با نگاهی اجمالی به تاریخ نژادپرستی در آمریکا به وقایع جامعه آمریکا که منجر به کشته شدن تعدادی از اقلیت های نژادی در این کشور توسط پلیس شده است، بپردازد و دلایل خشونت پلیس آمریکا، علیه اقلیت ها را ریشه یابی نماید. همچنین ابعاد مختلف خشونت-های پلیس علیه اقلیت های سیاه پوست، سرخ پوست، لاتین تبار، زرد پوست، مسلمان و یهودیت ضد صهیونیست به اجمال بررسی می گردد. نخست با بهره گیری از مطالعات اسنادی، مقالات و داده های موجود در مورد خشونت پلیس آمریکا علیه اقلیت ها فیش برداری و اطلاعاتی کلی از رفتار پلیس با سیاهان، لاتین تبارها و سرخ پوستان، زرد پوستان و مسلمانان و یهودیان ضد صهیونیسم گردآوری شده و سپس به اجمال دلایل عمده این خشونت ها بررسی شده است. خشونت پلیس آمریکا علیه اقلیت های این کشور و حتی مظنونان کودک و نوجوان گروه های اقلیت، نگرانی های زیادی در جامعه آمریکا به وجود آورده است. به نظر می رسد این مسئله سابقه در نژادپرستی ریشه داری دارد که از دیرباز در ایالات متحده آمریکا، حکمفرما بوده است. از سوی دیگر، خشونت به کار گرفته شده از سوی پلیس آمریکا (سبوعیت پلیسی)، بازتابی از خشونت نهادینه شده در جامعه این کشور است.
تکنولوژی های ارتباطاتی که باعث گسترش اطلاعات است همواره توسط دولت ها نظارت و کنترل می شود. این مطالعه نشان می دهد که ایالات متحده آمریکا به عنوان یکی از کارآمدترین کشورهای جهان در زمینه ارتباطات، چگونه تکنولوژی های نوین ارتباطاتی را در جنگ ویتنام، جنگ اول خلیج فارس و جنگ دوم خلیج فارس به کار گرفته و این امر به چه نحو در سیاست های خبری این کشور منعکس شده است.
هدف این پژوهش، سنجش و تبیین رابطه بین سرمایه اجتماعی کاربران در شبکه اجتماعی فیس بوک و مشارکت سیاسی آن ها در دنیای واقعی است. بدین منظور، از نظریه سرمایه اجتماعی رابرت پوتنام و نظریه مشارکت سیاسی مایکل راش به عنوان سنتزی نظری استفاده شده است. شبکه اجتماعی فیس بوک به دلیل داشتن کاربران بسیار، به عنوان میدان پژوهش و واحد تحلیل انتخاب شده و دانشجویان ایرانی، به روش پیمایش آنلاین مطالعه شده اند. در این پژوهش، ابتدا به روش نمونه گیری وارونه و به کارگیری فرمول نمونه گیری منعطف- که ویژه پیمایش های آنلاین است- حجم نمونه 669 نفر محاسبه شد. سه ماه پس از طراحی و انتشار پرسشنامه در درایو گوگل، حجم نمونه به 674 نفر افزایش یافت. براساس نتایج، افزایش سرمایه اجتماعی کاربران در فیس بوک، موجب افزایش مشارکت سیاسی آن ها در جهان واقعی می شود. همچنین از میان شاخص های سرمایه اجتماعی، باز یا بسته بودن شبکه دوستان، باز یا بسته بودن شبکه های گروه ها و صفحه ها، تراکم شبکه و شرایط دستیابی به منابع، چهار شاخص تبیین کننده مشارکت سیاسی کاربران هستند.
سران و فرماندهان نظامی عربستان سعودی در تجاوز نظامی به یمن که از ۲۵ مارس ۲۰۱۵ میلادی آغاز شده است، علاوه بر آمریت در استفاده از سلاح های غیرمجاز مانند بمب های خوشه ای، فسفری و گرمافشاری، به بمباران مناطق غیرنظامی، مراکز مذهبی، تاریخی، آموزشی، بیمارستان ها، مدارس، مساجد و بازارها دست زده اند. علیرغم هشدارهای بین المللی، محاصره زمینی، هوایی و دریایی یمن توسط عربستان سعودی موجب کمبود مواد غذایی، دارو و ایجاد قحطی شده است. بررسی مصادیق جنایاتی که با آمریت محمد بن سلمان و سایر فرماندهان ارشد سعودی در یمن به وقوع پیوسته، نشان دهنده ارتکاب جرایم بین المللی شامل جنایت جنگی، جنایت علیه انسانیت و نسل زدایی است. عناصر مادی و معنوی این جنایات به قدری آشکار است که نوعی اجماع در احراز ارتکاب آنها وجود دارد، چراکه سران سعودی تعمداً، با قصد حصول به نتیجه خاص، با نقض فاحش حقوق بین الملل بشردوستانه از جمله کنوانسیون های چهارگانه ژنو و قواعد لاهه، براساس ماده 8 اساسنامه رم مرتکب جنایت جنگی در یمن شده اند و از این جهت مسئولیت کیفری فردی دارند. مقاله حاضر با هدف بررسی جنایات بین المللی ارتکابی ائتلاف سعودی در یمن و در قالب نظریه مسئولیت کیفری بین المللی شخصی (حقیقی)، به دنبال پاسخ به این پرسش است که چه راهکارهایی برای نقش آفرینی دیوان بین المللی کیفری در قبال این جنایات وجود دارد؟ یافته های مقاله با کاربست روش توصیفی- تحلیلی حاکی از آن است که به دلیل عدم عضویت عربستان سعودی و یمن در دیوان بین المللی کیفری، دیوان صلاحیت رسیدگی به این جنایات را تنها در صورتی دارد که موضوع از سوی شورای امنیت به دیوان ارجاع شود. همچنین اتباع برخی از کشورهای عضو دیوان نظیر چاد، نیجر و سنگال در ائتلاف سعودی علیه یمن، حضور و در جنایات ارتکابی نقش دارند. در نتیجه دادستان دیوان با رویکرد مستقل حقوقی، می تواند راساً تحقیقاتی در این خصوص آغاز نماید. رسانه های برون مرزی می توانند این موضوع را به یک مطالبه جهانی از شورای امنیت و دیوان بین المللی کیفری تبدیل کنند.
فهم دقیق و درست جریان های علمی بدون شناخت زمینه های وجودی آنها دشوار است و در مواردی موجب برداشت های ناصواب از آنها می شود. هدف این پژوهش بررسی روش شناسی بنیادین تکوین جریان سیاست نامه نویسی در دورة میانه است تا با مشخص شدن زمینه های معرفتی و غیرمعرفتی آن، بستر فهم درست و نقد این دانش فراهم آید. در این پژوهش با استفاده از روش توصیفی تبیینی به این پرسش ها پاسخ داده ایم: سیاست نامه نویسی از چه مبانی معرفتی ای بهره می برد؟ ساختار معرفتی این دانش از چه مفاهیمی تشکیل شده است؟ روش کاربردی این دانش کدام است؟ سیاست نامه نویسی چه حوزه های معرفتی ای را فعال می سازد؟ این دانش از چه زمینه های وجودی غیرمعرفتی اجتماعی و فردی ای بهره می برد؟ و در نهایت چه نقدهایی بر این دانشِ دورة میانه وارد است؟ سیاست نامه نویسی دورة میانه نه در تداوم اندیشة ایرانشهری و نه جزئی از قلمرو فراخ فقه و فلسفة عملی و منضم به آن حوزه، بلکه یک جریان مستقل علمی در عرصة دانش اجتماعی مسلمانان است.