با توجه به اهمیت هویت دینی و دینداری در نظام تربیتی و آموزشی جامعه ایران و ابهام درباره رابطه هویت دینی دبیران با دانش آموزان در مطالعه حاضر این رابطه مورد بررسی قرار گرفته است. ابزار سنجش پرسشنامه است که از گویه های مقیاس فرانسیس برای نوجوانان و نیز گویه های مقیاس طالبان برای دبیران اخذ شده و به منظور استفاده در میان دانش آموزان و دبیران، گویه های آنها مجدداً تغییر داده شده، طراحی شده و سپس مورد آزمون قرارگرفته است. نمونه آماری شامل 320دانش آموز و 32 دبیر در شهر تهران است و رابطه میان میانگین هویت دانش آموزان هر کلاس با هویت دینی دبیر همان کلاس بررسی شده است. یافته ها نشان می دهد: هویت دینی در تمام ابعاد آن در میان دانش آموزان بالاتر از میانگین بوده و قوی است، اما رابطه معنی داری میان هویت دینی دانش آموزان و دبیران مشاهده نشد. همچنین رابطه قوی و معنی داری میان هویت دینی دانش آموزان با فرهنگ مذهبی خانواده هایشان برقرار است.
هدف از اجرای این پژوهش شناسایی عوامل موثر بر بحران رفتار دانشجویی و ارایه راهکارهایی برای کاهش آنها بوده است. روش پژوهش توصیفی (پیمایشی) و جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دانشگاههای آزاد اسلامی منطقه 10 کشور (N=52860) بود. 382 نفر به عنوان نمونه (165 زن و 217 مرد) به شیوه نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه محقق ساخته مرکب از 39 گویه بود. ضریب پایایی پرسشنامه از طریق ضریب آلفای کرونباخ 0.80 محاسبه شد. داده های به دست آمده با استفاده از شاخصهای آمار استنباطی (تحلیل عاملی، آزمونt و تحلیل واریانس یکطرفه) تجزیه و تحلیل شدند. نتایج پژوهش عوامل موثر بر بحران رفتاری دانشجویان را در 11 عامل طبقه بندی و مشخص کرد که عبارت اند از: عوامل سیاسی، ساختار دانشگاه محل تحصیل، عوامل اجتماعی، هزینه و اشتغال، هدف و برنامه زندگی، عوامل آموزشی، عوامل فرهنگی، نیازهای رشد و توسعه فردی، نیازهای فیزیولوژیک، تعارض نقشها و شرایط محل تحصیل. در نهایت، برای عواملی که از بار عاملی بالایی برخوردار بودند، استراتژیهایی برای کاهش بحران ارایه شده است.
اگر چه پیشرفت های شگرف فناوری اطلاعات و ارتباطات و مظاهر عینی آن، در قالب ابزارها و شیوه های نوین ارتباطی، تحول عمیقی در سطوح مختلف زندگی اجتماعی و فعالیت های روزمرة افراد ایجاد کرده است و به کارگیری دستاوردهای حاصل از این فناور ی ها در جوامع امروز امری اجتناب ناپذیر است، اما آشنایی و علاقه مندی آحاد و اقشار مختلف جامعه به این پدیده های نوین و به تبع آن رواج استفاده از آن ها در میان گروه های جامعه به علل مختلف یکسان نخواهد بود و درنتیجه مسئلة شکاف دیجیتالی به وجود خواهد آمد. هدف این پژوهش بررسی ابعاد مختلف شکاف دیجیتالی و عوامل مؤثر در آن در بین دانشجویان دانشگاه اصفهان است.
پژوهش حاضر به صورت پیمایشی و با استفاده از پرسش نامة محقق ساخته صورت گرفته است. نمونة آماری این پژوهش ۳۷۴ نفر است که با روش نمونه گیری سهمیه ای و استفاده از فرمول کوکران برای 14507 دانشجوی دانشگاه اصفهان به دست آمد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که جنس و درآمد از عوامل تأثیرگذار در شکاف دیجیتالی در بین دانشجویان به حساب نمی آیند. افزایش میزان استفاده از کامپیوتر و اینترنت به کاهش شکاف دیجیتالی منجر می شود. این موضوع دربارة مشارکت آنلاین نیز صادق است. در واقع، هرچه میزان مشارکت آنلاین افراد از طریق شبکه های اجتماعی مجازی، ایمیل، چت، و وبلاگ بیشتر می شود؛ شکاف دیجیتالی کاهش پیدا می کند. همچنین یافته های پژوهش حاکی از تأثیر اضطراب ناشی از استفاده از کامپیوتر در افزایش شکاف دیجیتالی است. علاوه بر این، میزان اضطراب ناشی از کار با کامپیوتر در بین زنان بیشتر از مردان است
در این مقاله تحولات اخیر در خاورمیانه و شمال آفریقا از منظر ارتباطات جمعی، در قالب تأمل انتقادی درباره نقش رسانه های جدید در بستر یا بافت فرهنگ مورد توجه قرار گرفته است. البته وجه توجه آن، نگاه آسیب شناسانه ای است که می توان به رخداد بیداری اسلامی در منطقه داشت. روایت نویسندگان مقاله از این رخداد، این است که وضعیت انقلابی حول کردار (پراتیک) شکل می گیرد و این تحولات بخشی از همان پراتیک را مدیون کارکردهای رسانه های جدید به منزله تاکتیک هستند. با وجود این، رسانه های جدید همان گونه که می توانند بالقوه زمینه ساز انقلاب شوند، می توانند انقلابی هم علیه خود به وجود آورند و ظرفیت رهایی بخشی جنبش اجتماعی یا انقلاب را حتی تا حدی سرکوب کنند. از این رو، ادعای مقاله این است که بدون کردار یا پراتیک انقلابی، رسانه های انقلابی کارایی ندارند و بحث در ضرورت اولویت پراتیک بر تاکتیک است.