آپارتمان نشینی مانند بسیاری از دیگر مظاهر شهرنشینی، بیش از آنکه از دل جامعه ی ما جوشیده باشد از غرب اقتباس شده است. گسترش روزافزون این پدیده می تواند پیامد های مثبت و منفی زیادی به همراه داشته باشد. در جامعه ی ما چون زنان معمولاً کمتر از مردان شاغلند و بیشتر در محیط خانه و آپارتمان هستند، بنابراین تجربه ی زندگی در این محیط ها باعث شکل گیری نگرش خاصی نسبت به آپارتمان نشینی در ذهن آنها می گردد. از آنجا که نگرش ها می توانند روی رفتار، سلامت روانی و ذهنی افراد، روابط اجتماعی، استحکام خانواده و دیگر ابعاد زندگی تأثیرگذار باشند، بنابراین با توجه به این تأثیرات بررسی نگرش نسبت به آپارتمان نشینی دارای اهمیت است. روش این تحقیق پیمایشی است؛ داده ها با ابزار پرسشنامه و با استفاده از شیوه نمونه گیری دومرحله ای که درمرحله اول خوشه ای ودرمرحله دوم درداخل خوشه های انتخابی به روش سیتماتیک زنان انتخاب و مورد مصاحبه قرار گرفتند از ۳۸۴ نفر از زنان متأهل شهر یزد گردآوری شده است. یافته های تحقیق بیانگر آنست که میانگین نگرش زنان شهریزد نسبت به آپارتمان نشینی، از حد متوسط پایین تر است. وزنان آپارتمان نشین در مقایسه با زنان ویلایی نشین، نگرش مثبت تری نسبت به آپارتمان نشینی دارند. همچنین، زنان غیر بومی در مقایسه با زنان بومی، نگرش مثبت تری نسبت به آپارتمان نشینی دارند.واین تفاوت ها ازنظر آماری معنادار است. و زنان شاغل نیز در مقایسه با زنان غیر شاغل نگرش مثبت تری نسبت به آپارتمان نشینی دارند اما این تفاوت ازنظر آماری معنادارنیست. از سویی دیگر، بین متغیرهای سن و بعد خانوار و نگرش نسبت به آپارتمان نشینی رابطه معکوس و معناداری وجود دارد. در حالیکه بین پایگاه اقتصادی- اجتماعی و نگرش نسبت به آپارتمان نشینی رابطه معناداری وجود ندارد.
"علاوه بر آنکه محققان، لغتشناسان و منتقدان تعریف جامع و کاملی از مقولة طنز ارائه ندادهاند، اکثر مطالعات و بررسیهای فرهنگی صورتگرفته در این باره نیز فارغ از مسئله جنسیت بوده است.
در این مقاله سعی شده است ضمن تلاش برای پوشش این دو خلأ، نگاهی منتقدانه به نوع حضور زن در برنامههای طنز رسانة ملی انداخته شود.
براساس تحقیقات پیشین، زنان کمتر از مردان نقشهای خندهدار را در برنامههای طنز رسانة ملی ایفا کردهاند. برای یافتن علت این امر نگارنده دو پیشفرض را مطرح کرده است. اول آنکه استفاده از زنان برای خنداندن جنس مقابل یا همجنسان خود از خطوط قرمز برنامهسازی در صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران است و دوم آنکه محدودیتهایی که سنت و فرهنگ ایران اسلامی بر برنامهساز تحمیل میکند، باعث شده است زنان کمتر از مردان در برنامههای طنز به ایفای نقش بپردازند. استدلالات ارائه شده در این مقاله نشان میدهد پذیرش هر دو این پیشفرضها به راحتی ممکن نیست و ریشة این مسئله را باید در علتهای دیگری جستجو کرد که اصلیترین آنها نداشتن تعریفی صحیح از مقولة طنز در رسانه ملی و کارکردهای فرهنگی، اجتماعی آن در جامعهای است که زنان نقشهای بارزی در آن ایفا میکنند.
"
میشل فوکو، از اندیشمندان بسیار تأثیرگذار معاصر در جهان بود. او نقدهایی جدی به اندیشمندان پیش از خود مطرح کرد و از بسیاری از آن ها نیز تأثیر پذیرفت. این مقاله در پی بررسی مبانی معرفتی دیرینه شناسی او با کنکاش در کلیدواژه های اصلی و مرتبط اندیشه او با این موضوع است. برای دستیابی به این هدف، پس از ارائه نمایی کلی از فوکوی ساختارگرا و بررسی مفاهیمی همچون دیرینه شناسی، اپیستمه و گفتمان به این پرسش ها پاسخ داده می شود: تعریف فوکو از حقیقت چه بود؟ برای دستیابی به حقیقت چه راهی را برگزید؟ آیا فوکو نسبی گرا بود؟ فوکو در چه ساحتی نسبی گرا بود و مبنای نسبی گرایی او چه بود؟ در پاسخ به این پرسش ها می توان گفت دیرینه شناسی فوکو، در باب صدق، انسجام گراست. نظریه انسجام، تعریف حقیقت را منوط به انسجام گزاره و دانش مدنظر با مجموعه ای از گزاره ها می داند. فوکو، معتقد است باید حقیقت های گوناگون و مدفون شده در تاریخ را با روشی دیرینه شناسانه شناسایی کرد. فوکو، از انواع نسبی گرایی، نسبی گرایی هستی شناسانه و شناخت شناسانه را برگزید. او در دیرینه شناسی با لیدواژه هایی چون اپیستمه و گفتمان، قدم در نسبی گرایی معرفت شناختی بی پایانی نهاد که در این نوشته به تفصیل نقدهایی که به آن وارد شده است ذکر خواهد شد.