عمده تحلیل های مرتبط با فقر مبتنی بر رویکردی است که می بایست آن را رویکردی «درآمد محور» بنامیم. تعریف فقر، روش های اندازه گیری آن و نهایتا سیاست های اجتماعی و اقتصادی معطوف به فقر نیز به نوبت خود از نگاه «درآمد محوری» تاثیر می پذیرند. در تحلیل های رایج، فقر عبارت است از کمبود درآمد کافی، که ما آن را «فقر درآمدی» می نامیم؛ متعاقب آن مبانی سنجش فقر و راهکارهای مقابله با آن مبتنی بر عنصری به نام درآمد خواهد بود. این تحلیل ها همان طور که نشان خواهیم داد از نواقص و نارسایی هایی رنج می برند. در صورتی که اگر فقر را موضوعی قابلیتی بدانیم نه درآمدی، آن گاه می بایست فقر را به مثابه محرومیت از قابلیت، یعنی توانایی خروج از وضعیت فقر تعریف کنیم. در این مقاله می کوشیم ضمن تبیین «فقر قابلیتی» ملهم از اندیشه های پرفسور آمارتیا سن، زوایای افتراق و تمایز آن را در تعاریف و روش های اندازه گیری فقر و تاثیر آن در سایر تحلیل ها و سیاست های اقتصادی با رویکردهای رایج مطمح نظر قرار دهیم.
"در این مقاله نویسندگان به بررسی اثر درآمدهای نفتی بر توزیع درآمد در ایران طی سال های 1381-1347 پرداخته اند. شاخص به کار گرفته شده در توزیع درآمد، ضریب جینی است. در این مقاله از روش جها (1999) که بر اساس یک تابع کاب ـ داگلاس است، الهام گرفته شده است. روش تخمین الگو، بهره گیری از مباحث هم جمعی و مدل خود همبستگی با وقفه های توزیعی (ARDL) است. نتایج به دست آمده از برآورد مدل نشان می دهد که درآمدهای نفتی سبب نابرابرتر شدن توزیع درآمد در کل کشور و در فضای شهری می گردد. اما در مورد این تاثیر در فضای روستایی به صراحت نمی توان اظهار نظر نمود.
"
" فقر مسکن در ایران در مناطق شهری و روستایی معنای مختلفی دارد. در مناطق شهری، فقر مسکن عمدتا به صورت اسکان غیررسمی جلوه نموده و در حال گسترش است. فقر مسکن در مناطق روستایی عمدتا ناشی از بی دوامی سازه و مصالح ساختمانی و نیز تعداد اتاق است. به طور عام، ابعاد فقر در روستا فراتر از شهر و به طور خاص فقر مسکن در آن نیز بیشتر است.
در این مقاله نشان خواهیم داد نبود سیاست اجتماعی تامین مسکن، یا کاستی های نظام های برنامه ریزی مسکن و تامین اجتماعی و نبود هماهنگی و هم پوشانی بین آن ها علت اصلی عدم توفیق دولت در امحاء فقر مسکن و از این رو تامین عدالت اجتماعی است.
کلید واژه: فقر مسکن در ایران در مناطق شهری و روستایی معنای مختلفی دارد. در مناطق شهری، فقر مسکن عمدتا به صورت اسکان غیررسمی جلوه نموده و در حال گسترش است. فقر مسکن در مناطق روستایی عمدتا ناشی از بی دوامی سازه و مصالح ساختمانی و نیز تعداد اتاق است. به طور عام، ابعاد فقر در روستا فراتر از شهر و به طور خاص فقر مسکن در آن نیز بیشتر است.
در این مقاله نشان خواهیم داد نبود سیاست اجتماعی تامین مسکن، یا کاستی های نظام های برنامه ریزی مسکن و تامین اجتماعی و نبود هماهنگی و هم پوشانی بین آن ها علت اصلی عدم توفیق دولت در امحاء فقر مسکن و از این رو تامین عدالت اجتماعی است.
"
" فقر مسکن در ایران در مناطق شهری و روستایی معنای مختلفی دارد. در مناطق شهری، فقر مسکن عمدتا به صورت اسکان غیررسمی جلوه نموده و در حال گسترش است. فقر مسکن در مناطق روستایی عمدتا ناشی از بی دوامی سازه و مصالح ساختمانی و نیز تعداد اتاق است. به طور عام، ابعاد فقر در روستا فراتر از شهر و به طور خاص فقر مسکن در آن نیز بیشتر است.
در این مقاله نشان خواهیم داد نبود سیاست اجتماعی تامین مسکن، یا کاستی های نظام های برنامه ریزی مسکن و تامین اجتماعی و نبود هماهنگی و هم پوشانی بین آن ها علت اصلی عدم توفیق دولت در امحاء فقر مسکن و از این رو تامین عدالت اجتماعی است.
کلید واژه: فقر مسکن در ایران در مناطق شهری و روستایی معنای مختلفی دارد. در مناطق شهری، فقر مسکن عمدتا به صورت اسکان غیررسمی جلوه نموده و در حال گسترش است. فقر مسکن در مناطق روستایی عمدتا ناشی از بی دوامی سازه و مصالح ساختمانی و نیز تعداد اتاق است. به طور عام، ابعاد فقر در روستا فراتر از شهر و به طور خاص فقر مسکن در آن نیز بیشتر است.
در این مقاله نشان خواهیم داد نبود سیاست اجتماعی تامین مسکن، یا کاستی های نظام های برنامه ریزی مسکن و تامین اجتماعی و نبود هماهنگی و هم پوشانی بین آن ها علت اصلی عدم توفیق دولت در امحاء فقر مسکن و از این رو تامین عدالت اجتماعی است.
"
هدف از مقاله حاضر بررسی رابطه بین تصویر ترسیم شده از شخصیت های داستانی در یک متن روایی و گفتمان فرهنگی آن روایت است. شخصیت های داستانی از طریق انتساب مشخصه هایی اجتماعی، فیزیکی و اخلاقی به وسیله یک متن معرفی می شوند. به عبارت دیگر مجموع توصیفات یک متن درباره شخصیت های داستانی باعث شکل گیری تصویری از آنان در ذهن خواننده می شود که به نظر نویسنده این تصویر را می توان به مثابه یکی از غلیظ ترین نمودهای گفتمان فرهنگی یک روایت تحلیل کرد.
"آنچه پیشروست، حاصل پژوهشی است که از سوی نگارندگان، در سال 1385 انجام شده است. این پژوهش، در مرکز تحقیقات صداوسیما به روش پیمایشی انجام شده و جامعة آماری آن، شامل تمام افراد بالای 15 سال ساکن تهران است.
هدف پژوهشگران، سنجش میزان اثرگذاری عوامل شخصی، رسانهای و روانشناختی بر شکلگیری، پذیرش و انتشار شایعه بوده است.
در بخش مبانی نظری مقاله، مطالعات مربوط به تعریف شایعه، ضریب نفوذ، عوامل مؤثر بر شکلگیری، تحول و پذیرش شایعه، از دیدگاه نظریهپردازانی چون آلپورت، پستمن، بورینگ و کاپفرر بررسی شده و در بخش دوم، به تأثیر عواملی چون نوع رسانه، اعتماد به شایعه به مثابه یک رسانه، اعتماد به اخبار صداوسیما، بیاعتمادی به مسئولان، وجود فرهنگ شفاهی، احساس ناامنی، ناامیدی، فرافکنی، تفکرات قالبی و نوع فعالیت افراد بر پذیرش و انتقال شایعه پرداخته شده است.
"
" این مقاله به توصیف تاریخى دو رویکرد علمى مى پردازد که بنیان هاى مطالعات ارتباطات و توسعه را در ایران نهاده اند. رویکرد نخست که مدنظر دکتر مجید تهرانیان بود و پیش از پیروزى انقلاب اسلامى نقطه عطفى در پژوهش و برنامه ریزى ارتباطات و توسعه به شمار مى آید، عمدتآ بر تبیین مفهومى نو در توسعه ملى مبتنى است. رویکرد دوم که دکتر کاظم معتمدنژاد بر آن تکیه دارد و به تحولى در آموزش و سیاست گذارى ارتباطى پس از انقلاب مى انجامد، با رد الگوهاى خطى توسعه، در حوزه «مطالعات انتقادى» جاى مى گیرد. اگرچه نقطه عزیمت رویکرد نخست، پژوهش و نقطه عزیمت رویکرد دوم، آموزش به ویژه در دوره هاى عالى دانشگاهى است، اما دامنه فراگیرى هر دو نهایتآ برنامه هاى توسعه ملى است.
"
"پروفسور مولانا که یکی از پیشکسوتان رشته ارتباطات بینالملل در سطح جهانی است و آثار انتقادیاش پلی بین شرق و غرب محسوب میشود در این گفتگو میکوشد با توجه به مقطع زمانی فعلی، به طرح پرسشها و مطالب جدیدی بپردازد که از دیدگاه ایشان تلاش برای رهایی از وابستگی به بینشهای موجود و ارائه قرائتی جدید به شمار میرود.
ایشان معتقد است که دراین زمینه باید بکوشیم به جای این که روابط بینالملل و جهانی را از دریچه نگاه قدرتهای بزرگ سیاسی و اقتصادی و حوادث و وقایع دو قرن اخیر غرب بنگریم در ذهن خود حداقل یک الگو و قرائت دیگر از ارتباطات و روابط بینالملل فراسوی نظام کنونی «ملت ـ دولت» ترسیم کنیم.
از دید وی برای عبور از این بن بست فکری و تبیین مسائل و مشکلاتی که حوزه ارتباطات بینالملل را احاطه کرده است باید چهارچوبی ارائه و گسترش داد که با حرکت ورای سلطه روشنگری فلسفی و انتقادی مارکسیستی و لیبرال غرب و با انشقاق در قطبهای راست و چپ وحدت را واسازی کند همچنین باید با کاوش دیرینه شناختی سنتهای فلسفی تمدن غرب را به روی گذشته فراموش شده آن گشود و آثار کلاسیک شرق و به ویژه دنیای اسلام را با دقت و نگاه بهتری قرائت کرد و ارائه داد. از نظر ایشان، ریشههای علوم اجتماعی و انسانی باید دوباره قالببندی شوند و طرحپردازی ما نیاز به واسازی دارد. وی به منظور ارائه مرزهای جدید در این حوزه اصطلاح «دگر» را به کار میبرد که معتقد است موجب گشایش در بینش ایدئولوژیک و هرمنوتیک جامعه تفسیری و گفتمانی ما به سویی میشود که آن را «وجه متعالی ارتباطات» مینامد.
پروفسور مولانا در ادامه به تبیین این امر میپردازد که بعد متعالی اصول اخلاقی ارتباط در غرب با بعد هنجاری آن مغشوش شده است و در دهههای اخیر در سطح فکر و اندیشه غرب کوشیده است خود را از این بنبست خارج کند اما تلاش آن بینتیجه مانده است. از نظر ایشان غرب برای رهایی از این بنبست باید افقهایی از اندیشه و غیر اندیشه خود را به سوی دین به مثابه دیگر خود بگشاید.
وی معتقد است از دهه 1960 میلادی تاکنون نظریه انتقادی، روابط، ساختارهای قدرت و ایدئولوژیای را نمایان کرده است که تصور ما را از ارتباطات شکل میدهد اما این گونه پارادایم با طلوع انقلاب اسلامی ایران و احیای اسلام ناب محمدی و نه «اسلامهای معتدل مورد قبول غرب» دچار تزلزل شده چنان که دگرگونیهای امروزی در اصل نتیجه زنگ خوردگی الگوهای سنتی و معمولی روابط بینالملل و ناآشنایی دنیای اسلام و حتی مناطق دیگر با این امر است.
"