عملکرد موسسه های علمی کاربردی شهر تهران هدف بررسی این پژوهش است که به شیوه پیمایشی انجام شده است. اطلاعات لازم برای این بررسی از طریق دو نوع پرسش نامه مدیران و دانشجویان به دست آمده است. بخش دیگر اطلاعات در طی مشاهده و مصاحبه با دانشجویان، مدیران و استادان موسسه های علمی کاربردی کسب شده است. 20 موسسه مرتبط در سطح شهر تهران به روش نمونه گیری «تصادفی ساده» انتخاب شدند. مهمترین نتایج در بخش تجزیه و تحلیل اطلاعات به قرار ذیل است: چشم انداز مثبتی از انتظارات موسسه های علمی کاربردی اعم از مسوولان و دانشجویان نسبت به این مراکز دیده نشده است. به نظر می رسد عملکرد این مراکز در بخشی از زمینه ها در راستای برنامه ها و اهداف معین در آیین نامه تاسیس این مراکز نیست. امکانات و منابع قابل توجهی به کار گرفته شده است؛ لیکن خروجی این داده ها مقبول و مطلوب عوامل دست اندرکار اعم از مدیران و به خصوص دانشجویان نیست. به نظر می رسد کاربردی نبودن آموزش های مراکز علمی کاربردی مهم ترین ضعف و کاستی آن هاست. این در حالی است که کاربردی و مهارتی بودن آموزش های علمی کاربردی مهم ترین هدف تاسیس چنین مراکزی است. جمع این دو گزاره نشان می دهد که موسسه های علمی کاربردی از مهم ترین هدف پایه گذاران منحرف شده اند
موضوع مواد مخدر، یکی از معضلات جامعه بشری به شمار می رود که همه جوامع را به خود مشغول کرده است. رشته های مختلف عملی هر کدام با توجه به حدود علمی خود به این موضوع پرداخته اند. در این مقاله، ضمن بررسی مجموعه پژوهش ها، پایان نامه ها، گزارش های کاربردی، مقالات و طرح های ملی انجام شده به این سوال توجه شده است که اولا کدام یک از حوزه های علمی توجه بیشتری به این موضوع داشته و در ثانی این موضوع چگونه مورد بررسی قرار گرفته است. در مجموع، 370 پژوهش و مقاله مورد بررسی قرار گرفته که از میان بخش اعظم آن ها، پایان نامه دکتر و کارشناسی ارشد بوده است. در میان پایان نامه ها، دانشجویان رشته پایان نامه دکتری و کارشناسی ارشد بوده است. در میان پایان نامه ها، دانشجویان رشته پزشکی بیش از دیگران به این موضوع پرداخته اند، حال آن که جامعه شناسان در انجام پژوهش سهم بیشتری داشته اند. با این وجود، مقالات ارایه شده در سمینارها و مجامع علمی غالبا از سوی پزشکان و دانشجویان پزشکی ارایه شده است. در مجموع، با بررسی شاخص تولیدات علمی، می توان گفت علوم پزشکی در رتبه اول و سپس جامعه شناسی در رتبه دوم قرار داشته است و سایر حوزه های علمی مانند علوم تربیتی، روان شناسی و روان پزشکی در رتبه های بعدی قرار داشته اند. در آخر، سه پژوهش ملی در حوزه جامعه شناسی که به این موضوع به طور مستقیم یا غیر مستقیم مرتبط بوده اند، مورد بررسی قرار گرفته است.
"در سال های اخیر مطالعه فاصله موالید و عوامل موثر بر آن به عنوان یکی از روش های بررسی رفتار باروری در هر جامعه مورد توجه قرار گرفته است. به منظور انجام تحلیل های آماری این قبیل داده ها اغلب از روش های مربوط به آنالیز داده های بقا از جمله مدل رگرسیونی کاکس برای هر فاصله تولد مجزا و بدون در نظر گرفتن وابستگی بین فواصل مختلف استفاده می شود. در این مقاله فاصله تولدهای مربوط به زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی-درمانی اهواز را، با استفاده از مدل های رگرسیونی کاکس تعمیم داده شده و با در نظر گرفتن وابستگی بین فاصله های تولد، مورد مطالعه و تجزیه و تحلیل قرار می دهیم. از میان نتایج مختلف می توان به نقش تحصیلات زن در فاصله تولدهای دوم به بعد و تاثیر وسایل جلوگیری از باروری در افزایش فاصله تولدها اشاره نمود. سن زن در هنگام ازدواج نیز از جمله متغیرهایی است که با افزایش آن، فاصله تولد ها نیز افزایش می یابد. نوع شغل مرد، مدت زمان شیر دادن و جنس فرزند و یا فرزندان قبلی نیز با فاصله تولدها رابطه معناداری دارند.
"
"گسترش فناورى هاى اطلاعات و ارتباطات دردهه آخر قرن بیستم، تحولات گسترده اى در زندگى آدمى به وجود آورد. این فناورى ها عامل اصلى گذار از جامعه صنعتى به جامعه شبکه اى محسوب مى شوند. در این میان، اینترنت که مثل هوا در همه جاى کره زمین جریان یافته، مرزهاى جغرافیایى را درنوردیده و جامعه جدیدى تحت عنوان «جامعه شبکه اى» شکل داده است که در آن، ابعاد مختلف زندگى انسان، از جمله ابعاد سیاسى، دستخوش تغییر و تحول شده است.
نامزدهاى انتخابات ریاست جمهورى و هواداران آن ها از وسایل مختلفى براى طرح دیدگاه ها و برنامه هاى انتخاباتى خود استفاده مى کنند. در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهورى، فضاى وب به دلیل خارج بودن از حوزه قدرت، امکان تعامل دوسویه، آزادى از زمان و مکان و... به طور بى سابقه ایى مورد توجه قرار گرفت. این مقاله با هدف بررسى نحوه پوشش خبرى نهمین دوره انتخابات ریاست جمهورى در فضاى وب، به تحلیل محتواى مطالب انعکاس یافته در چهار تارنماى بازتاب، رویداد، امروز و انتخاب نو مى پردازد."
"فرایند سریع صنعتى شدن در نیمه دوم قرن بیستم، بیشترین آسیب را به بخش کشاورزى وارد آورد. گفتنى است که در این فرایند، سهم عمده اى از آسیب نصیب کشورهاى جهان سوم شد. زیرا روش هاى بومى، کهن، سازگار با محیط و آزمون پس داده خود را رها کرده و به استفاده از الگوهاى وارداتى کاشت، داشت و برداشت ـ بدون هیچ گونه تناسبى با محیط خود ـ روى آورده بودند؛ که این جابجایى کاهش بازده تولید در بلند مدت، فرسایش خاک و تخریب شدید محیط زیست را به همراه داشت. در نهایت در دهه هاى پایانى قرن بیستم راهکارى براى حل این ناهماهنگى و مشکل پیشنهاد شد. راهکار عبارت بود ازاهمیت به دانش بومى و تلاش در تلفیق آن با دانش رسمى. اثر حاضربه این موضوع پرداخته است که کشاورزان ایرانى از چه شیوه ها و روش هایى استفاده کرده اند که در این مدت طولانى چند هزار ساله، زمین هاى کشاورزى را از باردهى و توان نینداخته اند؟ در حالى که در چند دهه گذشته، چه در ایران و چه در غرب، با شیوه هاى مدرن کشاورزى و به ویژه با کودهاى شیمیایى، میلیون ها هکتار زمین دایر کشاورزى، بایر و رها شده است.
"
"مطالعه فرآیند بازنمایی در رسانه ها از حوزه های مهم پژوهشی در مطالعات فرهنگی است. ما در این مقاله، تحت تاثیر رویکرد برساخت گرایانه بازنمایی استوارت هال، اشکال بازنمایی رسانه ای قومیت را در مجموعه های تلویزیونی ایرانی بررسی می کنیم. برای این منظور، دو مجموعه اگه بابام زنده بودو آهوی ماه نهم را به شیوه ای کیفی تحلیل کرده ایم. پرسش اساسی ما حول عدالت بازنمایی قومیتی در شبکه های تلویزیون سامان یافته است. همچنین نقد دورنی بر اساس مقایسه اشکال بازنمیی قومیت ها، براساس مصوبات اهداف، محورها و اولویت ها و سیاست های تولید، تامین و پخش توجه کردیم. براساس نتایج، می توان داوری کرد که نمایش قومیت به نوعی رویه نابرابر و ناعادلانه در ترسیم گروههایی از جامعه دلالت دارد. این نحوه مواجهه با نقش های قومیت، وضعیت مبهمی را به وجو می آورد که همه قومیت ها و اقلیت های جامعه را در قالب نقشی غیر جدی ( حاشیه ای) و گاه منفی در معرض دید همگان قرار می دهد. در حاشیه بودن، حالات اظهاری و اشکل بیانی بازگیران قومیتی را محدود می کند و قیودی مضاعف پیش پای سوژه های اقلیت می نهد: سوژه هایی به منزله کسانی که در حوزه عمومی سخن می گویند.
"
"اینترنت و تکنولوژی های جدید ارتباطی و اطلاعاتی، همه فرآیندهای مورد نیاز برای اتخاذ، تدوین و انتقال دانش به ویژه در سازمان های علمی- آموزشی و پژوهشی را متاثر ساخته است. مجموع فرآیندهای سازمانی مورد نظر، بخشی از سرمایه فکری در هر سازمان است. سرمایه فکری، بهطور خلاصه، دارایی های نامرئی و غیرملموس سازمان است که برای رسیدن به اهداف سازمانی به کار گرفته می شود. در مقاله حاضر (که برگرفته از نتایج یک پیمایش، با حجم نمونه 1200 نفر است) به بررسی اثر تکنولوژی اینترنت بر ابعادی از سرمایه فکری (سرمایه انسانی و سرمایه ارتباطی) در دانشگاه های ایران پرداخته ایم. مبتنی بر اصول نظری مطرح در این تحقیق، بهره مندی از اینترنت (در قالب دسترسی و مصرف آن) می تواند عاملی اساسی در رشد سرمایه فکری یک سازمان (در اینجا دانشگاه) باشد. نتایج حاصل از پیمایش نشان می دهد که دانشگاه های مختلف به لحاظ سطح سرمایه انسانی و سرمایه ارتباطی، وضعیت متفاوتی نسبت به یکدیگر دارند. از سوی دیگر، سطح دسترسی به اینترنت و نیز مصرف اینترنت (نوع مصرف و حجم مصرف)، به عنوان اصلی ترین متغیرهای مستقل تحقیق، بر سرمایه انسانی و سرمایه ارتباطی در کل جامعه آماری اثرات معنادار (مثبت و مستقیم) دارد. به علاوه نتایج نشان می دهد که عوامل دیگری در فرآیند اثرگذاری دسترسی به اینترنت بر ابعاد فردی سرمایه فکری دخالت دارند. از جمله این عوامل، متغیرهای دانشگاه، گروه آموزشی مرجع، مقطع تحصیلی (دانشجویان) یا رتبه علمی (اعضای هیئت علمی) و جنسیت آنها است. در نهایت اینکه متغیر بهره مندی از اینترنت (به عنوان اصلی ترین متغیر مستقل تحقیق) در کنار متغیرهای سن، جنسیت و وضعیت تاهل، قابلیت تبیین بخشی از تغییرات سرمایه انسانی و سرمایه ارتباطی جامعه آماری مورد مطالعه را دارد.
"
"مقاله با تکیه بر آن که در هر دو انقلاب مشروطیت و اسلامی، کاهش قدرت مرکزی منتهی به رشد فزاینده تعداد روزنامه ها شده است، از طریق تحلیل محتوای سرمقاله نخستین شماره روزنامه های تازه انتشار در دو مقطع 891 روزه از انقلاب مشروطیت و 614 روزه از انقلاب اسلامی و با تکیه بر تعبیری از مفهوم ارزش که از نمونه تعاریف منعکس در منابع 1946 تا 2008 استخراج شده، جستجوگر تفاوت ها و شباهت های دو انقلاب شد. نتایج نشان داد که در هر دو انقلاب پیرامون این امر که چه چیزی بد و نامطلوب است، توافق بیشتری از چه چیزی خوب و مطلوب است وجود داشته، با این تفاوت که تعدد و تنوع ارزش های منفی در انقلاب اسلامی به مراتب بیش از انقلاب مشروطیت بوده است. به عبارت دیگر، در انقلاب اسلامی، بیش از انقلاب مشروطیت به ارزش های منفی توجه شده و انقلاب اسلامی بیشتر از انقلاب مشروطیت متمرکز بر بیان نخواسته ها بوده تا خواسته ها.
در انقلاب مشروطیت، شیفتگی به تجدد غربی و در انقلاب اسلامی، نفرت از تجدد غربی دیده شد. در انقلاب اسلامی، ارزش گزاری مثبت به رهبری انقلاب، از مقوله هایی بود که اختلافی در باره آن میان اکثر گروه ها وجود نداشت؛ در حالی که در انقلاب مشروطیت، هیچ فردی چنین پایگاهی نداشت. در انقلاب مشروطیت در مورد ارزش مثبت دانستن دانش، دانشمند و تخصص، اختلافی نبود و در انقلاب اسلامی در مورد پایین بودن سهم این ارزش ها اختلافی وجود نداشت. در انقلاب اسلامی، همه گروه ها در نگاه منفی به شاه و نظام سلطنتی توافق داشتند؛ حال آن که در مشروطیت، نگاه منفی نسبت به سلسله قاجار متمرکز بود، نه نظام سلطنتی؛ آن چنان که شاهان باستان و شکوه و عظمت گذشته آنان برای ملت تحقیر شده آن روزگار ایران، ارجمند بود.
"