در مجامع علمی و کارشناسی آمایش سرزمین، همواره تحلیل های متعدد و متضادی در خصوص ویژگیهای نظام شهری مناطق صورت گرفته است و نتایج ارایه شده به دلایلی نظیر تعریف مناطق بر اساس محدوده های اداری وسیاسی و یا استفاده صرف از مدلها و تکنیک ها بدون توجه به کاربرد منطقه ای آنها، دارای تفاوتهای اساسی و متضاد بوده و تصمیم گیری مناسب را برای مدیران و برنامه ریزان دچار مشکل ساخته است. هدف اصلی این مقاله، مقایسه تاثیر انتخاب محدوده های جغرافیایی در استخراج نتایج متفاوت در تحلیل های آمایشی ازمنطقه است. این مقاله موضوع انتظام فضایی شهرها را در دو منطقه آذربایجان، شامل: استانهای آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی و اردبیل به عنوان یک منطقه همگن از یک طرف و استان آذربایجان شرقی به عنوان یک منطقه سیاسی و اداری از طرف دیگر بررسی نموده است. نتایج نشان دهنده تفاوت بسیار زیاد ویژگیهای نظام شهری بین منطقه همگن و منطقه سیاسی اداری است. با انتخاب استان آذربایجان شرقی به عنوان یک منطقه، الگوی نخست شهری وضعیت فوق برتری را نشان می دهد، ولی با انتخاب منطقه همگن آذربایجان، الگوی نخست شهری به وضعیت برتری مطلوب تغییر پیدا می کند که نشان دهنده وضعیت مطلوب برای منطقه است. در این مقاله، به ضرورت توجه جدی به تعریف علمی منطقه در مطالعات توسعه شهری و منطقه ای اشاره شده است.
این تحقیق به منظور دستیابی به درکی از باورهای زیباشناختی جوانان و تاثیر آن بر ماهیت تصویر ذهنی ایشان از بدنشان و نحوه مدیریت ظاهر در آن ها صورت گرفت. منابع نظری موجود و تحقیقات پیشین مدعی تاثیرپذیری تصویر بدن و نحوه مدیریت ظاهر از متغیرهایی با ماهیتی عمدتاً اجتماعی و فرهنگی بود. بر این اساس نوع مواجهه با بدن می تواند شاخصی عمومی در جهت بازنمایی وضع اجتماعی و فرهنگی جامعه به حساب آید. جامعه آماری تحقیق جوانان 18 تا 30 ساله ساکن مشهد و حجم نمونه 800 نفر بوده است. در این تحقیق برای شناسایی عوامل پنهان در ورای باورهای زیباشناختی و جلوه های مدیریت بدن، از تحلیل عاملی اکتشافی و برای دسته بندی پاسخگویان از حیث متغیرهای اصلی، از تحلیل خوشه ای سلسله مراتبی استفاده شده است. نتایج موید آن است که باورهای زیباشناختی جوانان به دو دسته سنتی و نو تقسیم پذیر است و با تحول در باورهای زیباشناختی جوانان از صورت سنتی به وضع جدید، نارضایتی جوانان از تصویر موجود بدن افزایش می یابد و ایشان تمایل بیشتری به دستکاری در بدن، به منظور تحقق تصویر آرمانی از آن، نشان می دهند.
در این نوشتار پارادایم اسلامی در خصوص ماهیّت انسان، ماهیّت علم و داده های آن،واقعیّت اجتماعی، با مراجعه به قرآن و روایات و اندیشه های صاحب نظران اسلامی در مقایسه با اثبات گرایی، تفسیرگرایی و انتقادگرایی مورد بررسی قرار گرفته است. انسان در این رویکرد دارای ساحت هایی است که دین، جهت دهی و هماهنگ سازی آنها را عهده دار است. حس، عقل، شهود و وحی ابزارهای شناخت بوده و شناختی که از حواس آدمی حاصل میشود، زمینه ساز تحقق معرفت تحلیلی است. ژانسان دارای سرمایه های بالقوه و بالفعل درونی است و محیط زیست آدمی نیز سرمایه های زیستی ـ فرهنگی، اجتماعی متفاوتی در اختیار انسان قرار میدهد و از این گذر، هویت آدمی شکل میگیرد. در خصوص واقعیّت اجتماعی در پارادایم دینی، هم به عامل با اراده و کُنشگر فعّال و هم به وجود ساخت های اجتماعی و فضای منبعث از آنها و تأثیر آنها بر فرد توجه میشود.
به دلیل حضور چشمگیر زنان در عرصه های علمی کشور و با توجه به هم رایی جامعه شناسان بر دیندار بودن بیش تر زنان نسبت به مردان و نقش مهمی که آن ها در آینده ی علمی کشور ایفا خواهند کرد، در این پژوهش به دنبال فهم رابطه ی دینداری دانشجویان زن دوره ی دکتری دانشگاه شیراز با علم گرایی آن ها هستیم. جامعه ی آماری این پژوهش را، تمامی دانشجویان زن مشغول به تحصیل در دوره ی دکتری که شامل 199 نفر می شود، تشکیل می دهند، در این پژوهش تمام شماری صورت گرفته و به تمامی دانشجویان برای جمع آوری داده ها مراجعه شده است. روش پیمایش به عنوان روش پژوهش مورد نظر این مطالعه و پرسشنامه به عنوان ابزار جمع آوری داده ها مورد استفاده قرار گرفت. چارچوب نظری مورد استفاده در این پژوهش نظریه ی ماکس وبر در باب تمایز میان علم و دین است. نتایج توصیفی نشان می دهد که بیش از شصت درصد پاسخگویان از میزان دینداری، متوسطی برخوردارند و میان دینداری پاسخگویان به عنوان متغیر مستقل با گرایش علمی، معدل لیسانس و فوق لیسانس به عنوان بخشی از متغیر وابسته رابطه ی معکوس و منفی وجود دارد، درحالی که این رابطه بین فعالیت علمی و دینداری رابطه ای مثبت و مستقیم است
موضوع اصلی نامه چیز دیگری بود که در ضمن آن از دکتر داوری درخواست کرده بودیم تا در خصوص سبک زندگی، ما را از نظرات ارزشمندشان بهره مند کنند. در پاسخ دربارهی سبک زندگی این گونه نوشتند.
در طول سه دهه گذشته بارورى در کشورهاى مسلمان به طرز بى سابقه اى کاهش پیدا کرد. هدف از این مقاله توصیف تفاوت در گذار بارورى کشورهاى مسلمان در طول دوره 1980ـ2005 و بررسى نقش برنامه هاى توسعه و تنظیم خانواده در هم گرایى با سطوح و روندهاى جهانى بارورى مى باشد. این بررسى از نوع تحلیل ثانویه است. جمعیّت آمارى شامل 33 کشور با دست کم 50 درصد جمعیّت مسلمان است. داده ها عمدتآ از پایگاه داده هاى آمارى برنامه توسعه سازمان ملل متّحد و بخش جمعیّت سازمان ملل متّحد گردآورى شده است.
نتایج نشان مى دهد که کشورهاى مسلمان سطوح بارورى متفاوتى در مقایسه با سطوح بارورى مشاهده شده در دنیا طىّ دوره مورد بررسى تجربه کرده اند. علاوه بر این، کشورهاى مسلمان از نظر زمان بندى گذار بارورى، میزان کاهش بارورى در طول دوره گذار، رسیدن به بارورى سطح جایگزینى، و استمرار کاهش بارورى متفاوت از هم مى باشند. براساس این بررسى هم گرایى بارورى در کشورهاى مسلمان پدیده جدیدى است که در آستانه هزاره سوّم تجربه شده است. نتایج نشان مى دهد که این پدیده ناشى از بهبود در شاخص توسعه انسانى و گسترش استفاده از وسایل پیش گیرى از حاملگى بوده است. براساس نتایج به دست آمده مى توان گفت اقدامات توسعه اى در راستاى بهبود شاخص هاى توسعه انسانى از یک طرف و موضع گیرى رهبران دینى و سیاست گذاران کشورهاى مسلمان در پذیرش برنامه هاى تنظیم خانواده و ترویج استفاده از روش هاى پیش گیرى از حاملگى از سوى دیگر، نقش مهمّى در روندهاى آینده بارورى در کشورهاى مسلمان خواهد داشت.