جامع التواریخ از منابع معتبر تاریخی دوره ایلخانان محسوب می شود. رشیدالدین فضل الله همدانی هدف از ثبت رویدادهای تاریخی را عبرت عالمیان و آیندگان می داند؛ که بر آگاهی آنان افزوده، در زندگی راهنمایشان شود. او در شیوه تاریخ نگاری خود، در وهله اول، به مشاهده ارج می نهد و، به همین جهت، شرح رویدادهای دوره هر مورخ را معتبرتر می شمارد و برای درد صحیح تر رویدادها ازشیوه مقایسه استفاده می کند و در مورد تاریخ گذشتگان روایات متواتر را ترجیح می دهد. رشیدالدین به قضاوت آیندگان توجه دارد و، با اینکه از کارگزاران ایلخانان است، سعی در نگارش حقایق دارد. از ابتکارات رشیدالدین پرداختن به تاریخ تطبیقی است.رشیدالدین معقتد است که مورخ برای نوشتن تاریخ به آگاهی از علوم دیگر؛ ازجمله: جغرافیا، نجوم و ... نیاز دارد و باید تاثیر عوامل روانی را در شکست با پیروزی دولت ها و ملت ها در نظر گرفت.درعقیده عموم مورخان این دوره، سیر مشیتی تاریخ- که از غلبه مغول با توسل به زور و شمشیر برملت با فرهنگ ایرانی نشات می گرفت- متجلی است. دیدگاه تاریخی رشیدالدین نیز، با اندکی تمایل در جهت توجه به عملکرد انسان ها، مشحون از اعتقاد به سیر مشیتی تاریخی است؛ زیرا او در دوره ای می زیست که غلبه فرهنگ ایرانی بر مغولان تحقق یافته و وضع سیاسی در ایران به آرامش گراییده بود. به همین جهت، رشیدالدین در قدرت و عظمت و سقوط و زوال افراد و دولت ها، علاوه بر مشیت الهی، به عامل اراده انسان ها نیز اشاره می کند.
اغلب اندیشمندان برآنند که اولین برخورد امریکا و شوروی در دوران جنگ سرد بر سر ایران شکل گرفت. آنچه امریکا را به این درگیری کشاند امتناع شوروی از تخلیه نیروهایش از ایران و همزمان تلاش برای ایجاد حکومت های دست نشانده در آذربایجان و کردستان در فوریه 1964 بود. شوروی به عنوان مظهر مارکسیسم و لنینیسم در جستجوی ایجاد کمربند امنیتی و نفوذ ایدئولوژیک بود و البته منافع اقتصادی خود را نیز مدنظر داشت این مسئله امریکا و انگلیس را خیلی زود برانگیخت تا بخاطر اهمیتی که ایران به عنوان یک منطقه نفت خیز داشت و بخاطر اهمیت آن به عنوان ”درب پسین“ شوروی فعالیت های بازدارنده ای را، در داخل و خارج و از طریق سازمان ملل متحد، در مقابل شوروی، تدارک ببینند. علت العلل تمامی توجهات امریکا به ایران نفت بود و آغاز جنگ سرد در ایران بخاطر واکنش در برابر دست اندازی های شوروی بود. اهمیت نفت برای امریکا به حدی بود که عاقبت حتی با انگلیس، که متحد او بود، در منطقه، رویارو قرار گرفت و به این صورت رویارویی دو جانبه بر سر ایران (امریکا و انگلیس- شوروی) به رویارویی سه جانبه (امریکا- انگلیس- شوروی) تبدیل شد. امریکا درصدد بود تا بر مناطق تحت نفوذ شوروی تسلط تجاری و ایدئولوژیک، بیابد اما وانمود می کرد که با بی میلی در برابر شوروی مقاومت می نماید. امریکا حق برتری خود را در جهان با چیرگی بر کانسارهای نفتی ایران می جست اما انگلیس برای خود در ایران به یک حق سنتی قابل بود و با ایستادگی در برابر این متفق سابق آن را به کنسرسیوم نفتی تبدیل نمود.