بیشتر تاریخ معاصر ایران از دو سده پیش تا کنون، به دلایلی با خامه روشنفکران رقم خورده است. آنان به گونهای تاریخ سیاسی معاصر را تبیین کردهاند که تأثیر روشنفکری در آن، کلیدی و محوری بنماید و پدیده رقیب؛ یعنی اصولگرایی که در حقیقت جریان محوری تاریخ معاصر بوده است، به بهترین شیوه به حاشیه برود.
یکی از مهمترین موضوعهایی که با آن، تأثیرگذاری این دو جریان را میتوان اندازه گرفت، چگونگی رویارویی آنها با غرب است؛ پدیدهای که بزرگترین مشکل قرنهای اخیر ایران به شمار میرود و روشنفکرانی مانند دکتر فریدون آدمیت، دکتر علی شریعتی، دکتر عبدالهادی حائری و پروفسور حامد الگار، در حل آن کوشیده و به بررسیاش پرداختهاند. البته آنان هیچگاه دیدگاه عالمان شیعه را در اینباره به صورت مسئله محوری و پرسش اصلی مطرح نکردند و از اینرو، درباره آنان به سختی میتوان داوری کرد. مسئله مشترک آثار روشنفکران، رویارویی نادرست عالمان دینی با پدیده غرب است؛ چیزی که اسناد و رویدادهای تاریخ معاصر آن را تأیید نمیکند.
کشمکشهای نظامی صفویه عثمانی که با انعقاد معاهده صلح آماسیه (962 ه.ق) به گونه ناپایداری پایان یافته بود، در دوره محمد خدابنده از سر گرفته شد. عثمانیها در این برهه لشکرهای فراوانی به نواحی قفقاز و آذربایجان روانه کردند و بهرغم ایستادگی سپاه ایران در برابر آنان که گاه به شکستشان نیز میانجامید، در تصرف کوتاهمدت بخشهایی از قلمرو ایران توفیق یافتند. منابع عثمانی از این جنگها بسیار سخن گفتهاند. برای نمونه، موضوع ویژه تاریخ عثمانپاشا، نبردهای همین دوره است.
این نوشتار با تکیه بر این منبع و تطبیق اطلاعات آن با دیگر منابع ایرانی و عثمانی، شرحی انتقادی از این لشکرکشیها عرضه و پیآمدهای آنها را تحلیل و ارزیابی میکند.