تجارت پر رونق اردشیرخٌرَّه که با وسعت نسبتاً زیاد بیشتر سواحل بنادر تجاری خلیج فارس را در بر می گرفت احتیاج به شبکه منظمی از راه های ارتباطی و تجاری داشت. شبکه راه های کاروان رو از روزگاران قدیم از آسیای صغیر گرفته تا ماوراءالنهر، عموماً به کناره های شمالی و شرقی خلیج فارس (سواحل اردشیرخٌرَّه) منتهی می شد و محصولات ماوراء دریا برای مصرف و صدور به بنادر ولایت اردشیرخٌرَّه آورده و از آن جا به هندوستان چین و شرق آفریقا صادر می شد. اردشیرخٌرَّه بنا به موقعیت خاص جغرافیایی و قرار گرفتن در مسیر شاهراه های تجاری زمینی و دریایی یک قطب تجاری و حلقه ی ارتباط جهان شرق و غرب محسوب می گردید. ما در این مقاله به بدنبال این هستیم تا با رویکردی تاریخی و توصیفی و با استفاده از روش کتابخانه ای ابتدا به بررسی راه های ارتباطی زمینی و دریایی ولایت اردشیر خوره پرداخته و سپس نقش این راهها را در رونق تجارت و آبادانی آن مورد تحلیل قرار دهیم و در ادامه نیز محصولات صادراتی و وارداتی اردشیرخٌرَّه مورد بررسی قرار می گیرد.
خلافت عثمانی به عنوان آخرین امپراتوری اسلامی، در دوران شکل گیری، مراحل مختلفی را پشت سر نهاد. قوس صعودی این دستگاه حکومتی از بیگ نشین ساده به ترتیب به سوی امارت، دولت و خلافت نشان دهنده چند مرحله، جابه جایی اندیشه سیاسی نظامی قدرت در آن است. دست یافتن این سلسله به سازمان دهی سیاسی نظامی در یک دوره تاریخی، ریشه در شکست سلجوقیان روم، جغرافیای متصرفات و انگاره آنها درباره فتوحات دارد. البته در این میان، نقش ساختار دینی منطقه آناتولی، ترک گرایی در این منطقه، اندیشه غزا و غازی گری ترکان و فرآیند سقوط امپراتوری بیزانس را نباید از نظر دور داشت. مقاله پیش رو با روش توصیف و تحلیل داده ها بر آن است که با واکاوی ساختار قبایلی زندگی ترکان، میراث عثمانیان از سلجوقیان، گفتمان های اعتقادی در فتوحات عثمانی، بهره گیری عثمانی از اندیشه های صوفیانه، گزینش فقه حنفی و نقش سیاسی زبان ترکی نشان دهد که خلافت عثمانی در سده نخست حیات خود از آغاز فتوحات عثمان (716 ق) تا فترت حاصل از پیروزی تیمور بر بایزید(804 ق)؛ یعنی از غازی گری تا تشکیل دولت، چهار مرحله را پشت سر گذاشته است.
مسئله مشروعیت سازی از رهگذر تاریخ نویسی، همواره مسئله ای مهم وجذاب بوده است. در این بین نوشتار حاضر برآن است تا مسئله مشروعیت سازی را دست کم در بخش پایانی کتاب هشت بهشت یا تاریخ آل عثمان نوشته ی ادریس بدلیسی ردیابی کند. پرسش این است که آیا بدلیسی کتاب خود را تنها برای توصیف وقایع به نگارش درآورده و یا در پس روایت وقایع، به امری دیگر یعنی مشروعیت سازی برای عثمانیان نیز چشم داشته است؟ این نوشتار با توجه به رویکرد گفتمانی و با توجه به مفاهیمی که مطالعات گفتمانی برای رصد سازوکارهای گفتمانی از جمله غیریت سازی و حاشیه رانی و برجسته سازی و سازوکارهای بینامتنیت به دست می دهد، به بررسی مشروعیت سازی در هشت بهشت بدلیسی می پردازد. این پژوهش نشان می دهد که بدلیسی با در مرکز قرار دادن مفهوم جهاد، تمام تلاش خود را از رهگذر دست مایه قرار دادن تاریخ حوادث دوره سلطان محمد فاتح جهت کسب مشروعیت برای مخدومان عثمانی خود مبذول می دارد و در این بین با برجسته سازی مفهوم جهاد، مفهوم قومیت و سرزمین و فره ایزدی را به حاشیه می راند و در این راستا از نظم های گفتمانی دینی و دانشی بهره می برد.
عوامل متعددی چون عامل ساختاری، سیاسی، اقتصادی و تاکتیکی در قوّت و ضعفِ قوای نظامیِ صفویان مؤثّر بود که هر یک مجالی جداگانه برای ارزیابی می طلبد. نوشتار حاضر به نقش و تأثیر عامل تاکتیکی در کامیابی ها و ناکامی های نظامیِ صفویان پرداخته است. در این مقاله، با بهره گیری از روش تاریخی (توصیفی تحلیلی) می خواهیم به این پرسش پاسخ دهیم که ارتش صفوی در جنگ ها از چه تاکتیک های رزمی استفاده می کرد و این شیوه ها در شکست ها و پیروزی های نظامیِ صفویان چه نقشی داشت؟ یافته های تحقیق نشان می دهد که صفویان عمدتاً با توجه به مقتضیّات زمانی و مکانی، موقعیت آفند یا پدافند، عِدّه و عُدّه و سایر شرایط، تاکتیک های جنگیِ متناسب با آن را برمی گزیدند که مهم ترین آن ها عبارت بود از: جنگ سلطانی، جنگ های نامنظم، جنگ قلعه، نبرد شهری و امحاء منابع. گرچه صفویان با درنظرگرفتن جوانب امر، عموماً در اتّخاذ بهترین شیوه جنگی، کامیاب بوده اند، بعضاً شیوه های نظامیِ برترِ حریف، در کنار بروز برخی اشتباهات محاسباتی و در پی آن، اتّخاذ شیوه جنگیِ نامناسب، هزینه های گزافی برای کشور و حکومت در حوزه های مختلف در پی داشته است.
ایران کنونی، آسیای میانه و شبه قاره ی هند، قلمرو شرقی جهان اسلام بوده اند . آثار زیادی در حوزه ی معماری در این سرزمین ها ساخته شدند که از الگو و عناصر معماریِ برابری برخوردار بودند. یکی از این الگوها، گونه ای از عمارات موسوم به «هشت بهشت» با اندامی چند اشکوبه است. به رغم انجام پژوهش های بسیار در حوزه ی معماری، این گونه ی خاص به طور جامع مطالعه نشده است. پژوهش حاضر کوشیده است با بهره مندی از چارچوب نظری موسوم به «رهیافت تاریخی» این موضوع را مطالعه کند. نتایج تحقیق نشان می دهد در ایران و آسیای میانه این الگو کارکرد تشریفاتی داشته و در شبه قاره همانند عموم هشت بهشت ها، استفاده ی یادمانی و آرامگاهی داشته است. به رغم اقلیم های متفاوت، ساختار این گونه بناها یکسان است. طرح برونگرای آنها در اقلیم خشک ایران و آسیای میانه با باغ و فضای سبز هویت پیدا می کرد و در اقلیم گرم و مرطوب شبه قاره طرح این بناها، پاسخی مناسب به محیط بود. طرح ساختاری این گونه از معماری باعث شد تا با نام های مختلفی چون، «نمکدان»، «مُثَمَن» و «چوکَندی» خوانده شوند. بخش زیادی از این سرزمین ها در سده های متأخر یا در قلمرو جغرافیای سیاسی ایران بوده اند یا از نظر فرهنگی به شدت از آن اثر پذیرفته اند. این موضوع باعث شکل گیری فرهنگ هنری و معماری همسانی شد.
آل بویه با استیلا بر بسیاری از مناطق مرکزی و غرب ایران و دست یافتن بر دارالخلافه بغداد، به مهم ترین عامل اثرگذار بر رویکرد و غالب مناسبات نهاد خلافت تبدیل شد. با این همه، دولت آل بویه خیلی زود انسجام خود را از دست داد و در مسیر سقوط قرار گرفت. این نوشتار، با روش تحلیلی تاریخی، کوشیده است به این پرسش پاسخ دهد که چگونه برخی از مهم ترین دلایل برآمدن بویهیان، در مدتی نسبتاً کوتاه به عامل نهایی سقوط این خاندان تبدیل شد؟یافته های مقاله، نشان می دهد که بسیاری از ویژگی های انحصاری آل بویه، از جمله: مرکزیت چندگانه، نگرش تعصب آمیز مذهبی و عدم انسجام و یکپارچگی قومی و مذهبی در میان سپاهیان، پس از استقرار کامل بویهیان و با گذر زمان، نقاط ضعف خود را نشان داد و به معضلی ساختاری برای حاکمان این خاندان تبدیل شد که سرانجام، زوال این حکومت را رقم زد.