در سال 36 ق.م. یگانی از ارتش امپراتوری هان در آسیای مرکزی و کرانه رود تالاس کنونی به خیونگ نوها که یکی از قدرت های محلی آنجا بودند حمله و آنان را مغلوب کرد. مدتی پیش از آن، چینیان از شرق آسیا و اشکانیان از غرب آسیای مرکزی سعی در بسط نفوذ خود در این منطقه داشتند و اقوام کوچ رو منطقه می توانستند نقش دشمن یا متحد را برای دو قدرت ایفا کنند. در میان نیروهای خیونگ نو دسته ای از سربازان رومی حضور داشتند که مدتی قبل توسط اشکانیان در جبهه غربی اسیر شده بودند. پرسش اصلی مقاله حاضر این است که اشکانیان چه نقشی در درگیری مذکور داشتند؟ یافته ها نشان می دهد که اشکانیان در دوره مورد بحث در تلاش برای بسط نفوذ خود از راه عملیات مستقیم یا غیرمستقیم نظامی و همچنین مداخله سیاسی در آسیای مرکزی بودند و از طرفی تقابل منافع آنان با امپراتوری هان در آسیای مرکزی و دشمنی با اقوام کوچ رو منطقه آنان را وادار به مداخله در مناسبات سیاسی این ناحیه می کرد و لذا عامدانه دسته ای از نیروهای خود را برای جلوگیری از پیشرفت چینیان به منطقه گسیل کردند که در نهایت با عدم موفقیت به اتمام رسید.
همزمان با آغاز خلافت علی(ع)، معاویه به عنوان فرماندار شام با هدف کسب قدرت و خلافت رویاروی آن حضرت قرار گرفت. بدین منظور از روش های متعددی برای آماده سازی اندیشه و اذهان مردم نسبت به خلافت خویش استفاده کرد. کشته شدن عثمان و جابجایی قدرت و بالا گرفتن تنش های متعدد سیاسی و فرهنگی فرصت لازم را در اختیار معاویه برای تثبیت قدرت و خویش داد. طراحی ویژه در ساختار حکومت و اتخاذ انواع تدابیر فرهنگی و اجتماعی کاربست شیوه جدیدی در ساختار خلافت و مرجعیت وی را از عملکردهای اسلامی دور کرد. از این پس مرزبندی های قومی، قبیله ای و ساخت اجتماعی و فرهنگی جامعه اسلامی تغییر یافت و ارزش های قبیله ای جایگزین هنجارهای اسلامی گردید. این نوشتار در صدد است تا بدین مسأله بپردازد که: معاویه در راستای بازتعریف سیره خلیفه به سبک کسرایی و قیصری از چه روش ها و اقداماتی استفاده کرد؟ در پاسخ به مسأله مذکور، این فرضیه مطرح است: معاویه از طریق حصر فرهنگی و محدودیت ارائه آموزه های اسلامی در سرزمین شام، ساخت و ترویج احادیث جعلی، بهره برداری از شخصیت های اجتماعی، اعطای مقام و منصب، بذل و بخشش و اتخاذ مظاهر پادشاهی به تقویت الگوی نظام قبیله ای و جایگزین کردن سلطنت به سبک کسرایی و قیصری در سیره خلفای پیشین پرداخت.
امارت حج در سال نهم هجری، از مسائل مهم و بحث برانگیز تاریخ اسلام است. بسیاری از اندیشمندان شیعه و سنی بر این عقیده اند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در سال نهم هجری شخصی را متصدی این منصب نموده و در سال بعد، در حجةالوداع، شخصاً این مسئولیت را به عهده گرفته است. برخی شیعیان حضرت علی علیه السلام، و بیشتر اهل سنت، ابوبکر را متصدی این امر در سال نهم هجری معرفی کرده اند. در این پژوهش، این مسئله به تفصیل بررسی شده و با بررسی دقیق نظرهای موجود، اثبات شده که بر خلاف قول مشهور، در این سال امیر الحاجی از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم انتخاب نشده و ایشان فقط برای ابلاغ آیات سوره برائت، ابتدا ابوبکر و سپس حضرت علی علیه السلام را متصدی این امر نموده اند. با این حال، هر دو گروه برای مدعای خود، به دلایل متعددی استناد کرده اند که پس از بررسی، در نهایت ثابت خواهد شد که دلایل هر دو گروه ضعیف و دارای اشکالات مهمی است و در مقابل، نص صریح بسیاری از روایات صحیح السند و گزاره های تاریخی موثق خلاف آن را ثابت می کند.
پژوهش و تحقیق در موضوع نحله ها، فرقه ها و جنبش های دینی یا اجتماعی که با مسائل اعتقادی ارتباط دارند، مشکلات خاص خود را دارد. معمولا پیروان هر فرقه یا نحله درصددند آموزه ها و تعالیم خود را بر حق جلوه دهند، اما توسط دشمنان و رقبای شان باطل و منحرف معرفی می شوند. آموزه های مزدکی از جمله این آیین هاست که در زمان پادشاهی قباد ساسانی مطرح شد. آیین مزدکی در آغاز چنان مورد استقبال قرار گرفت که حتی دیانت زرتشتی و حکومت ساسانی را به چالش کشاند. در پیِ سختگیری های خسروانوشیروان نسبت به مزدکیان، از این فرقه تا پایان دوره ساسانی خبری ذکر نشده است. از قرن دوم هجری بار دیگر مزدکیان در پیوند با برخی فرقه ها، شورش ها و قیام ها با عناوین: خرم دین، زندیق، باطنی، بدعت گر و غیره در تاریخ ایران مطرح شدند. تحقیق و مطالعه درباره آیین مزدک و پیروان آن، علاوه بر مشکلات پژوهشی متداول در موضوع فِرق، به دلیل شرایط سیاسی و اجتماعی خاص دوره ساسانی و سده های نخست اسلامی، مشکلات منحصر به فرد خود را دارد. هدف این نوشتار تحلیل و تبیین مشکلات و آسیب هایی است که درباره مطالعات مزدک شناسی وجود دارد. نوشته حاضر به روش تاریخی با توصیف و تحلیل داده ها با استفاده از منابع کتابخانه ای انجام گرفته است.