پرسش محوری مقاله حاضر این است که علل حمله مسلمانان به هند چه بود؟ آیا این لشکر کشی تنها در جهت گسترش اسلام و انجام وظیفه جهاد با کافران صورت گرفته است یا اهدافی چون رسیدن به ثروت این سرزمین و یا تسلط بر نقاط استراتژیک آن در زمینه تجارت و مانند آن عامل این لشکرکشی ها بوده است؟ در این تحقیق، شرایط جغرافیایی هند، موقعیت هند در دوران مقارن با حملات مسلمانان به این سرزمین و نیز چگونگی این حملات در دو مرحله در قرن اول هجری و سپس در زمان غزنویان، بررسی شده است. در تمام این مراحل مواردی چون غزو با کافران، گسترش دین اسلام و حمایت از مسلمانان ساکن آن سرزمین، به عنوان انگیزه این حملات مطرح شده است، اما نمی توان از نقش آفرینی عواملی همچون قدرت طلبی، کشور گشایی و دست یافتن به ثروت بیکران این سرزمین افسانه ای چشم پوشید.
ظهیرالدین مرعشی، (م. 892 ق.)، در کتاب «تاریخ طبرستان و رویان و مازندران»، از قوم «بنو ناحیه» یاد می کند که در طبرستان ساکن بودند؛ در دوران خلافت امیرالمومنین (ع)، به مسیحیت گرویدند و از این رو، سرکوب شدند. در تاریخ های محلی که در قرون بعد تدوین شده است، از جمله کتاب «التدوین فی احوال جبال شروین» اثر محمد حسن خان اعتماد السلطنه (م. 1313 ق.) و کتاب «مازندران و استرآباد» اثر رابینو (م. 1950 م.) نیز این داستان تکرار شده است. اگر چه در آثار مرتبط با تاریخ مسیحیت، از حضور مسیحیان در نواحی شمالی ایران یاد شده است، روایت ظهیرالدین مرعشی از «بنو ناحیه» دریافت نادرستی است از آن چه مورخان متقدم بر او نوشته اند. در این مقاله، ضمن مقایسه تطبیقی اثر مرعشی با منابع متقدم تر، دلایل موجود در نادرستی روایت ظهیرالدین مرعشی بررسی می شود.
سلجوقشاه پسر سلغورشاه پسر اتابک سعد در سال 662 هـ . علیه مغولان در فارس سر به طغیان برداشت و برای مدتی کوتاه خود را مستقل ساخت. اگرچه این طغیان با کشتار مغولان فارس صورت گرفت، اما دلایل و عواملی مربوط به درون خاندان سلغری (اتابکان فارس) داشت، و خیلی زود با دریای پارس و مسائل اقتصادی و نیز موقعیت جغرافیایی آن پیوند یافت. سلجوقشاه در فرصت کوتاهی که برای آمادگی و تجهیز خویش داشت، تمام سعی خود را برای تدارک امکانات در ساحل خلیج فارس و نیز فراهم آوردن تمهیدات دفاعی میان شیراز تا ساحل بخصوص در کازرون مصروف داشت. بازشناسی موقعیت خلیج فارس و خطوط ارتباطی آن با شیراز در واقعه شورش سلجوقشاه گویای نکات جدیدی هم در مورد این شورش و هم شرایط تاریخی خاص دشتستان و سواحل شمالی بخش علیای خلیج فارس بخصوص خورشیف است.
آشنایی با فرهنگ و تمدن جدید غرب و نفوذ تدریجی آن در جامعه ایرانی در طی دهه های نخستین قرن نوزدهم و نقش عوامل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی و تجاری آن قرن از سویی به بیداری زن و مرد ایرانی کمک شایان نمود، و از سوی دیگر زمینه های همفکری و همیاری گروه های صنعتگر و مترقی را فراهم آورد. در دورانی که زن در جوامع پیشرفته جهان، دوشادوش مردان چون نیرویی مؤثر به حقوق مسلم و انسانی خود دست یافته، و به عنوان فردی از جامعه انسانی نقش سازنده خود را ایفا می کرد و صفحات درخشانی از ابتکارات و اختراعات را به نام خود در تاریخ بشر ثبت می نمود. زن ایرانی همچنان دست و پا بسته و مقید به سنت های دست و پاگیر و کهنه نظام حاکم بود، و به عنوان موجودی ضعیف و ناتوان و متعلقه مرد، فعالیت دیگری در جامعه نداشت. چنانکه اگر فرد یا گروهی هم گاهی در صدد در هم شکستن این حریم پرده نشینان بر می آمدند و در مجامع و رسانه ها به آنها اشاره می کردند. می بایست چماق اتهام و تکفیر و تبعید را به جان می خریدند. از این رو هدف از این مقاله ارائه تصویری از اولین زنان شجاع و بلند همت آذربایجانی است، که با آغاز نخستین نغمه های آزادیخواهی پای در میدان عمل نهادند و دوشادوش مردان به اثبات توانایی های خود پرداختند.
آیتالله العظمی سیدمحمدرضا گلپایگانی در سال 1277 شمسی در روستای گوگد از توابع گلپایگان به دنیا آمد. وی فرزند مرحوم سیدمحمدباقر از علمای گلپایگان بود. پدر ایشان به زهد و تقوی شهرت داشت تا جایی که وصیت نموده بود «قبر مرا در کنار جاده قرار دهید که گرد و غبار کاروان کربلا و زائران امام حسین به هنگامی که از اینجا میگذرند به روی قبرم بنشیند.» آیتالله گلپایگانی دو سال و نیم بیش نداشت که مادر پارسای خود را از دست داد و در 9 سالگی به سوگ پدر نیز نشست.1