حکومت امان الله خان (1919 1929م) از نقاط عطف تاریخ کشور افغانستان به شمار می رود، زیرا موجب دگرگونی در ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی- فرهنگی در این کشور گردید. از مهم ترین اقدامات بلندمدت وی، به دست آوردن استقلال کامل کشور افغانستان و حفظ سرحدات آن، پس از جنگ جهانی دوم، با موافقت دولت های انگلستان و شوروی بود. به دنبال گسترش مناسبات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و باز شدن دروازه های افغانستان بر روی فرهنگ، تمدن، اندیشه ها و افکار جدید، امان الله خان پس از استقلال در راستای حفظ پادشاهی خود، به ایجاد اصلاحاتی در ساختار حکومت افغانستان اقدام نمود. هم زمانی وی با حکومت رضاشاه در ایران و آتاتورک در ترکیه، که دست به اقدامات مشابهی زدند، وی را برای عملی کردن اصلاحات مورد نظرش ترغیب نمود. این مقاله با روی کردی جامعه شناسانه و با بهره گیری از نظریات چالمرز جانسون، به بررسی پی آمدهای این اصلاحات و تأثیر آن بر حکومت امان الله خان می پردازد. به نظر می رسد این اصلاحات در میان اقشار مختلف جامعه ی افغان آن روز پی آمد معکوس داشت و در نهایت، ناکامی اصلاحات امان الله خان و حاکمیت ارزش ها و هنجارهای جدید اجتماعی، به سقوط وی و دست یابی فردی از پایگاه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بسیار پایین تر به حکومت انجامید.
ابن صبّاغ مالکی (784-855ه .ق)، از جمله ی نویسندگان سنّی سده ی نهم هجری قمری است که کتابی در زمینه ی زندگانی دوازده امام (ع)، با عنوان الفُصول المُهمَّه فی معرفة الائمه نوشته است. وی در تدوین این کتاب به طور گسترده از نوشته ی دانشمند شیعی سده ی هفتم هجری قمری، علی بن عیسی اربلی (م. 692 ه .ق) با عنوان، کشف الغُمَّه فی معرفة الائمه استفاده برده، اما در سراسر متن نوشته ی خودهیچ یادی از او نکرده است. دو احتمال در باره ی مقصود وی از به کارگیری این شیوه محتمل است: 1. پیش گیری از متهم شدن به تشیّع و از استناد افتادن کتاب، و یا حفظ اصالت کتاب، 2. متهم نشدن به رونویسی از کتابی دیگر. در این مقاله ضمن بررسی مآخذ مستقیم و غیر مستقیم مورد استفاده ی ابن صبّاغ، روشن خواهد شد که وی در استفاده از منابع شیعی پرهیزی نداشته و از این گونه منابع در کتاب خود بارها یاد کرده است؛ بنابر این، کتمان وی در یاد کردن از منبع اصلی خویش، به منظور القای اصالت نوشته ی خود به خواننده بوده است.
بیت الحکمه نخستین و بزرگترین مرکز فرهنگی جهان اسلام در دوره عباسی بوده و به عنوان عامل اصلی اعتلای نهضت ترجمه در این دوره محسوب می شد. به دنبال این نهضت و تولیدات علمی آن منزلت دولت اسلامی ارتقا یافته و روابط آن با سایر کشورها قانون مند شد. از این زمان به بعد مسلمانان در حوزه های مختلف علمی پرچم رشد و شکوفایی را به دوش کشیدند، تشویق خلفای عباسی نیز باعث شد تا بیت الحکمه اهمیت بیشتری پیدا کرده و گام های نهضت ترجمه محکم تر و قوی تر برداشته شود. بیت الحکمه در جریان نهضت ترجمه و پیشرفت دیگر علوم عربی در زمینه های ادبی و علمی از جمله فلسفه، طب، نجوم، ریاضیات و غیره نقش تعیین کننده ای داشت. این مقاله در صدد است چگونگی تأسیس بیت الحکمه، پیدایش نهضت ترجمه و عوامل مؤثر در پیدایش آن و نیز تأثیر بیت الحکمه در رشد و شکوفایی نهضت ترجمه را با شیوه مطالعه اسنادی مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد.
اسکندر شیخی از مریدان قوام الدین مرعشی – میر بزرگ – پسر کیا افراسیاب آخرین بازمانده از خاندان کیا وشتاسف چلاوی هنگام حمله تیمور به خراسان و عراق، ملازم رکاب او شد و پس از گرفتار شدن سادات قوامی مرعشی، از طرف تیمور متصرفات غربی تالار مازندران را دریافت کرد. پس از عصیان اسکندر شیخی بر تیمور، کیاهای چلاو برای جلوگیری از حمله تیمور به مازندران، وی را توسط سید هادی کیا پسر امیر کیای ملاطی و برادر سیدعلی کیا به قتل رسانده و به پاداش آن، حکومت چلاویه مازندران در اختیار ایشان قرار گرفت. بازماندگان اسکندر شیخی مدتی را در کوه چلاو که نزدیک به سمنان است، در قلعه استا باقی ماندند و در وقت ظهور شاه اسماعیل اول به سال 907 هجری قمری، ادعای مقابله با او را نمودند و حاکم ری، الیاس بیک ایغوت اوغلی را کشتند. کار حسین کیای چلاوی همراه پناهندگان خاندان آق قویونلو در قلعه استا به جایی رسید که قفسی آهنین ساخته و اعلام داشت به زودی شیخ اوغلی یا همان شاه اسماعیل را به بند خواهد کشید و در آن زندانی خواهد ساخت. این گفته به گوش شاه رسید و قبل از اینکه حسین کیا به شاه حمله کند، او پیش دستی کرده در سال 909 ه . ق به مازندران حمله و پس از فتح قلاع مازندران و تخریب آنها، مردم آنجا را قتل عام کرد. این مقاله می کوشد که از چگونگی فتح قلعه استا و قتل عام مردم بی گناه توسط قزلباشان پرده برداشته و ناهمخوانی رفتار شاه اسماعیل اول را با مکتب تشیع از منابع دست اول این عهد -که اغلب نسخ خطی هستند- آشکار سازد.
اگر ارتباط میان مردمان جریان های فکری و هنری و سنت ها و آیین ها در واقع انتقال فرهنگ به وسیله کالا شد ایرانیان در این انتقال مواریث فرهنگی نقش بسزایی داشته اند. مانند پارتی، سغدی ها، ختنی ها، خوارزمی ها در آسیای میانه که به نوبه خود در این انتقال سهیم بوده اند. از طریق آسیای میانه بود که مهاجران، بازرگانان، مبلغین دینی از غرب به شرق آسیا سفر می کردند و عامل انتقال محصولات مادی و فرهنگی و دینی بودند. که گاهی در این مسیر با هجوم اقوامی مانند هونها، هفتالیت ها، هیاطله ... روبرو می شدند. به هر تقدیر ایران و چین و هند عوامل مهم و تاثیرگذار در این مسیر سوق الجیشی محسوب می شدند. جاده ابریشم در دوران باستان یک موضوع فرهنگی و اقتصادی بود که امروز به دلیل گشترش ارتباطات و حمل ونقل این نقش را به مراتب افزونی بخشیده است. به عبارت دیگر جاده ابریشم عامل مهم مبادلات اقتصادی و انتقال علوم و فنون و تمدن پیشرفته بین شرق و غرب جهان بود که این انتقال قبل از رنسانس در اروپا از شرق به غرب و بعد از انقلاب صنعتی از غرب به شرق صورت می گرفت. در آینده به علت پیشرفت های علمی و .... در شرق آسیا که شاهد بالندگی آن هستیم به نوعی تعامل خواهد انجامید.
عراق از دید تاریخی، اصلی ترین مرکز شیعیان در ده قرن نخست اسلام بوده است و حتی پس از برپایی دولت صفویه در ایران تا کنون از مراکز عمده تشیع در جهان اسلام به شمار می آید. جنوب عراق، خاستگاه معنوی بنیادین تشیع و جایگاه روی دادهای حماسی و غم بار آن در دهه های نخستین اسلام بود و تأثیر و نفوذش در رشد فکری و معنوی شیعیان در درازنای تاریخ انکارناشدنی است، اما گسترش تشیع میان عشای ر جنوب ع راق و سرانجام بدل شدن آن ب ه «مذهب اکثریت»، از دید داخلی و خارجی، معلول اوضاع ویژه سده های هجدهم تا بیستم (دوران حکومت عثمانی ها) بود. اگرچه تشیع در عراق پیشینه ای هزار ساله داشت، تا آن روز بیش تر در برخی از مراکز شهری مانند کربلا و نجف نمود داشت. بررسی روند دگرگونی مذهبی عشایر جنوب عراق از تسنن به تشیع و عوامل تأثیرگذار در این تحول، بن مایه این پژوهش است.
«بلاد ماوراء النهر» از منطقه هایی است که فقه حنفی از گسترش چشم گیری در آن جا برخوردار بوده است؛ چنان که اکنون نیز کمابیش همه ساکنان مسلمان آن سرزمین ها، حنفی مذهبند. اشتراک دیدگاه های ابوحنیفه و مرجئه را که نفوذ فراوانی در آن بخش ها داشته اند، از عوامل مؤثر در گسترش این مذهب در آن جا می شمرَند. ابوحنیفه و مرجئه به رغم اینکه در زیان بار بودن گناه برای مؤمن و «مراتب و منزلت» انسان ها در سرای آخرت با یک دیگر هم اندیشه نبودند، دیدگاهشان درباره جدایی ایمان از عمل، فزونی و کاستی ناپذیری ایمان و نرفتن انسانِ مرتکب کبیره به جهنم، یک سان بود و همین باورهای مشترک موجب رواج یافتن فقه حنفی در آن بلاد شد. از سوی دیگر، بیش تر ساکنان آن سامان، تازه مسلمانان غیرعربی بودند که پذیرش اسلام با قرائت سخت گیرانه اش برای آنان دشوار می نمود و از این رو، با پذیرش اسلام بر پایه قرائت کلامی حنفی که همانندیِ فراوانی با دیدگاه های کلامی مرجئه داشت، هم دینشان را حفظ کردند و هم بر اثر توجه فراوان فقه حنفی به واقع گرایی و عامل «عرف»، به بسیاری از آداب و رسوم خویش پای بند ماندند.
دیدگاه روشن فکران و اندیشه گران با تاریخ و شناخت و فهم و برداشت آنان از تاریخ و روند و جریان آن، مقوله ای است که می بایست در بازکاوی گوشه و کنار اندیشه هایشان، بدان توجه کرد. سید جمال الدین اسدآبادی در میان اندیشه گران و روشن فکران عصر قاجار، آگاهی شگفت انگیزی با تاریخ و تاریخ نویسی داشت؛ چنان که کم تر متفکری مانند او دانش تاریخی را در اندیشه ها و هدف های سیاسی و اجتماعی و اصلاح جامعه اش به خدمت گرفت و بر ضرورت تاریخ دانی و بهره گیری علمی و عقلی از آگاهی تاریخی برای شناخت حال و ساخت آینده تأکید کرد. اسدآبادی، متفکری تاریخ دان و تاریخ شناس و به تاریخ نویسی قدیم و جدید آشنا و در تاریخ نویسی توانا بود. موضوع تاریخ نزد او، سیر مدنیت و تاریخ تمدن و فرهنگ و ژرف نگری در اسباب ترقی و انحطاط جوامع به شمار می رفت. وی با رویکرد راهبردی به تاریخ و کارکردهای آن، فلسفه تاریخ را در ایران ابداع کرد و به گسترش دیدگاه فلسفی و انتقادی به تاریخ پرداخت. اندیشه های انتقادی اسدآبادی درباره تاریخ و تاریخ نویسی، در هویت جدید این دانش انسانی و تحول تاریخ نویسی در ایران بسیار تأثیر گذارد.
اعراب که ابتدا به دنبال فتوحات به ایران حمله کردند، خیلی زود به دنبال منافع اقتصادی برآمدند و با کشاندن اختلافات قبیله ای خود به خراسان، به قدرت دست یافتند. اما حرکت و قیام استقلال طلبانه علیه سلطه حاکمیت اموی و سپس علیه حاکمان عباسی، از سوی مردم مسلمان خراسان در مقاطع مختلف زمانی، به وقوع پیوست. شرایط و اوضاع و احوال اجتماعی سرزمین های حاکمیت امویان به سمتی پیش رفته بود که یک تغییر بنیانی را اقتضا می کرد. شاید بتوان مهم ترین دلیل سرعت واژگونی بنی امیه را در خراسان، آشفتگی اوضاع اداری خراسان دانست. سقوط خراسان در نتیجه تغییراتی بود که در جامعه عربی خراسان به وجود آمده بود که بنیان اجتماعی خراسان را دگرگون ساخته بود. خراسان جدای از آن که از مرکز خلافت به دور بود، به عنوان منطقه بسیار مهمی در شرق، دچار آشفتگی های قبیله ای بود و در کنار آن بی توجهی و سرسری گرفتن تعلیمات احکام اسلامی موجب منفور شدن و در پی آن پیروزی عباسیان گردید.
مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی و از متفکران بزرگ و پرنفوذ قرن بیستم است که دایره ی نفوذش فقط به حوزه های فلسفه محدود نمی شود. نظرات وی در شکل گیری جریان پست مدرنیسم نقشی اساسی داشته است. او درباره بسیاری از موضوعات اساسی مرتبط با هستی آدمی، تفاسیر بدیع و بنیادین ارائه داده است. به همین دلیل، فهم آثار و نوشته های او همواره آسان نبوده است. هایدگر در آثارش از زبان عادی و روزمره بسی فاصله گرفته و می کوشد به زبان دیگری دست پیدا کند که برای بیان تفکری نو و بی واسطه مناسب باشد. اما دشواری فهم نوشته های هایدگر، نه صرفا به جهت تصنعی بودن زبان او، بلکه به خاطر دیگرگونی عظیمی است که با وی در ساحت تفکر فلسفی روی می دهد. دغدغه ی اصلی هایدگر، در فلسفه «هستی» است؛ اما باید توجه داشته باشیم که آنچه هایدگر از لفظ هستی مراد می کند، با آنچه فیلسوفان پیش از وی از مد نظر داشته اند، بسیار متفاوت است. در مقاله ای که از پی می آید، نویسنده می کوشد با زبانی روان و خواندنی، به توضیح مفاهیم اصلی تفکر هایدگر بپردازد. او بحث خود را با محوریت مسئله ی هستی و رابطه ی آن با آدمی پیش می برد.