فقه السیره، نوع خاصی از سیره نویسی است که در آن، سیره نبوی با نگاهی تازه مطرح میشود و در بیشتر به نتایج فقهی، عقیدتی، اجتماعی سیاسی حوادث عصر پیامبرنگریسته شده و جنبه های تاریخیحوادث در درجه دوم اهمیت قرار میگیرد.البته استدلال به برخی از احکام شرعی با عمل پیامبر سابقه ای طولانی دارد، ولی آنچه فقه السیره را متمایز میسازد، شیوه خاصی است که در آن به کار میرود و سیره نبوی از حالت تاریخی صرف، به حالتی فعال و پر از درس های کاربردی در میآید.
در این مقاله، ضمن بررسی سوابق این نوع سیره نگاری، به معرفی اجمالی چند کتاب در این باره پرداخته شده ودر پایان، ملاحظاتی در این باب تحت عنوان «نقد و نظر» ارائه شده است.
یکی از ویژگیهای مهم هنر هخامنشی، تکرار نقش مایه های یکسان در آثار هنری این دوره طولانی و انسجام این هنر است. از این رو، بسیاری ازپژوهشگران ایده وجود الگوهای ثابت و از پیش تعیین شده برای این هنر را ضروری دانسته و آن را الگویی برای حجاران، پیکرتراشان و فلزکاران دانسته اند. اما پژوهش حاضر درصدد نمایش تفکر منسجمی است که با بهره-گیری از تفکری جامع به تدوین این الگوهای ثابت و متناسب پرداخته است. به این منظور بررسی میدانی بر روی نقش سر شیر بواسطه کثرت استفاده در هنرهای گوناگون هخامنشی و بازنمایی آن از وجوه گوناگون مورد نظر این مقاله قرار گرفته است. شیوه پژوهش استفاده از دستگاه ترسیم نماهای گوناگون برای دستیابی به ساختار هندسی این نقش مایه و نحوه بازنمایی آن در آثار نقش برجسته، سرستون و مجسمه ها و هنرهای کاربردی این دوره است. نتایج نشان میدهد که مدیریت هنری کارگاه های دربار، یک سازمان سه بعدی دارای انتظام معین ایجاد و بنا به نیاز بازنماییهای گوناگون، با استفاده از قوانین صفحات تصویر و ترسیم نمای مورد نظر، ضمن حفظ انسجام نقوش، نمای متناسب با جایگاه مورد نظر را پدید می-آورده است. از سوی دیگر، نتایج میتواند راهی برای تمایز آثار هنری کارگاه های دربار و دیگر آثار این دوره محسوب گردد.
بحث و گفتگو در باره عوامل گسترش و تکامل فرهنگ و تمدن اسلامی پیچیده و نیازمند بررسیهای همه جانبه است. اینکه چرا و چگونه اسلام از میان اعراب که در مقایسه با دیگر اقوام پیشینه و بهره تمدنی چندانی نداشتند ظهور کرد و آنان را متحول و متحد ساخت موضوعی اساسی است و نیاز به بررسی مستقلی دارد، اما اینکه توسعه و تکامل فرهنگ و تمدن اسلامی حاصل نشر و تبلیغ آموزه های اسلامی به دست اعراب مسلمان از سویی و ترکیب آن با مواریث فرهنگی و تمدنی دیگر اقوام از سوی دیگر بود موضوع اصلی این پژوهش است. در مقال ه حاضر نقش خاندان های برجسته و فرهیخته ایرانی در فرآیند تعامل میان دو فرهنگ اسلامی و ایرانی تا سده چهارم مورد بررسی و تبیین قرار میگیرد تا بتوان ضمن پرهیز از کلینگری و کلینویسی نقش یکی از عوامل این فرآیند را بازشناخت.