زمزمه های ملی شدن صنعت نفت در سال 1328ش/1949م با تشکیل جبهه ملی شنیده شد. جبهه ای که نیروهای گردآمده در آن، هر کدام نماینده یکی از اقشار اجتماعی ایران به شمار می رفتند. از سیاستمداران، کارمندان، روشنفکران جوان تا بازاریان، هسته اولیه جبهه ملی را شکل می دادند و در وقایع مربوط به ملی شدن صنعت نفت تا کودتای 28 مرداد 1332 نقش مهمی برعهده داشتند. مطالعه نقش پایگاه سیاسی و اجتماعی بازار و بازاریان در این مقاله رویکردی است بر شناخت کنش و واکنشهای مربوط به این قشر که در نهضت ملی شدن صنعت نفت چه برداشتی از تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت داشتند. توجه به نهاد بازار به عنوان یکی از پایگاههای متصل به روحانیت و نهاد مذهبی، می تواند در شناخت رابطه دولت و بازار در آستانه ملی شدن صنعت نفت مؤثر باشد. مقاله پیش رو بر این استوار است که بازار در نهضت ملی شدن صنعت نفت و نخست وزیری مصدق نقش سیاسی و اقتصادی را بر عهده داشت و از یکسو با نیروهای سیاسی همراه شد و از طرف دیگر کمک های مالی و اقتصادی خود را در تأمین دولت مصدق به کار گرفت. همسویی و مشارکت عمومی بازاریان حول محور «حاکمیت ملی» و «استقلال»، از اهداف اصلی نهضت قرار داشت و تحقق حاکمیت ایران بر منابع و منافع ملی خود و کوتاه شدن دست بیگانه از دخالت بر امور داخلی خویش، برداشتِ بازاریان نسبت به ملی شدن صنعت نفت در بُعد سیاسی و اقتصادی تلقی می شد. با توجه به بیان این مسأله در مقاله، تحلیلی از واکنش بازار در نهضت ملی شدن صنعت نفت مورد بررسی و مطالعه قرار می گیرد.
کاوش های آموزشی پژوهشی گروه باستان شناسی دانشگاه تهران در پاییز ۱۳۸۸ در تپه سگزآباد با هدف مطالعه لایه ها و توالی فرهنگی بخش جنوبی این محوطه، صورت پذیرفت. در این فصل دو ترانشه ۷ و ۸ به منظور دست یابی به هدف تعیین شده، مورد کاوش قرار گرفت. متأسفانه، لایه های فرهنگی تپه سگزآباد به دلیل حفاری های غیر مجاز گسترده به شدت مضطرب شده است، ولی به نظر می رسد بخش های جنوبی محوطه کمتر مورد تعرض قرار گرفته و لایه های فرهنگی در این بخش مخصوصاً در ترانشه ۷ توالی منطقی و منظمی دارند. در این ترانشه شواهدی از دوره های مفرغ جدید، عصر آهن و دوره تاریخی شناسایی شد ولی به دلیل کوچک بودن ابعاد ترانشه ها (۲ × ۲ متر)، تیم کاوش موفق به شناسایی معماری مشخصی نشد، ولی سفال های بدست آمده از این کاوش امکان ارائه گاهنگاری نسبی این بخش را میسر می سازد. ضخامت لایه های فرهنگی در این بخش، مخصوصاً در ترانشه ۷ نشان دهنده وسعت زیاد این محوطه است که لزوم انجام تعیین حریم بر مبنای گمانه زنی را ایجاب می کند. این نوشتار بر گونه شناسی، طبقه بندی، معرفی و مقایسه انواع سفال های بدست آمده از این دو ترانشه و لایه نگاری و ارائه گاهنگاری نسبی تاکید دارد.
ناحیه خورازم در ماوراءالنهر، در قرون نخست اسلامی بسیار مهم بوده است. با توجه به ویژگی های اقتصادی و سیاسی این منطقه در این دوران، توسعه اقتصادی سیاسی اش را می توان بررسی کرد. بازرگانی پویا و تجارت کالاهای پررونق برای بررسی توسعه اقتصادی و ساختار سیاسی دو قطبی آن، برای بررسی توسعه سیاسی، بسیار مهم می نماید. قرارگیری خوارزم بر سر راه های تجاری دنیای آن روز به ویژه راه ابریشم، این منطقه را به نقطه اتصال بازرگانی شرق غرب بدل ساخت و در توسعه اقتصادی اش بسیار تأثیر گذارد. جایگاه جغرافیایی خوارزم و ویژگی های طبیعی اقلیمی اش نیز از دید غنای منابع طبیعی و کشاورزی و دسترس آن به دو رودخانه سرشار، در رونق بازرگانی مردمان خوارزم و توسعه اقتصادی اش تأثیرگذار بوده است. ساختار سیاسی دوقطبی منطقه؛ یعنی خاندان های محلی تابع دولت مرکزی ایران که هم مروّج علوم و هم حامی بازرگانی بودند، موجب رشد حیات شهری و توسعه سیاسی خوارزم در آن دوران شد. داده های گردآوری شده به شیوه کتابخانه ای بر پایه شیوه توصیفی و پس از آن، شیوه تحلیلی بررسی شده اند. خوارزم بر پایه عوامل مؤثر در توسعه آن، به الگویی از منطقه توسعه یافته اقتصادی سیاسی در قرون نخست اسلامی به شمار می رفت و حضور خاندان های محلی حاکم بر آن جا مانند آل آفریغ در کنار دولت مرکزی ایران، در توسعه سیاسی و رشد حیات شهری این منطقه تأثیرگذار بود.
اوضاع اجتماعی و اقتصادی ایران در عهد ایلخانان از عوامل متعددی تأثیر می پذیرفت. یکی از این عوامل نگودریان بودند که با نافرمانی از ایلخانان و تاخت وتاز در قلمرو آنان در اوضاع اجتماعی و اقتصادی این دوران تأثیر گذاشتند.
این مقاله بر آن است تا با روش توصیفی ـ تحلیلی و ازطریق تحلیل و پرسش آگاهی های در دست، تا حد امکان به پیامدهای اجتماعی و اقتصادی این تاخت و تازها وضوح بیش تری ببخشد. از میان این پیامدها می توان به نا امنی اجتماعی، آشفتگی در تجارت و کشاورزی و دام پروری، کشتار عدة زیادی از اهالی نواحی مورد تاخت و تاز، و مهاجرت جمعی از آن ها به مناطق دیگر اشاره کرد.
در غزوه تبوک بر خلاف دیگر غزوات میزان مشارکت فعال مسلمانان کاهش یافته بود و سستی آنان در جهاد، باعث تاخیر در تدارک سپاه و حرکت به سوی میدان نبرد شده بود. عده ای از صحابه با کارشکنی، عذر خواهی و بهانه آوردن درصدد بودند حضور نیافتن در جنگ را توجیه کنند. خداوند در سوره توبه در واکنش به این وضع، با افشای نیت های این گروه ها، دلایل حقیقی مشارکت نکردن آنان را بیان کرد. بر اساس آیات سوره توبه، گروه هایی از سپاهیان حتی آنانی که تظاهر به همراهی نمودند در عمل به کارشکنی و ایجاد رعب در میان مسلمانان پرداختند. یکدست نبودن رفتار صحابه در غزوه تبوک موجب پیدایش گونه های رفتاری شد که در سوره توبه این گونه ها به دقت شناسایی شده اند. در این سوره، هشت گونه رفتاری در جهت همراهی با پیامبر(ص) معرفی شده است. یکسان نبودن میزان همراهی آنان باعث شده که این گونه ها در پنج سنخ از همراه کامل تا غیرهمراه قرار داده شوند. در این مقاله با روش توصیفی تبیینی ابتدا گونه های رفتاری صحابه در غزوه تبوک شناسایی شده و سپس به علت تنوع رفتاری آنان بررسی می شود. به نظر می رسد تنوع رفتاری اصحاب پیامبر(ص) در غزوه تبوک ریشه در نوع نگرش آنان و تعارض سنت های اجتماعی با ارزش های دینی داشته است.
آداب و رسوم به عنوان میراث فرهنگی، بخشی از شناسنامه ی تاریخی محسوب می شود که ملت ها با پاسداشت آن به حفظ هویت ملی و دینی خود مدد می رسانند و نه تنهادر فراز و فرود تاریخ از باورها واعتقادات خود دست بر نمی دارند بلکه در لابه لای تحولات سیاسی و اجتماعی، سنت های دینی و ملی خود را از نسلی به نسل دیگر منتقل می نمایند و درآیند و روند دولت ها یا چیرگی تعصبات، معمولا بر زیربنای سنن و معتقدات مردم خللی وارد نمی شود. اعیاد ملی و دینی نیز جزیی از آداب و رسوم و گویای حوادث و اتفاقات مهم تاریخی و حامل ارزش ها، آرزوها، باورها و آرمان های ملت هاست که در طول تاریخ به عنوان فرهنگی دیرپا به برگزاری آنها پایبند بودند، اما رویکرد حاکمان و دولت ها نسبت به این موضوع به تبع سیاستشان متفاوت بوده است. اینکه در دوره دوم خلافت عباسی با توجه به تغییرفضای دینی و سیاسی حاکم، نحوه ی برگزاری اعیاد چگونه بوده، موضوعی قابل پژوهش است و بررسی ها حاکی از پای بندی طبقات اجتماعی به برگزاری آنها و همراهی خلافت، علی رغم ایجاد محدودیت هایی برای اقلیت های دینی و مذهبی بوده است. در این مقاله با روش توصیفی و تحلیلی به بررسی نحوه ی برگزاری اعیاد مهم دینی و ملی پرداخته شدهاست.
شهادت امام حسین(ع) در سال 61 ق، سبب تغییر فضای تبلیغی جامعه اسلامی به سود گرایش های شیعی شد. علویان با تکیه بر این فضای اجتماعی در کنار ضعف سیاسی عباسیان و استفاده از بسترهای مناسب جغرافیایی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی موجود در یمن، سومین حکومت زیدی جهان اسلام را تأسیس نمودند. پژوهش حاضر به موضوع، بسترها و چالش های پیدایی دولت زیدی یمن (298 ـ 280 ق / 911 ـ 893 م) می پردازد. پیدایش این دولت و فعالیت امامان زیدی و شیعیانشان در یمن سبب شد تا این دولت، تنها حکومت زیدی باشد که به تواند بیش از هزار سال پایدار بماند. آنان با بهره گیری از ظرفیت های موجود در این منطقه و پیشینه یمنیان در علاقه به تشیع، توانستند تا حد امکان بر مشکلات سیاسی ـ اجتماعی فائق آمده و یمن را به مهم ترین پایگاه زیدیان تا به امروز تبدیل نمایند.
یکی از مناطقی که مغولان در حملات خود، دستیابی و تسلط بر آن را مورد توجه قرار دادند، ارمنستان بود. در این دوره، نقاط مختلف این سرزمین تحت حکومت لردهایی قرار داشت که از خاندان های برجسته و بسیار مشهور ارمنستان بودند. یکی از این خاندانها، خاندان اوربلیان بود که از قدرت چشمگیری برخوردار بودند و بر منطقه سیونیک حکومت می کردند. حکومت آنها در تاریخ به نام دولت سیونیک مشهور است. به دنبال نخستین حملات مغولان به متصرفات خاندان اوربلیان، این منطقه به تابعیت آنان درآمد و سپس با تأسیس دولت ایلخانان، این خاندان نیز مانند دیگر لردهای ارمنستان به تابعیت ایلخانان گردن نهاد. یافته ها نشان می دهد که اوضاع مذهبی، اقتصادی، اجتماعی و به خصوص سیاسی دولت سیونیک، در دوره امرای مغول و حکومت ایلخانان، به طور مستقیم مناسبات این خاندان با حاکمان مغول تأثیر گرفت و دولت سیونیک به طور جدی در حفظ قدرت و بقای حکومت خود، در رقابت با دیگر خاندان های لرد حکومتگر ارمنستان، به برقراری مناسبت حسنه با حاکمان مغول و جلب رضایت آنها وابسته بودند. از طرف دیگر، امرای مغول و ایلخانان نیز برای تحکیم و تداوم حکومت خود بر ارمنستان و حتی دیگر مناطق قفقاز جنوبی به این خاندان ها احتیاج داشتند. به گونه ای که در صورت لزوم می توانستند از لردهای تابع، از جمله خاندان اوربلیان، برای پیشبرد اهداف خود در منطقه سود جویند.
در سیستان «زمین» همواره عامل اصلی بسیاری از حوادث و تحولات تاریخی بوده است؛ به طوری که در طول قرن ها باعث پدید آمدن یک نظام زمین داری کهن، منسجم، مستدام و منطبق بر شرایط محیطی،اجتماعی و اقتصادی شده است. این روند تا دوره ناصرالدین شاه قاجار ادامه یافت. در اوایل دوره ناصری،اراضی سیستان خالصه اعلام شد و به صورت استیجاری در اختیار سرداران و خوانین (مستأجران خاص) قرار گرفت. با این تحول سایر انواع مالکیتها در سیستان از بین رفت. این شیوه تا سال 1311ش ادامه یافت؛ اما در این سال، به دستور دولت، تحولاتی در این شیوه به وجود آمد و و اراضی سیستان به صورت سهام اجارهای به عموم اهالی سیستان واگذار شد. (مستأجران عام) این شیوه مستأجری از سال 1311تا 1316ش به مدت پنج سال بر نظام ارضی منطقه حاکم بود. در این سال هیئت وزیران قانون فروش اراضی سیستان را به تصویب رساند؛ اما این اقدام نیز مشکلات ارضی و اختلافات منطقه ای را پایان نداد و پیامدهایی به دنبال داشت. این تکاپوها با تلاش های دولت برای کاهش قدرت سرداران زمیندار مصادف بود. به طورکلی می توان تحولات مالکیتی سیستان در دوره پهلوی اول را به سه دوره مستأجری، مدیری و خصوصی تقسیم کرد.
این مقاله به دنبال یافتن پاسخی برای این سؤالات است: چرا پهلوی اول به تقسیم اراضی سیستان دست زد؟ پیشینه و زمینه های این کار چه بوده است؟ پیامدهای انجام آن در سیستان چیست و نقش زمینداران سیستان در تحولات این دوره چگونه ارزیابی می شود؟
سرآغاز خیزش حسنیان برای به دست آوردن قدرت به دوره ی اموی باز می گردد، که با واکنش های متفاوت ارکان قدرت غیر رسمی جامعه همراه بود و طیفی متنوع از حامیان را برای مقابله با قدرت حاکم، گرد هم آورد. اگر چه پژوهشگران، ابعاد مختلف قیام های حسنیان را مورد واکاوی قرار داده اند، اما در مقاله ی حاضر، با رویکردی تحلیلی، دلائل حمایت یا همراهی برخی اصحاب مذاهب اسلامی؛ زیدیه، معتزله، مرجئه با نخستین قیام های حسنیان؛ از نسل حسن مثنی، مورد توجه قرار گرفته است. بر اساس بررسی انجام شده، نزدیکی برخی آراء حسنیان همچون اعتقاد به افضلیت علمی و وراثتی محمد و برادرش ابراهیم بر سایر مدعیان رهبری، لزوم قیام علیه حاکم جائر و برداشت معنای نجات بخشی از لقب «مهدی»، ویژگی هایی است که بیشترین تأثیر را در حمایت یا همراهی اصحاب مذاهبی همچون معتزله، مرجئه و احتمالاً غلات با نخستین قیام های سادات حسنی داشته است. ضمن آن که اعتقاد گروهی از خاندان اهل بیت از سادات حسینی به لزوم مبارزه ی مثبت با حاکمیت جائر، منجر به همگرایی حداکثری آنها با حسنیان، حضور در قیام های آنان و شکل گیری نهایی فرقه ی زیدیه شده است.
اگرچه دولت ایالات متّحده ی آمریکا با سیاست جانبداری از حقوق ملّت ها و دفاع از دموکراسی در نقاط مختلف جهان، از جمله خلیج فارس حضور یافته است امّا بحران کویت درسال 1990 و دخالت نظامی ایالات متّحده ی آمریکا پرسش های جدیدی را فراروی دلایل دخالت این کشور مطرح کرد. بحران کویت نشان داد که مسائلی از قبیل نفت و امنیّت انرژی اولویّت اوّل را در سیاست خارجی ایالات متّحده در منطقه ی خلیج فارس داشته است و این در راستای استراتژی های دراز مدّت ایالات متّحده در ارتباط با منطقه ی نفت خیز خلیج فارس بوده است. لذا فرضیه ی نوشتار پیش رو این است که با توجّه به تجربه های ناخوشایندی که ایالات متّحده ی آمریکا از بحران های نفتی قبلی (شوک نفتی 4- 1973 و شوک نفتی جنگ ایران و عراق) داشته است از وقوع یک شوک نفتی دیگر بیمناک بود و لذا می بایست برای جلوگیری از وقوع آن اقدام جدّی انجام می داد. مصادف شدن حمله ی عراق به کویت و تضعیف و فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی برای ایالات متّحده، فرصتی مناسب بود که در راستای استراتژی بلند مدّت اش سلطه ی خویش را بر منطقه اعمال کند. لذا مسئله ی حقوق بشر و دفاع از مردم کویت تنها بهانه ای بیش نبود. روش به کار گرفته شده در این مقاله، روشی توصیفی- تحلیلی است.
جزیره کیش، با حاکمیت ملوک محلی بنی قیصر، مرکز بازرگانی خلیج فارس در قرون 7 و 8 هجری محسوب میگشت و تحولات آن همواره بر مناطق پیرامونی و ماورای منطقه ای تأثیرگذار بود. هدف از این نوشتار بررسی دگرگونی های اقتصادی کیش و جایگاه ممتاز آن در بازرگانی دریایی امرای بنی قیصر وپس از انحطاط آنهاست. استحکام بنیه اقتصادی سبب گردید تا پس از فروپاشی حکومت امرای بنی قیصر و قدرت گیری و توسعه نفوذ سیاسی و نظامی اتابکان فارس و گسترش توان مندی دولت نوظهور هرمز، جزیره کیش دچار رکود و فترت نگردد. بر این اساس جزیره کیش اهمیت اقتصادی خود را که در دوران حکومت ملوک بنی قیصر کسب نموده بود، پس از فروپاشی آنان و ظهور امیران قدرت مند هرمز نیز حفظ نموده و تأثیرگذاری آن بر فعل و انفعالات تجاری ایران داخلی، سرحدات شمالی و جنوبی خلیج فارس و سرزمین های دور دست استمرار یافته است.