امام باقر (ع) پس از پدرش امام سجاد (ع) بین سالهای (114-95هجری) امامت شیعیان را به عهده داشتند. اوضاع سیاسی جامعه به گونه ای بود که امام سیاست تقیه را اتخاذ کردند و مبارزه فرهنگی و علمی را به اقدامات سیاسی ترجیح دادند. به لحاظ فرهنگی جامعه ای که امام با آن مواجه بود درگیر جریانات فکری متناقض و فرقه های متفاوتی همچون خوارج, موجئه, معتزله و از طرفی رسوخ و نشر اسرائیلیات بوده است. این عوامل موجب شد امام مواضع مدبرانه و صحیحی در برابر این جریانات فکری اتخاذ کند و پاسخگوی سوالات و شبهات مردم باشد. این مقاله پس از معرفی مختصر زندگی نامه امام باقر (ع) به دنبال پاسخ به این سوال است که جامعه آنروز به لحاظ فرهنگی در چه اوضاعی بوده است؟ و به برخی راهکارهای امام باقر(ع) دراعتلای فرهنگی جامعه می پردازد.
سلجوقیان پس از ورود به ایران با مدیریت نخبگان ایرانی، هویت قبیله ای خویش را با ایجاد سپاه ثابت و ساختار دیوانی منظم، به یک امپراتوری قدرتمند تغییر دادند. خواجه با احیای سنت دیرینه اقطاع داری و واگذاری حکومت ولایات مرزی به غلام امیران، دو نهاد نظامی و اقتصادی اقطاع را به هم پیوند داد تا علاوه بر تحدید گستره حکومت و تسهیل اداره آن، بر تأمین هزینه های نظامی هم فائق آید.ساختار حکومت سلجوقی از مثلثِ قدرتِ سلطان، وزیر و امیر تشکیل شده بود. همواره در دوران اقتدارِ حکومت، سلطان در رأس این مثلث و بر دو رکن دیگر مسلط بود، اما در دوره انحطاط، این امیرمقطعان بودند که با تبدیل شدن به حاکمانی سرکش، دو پایه دیگر قدرت را تحت سیطره قرار دادند. این مقاله به دنبال تحلیل تأثیر اقطاع داری بر تضعیف سلطنت و وزارت است و بر این مدعاست که اقطاع داری با کاهش دامنه سیطره سیاسی سلطان با ایجاد ولایات نیمه مستقل و گاه یاغی و رقیب تراشیِ شاهزادگان، سلطنت را تضعیف کرد و از طریق تصاحب درآمدهای مالیاتی و عدم پاسخ گویی به وزیران با عزل و نصب و در نهایت قتل آنها تضعیف این نهاد را فراهم ساخت.
تعدد و تکثر نهاد های اطلاعاتی و مراجع نظارتی، از مهم ترین ویژگی های حکومت پهلوی دوم بود که این امر از ترس و نگرانی وی از بروز مخالفت های داخلی نشأت می گرفت. بازرسی شاهنشاهی به عنوان یک سازمان اطلاعاتی- امنیتی در نتیجه شرایط داخلی کشور در سال های پس از کودتای 28 مرداد 1332ش. در اواخر دهه سی ایجاد شده و با یک وقفه چند ساله و تأسیس مجدد در 1347ش. تا آخر عمر رژیم پهلوی برقرار بود. حیات این سازمان به دو دوره مشخص تقسیم می شود؛ دوره اول زیرنظر سپهبد یزدان پناه و دوره دوم تحت ریاست ارتشبد حسین فردوست. سازمان در زمان ریاست یزدان پناه (1351-1337ش.) برای اطّلاع از وضعیت داخلی کشور و مبارزه با مشکلاتی چون فساد اداری و کارشکنی مقامات، نظارت بر فعالیت دیگر نهاد های امنیتی به فعالیت پرداخت و گزارش های زیادی تهیه نمود؛ ولی در ن هایت سودمندی زیادی برای حکومت پهلوی نداشت و نتوانست آرزو های محمدرضاشاه را برآورده کند. بر این مبنا پژوهش حاضر می کوشد با استفاده از روش تحلیل تاریخی، و بر پایه منابع اسنادی و کتابخانه ای عملکرد (اقدامات و حوزه فعالیت) سازمان بازرسی شاهنشاهی و نتایج و پیامد های آن در دوره اول را بررسی کند.
امامان علیه السلام در طول حیات گران قدرشان همواره با جریانات گوناگون دینی و مذهبی که برخلاف اسلام اصیل بود، مواجه بوده اند. امام هادی(ع) در طول حیاتشان با جریانات گوناگون فکری و عقیدتی ازجمله غالیان و صوفیان و... درگیر بودند. امام هادی(ع) با روشنگری های خود همواره می کوشیدند اسلام ناب و اصیل را به همگان معرفی نموده و در این راه متحمل رنج هایی نیز شدند. صوفیان با تبلیغ انزواطلبی و گوشه نشینی به طور خواسته و ناخواسته ضرباتی جبران ناپذیر را به بدنه دین وارد نموده و دین اسلام را که دینی اجتماعی است و طرفدار مشارکت و حضور فعال در تمامی عرصه های جامعه، در معرض نوعی رکود قراردادند. اما امام هادی(ع) علی رغم نظارت شدید حکومت جائرانه عباسی و خلفای مستبد آن با آگاهی و بینش اجتماعی خود توانستند تا حد بسیار زیادی ضربات و آسیب های این فرقه را خنثی نموده و اسلام اصیل و ناب را به طالبان آن معرفی نماید. اگر تلاش ها و روشنگری های امام هادی(ع) در برابر فرقه های منحرف نبود، به طور حتم این فرقه ها در اسلام اصیل رخنه ایجاد می کردند. در این مقاله سعی شده به سوالات زیر پاسخ داده شود:
1 افراد و گروه های متصوفه در زمان امام هادی(ع) چه ویژگی هایی داشته اند؟
2 خطرات و انحرافات جریان متصوفه در چه زمینه هایی بودند؟
3 نحوه برخورد امام هادی(ع) با صوفیان چگونه بوده است؟
بنیان گذاران تاریخ نگاری اسلامی همان راویان و اخباریان سده های دوم و سوم بودند که فهرست مفصلی از آنان را ابن ندیم به دست داده است. در این میان، هشام جایگاه خاصی دارد. روایات او طیف وسیعی از وقایع و حوادث گوناگون از هبوط حضرت آدم علیه السلام تا دورة عباسی را دربردارد که بررسی همة آنها مجال وسیعی می طلبد. مقالة حاضر با روش تحلیلی توصیفی درصدد است تا با تکیه بر روایات او در تاریخ طبری، به اهمیت و رویکرد این روایات بپردازد؛ ازجمله اینکه طبری در چه جاهایی بر روایات هشام اعتماد کرده است؟ و این اعتماد به چه عواملی بازمی گردد؟ روایات هشام کلبی و به تعبیر دیگر، تاریخ نگاری او چه ویژگی هایی دارد که طبری به آن اقبال خاصی نشان داده است؟ واکاوی حاضر نشان می دهد که وسعت دانش تاریخی هشام کلبی در کنار اعتدال، میانه روی و نگاه بی غرضانه اش، مایة اعتبار اخبار و روایات او نزد طبری شد. ازاین رو، طبری به طور گسترده از روایات او در دوره های گوناگون اقتباس کرد.