مظاهر مشترک میان طریقت های صوفیه و تشیع در کردستان، یکی از عوامل تأثیرگذار در گرایش طوایفی از کردها در چند قرن اخیر به پذیرش مذهب تشیع بود؛ زیرا در زیر سلطه دامنگیر آداب و مناسک طریقتی بر کردستان، نمادها و مظاهر بسیاری از عقاید شیعی در میان کردها رواج یافت و تبعیت مردم کُرد از مذهب امام شافعی را تا حد تکفف در نماز، کیفیت انجام وضو و ادای اذان تنزل داده بود. کردهای پیرو طریقت های صوفیه در موضوع توسل، زیارت قبور، تبعیت از شیخ طریقت و غیره به مانند شیعیان عمل می کردند و در فضای چنین اعتقادی اختلاف چندانی با شیعیان احساس نمی کردند. بنابراین طریقت های نقشبندی، قادری، نعمت اللهی و جلالی شایع در سراسر مناطق کردنشین، زمینه ورود افکار و عقاید شیعی به کردستان را فراهم کردند و در قالب افکار و عقاید صوفیه، مروج عقاید شیعی در میان کردها بودند. همگرایی و نزدیکی عقاید طریقت و تشیع، نزدیکی هرچه بیشتر طوایفی از کردها به مذهب تشیع را فراهم نمود و رشد تشیع در میان طوایفی از کردها - بخصوص کردهای نواحی جنوب کردستان - را بدنبال داشت. اما سقوط دامنه عقاید طریقت در کردستان که با سرعت از اواخر دوران پهلوی شروع و در دوران انقلاب اسلامی تمامی کردستان را در بر گرفت، به جدایی مرزهای تشیع و تسنن و افتراق آن ها در نواحی کردنشین انجامید.
هدف:دو هدف این پژوهش، یکی واکاوی میزان طلاق در ایران طی دهه های نخست قرن14ش به صورت توصیف کمّی، و دیگری، بررسی علل عمده گسست پیوند زناشویی طی همان برهه زمانی به عنوان دوره تقریباً سنّتی و پیشامدرن ایران است. روش/رویکرد پژوهش:برای نیل به این مقصود، از روش ترکیبی مبتنی بر رهیافت های کمّی و کیفی استفاده شده است. روش و ابزار گردآوری اطّلاعات، مطالعة کتابخانه ای و اسنادی بوده است. داده های پژوهش، ازطریق فیش برداری از اسناد عمدتاً منتشرنشده و بعضاً نیز مدارک منتشرشده کم یاب، استخراج شده است. یافته های پژوهش: یافته ها حاکی از این است که، میزان طلاق در ایران طی آن برهه زمانی زیاد بود و علل اصلی آن را باید در معضلات فرهنگی منبعث از اندیشة سنّتی مردسالار جستجو کرد؛ همچنین، چالش های اجتماعی و مشکلات اقتصادی نیز در این زمینه نقش زیادی داشت.
دیدگاه رایجی که قائل است محمد امین استرآبادی (م. 1036 قمری /1626 میلادی) نزد فقیه اصولیِ شهیر، شیخ حسن صاحب معالم (م. 1011 قمری/1602 میلادی)، فرزند شهید ثانی (م. 965 قمری/1558 میلادی)، تلمّذ کرده و تا پیش از اخباری شدن در شهر مکه، بیشتر عمر خویش را مجتهد بوده، پایه و اساسی ندارد. این دیدگاه در اواخر قرن نوزدهم و به واسطهٔ کتاب <em>روضات الجنات</em> محمدباقر خوانساری مطرح شد و سپس بی آنکه مداقه ای بر آن صورت گیرد، به روایت های اصلی پیرامون زندگینامه، حیات و مقامات علمی استرآبادی راه یافت. بر این اساس، بسیاری از علما و محققان عصر جدید این دیدگاه را پذیرفتند و مبنای رأی خویش قرار دادند و لذا نتیجه گیری های ناقصی پیرامون ماهیت جنبش اخباری او ارائه کردند. طبق بررسی دقیق آثار استرآبادی و اشاراتی که وی به اساتیدی که نزد آن ها و اماکنی که در آن ها درس آموخته داشته، این شهر شیراز است که نقش اصلی را در شکل دهی به مواضع اولیه اخباری وی در کلام شیعی او داشته است نه مکه؛ کلامی که از مواضع اخباری او در فقه و حدیث آکنده است. چنانکه از جوازات اعطا شده به استرآبادی بر می آید، او در پی نقل حدیث از مجتهد نامدار، محمد صاحب مدارک (م. 1009 قمری/1600 میلادی)، بوده اما نزد وی درس اجتهاد نخوانده است. تمامی این یافته ها ما را بر آن می دارد که در سابقه و ماهیت اندیشهٔ اخباری استرآبادی، که در بخش عمده ای از ادبیات پژوهشی دست دوم آمده است، تردید کنیم و مجموعهٔ مشخصی از عوامل فکری و سیاسی-اجتماعی مؤثر در شکل گیری آن را مطمح نظر قرار دهیم.
طولانی ترین دوران نخست وزیری در دوره رضاشاه را مهدی قلی خان مخبرالسلطنه ی هدایت داشته است. وی که به مدت ۶ سال از ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۲ عهده دار این منصب بوده خاطرات خود را از دوران سلطنت هفت پادشاه قاجار و پهلوی تحت عنوان خاطرات و خطرات به رشته ی نگارش در آورده است. تصویری که هدایت از خود در این کتاب نشان می دهد با آنچه در کارنامه ی سیاسی او دیده شده متفاوت و بعضاً متضاد است. او در این کتاب خود را فردی ضد بیگانه و مخالف استبداد و برخی اصلاحات رضاشاهی نشان می دهد اما کارنامه ی سیاسی او چیز دیگری نشان می دهد. بررسی این کارنامه و روشن ساختن بعضی از تعارضات در نوشته های مخبرالسلطنه موضوع این مقاله است. در نوشته ی حاضر کوشش می شود تا با استفاده از برخی منابع و مآخذ بر مبنای روش تحقیق کتابخانه ای به بررسی مسئله شخصیت مخبرالسلطنه ی هدایت و رای آنچه وی در خاطراتش به آن اشاره کرده پرداخته شود.
سینمای ایران از 1332 تا 1357ش. با توجه به تغییرات و تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در جامعه متحول شد. سایه ی «فیلمفارسی» در این دوره بر سینما حاکم بود، اما فیلم هایی هم در قالب سیاسی و اجتماعی تولید شدند. نسلی که در این دوره پرورش یافت، همراه با نوسازی های اقتصادی و اجتماعی حکومت محمدرضا پهلوی است. نوسازی نامتوازن، تقسیم طبقاتی در شهرها و مهاجرت روستائیان به شهرها، در ذهنیت این نسل شکاف سنّت و مدرنیته را ایجاد کرد. سینمای ایران در این دوران، با تأثیرپذیری از فضای جامعه و مقوله تعارض و تقابل سنّت و مدرنیته، شاهد تحولاتی در زمینه فیلم سازی، از شکوفایی عامه پسند تا ابتذال و ورشکستگی است. در این پژوهش به شیوه توصیفی- تحلیلی، روند تولید فیلم های سینمایی در ایران و تغییر و تحولات آن و نیز پی آمد واکنش تماشاگران بر سینما، در حکومت پهلوی دوم، سال های 1332 تا 1357ش، بررسی می شود. یافته ی پژوهش نشان می دهد که نوسازی های نامتوازن دوران محمدرضاشاه باعث ایجاد شکاف جامعه با حکومت گردید. شکافی که در نسل تماشاگران این دوره میان سنّت و مدرنیته ی ناشی از نوسازی اجتماعی و اقتصادی رخ داد، بر سینمای ایران و تولیدات آن نیز تأثیرگذار بود و سرانجام باعث ورشکستگی و بحران در سینما در سال های منتهی به انقلاب اسلامی شد.