فرهنگ های پیشرو با ارائة عناصر تمدن ساز، انگیزه بخش و غایت آفرین، نقشی اساسی در خلق تمدن های بشری بر عهده دارند. فرهنگ پیشرو تشیع به عنوان عامل بسترساز در پیروزی انقلاب اسلامی، در مرحلة تمدن سازی نیز از قابلیت های بسیاری برخوردار است. این پژوهش با رویکرد «تحلیلی- توصیفی» و مبتنی بر روش «مطالعات اسنادی»، در پی دستیابی به پاسخ این سؤال بنیادین است که فرهنگ سیاسی تشیع از چه ظرفیت هایی در پی ریزی تمدن نوین اسلامی برخوردار است؟ بدین روی، درصدد است تا جایگاه و نقش عملی این مؤلفه ها در ظهور دولت های قدرتمند شیعی در قرون اولیه اسلامی را از لحاظ علمی بررسی کند. براین اساس، می توان گفت: بعد سیاسی فرهنگ تشیع با ارائة عناصر تمدن سازی همچون توان بسیج بالا، رهبری عالمانه، عقلانیت، و شریعت محوری، در کنار پویایی بخشی به لایه های گوناگون در سایة انگیزه های بی پایانی همچون عدالت طلبی و تحقق جامعة آرمانی در قالب فرهنگ انتظار، و همچنین طراحی الگوی نوین تمدن اسلامی، می تواند نقش بسزایی در فرایند تمدن سازی جامعة اسلامی ایفا کند.
با سقوط پادشاهی رضاشاه در پی حمله متفقین به ایران در شهریور 1320، فضای سیاسی ایران نیز دگرگون شد، در این دوره که با آزادیهایی در عرصه نشر و مطبوعات توام بود، نگاهی مجدد به تاریخ دوره بیست ساله گذشته و چگونگی برآمدن استبداد پهلوی اهمیت خاصی یافت، گوشههایی از این بحث با توجه به اهم مطالب منتشر شده در این زمینه، موضوع اصلی این بررسی را تشکیل میدهد.
نقش ارزشمند مطبوعات در قالب یک ابزار دیپلماسی عمومی در خاستگاه زمانی آن (قرن نوزدهم) در عصر قاجار ریشه دوانید. در این میان به وسیله انگیزش مشترک روزنامه نگاران و دولتمردان ایرانی در میان افکار عمومی جایگاه مطبوعات به طور موثر ترویج یافت. افزون بر این، دولت های خارجی به عنوان انجمنی برای پیشبرد و یا حفاظت از منافع خود در ایران، نه تنها به روزنامه های رسمی و روزنامه های تولید شده در ایران، بلکه در سطح کلی به مطبوعات ایرانی (گاه خارج از ایران) واکنش نشان دادند. در دهه1930م. حکومت پهلوی اول مطبوعات را به عنوان بخشی از سیاست ارتباط جمعیِ دولتی بزرگ، تکمیل نمود که در نهایت شامل فناوری های جدیدی همچون رادیو در راستای دیپلماسی عمومی بود. در این مطالعه سعی بر آن است تا در این حوزه مبتنی بر مطالب آرشیوی، گزارش مطبوعات و خاطرات، تصویری واضح از این جریان ارائه شود.
در سالهای نخست دهه 1300، میر جعفر پیشهوری که هنوز چهرهای کم و بیش گمنام محسوب میشد و در سلسله مقالاتی که در روزنامه حقیقت منتشر کرد در مورد معنا و مفهوم ایرانی بودن و برهمین اساس تقسیمات کشوری و ایالتیای مناسب با این طرز تلقی، گفتارهایی را ارائه داد که با آراء و اندیشههای او در دوره شهرت و معروفیت وی – یعنی دوران حکمروایی فرقه دموکرات آذربایجان در پایان جنگ دوم جهانی، تفاوتی اساسی داشت. ابعاد اندیشههای اولیه او در این زمینه، در این مقاله موضوع بررسی قرار گرفته است.