دوره حاکمیت قاجارها از مهم ترین دوران تاریخی ایران به ویژه از جهت تداوم سنت های حکومتی و دیوانی ایرانی محسوب می شود. در این دوره دیوانسالاری و سنت وزرات همانند دوره های اوج آن در تاریخ ایران، با اختیارات و قدرت بیشتری به ایفای نقش پرداخت. سنت حرمسرا داری نیز بار دیگر به عنوان شاخصه سلاطین حاکم بر ایران در ابعاد گسترده تری احیا گردید. مناسبات میان دو رکن مهم کارگزاران و ماموران اداره کشور با حرمسرای شاهی به رغم اینکه در تاریخ ایران سابقه ای طولانی دارد، در دوره قاجاریه گسترش پیدا کرد. با این حال، گسترش مناسبات در دوره قاجار تحت تاثیر زمینه های گوناگون داخلی و خارجی قرار گرفت. برخی از این عوامل اگرچه در گذشته تاریخی ایران نیز وجود داشته است؛ اما تحت تأثیر عوامل عمدتاً خارجی تشدید و باعث بروز مشکلات عدیده ای در اداره امور کشور نیز می شد. به طوری که مناسبات شکل گرفته میان حرمسرا و دیوانسالاری ایرانی در دوره قاجار تحت تاثیر این زمینه ها و شرایط خاص سیاسی ایران، موجب بروز مشکلات بسیاری در روند اداره امور کشور در دوران قاجار نیز می شد. از این رو هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی زمینه های شکل گیری مناسبات به منظور روشن نمودن روند پیچیده ای است که علاوه بر مشکلات داخلی، افزایش نفوذ خارجی را نیز به دنبال داشت. در این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی و به شیوه مطالعه کتابخانه ای به بررسی زمینه های ایجاد مناسبات بین حرمسرا و مجموعه دیوانسالاری ایران در دوره قاجار پرداخته می شود.
هندوییسم از منظر تاریخ ادیان و نیز پیروان آن به مثابه ی یک دین قابل انعطاف و اصلاح پذیر جلوه نموده است. در دوران معاصر نیز به سبب تسلط اروپاییان بر هند و مواجه شدن با جریان اندیشه ی دینی اسلام و مسیحیت، زمینه های پیدایش اصلاح دینی در هندوییسم پدید آمد. همچنین وجود مؤلفه هایی نظیر اختلاف طبقاتی، رسم ساتی، پدیده ی پرستش بت ها و رواج خرافه در توده های هندویی، مایه ی عطف توجه متفکران هندو مذهب و احساس ضرورت اصلاح اندیشه ی دینی در بین آنان شد .کوشش های متفکران هندو به ایجاد دو نهضت اصلاح طلب و احیاگرای آریاسماج توسط دیاننده سرسوتی و برهماسماج توسط رام موهان روی شد. مقاله ی حاضر به بررسی این دو نهضت و معرفی بنیانگذاران آن و تحولات آن ها پرداخته و هر کدام به طور مختصر بررسی می شوند. روش این تحقیق، توصیفی و بر مبنای اطلاعات کتابخانه ای بوده است و ضرورت آن به موضوع دانش افزایی در حوزه ی مطالعات جدید ادیان بازمی گردد.
مفهوم «رکن رابع» از مفاهیم بنیادی مکتب شیخیه است. تصور عام بر این است که واضع این مفهوم، شخص شیخ احمد احسایی، مؤسّس شیخی گری، و سپس مروج آن، جانشین بلافصل او سید کاظم رشتی، بوده اند؛ حال آن که بر پایه ی پژوهش های دقیق و منابع اصلی و اولیه ی مکتب شیخی، که در این مقاله به آن ها اشاره خواهد شد، به نظر می رسد نخستین کسی که از آن مفهوم به عنوان یکی از اصول دین به روشنی سخن گفته و آن را به آموزه ای اساسی در مکتب شیخی تبدیل کرده، حاج محمد کریم خان کرمانی، پیشوای نخستین شیخیه ی کرمان، بوده است.
پرسش های تحقیق پیش رو بدین قرارند: چنین کاری چرا و چگونه انجام شده، و از نظر شناخت چگونگی سیر تحول و تطور شیخی گری و تفرق آن به شیخیه ی کرمان و تبریز و دیگر جاها، چه اهمیت و چگونه تأثیری داشته است؟ همچنین، مفهوم «رکن رابع»که خاص شیخیه ی کرمان بوده، چگونه در تصور عام و نزد بسیاری از پژوهش گران به همه ی فرق شیخیه تعمیم داده شده است؟ این مقاله با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی، درصدد پاسخ به این پرسش هاست؛ پاسخ هایی که برای شناخت هر چه دقیق تر و درست تر شیخی گری، از ضرورت و اهمیتی انکار ناپذیر برخوردارند.
ملوک بنی قیصر کیش در حدود نیمه ی نخست سده ی پنجم هجری قمری، موفق به تشکیل دولتی محلی در جزیره ی کیش شدند. آن ها در اواخر سده ی پنجم و اوایل سده ی ششم هجری قمری، در پی گسترش نفوذ خود بر سراسر سواحل خلیج فارس برآمدند. از جمله ی اقدامات آن ها، گسترش نفوذ خود در سرزمین بحرین، واقع در ساحل جنوبی خلیج فارس، بود. از سال 469ه .ق، حکام محلی در منطقه ی بحرین بر سر کار آمدند که به دلیل نام مؤسس خود، امیر عبدلله بن علی العیونی، به حکام عیونی مشهور شدند. حکام عیونی حدود دو سده (469-636ه .ق) بر نقاطی چون الاحساء، قطیف و أوال حاکمیت داشتند. ملوک بنی-قیصر کیش در اواخر سده ی پنجم یا اوایل سده ی ششم هجری، حملاتی از کیش به بحرین ترتیب دادند و سرانجام موفق شدند حکام عیونی بحرین را به تابعیت خود در آورند. این نوشته در پی بررسی روابط سیاسی - اقتصادی ملوک بنی قیصر کیش و حکام عیونی بحرین، و تحلیل نتایج ناشی از این روابط است. بنابراین، با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر منابع دست اوّل نشان داده شده است که حکام عیونی بحرین به لحاظ سیاسی و اقتصادی تابع ملوک بنی قیصر کیش بوده اند.
چکیده
با بررسی نقلیات مورخان مشهور (ابن سعد در الطبقات الکبری، بلاذری در انساب الاشراف، یعقوبی در تاریخ یعقوبی، طبری در تاریخ الرسل و الملوک و مسعودی در مروج الذهب)، می توان به گزینشی بودن گزارش ایشان از حیات ائمه و تلاشی که برای تأثیر بر ذهنیت مخاطبان انجام گرفته، رسید. فضائل ائمه نیز از این رویکرد مستثنا نیست. در این مقاله به بررسی چگونگی انعکاس فضائل ائمه و اینکه این امر چگونه قابل تحلیل است؟ و نیز ترکیب گزارش مورخان از فضائل ایشان چیست؟ و همچنین رویکرد هر منبع جهت القاء ذهنیت خاص نسبت فضائل ائمه به چه شکل است؟ می پردازیم. نکته مشترک تمام منابع منتخب انحصار بیان فضائل ائمه، به امامان نخستین و عدم توجه به سایر امامان است. گویا فضیلت رابطه ناپیدایی با قرابت زمانی به رسول خدا’ دارد و هرچه فاصله بیشتر می شود، فضائل ائمه هم کمرنگ تر می شود. هر یک از این پنج منبع رویکرد متفاوتی در گزارش فضائل ایشان در پیش گرفته اند.
غزنویان در ابتدا توسط کرامیه با اسلام آشنایی پیدا کرده بودند و بعد از کسب قدرت در خراسان، محمود غزنوی بنا به اهداف سیاسی و به دست آوردن مشروعیت از خلافت عباسی، رهبر فرقه ی کرّامیه درآن زمان ابوبکر محمدبن اسحاق محمشاد را به ریاست نیشابور برگزید. اما عملکرد کرامیه در مدت ریاست شان و نیز اقدامات خاندان میکالی رؤسای سابق نیشابور در تضعیف کرامیه و هم چنین بی فایده بودن کرامیه برای محمود بعد از رسیدن به اهدافش، سبب برکناری آن ها از ریاست شهر شد و این مسئله باعث کاهش قدرت کرّامیان شد تا در نهایت، در سال 488ه.ق براثر درگیری مذهبی ای که در نیشابور پدید آمد، آن ها برای همیشه از نیشابور بیرون رانده شدند. این پژوهش با شیوه ی توصیفی تحلیلی و با روش گردآوری کتابخانه ای درصدد است تا روابط کرامیه و غرنویان را تحلیل کند و هم چنین علل برکشیده شدن کرامیه به ریاست شهر نیشابور و هم چنین علل برکناری آنان را بررسی کند.
دولت بریتانیا پس از سال ها حضور در خلیج فارس، سرانجام برآن شد که این منطقه را تا پایان سال 1971 م(1350 ش) ترک نماید. به رغم منافع سرشاری که به واسطه ماندگاری در خلیج فارس نصیب آن ها می شد،انگلیسی ها ناگزیر بودند برای مقاومت در برابر فشار جنبش های ملی، هزینه های کلانی بپردازند. بی تردید تصمیم بریتانیا به خروج از این منطقه، واکنش های متفاوتی را از سوی کشورهای حوزه خلیج فارس و قدرت های فرامنطقه ای به همراه آورد که هر کدام منافع خود را در دوره پسا خروج انگلیسی ها جست و جو می کردند. این که واکنش آن هایی که از رهگذر این تصمیم دچار سود و زیان می شدند، چه بود، عمده ترین پرسشی است که این پژوهش در پی پاسخ دادن به آن است.یافته های این پژوهش که مبتنی بر روش توصیفی-تحلیلی است، نشان می دهد که با عقب نشینی بریتانیا از خلیج فارس، کشورهای مختلف این منطقه بر تکاپوهای خود افزودند. ایران به اهمیت حیاتی خلیج فارس آگاه بود در صدد افزایش توان نظامی خود به منظور تکیه زدن بر اریکه ابرقدرتی منطقه برآمد. عربستان سعودی با اتخاذ شیوه ای محافظه کارانه، پس از آن که از تهدیدات داخلی عبور کرد، با ایران همسو شد. عراق موضع تندی علیه بریتانیا اتخاذ کرد و به کمک های اتحاد شوروی چشم دوخت. کویت سیاست مسالمت آمیز پیش گرفت. مصر نیز منافع خود را در خروج بریتانیا می دید و کشورهای کوچکی نظیر بحرین، قطر و امارات متصالح از وحشت فرورفتن در کام کشورهای توانمندتر چون ایران، عربستان سعودی و عراق دست کمک به سوی بریتانیا دراز کردند. ایالات متحده و اتحاد شوروی،به عنوان دو قدرت فرامنطقه ای و دو قطب قدرتمند جهان، در پی سود بیشتر از راه خالی شدن میدان از وجود رقیب دیرین بودند.