نخستین تلاش خاندان قاجار برای رسیدن به قدرت و تسلط بر ایران پس از سقوط حکومت صفوی، توسط فتحعلی خان بزرگ که به نیای سلاطین قاجار شهرت دارد، آغاز شد. فتحعلی خان پس از آنکه توسط طهماسب میرزا صفوی به یاری دعوت شد، به اندیشه قدرت افتاد. او ابتدا سعی کرد تا در شرایطی که طهماسب میرزا نیروهای اندکی را به همراه داشت و در اشرف مازندران سرگردان بود، تحت سیطره خویش درآورد، اما چون دریافت که امکان کافی برای این امر ندارد، مطیع او شد. طهماسب میرزا نیز که از فتحعلی خان بیمناک بود، نادرقلی میرزا را به خود جلب کرد و پس از رفتن به مشهد در فرصت مناسب دستور قتل فتحعلی خان را صادر کرد. با قتل فتحعلی خان نخستین تلاش قاجار برای رسیدن به سلطنت عقیم ماند.
e major function of an ideology is to provide the people of a society with a homogeneous
identity and accordingly contribute to the legitimacy of a government. Aiming to solve its
legitimacy crisis, the Pahlavi Government tried to develop a speci-c ideology, and to present
a new identity to Iran’s society based on that ideology during 1960’s and 1970’s. is need
arose because of the economic and social modernization policy which Pahlavi’s Government
adopted during this period in order to keep pace with global developments.
e main question of the present research is: which key elements and foundations formed
this ideology adopted by Mohammad Reza Shah's Government, and to what extent did the
fundamental functions of this ideological system help in recreating the legitimacy of the Pahlavi
Government? is research studies this subject through historical and descriptive-analytic
methods of investigation. is study concludes that according to the records, the Pahlavi Government
used some elements such as the White Revolution, Imperial Nationalism, secularism,
pseudo-nativism, pseudo-religiousness and pseudo-pro-democracy to create this ideology
during 1960's and 70’s. e ideology was not a practical success in supporting the legitimacy of
the Pahlavi Government and solving its legitimacy crisis, since it did not meet the real requirements
of society and was not in compliance with global developments. It also lacked internal
consistency and appropriateness in its miscellaneous and incompatible elements. e Pahlavi
Government was emphasizing nationalism a er the nationalism era had ended
دریاچهٔ هامون در روایات ملی ایران و بخصوص در ارتباط با رروایات مرتبط به آخرالزمان شناسی زردشتی رابطهٔ تنگاتنگی دارد. نام این دریاچه در عصر اوستایی متآخر بطور فزاینده ای به همراه رود هیرمند و منطقهٔ سیستان تکرار می شود. در این تحقیق کوشیده شده است نقش و اهمیت هامون در روایات ملی ایران از جنبه های مختلف مذهبی، سیاسی و آخرالزمان شناسی زردشتی پرداخته شود. وعدهٔ ظهور سه منجی زردشتی در آب کیانسه (صورت پهلوی دریاچهٔ هامون) داده شده است و پیروان دین زردشتی برای این دریاچه احترام خاصی قائل بوده اند، همچنین در متون اوستایی و پهلوی به نذز شاهان و مردمان برای اناهیتا/اناهید اشاراتی شده است. این روایات تا سالیان متمادی در بین مردم سیستان رواج داشته اند، همچنین رسم اوشیدر در بین مردم این منطقه و اطلاق نام هامون به دریاچه می تواند ریشهٔ زردشتی داشته باشد.
حرکتها و فعل و انفعالات اجتماعی علاوه بر صورت ظاهری، از یک زیرساخت نهفته نیز برخوردارند که برخلاف جلوه بیرونی، قابل سنجش و یا پیش بینی دقیق نمی باشد و جالب آن که بخش اعظم فرایندهای اجتماعی و سیاسی نیز در پیوند با این جنبه پنهانی است که اتفاق می افتد؛ بدین معنا که می توان یک حرکت اجتماعی را طبق برنامه ریزی ازپیش تعیین شده شکل داد اما تداوم این جریان دیگر در اختیار کامل شکل دهندگان آن نخواهد بود بلکه از دیالکتیک خاص خود برخوردار است.حال اگر به سده ها و یا حتی دهه های گذشته برگردیم، بسامد خطا در پیش بینیهای افراد از وقایع اجتماعی و سیاسی را بیشتر ملاحظه خواهیم کرد. نظر به این امر، مسلما با بسیاری از کسانی که در کوران حوادث گذشته بنا به نیات خیرخواهانه عُلَم مبارزه برافراشتند تا اصلاحات و دگرگونیهای مدنظر خود را در نقطه مقابل جباران و نیز اجانب پیش ببرند اما در نهایت با شکست مواجه می شدند، همدردی خواهیم کرد. از جمله این مبارزان راه حق که در طول تاریخ ایران امثال آنها کم نیستند، می توان از امیرکبیر، مدرس، میرزاکوچک خان جنگلی و . . . نام برد که همگی نیز جان خود را بر سر راه آرمانهایشان فدا کردند. آنان به ظاهر شکست خوردند اما درواقع هیچ گاه شکست نخوردند؛ چراکه براساس همین قانون مخفی جریانات اجتماعی که هیچ وقت به ظواهر متکی نیستند بلکه هر حرکت اجتماعی در تمام دوران پس از خود تاثیرگذار است و آنچه امروز علی الظاهر شکست تلقی می شود، بسا که سالها و گاه دهه ها پس از آن به بار نشیند ـ چیزی که امروزه به عیان می بینیم ـ باید گفت میرزاکوچک خانها هیچ گاه نمردند و نخواهند مرد و آبی که از آبشخور اندیشه آنان در جوی فکر و فرهنگ این مرز و بوم جاری شد، همچنان شکوفه ها و نهالهای جدیدی را آبیاری خواهد کرد.
با شکل گیری شاهنشاهی هخامنشی (559 تا 331 ق.م)، مناطق وسیعی با مردمان و آداب و سنن مختلف تحت فرمان ایران قرار گرفتند. اداره این مناطق مختلف نیازمند راه های ارتباطی مجهز و فراوانی بود تا دسترسی به همه قلمرو شاهنشاهی را آسان کند. به دنبال تثبیت اوضاع داخلی و برای دستیابی به این هدف، هخامنشیان راه های پیشین را بازسازی و راه های جدیدی نیز تأسیس کردند. با احداث پل های موقتی و دائمی، رودخانه ها و تنگه ها را نیز آماده عبور و مرور کردند. آن ها برای رفاه حال مسافران، در این راه ها ایستگاه های متعددی بنا کردند که در آن ها غذا، آب، اسب و امکانات دیگری فراهم شده بود تا مسافران خسته را به واسطه این امکانات تسکین دهند. در این راه ها، افراد نظامی نیز حضور داشتند تا امنیت عبور و مرور را فراهم کنند. راه های اصلی که به جاده های شاهی معروف بودند، تمامی پایتخت ها و مراکز مهم شاهنشاهی را به هم وصل می کردند. راه های فرعی بسیاری نیز وجود داشت که ارتباط دیگر مناطق را با مراکز اصلی برقرار می کرد. در این پژوهش سعی شده است تا با استفاده از اطلاعات دست اول و با بهره گیری از روش توصیفی تحلیلی، شبکه راه های دوره هخامنشی ترسیم و بازیابی شده و نحوه تعمیر و نگهداری آن ها بیان شود.
عنازیان (حک. 381 511ق) از خاندان های حکومت گری بودند که همزمان با قدرت گیری سلجوقیان (حک. 429 590ق)، در مناطقی از غرب ایران حکومت می کردند. روابط سلجوقیان با اینان که در مسیر توسعه قلمرو آن ها قرار گرفته بودند، در برهه های مختلف، متفاوت و تابع شرایط و اوضاع سیاسی منطقه و خلافت عباسی و در نتیجه گاه دوستانه و مسالمت آمیز و گاه تیره و همراه با درگیری نظامی بود. این نوشتار با رویکرد توصیفی تحلیلی و با استفاده از منابع تاریخی، ضمن بررسی روابط این دو حکومت، در پی پاسخ به این پرسش است که عوامل سیاسی در دوره های مختلف چه اثری در روابط بنی عناز و سلجوقیان داشته است؟ یافته های این پژوهش نشان می دهد که بنی عناز با برآوردی که از توان خود و توان سلجوقیان و رقیبان آن ها داشتند،روابط دوگانه ای را با این سلسله ترک نژاد دنبال می کردند؛ گاه مانند «مهلهل بن محمد بن عناز» به پیکار سلجوقیان می رفتند و گاه چون «سُعدی بن ابی الشوک» به خدمت حاکمان سلجوقی درآمده، مورد لطف آن ها قرار می گرفتند. عواملی مانند اختلافات درونی خاندان عنازی و همراهی یا رویارویی آنان با رقبای سلجوقیان در این روابط دوگانه اثرگذار بوده است
کلیسای قبطی در مصر مجموعه ای از آئین قدیم اسطوره ای قبطیان ‘ افکار یونانی بخصوص افلاطون ‘ اخلاق رواقی ‘ ثنویت شرقی ‘ توحیدی و ادیان موسی و عیسی (ع) بود که از دوران بطالسه در قبل از میلاد مسیح تا قرن هفتم میلادی فعالیت داشت . مرکز آن اسکندریه بود . عنصر غالب در این مکتب از لحاظ فلسفی ‘ تفکر نوافلاطونی و از نظر دیانت مسیح نیز ایده مونوفیزیت (یک طبیعتی ) داشت که مخالف کلیسای دولتی بیزانس بوده است . چون مصر به وسیله مسلمین در 640 م فتح شد ‘ فرهنگ و عرفان اسلامی از عناصر علمی آن تأثیر پذیرفت .
سلیمان میرزا اسکندری و سیدمحمدصادق طباطبایی حزب سوسیالیست را در قالب حزبی چپگرا تشکیل دادند. در مجالس چهارم و پنجم این حزب اغلب در اقلیت بود؛ اما روند حوادث نشان می دهد که در حیات پارلمانی خود، در جایگاه حزبی مؤثر عرض اندام کرده است. مخالفت ها با کاﺑیﻨﮥ قوام السلطنه به ویژه بر سر ﻣﺴﺌﻠﮥ نفت شمال و قانون هیئت منصفان، حمایت از کاﺑیﻨﮥ مستوفی الممالک و نیز همراهی با رضاخان سردارسپه و نقش آفرینی در تحول نظام سیاسی از قاجاریه به پهلوی گوشه هایی از حیات سیاسی این حزب را به نمایش می گذارد که تاکنون در کانون پژوهش و ارزیابی قرار نگرفته است و درواقع، پژوهش حاضر پاسخ به این نیاز است.