زید بن علی و پسرش یحیی در سال های پایانی حکومت اموی قیام کردند. زید با هدف دعوت مردم به کتاب خدا و سنت پیامبر (ص) آماده خروج شد. گروه هایی با او بیعت کردند، اما در جریان قیام به بهانه های مختلف زید تنها ماند و بسیاری از کسانی که به وی وعده یاری داده بودند، در عمل کمکی به وی ننمودند. در جریان قیام یحیی در خراسان نیز نیروهای طرفدار خاندان عباسی در محل حضور داشتند که پس از کشته شدن وی مدعی خونخواهی او شدند. با وجود آن که عباسیان مدتها پیش از قیام زید دست به کار دعوت شده بودند، اما به هنگام قیام های مذکور- که هر دو در محل هایی رخ داد که نیروهای عباسیان حضور داشتند- از یاری آنها خودداری کردند. آنان با برگزیدن مشی «حرکت در حاشیه» خود را از خطرات متوجه قیام های فوق برکنار داشتند، اما با ادعای خونخواهی زید و یحیی در دوران دعوت و سال های نخستین حکومت خود را با آن مرتبط نشان دادند. بیرون بردن هواداران عباسی از کوفه در قیام زید، دادن دستور عدم همکاری به هواداران خود در هر دو قیام و تنها گذاشتن زید و یحیی از نشانه های عدم همکاری آنان با قیام های مذکور بود.
حساب دودوتای تاریخ را که بکنی میبینی 1933 پیشوا در آلمان قدرت مطلق را در دست گرفته. تازه از یک دهه قبلش موسولینی در ایتالیا داشته پایه های قدرتش را محکم میکرده است و حالا مگر قبل از این چه بوده جز جمهوریهای ناپایدار. با این حساب قرن بیست که قرار بود صحنه تحقق کامل مدرنیته سیاسی باشد در همان اوان جوانی فاشیسم و نازیسم را به بار آورد.اما اگر 1945 را نقطه مبدا بگیریم تا پایان قرن وقت زیاد بوده تا در اتفاقات نیمه اول قرن بیستم تامل کنیم. تمام این سالها فجایعی چون فاشیسم یا هیروشیما در مرکز تفکر فلسفی و نظریه اجتماعی قرار داشته است: جامعه تودهای، توتالیتاریسم، نسلکشی نظاممند، بحران اخلاقی و عمل غیر اخلاقی ... تمام این سالها فلسفه و علوم اجتماعی به یک مسله فکر کرده است: آیا پس از آشوویتس شعر گفتن ممکن است؟
روشنفکری، روشن نگری و نقد اجتماعی مفاهیمی مرتبط با یکدیگر هستند. لیکن در مقام عمل الزاماً هر روشنفکر و روشن نگری منتقد اجتماعی و روشنگر نیست. آنچه که در مقاله حاضر به آن پرداخته می شود، بررسی آرای طالب اُف به عنوان روشن نگری اجتماعی ـ سیاسی در نقد شرایط، آرا و باورهای جامعه زمان خویش است و نحوه پرداختن و رویاررویی وی با این شرایط و آرا. در این بررسی از آثار طالب اُف استفاه شده و از روش تحلیل محتوا سود برده شده است.
در مسیر حرکت و مبارزه سیدجمالالدین اسدآبادی کسان بسیاری تاثیرگذارند و کسان بسیاری نیز اثر پذیرفتند. او پس از تحصیلات مقدماتی در ایران به عتبات عالیات رفت و مدت 4 سال در محضر شیخ انصاری علیهالرحمه زانوی شاگردی زد و شخصیت علمی خود را در این مرحله قوام و استواری بخشید. سیدجمال با پادشاه ایران (ناصرالدینشاه) و صدر اعظمش، میرزاعلی اصغرخان امینالسلطان و همچنین سلطان عثمانی (عبدالحمید دوم) معاصر بود و همکاریهایی را با آنان بویژه عبدالحمید آغاز کرد لکن این تعاملها در عمل فرجام فرخندهای نیافت.