اشتباه شاه این بود که گمان می کرد یک ارتش قدرتمند می تواند نقش یک پلیس قدرتمند را نیز در مواقع لزوم به عهده بگیرد. بنابراین با تجهیز و توسعه هرچه بیشتر ارتش شاهنشاهی می خواست با یک تیر چند هدف را نشانه رود: اول اینکه با در اختیار امریکا گذاشتن سیاست ها و برنامه ریزی ها و در نهایت عملکرد ارتش به عنوان ژاندارم منطقه، حمایت امریکا را از سلطنت خویش عمیق تر و مداوم تر کند، دوم آنکه با جلال و جبروت بخشیدن به ارتش و خرید مدرن ترین سلاح های روز، حس حقارت درونی اش را سرکوب نماید، و سوم اینکه در صورت بروز هرگونه ناآرامی و مخالفت گسترده داخلی بتواند به کمک نیروهای امنیتی و پلیسی آمده و مخالفان را سرکوب کند.
کم وکیف تعامل نهضت میرزاکوچک خان جنگلی با حکومتگران تازه کشور شمالی، یعنی همان بلشویک های اشتراکی مسلکی که ظاهراً نیات آزادی خواهانه داشتند و از جنبش ها و مبارزات ضداستعماری حمایت می کردند، به یکی از نکات پیچیده نهضت جنگل تبدیل شد.اگرچه ظاهراً میان بلشویک ها و جنگلی ها در زمینه مبارزه با استعمار اشتراک نظر وجود داشت و بین رهبران نهضت جنگل با نمایندگان حزب کمونیست شوروی و نمایندگان حزب عدالت باکو جلساتی برای هماهنگی مبارزه برگزار شد، با گذشت زمان زاویه میان اهداف جنگلی ها و بلشویک ها بازتر و بازتر گردید. سرانجام همراهان بلشویک مرام نهضت جنگل به تبعیت از دولت کمونیستی شوروی، که با حکومت ایران قرارداد دوستی و تفاهم امضا کرده بود، خود را کنار کشیدند و بدین ترتیب حکومت جمهوری گیلان سقوط کرد و میرزا با تعدادی از یاران خود دوباره به جنگل بازگشت. حکایت مفصل تر آن را در مقاله ذیل ملاحظه فرمایید.
چه کسی و چگونه میتواند سهم مداوم و پرقدرت علما و مراجع دینی شیعه را در تاریخ این قوم نادیده انگارد؟ وقتی نتوانیم جایگاه روحانیت را در سیر تحولات تاریخی کشورمان فراموش کنیم، بدون شک در تبیین اجزای هویت ملّی نیز ناچار از تحلیل و تبیین آن خواهیم بود. حضرت امامخمینی(ره)، خود به تنهایی، آینه تمامنمای هویت ایران معاصر گردید و از همین رو بود که تمامی قشرهای جامعه، با رهبری او، به اتحاد و پیروزی نایل شدند. اگر امامخمینی(ره) ظرف هویت ملّی ما را با اسلام ناب محمدی، حماسه، جهاد، عرفان، حکمت و ایثار و توکل پر نمیکرد، معلوم نبود در آماج فرهنگ غرب چه چیزی از هویّت ملّی ما باقی مانده بود. آنچه مرور خواهد شد طرح اولیة بحثی مهم در تاریخ انقلاب اسلامی است که شایسته توجه و پژوهشی مفصلی است.
در مطالعه احوال بازیگران عصر پهلوی، وقتی که با شخصی مانند اسدالله علم روبه رو می شویم، نکته های عجیب و مبهمی به چشم می خورد؛ از جمله این نکته که چرا با وجود پیش بینی های او در مورد اوضاع آینده کشور، مانند سقوط شاه و پیدایش انقلاب اسلامی، به گونه ای عمل می کرد که رژیم شاه را به سراشیبی تند سرنگونی سوق می داد؟ اسدالله علم در دوران وزارت کشور و به ویژه وزارت دربار، سبب تشدید و تسریع برنامه های انحرافی شاه، مانند حرص تسلیحاتی، باستان گرایی افراطی، هرزگی و بی بندوباری شاه، اشاعه فساد اخلاقی در جامعه، تضعیف روحانیت، و...، شد و گویی با نوعی شیطنت کودکانه، از خرابکاری های خود لذت می برد.