103 سال پیش در دیماه 1385 خورشیدی مظفرالدین شاه قاجار 9 روز پس از آن که قانون اساسی مشروطیت را به امضا رساند در گذشت. او در سال 1269 ه . ق به دنیا آمد، چهارمین فرزند ناصرالدین شاه بود، اما چون دو برادر بزرگ ترش در خردسالی درگذشتند و مادر برادر سوم یعنی مسعود میرزا ظلالسلطان از خانواده شاهی نبود، ولایتعهدی را از آن خود کرد. 8 ساله بود که به للگی رضاقلیخان هدایت به آذربایجان فرستاده شد و یک سال بعد در 1278 به ولایتعهدی رسید.
مواجهه سنت و تجدد در دوره معاصر، یکی از موضوعات مورد بحث در عرصه کلامی و سیاسی و تاریخی بوده است. ایران در دوره قاجار رویارویی بیشتری با غرب پیدا کرد و ضمن اینکه در ابتدای امر از مظاهر صنعتی آن بهره گرفت، به واسطه ناکارآمدیهای نظامی خود در جنگ با روسیه، خواهان دریافت علوم جدید برای تغییر ساختار فنی و صنعتی و فرهنگی شد. ورود مفاهیم جدید فرهنگی و سیاسی با واکنشهای متفاوتی از سوی جامعه ایرانی مواجه شد و تجدد و سنت تقابل و تفاهمهایی در این رویارویی برقرار کردند. برای بررسی واکنشهای متقابل متجددان و مذهبیون، با دکتر مرتضی نورایی، دانشیار دانشکده تاریخ دانشگاه اصفهان به گفتگو نشستیم.
مدتی بود که شاه و رژیم پهلوی از محبوبیت و مقبولیت روزافزون امام و شکسته شدن جوّ خفقان و مهیا شدن زمینه برای تظاهرات و حرکت، در خشم و اضطراب به سر میبرد. در نتیجه تصمیم گرفته شد برای تخطئه رهبری که در کانون توجهات مردم قرار داشت، مطالبی بر علیه او منتشر شود. مقالهای تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» به دستور شاه در دفتر مطبوعاتی هویدا وزیر دربار تهیه گردید1 و در تاریخ 17 دی ماه 1356 مصادف با سالروز کشف حجاب توسط رضاخان در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید.
در ششم دی ماه سال 1307 خورشیدی، دولت پهلوی اول (1320 1304) قانونی را تحت عنوان متحدالشکل نمودن البسه اتباع ایران در داخل مملکت به تصویب رساند که تا به امروز دستمایه نقد و نظرهای بسیار شده است. این قانون که صرفا برای مردان ایرانی در نظر گرفته شده بود، مقدمهای بود برای برنامه کشف حجاب در سال 1314 خورشیدی که تغییر پوشش زنان را در نظر داشت. شگفت این که پیامدهای منفی قانون اتحاد لباس و مقاومت جامعه ایران در برابر آن زمینه چشمپوشی دولت پهلوی از کشف حجاب را فراهم نیاورد.
در پیروزی انقلاب اسلامی عوامل متعددی را میتوان مؤثر دانست. آن چه تا کنون در بررسیهای مربوط به علل این رویداد کم تر مورد توجه قرار گرفته است، عومل و زیر ساختهای فرهنگی این انقلاب بزرگ است. در کنار مبارزات سیاسی، تلاشهای فکری و فرهنگی وجه اهمیت شخصیتهای مبارزی چون آیت الله دکتر مفتح، شهید مطهری و شهید باهنر و دیگران بوده است.
خراسان بزرگ در قرن سوم هجری (نهم میلادی)، از سلسلهای ایرانینژاد به نام سامانیان فرمانپذیر شد. این خاندان که خاستگاهی دهقانی داشتند، در چالشهای موجود در خراسان بسیار تأثیر گذاردند. پشتیبانی خلافت عباسی از این دودمان موجب قدرت یافتنشان در ماوراءالنهر شد و سرانجام به پشتوانه اشراف زمیندار و طبقات عالیه خراسان، حکومت خود را بنیاد نهادند. ویژگیهای جغرافیایی خراسان بزرگ؛ یعنی زمینهای گسترده کشتپذیر و جای گرفتن بر سر راههای تجاری شرق و غرب موجب شد که سامانیان در جایگاه اقتصادی بسیار بلندی بنشینند. امنیت برآمده از اقتدار این خاندان، رشد و توسعه شهرها را به دنبال آورد و اقتصاد شهری رونق یافت. گرایش خاندانهای اشرافی ایران مانند سامانیان به آیینهای کهن ایرانی و پشتیبانی آنان از اهل دانش و ادب، موجب پرورش و گرایش بسیاری از دانشمندان و ادیبان شد. خراسان بزرگ در این عهد به اوج رشد و شکوفایی فرهنگی رسید. فرهنگ و ادب پارسی در این دوران به اندازهای نیرو گرفت که قرنها پس از آن نیز ناتوان نگردید و در همه حکومتهای پسین ایران تأثیر گذارد.