دانش تاریخ در میان اندیشمندان مسلمان از جایگاه ناسازه ای (پارادوکسیکال) برخوردار است. این دانش، از سویی، به عنوان مهم ترین حوزه معرفتی برای عبرت گرفتن جهت نیل به سعادت دنیوی و اخروی مورد تاکید قرار گرفته است و از سوی دیگر، در طبقه بندی علوم نزد مسلمانان، اغلب نادیده گرفته شده است؛ تا آنجا که بسیاری از اندیشمندان مسلمان حتی در میان علوم نقلی هم از آن یاد نکرده اند. در این میان، امام خمینی از نوادر عالمان مسلمان است که به دانش تاریخ، هم از حیث فایده آن برای عبرت گرفتن و هم از حیث اهمیت آن به عنوان یکی از علوم شریفه، که به مثابه دانشی مستقل شان و اعتبار بالایی دارد، توجه نموده است. ایشان اگرچه کتاب مستقلی درباره تاریخ ندارد، اما همواره در آثار مختلف خود، در سخنرانیها، بیانیه ها و... به علم تاریخ اشارات زیادی کرده اند. نوشتار حاضر به دنبال تبیین این رویکرد استعلاجویانه امام خمینی در باب دانش تاریخ است.
در دور دست ها ، پهلو به پهلوی چین ، باریکه سرزمینی است ، بسیار مرتفع ، با کوه های آسمان بوس و به هم فشرده ، با معبرهای تنگ دشوار گذر، با زمستان های سرد نه ماهه ، برخوردگاه چهار تمدن بزرگ آسیا : ایران ، هند ، چین و آسیای مرکزی که دورترین نقطه است نسبت به همه ی آنها و پناهگاهی است امن برای رانده شدگان از سراسر این سرزمین ها ،نه تنها کسان که حتی باورها و اندیشه-های کهن ، نه در کنار هم که آمیخته با هم و نمایان در دست نوشته هایشان : دست نوشته های اسماعیلیان بدخشان. نویسنده ، در این مقاله می کوشد با جستجوی میدانی به معرفی آنها بپردازد .
تشابه میان نام های تاریخی از مهم ترین دشواری ها در برخی از تحقیقات و مستندات تاریخی شده است؛ برای نمونه می توان به «مقتل ابی مخنف» اشاره کرد؛ کتابی که با کنیه ی مورخ بزرگ شیعه، لوط بن یحیی، متوفای 157 منتشر شده و به علت انتساب به کنیه ی آن شخصیت بزرگ، منشأ بسیاری از تحریفات و خرافات در تاریخ کربلا و حوادث بعد کربلا- از جمله فرجام قاتلان- شده است. کتاب مذکور به علت ادبیات ضعیف، تناقض گویی، ضبط برخی نکات خلاف تاریخ معتبر و نقل معتبر و نقل نکاتی به دور از عقل، و مهم تر از همه مجهول بودن هویت نویسنده ی آن، نه تنها نسبت دادن آن به ابومخنف، مورخ بزرگ شیعه، صحیح نیست، بلکه به علل مختلف استناد آن به هیچ یک از مورخین اولیه و معتبر نیز ممکن نیست.مطالب این کتاب از اساس مخدوش است؛ اما از آنجا که مقتل مذکور با کنیه ی ابومخنف، متوفای 157، منتشر شده است، متأسفانه مطالب آن نه تنها در میان عوام، در میان خواص نیز جایگاه و اعتبار ویژه ای دارد و برای برخی از کتب رجال، تراجم و قریب به اتفاق تمام کتب نوشته شده درباره ی امام حسین در زمره ی منابع معتبر تلقی شده است.
این مقاله می کوشد در چارچوب الگوهای روش شناختی و معرفت شناختی تاریخ نگاری اسلامی، واقعه ی ذوقار و ارتباط آن را با نبردهای ایران و اعراب در متون تاریخ نگاری اسلامی واکاوی کند.فرضیه ی مقاله این است که تبدیل واقعه ی ذوقار به نماد انتصاب عرب از عجم و هم زمانی آن با بعثت پیامبر در سنت تاریخ نگاری ایرانی اسلامی، بر پیش فرض مورخان اسلامی و دیدگاه آن ها درباره ی رویدادهای تاریخی در قالب یک طرح انداموار و پیوستاری بنا شده است. در اندیشه ی تاریخ نگاری اسلامی، واقعه ی ذوقار در چارچوبی مبتنی بر توالی چند رویداد مهم و در جهت تحقق رویدادی بس بزرگ تر، که آبستن رخدادهای مهم سیاسی و دینی بوده، تبیین شده است.این رویکردِ مورخان اسلامی به واقعه ی ذوقار، بیش از هر چیز، بازتاب دهنده ی نیازهای عصر راویان و مورخان در جهت دهی به عمل سیاسی و ذهنیت فرهنگی مخاطبانشان است.
در تاریخ معاصر قفقاز، امپراتوری عثمانی و جمهوری ترکیه نام احمد آقایف(آقا اوغلو) (1869- 1939) به عنوان یکی از چهره های تأثیرگذار مطبوعاتی و سیاسی شناخته شده است.احمد آقایف به دلیل نقش داشتن در شکل گیری انجمن ها و محافل ترک گرا، همچون تورک یوردو و تورک اجاقی در امپراتوری عثمانی بیش از هر وصف دیگر، در مقام یکی از ایده پردازان و بنیان گذاران جریان پان ترکیسم نامبردار شده است. دست مایه ی این مقاله، بازخوانی مجموعه مقالات احمد آقایف، «جامعه ایرانی»، در نشریه ی فرانسوی نووِل رُوو(1891-1893) بوده و تلاش شده است نگرش آقایف به ایران در واپسین سال های سده ی نوزدهم نمایانده شود؛ زیرا با توجه به نقش آقایف در شکل گیری هویت آذربایجان قفقاز و جایگاه وی در جنبش پان ترکیسم، نوع نگراش او به هویت ایرانی در عنفوان جوانی، سخت شایسته ی توجه و بررسی است.