مدیریت مالیه عمومی از جمله اجزاء مهم و تأثیرگذار در فرایند توسعه یک کشور محسوب می گردد. اصلاحات اثربخش در مدیریت مالیه عمومی (مشتمل بر نظارت های کلان، اولویت بندی، پاسخگویی و کارایی در مدیریت منابع عمومی و ارائه خدمات) نیل به اهداف سیاستگذاری کلان و اهداف توسعه را تسهیل می نمایند. از سوی دیگر، ضرورت وجود سیستم های کارای مدیریت مالیه عمومی از این حیث حائز اهمیت می باشند که یکی از پیش شرط ها و قیود استفاده از کمک های فنی و ظرفیت های بین المللی کشورها می باشند. هدف این گزارش، بررسی نحوه رفع چالش ها در معرفی و تبیین اصلاحات پیشرفته مدیریت مالی دولت در کشورهای جنوب شرقی اروپا می باشد. این گزارش همچنین پیشرفت های انجام شده در حوزه اصلاحات مالی طی 1۵ سال گذشته را تشریح می کند. نتیجه این مطالعه بر این اساس مطرح گردیده که استراتژی های اصلاح مدیریت مالی دولت می بایست واقع بینانه و از اهداف شفاف و افق زمانی مناسب برخوردار باشد. از میان استراتژی های پیشرفته موجود، بودجه ریزی میان مدت به دلیل برخورداری از کمترین چالش نسبت به بودجه ریزی عملیاتی مورد اولویت قرار گرفته شده است. همچنین مطرح شده است که تمرکز کشورها در ارتباط با بودجه ریزی عملیاتی می بایست صرفاً به بخش هایی معطوف باشد که از قابلیت و تناسب بیشتری برخوردار می باشند که از آن جمله می توان به بخش های بهداشت و آموزش اشاره کرد. گزارش مذکور برگرفته از مطالعات انجام شده توسط ایوندتندبرگ از مشاوران ارشد صندوق بین المللی پول در خصوص سازوکارهای اصلاحی مدیریت مالی دولت حوزه کشورهای اروپای شرقی می باشد. این بررسی می تواند به عنوان مطالعه پژوهشی در اصلاح نظام مالی ایران، مورد توجه کارشناسان و متخصصان مالیه عمومی کشور قرار گیرد.
استمرار واردات برنج به کشور همزمان با افزایش تولید داخلی این محصول، فرضیه بی رویه بودن واردات این کالا را در میان تولیدکنندگان داخلی آن شکل داده است. مطالعه حاضر در پی آن است تا این فرضیه را مورد ارزیابی قرار دهد. برای این منظور ابتدا با بهره گیری از رویکرد تجزیه و تحلیل اکتشافی اطلاعات (EDA) ارتباط بین واردات و تولید داخلی و همچنین سایر عواملی که از جنبه نظری می توانند واردات این کالا را در دوره ۹۳-۱۳۶۰توضیح دهند، ارزیابی گردیده است. سپس، ارتباط بین واردات و این عوامل با استفاده از روش های اقتصادسنجی کمی شده است. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل اکتشافی اطلاعات نشان می دهد تنها دو عامل درآمدهای نفتی و رشد جمعیت ارتباط قابل توجهی با واردات برنج دارند. این نتیجه در کنار این واقعیت که تجزیه و تحلیل اکتشافی اطلاعات بیانگر روند کاهشی قیمت واقعی برنج در دوره مطالعه است منجر به این نتیجه گیری می شود که فرضیة بی رویه بودن واردات برنج درست است. نتیجه حاصل از تجزیه و تحلیل اکتشافی اطلاعات توسط روش های همگرایی و الگوی اقتصادسنجی ECM نیز تایید می شود. با توجه به این نتایج، جدا سازی میزان واردات برنج از درآمدهای نفتی و محدود کردن واردات با در نظر گرفتن کشش تقاضا برای این کالا بگونه ای که همواره قیمت دریافتی تولیدکنندگان از روند رشد تورم در کشور پیروی نماید پیشنهاد می شود.