هدف از انجام این پژوهش طراحی راهبردهای یاددهی یادگیری بر اساس رویکرد تفکیکی در مدارس استعداد درخشان شهر اصفهان بود. این تحقیق از نوع پژوهش های آمیخته یا ترکیبی و به روش اکتشافی متوالی انجام شده بود. جامعه این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان استعداد درخشان شهر اصفهان در مقطع متوسطه دوم (1770 نفر) بود. روش انتخاب مشارکت کنندگان در بخش کیفی موارد نوعی (32 نفر) و در بخش کمی روش نمونه گیری تصادفی ساده (315 نفر) بود. برای گردآوری داده ها در بخش کیفی از روش مصاحبه نیمه ساختار یافته و در بخش کمی از پرسش نامه محقق ساخته استخراج شده از مصاحبه استفاده شد. برای تحلیل داده ها در بخش کیفی از روش مقوله بندی و در بخش کمی از تحلیل عاملی تاییدی، آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی ( تک نمونه، مستقل و تحلیل واریانس یک طرفه) استفاده شد. نتایج بیانگر این بود که راهبردهای یاددهی یادگیری در مدارس استعداد درخشان شامل دو مقوله کلی «بعد فنی تدریس» و «بعد شخصیتی معلم» بود. در «بعد فنی تدریس» زیر مقوله هایی مثل «کاربردی بودن»، «استفاده از وسایل کمک آموزشی»، «راهبرهای فعال در یادگیری» و «روش اختصاصی برای هر درس»، و در «بعد ویژگی های معلم» نیز «بعد اخلاقی و شخصیتی» از مصاحبه ها استخراج شد. نتایج تحلیل کمی پرسش نامه استخراج شده از مصاحبه ها نیز نشان داد که دانش آموزان مدارس استعداد درخشان با این موارد موافق بودند. مقایسه نظرهای دختران و پسران نشان دهنده این بود که دختران بیشتر از پسران معتقد به استفاده از روش اختصاصی برای هر درس بودند. مقایسه براساس رشته تحصیلی نیز نشان داد که تنها در مولفه راهبردهای فعال تفاوت معنی داری میان دانش آموزان رشته های مختلف دیده شد.
دست یابی به توانمندی سازماندهی و بهره گیری از اطلاعات در حل مسائل نیازمند گرایشات و پیش بایسته هایی است. از این رو، پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیرگرایش به تفکر انتقادی بر توانایی حل مسئله خلاق دانشجویان کارشناسی علوم انسانی دانشگاه پیام نور مرکز شهرکرد در سال تحصیلی 99-1398صورت گرفته است. این تحقیق از منظر جمع آوری داده ها جزء تحقیقات توصیفی – همبستگی و از حیث هدف در گروه تحقیقات کاربردی قرار دارد. از این رو، تعداد 290 نفر از جامعه طبق جدول مورگان، به روش تصادفی به عنوان نمونه گزینش و ابزار پژوهش مشتمل بر پرسشنامه های استاندارد گرایش به تفکر انتقادی ریکتس( 2003) و پرسشنامه حل مساله هپنر( 2004) به ترتیب با آلفای کرونباخ( 92/0 و 90/0) برای آنها اجزا شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از شاخص های توصیفی، آزمون کولموگروف- اسمیرنف و همبستگی پیرسون به کمک نرم افزار23spss استفاده گردید. طبق یافته ها بالاترین میزان ارتباط بین گرایش به تفکر انتقادی و توانایی حل مسئله در سطح 05/0مشاهده شد. ضرایب این ارتباط بین گرایش به تفکر انتقادی با زیر مقیاس های اعتقاد به حل مسئله و کنترل شخصی در سطح متوسط قابل تایید و بین گرایش به تفکر انتقادی و زیر مقیاس سبک گرایش- اجتناب غیر قابل تایید بود. بنابراین نتایج نشانگر آن است که افراد دارای گرایش به تفکر انتقادی مثبت از توانایی حل مسئله بهتری برخوردارند. همچنین گرایش به تفکر انتقادی، خودکارآمدی و باور فرد را نسبت به توانمندی در حل مسئله؛ و کنترل بر هیجانات و رفتار شخصی در هنگام پرداختن به مسئله ارتقاء می بخشد. ولی ارتباطی بین این گرایش با ایجاد تمایل یا اجتناب برای حل مسئله یافت نشد. از این رو، نتایج این پژوهش آموزش و تقویت تفکر انتقادی دانشجویان را به منظور موفقیت در حل مسائل زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی پیشنهاد می کند.
هدف از پژوهش حاضر پیش بینی اهمال کاری تحصیلی بر اساس سرمایه روان شناختی با میانجی گری بهزیستی روان شناختی، هیجانی و اجتماعی در دانشجویان بود. روش پژوهش توصیفی- همبستگی و جامعه ی آماری شامل کلیه دانشجویان دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی در سال تحصیلی 95-96 بود. چهارصد و بیست شرکت کننده به روش تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند و مقیاس های اهمال کاری تحصیلی (سواری، 2011)، ﺗﺎب آوری (کونور و دیویدسون ،2003)، جهت گیری زندگی (شییر و کارور، 1992) و امید (اسنایدر و همکاران، 1991) و ﺑﻬﺰﯾﺴﺘﯽ جامع (جوشن لو، رستمی و نصرت آبادی، 1385) را که دارای بخش های هیجانی، روان شناختی و اجتماعی بود، تکمیل کردند. داده ها با روش مدل یابی معادلات ساختاری تحلیل شدند. یافته ها بیانگر این است که همه ی شاخص های برازندگی با داده های گردآوری شده برازش دارند. اثر کل سرمایه روان شناختی بر اهمال کاری تحصیلی منفی و معنادار و اثر سرمایه روان شناختی بر بهزیستی هیجانی، روان شناختی و اجتماعی مثبت و معنادار بود. اثر مستقیم بهزیستی روان شناختی بر اهمال کاری معنادار و همچنین اثر غیرمستقیم سرمایه روان شناختی بر اهمال کاری به واسطه ی بهزیستی روان شناختی، هیجانی و اجتماعی معنادار بود. توصیه می شود روان شناسان تربیتی و مشاوران تحصیلی برای کاهش اهمال کاری در دانشجویان برنامه آموزشی مناسبی را تدوین کرده و راهکارهای ارتقاء تاب آوری، خوش بینی، امید و بهزیستی اجتماعی، روان شناختی و هیجانی را به آنان آموزش دهند.
هدف پژوهش حاضر، تدوین راهنمای عمل برنامه درسی تلفیقی پایه اول ابتدایی است. رویکرد پژوهش، کیفی و روش تحلیل محتوا و جامعه پژوهش، کلیه کتاب های درسی و کتاب معلم پایه اول ابتدایی و نمونه پژوهش با جامعه یکسان بود. روش نمونه گیری تمام شماری وابزار پژوهش چک لیست بود. الگوی برنامه درسی تلفیقی مضمون محور (مفهوم محور و مهارت محور) انتخاب شد. مفاهیم و مهارت ها از کتاب درسی واهداف از کتاب معلم استخراج شد وهم زمان کدگذاری صورت گرفت. کدهای مشترک در یک مقوله قرار گرفته ومضامین (تم) تلفیقی برنامه درسی را تشکیل دادند. 81 کد اولیه بدست آمد که با طبقه بندی آن ها 43 مقوله حاصل شد ودر آخر، 19 مضمون تلفیقی شکل گرفت. مضامین بدست آمده عبارتند از: سفر به گذشته، شگفتی های آفرینش، علم وزندگی، مایه حیات، سرزمین مادری ما(ایران)، علم آموزی، مشاغل، کودک مسلمان، تغییر، خانواده ما، حواس، جانوران، طبقه بندی، سلامت، مهارت الگویابی، مهارت اندازه گیری، مهارت رسم شکل، مهارت شمارش، مهارت های زندگی. طرح درس های کلاس(سالانه و روزانه) بر اساس این مضمون های مشترک شکل می گیرد وچنانچه مفهوم ومطلبی از محتوای کتاب در این مضمون ها وارد نشود به همان صورت سنتی(مجزا) تدریس می شود.
هدف پژوهش حاضر استفاده از راهبرد آموزشی 7 مرحله ای <strong>(</strong>crdomlaer<strong>)</strong> برای پرورش تفکر انتقادی در محیط های یادگیری الکترونیکی می باشد. جامعه آماری پژوهش حاضر ر ا کلیه دانشجویان رشته آموزش الکترونیکی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی در سیستم الکترونیکی تشکیل می دهند که در سال تحصیلی 92-91 در مقطع کارشناسی ارشد مشغول به تحصیل بودند. برای نمونه پژوهش حاضر به صورت تصادفی ساده 47 نفر انتخاب و در دو گروه آزمایش 34 ) نفر (و گروه کنترل) 24 نفر (تقسیم گردیدند. برای آموزش گروه آزمایش از روش مداخله ای 7 مرحله ای <strong>(</strong>crdomlaer<strong>) </strong>شامل (چالش، بازنمایی، ایجاد فرصت، ایجاد انگیزش، تحلیل منطقی، تشویق، مسئولیت و تعهد (استفاده گردید و برای آموزش گروه کنترل از روش سخنرانی استفاده گردید. دو گروه در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون به پرسشنامه تفکر انتقادی واتسون و گلیزر جواب دادند و نتایج با استفاده از تحلیل کوواریانس تجزیه وتحلیل گردید. نتایج تفاوت معنادار بین نمرات گروه آزمایش و گواه در تفکر انتقادی دانشجویان در مؤلفه های) استنباط، شناسایی مفروضات، استنتاج، تعبیر و تفسیر و ارزشیابی استدلال منطقی) در سطح 001/0 را نشان می دهد.
این پژوهش با هدف ارائه الگویی جهت توانمندسازی مدیران واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی استان مازندران (منطقه سه) انجام شده است. روش پژوهش توصیفی زمینه یابی بوده است. جامعه آماری آن را رؤسا و معاونین واحدها، رؤسا و معاونین دانشکده ها، مدیران گروه ها، مدیران و مسئوولین ادارات دانشکده ها (مسوولین امور اداری، آموزشی و پژوهشی) در واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی استان مازندران (منطقه سه) در سال تحصیلی92-1391 که 750 نفر در 17 واحد دانشگاه های آزاد اسلامی استان مازندران (منطقه سه) با درجات دانشگاهی مختلف بودند، تشکیل داد. نمونه، شامل کلیه رؤسا و معاونین واحدها، رؤسا و معاونین دانشکده ها، مدیران گروه ها، مدیران و مسوولین ادارات دانشکده ها در 6 واحد دانشگاهی چالوس، ساری، نور، نکا، بهشهر و محمودآباد بود. حجم نمونه نیز بر اساس فرمول کوکران و مطابق جدول کرجسی و مورگان 253 نفر (216 نفر مرد و 37 نفر زن) انتخاب گردید. روش نمونه گیری، تصادفی طبقه ای بود. برای گردآوری داده ها نیز از روش کتابخانه ای و میدانی استفاده شد. در روش میدانی، پرسشنامه بسته پاسخ با 100 گویه در مقیاس پنج گزینه ای لیکرت تنظیم گردید که مؤلفه های توانمندسازی مدیران را مورد سنجش و اندازه گیری قرار داد. داده های جمع آوری شده نیز در محیط SPSS طبقه بندی و میزان ضریب اعتماد با روش آلفای کرونباخ برای این ابزار محاسبه گردید. برای ارائه الگو از نرم افزار مدل سازی LISREL در قالب توصیف و تحلیل، ارائه گردیده است. بنابراین با توجه به نتایج به دست آمده و تأیید آن توسط تحقیقات قبلی و نظریه های موجود، می توان نتیجه گرفت که چارچوب ارائه شده از پشتوانه نظری، تجربی و اعتبار کافی برخوردار است و اجرای آن، به منظور توانمندسازی مدیران واحدهای دانشگاهی پیشنهاد می گردد.
زمینه و هدف: تحلیل رفتارکاربردی و بازی درمانی می توانند روش های موثر برای حل مشکلات رفتاری کودکان اتیستیک باشند. در این بین، مقایسه اثربخشی تحلیل رفتارکاربردی و بازی درمانی موضوعی است که کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی روش تحلیل رفتارکاربردی و بازی درمانی بر مشکلات رفتاری کودکان اتیسم انجام گرفت. روش: روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی و طرح آن به صورت پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری پژوهش حاضر متشکل از تمامی کودکان پسر مبتلا به اتیسم مراجعه کننده به مراکز روزانه تحت نظارت بهزیستی استان گیلان در دامنه سنی 6 تا 11 بود. حجم نمونه 30 شرکت کننده بود که به صورت تصادفی در سه گروه تحلیل رفتار کاربردی، بازی درمانی وکنترل (10= n ) جای گذاری شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه مشکلات رفتاری استفاده شد. در انتها، داده ها با استفاده از روش آماری تحلیل کوواریانس تحلیل گردیدند. یافته ها: نتایج این پژوهش نشان داد که میانگین شاخص های مشکلات رفتاری گروه های آزمایش (تحلیل رفتار کاربردی و بازی درمانی) در مقایسه با گروه کنترل به طور معنی داری کاهش پیدا کرده است (01/0> p ). همچنین در مقایسه دو روش درمانی، تفاوت معنی داری مشاهده نشد (05/0< p ). نتیجه گیری : با توجه به یافته ها، هر دو روش تحلیل رفتار کاربردی و روش بازی درمانی، به یک اندازه در کاهش مشکلات رفتاری این کودکان موثر بوده اند. در همین راستا، نتایج مطالعه حاضر حاکی از عدم وجود تفاوت مشخص در میزان تاثیرگذاری تحلیل رفتارکاربردی و بازی درمانی بر مشکلات رفتاری کودکان مبتلا به اختلال طیف اتیسم است.
زمینه: بخش یکپارچه هر برنامه جامع تربیت شنوایی ارزیابی جداگانه مهارت های شنیداری کودک است. به علاوه، بیشتر درمانگران تمایل دارند توانایی درک شنیداری دانش آموزان خود را به شیو ه ی رسمی تر و یکسان تری ارزیابی کنند تا با مقایسه ی این ارزیابی ها بتوانند آنها را جهت فعالیت های ارتباطی، در دسته های تازه ای قرار دهند. نتیجه گیری : در خردسالان به دلیل محدودیت رشد شناختی و اندامی، ارزیابی و مشاهده غیررسمی دارای اهمیت زیادی است. در کودکان بزرگتر، عموماً ارزیابی رسمی تر درک کلی توانایی های گفتار امکان پذیر است. آزمون های درک شنیداری متنوعی در دسترس اند تا نیازهای خاص هر کودک به طور مناسبی برآورده شود. در این مقاله به مرور اجمالی برخی از آزمون های ارزیابی ادراک گفتار در کودکان ناشنوا/کم شنوا (آزمون توانا، آزمون لینگ، آزمون مدرّس) پرداخته شده است.
هدف پژوهش حاضر بررسی چالش های آسیب های تربیت دینی با رویکرد دین گریزی در دانش آموزان دوره دوم متوسطه است. روش پژوهش توصیفی از نوع تحلیل عامل اکتشافی بود. نمونه آماری پژوهش تعداد320 نفر از دانش آموزان دوره دوم متوسطه استان کهگیلویه و بویر احمد هستند که به صورت خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. نتایج حاصل از تحلیل عاملی ، پس از چرخش عامل های استخراج شده به شیوه واریماکس، نشان داد که شش عامل ویژگی های شخصی و عاطفی، ویژگی های فرهنگی، فقدان برنامه ریزی، خانواده و دوستان، بی توجهی به پدیده دین گریزی و ویژگی های اقتصادی، در مجموع 05/91 درصد از واریانس متغیرها را تبیین می نماید. بر این اساس پیشنهاد می شود که مدیران و متصدیان تربیتی نسبت به تهیه و اجرای برنامه ای جامع در جهت توجه بیشتر به پدیده دین گریزی و هدایت دانش آموزان به سوی دین پذیری مشتاقانه، اهتمام بیشتری داشته باشند.
طلاق والدین به منزله از بین رفتن چتر امنیتی کودکان به شمار می رود که می تواند بر سلامت روانی و اجتماعی آن ها تاثیر بسزایی بگذارد. هدف این پژوهش بررسی اثربخشی آموزش مهارت حل مسئله بر افزایش سازگاری اجتماعی و راهبردهای خودتنظیمی کودکان طلاق در شهر تهران بود که به شیوه نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل صورت گرفت. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی کودکان طلاق مناطق 10و 11 تهران در سال 96 بودند. با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس، نمونه ای به تعداد 60 نفر(پسر) در نظر گرفته شد که به صورت تصادفی 30 نفر در گروه آزمایش و 30 نفر در گروه کنترل گمارده شدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه استاندارد سازگاری اجتماعی کالیفرنیا(فرم کوتاه90 سوالی) و پرسشنامه راهبردهای یادگیری خودتنظیمی(47سوالی) استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل کوواریانس یک راهه استفاده گردید. مداخله درمانی برای گروه آزمایش به مدت 5 جلسه 90 دقیقه ای انجام شد. نتایج پژوهش نشان داد که آموزش مهارت حل مسئله موجب افزایش سازگاری اجتماعی و راهبردهای خودتنظیمی در کودکان طلاق شده است.
پژوهش حاضر باهدف بررسی وضعیت موجود صلاحیت های فناورانه دانشجو معلمان بر اساس استانداردهای یونسکو انجام گرفت. روش این پژوهش از نوع، توصیفی- پیمایشی است. جامعه آماری، شامل دانشجو معلمان مقطع کارشناسی دانشگاه تربیت دبیر فنی شهید رجایی بود. نمونه های تحقیق دانشجو معلمانی بودند که در نیمسال آخر تحصیلی و در آستانه فارغ التحصیلی به سر می برده و به روش تصادفی ساده انتخاب شدند. حجم نمونه نهایی بر اساس دیدگاه کلاین (2003)، 65 نفر در نظر گرفته شد. ابزارهای پژوهش شامل؛ الف) پرسشنامه سنجش صلاحیت های فناورانه دانشجو معلمان بر اساس استاندارد یونسکو ب) پرسشنامه آزمون عملکردی و چک لیستی برای سنجش وضعیت موجود، بود. در تجزیه و تحلیل داده ها از دو روش آمار توصیفی و استنباطی (آزمون کولموگروف اسمیرنوف و t تک گروهی) استفاده شد. نتایج نشان داد که وضعیت موجود صلاحیت های فناورانه دانشجو معلمان بر اساس استانداردهای یونسکو در هر سه مؤلفه سواد فناوری، تعمیق دانش و خلق دانش در سطح متوسط به پایین قرار دارد. همچنین میانگین سؤال کلی تحقیق 18/2 به دست آمد که با استفاده از آزمون t معنادار بوده و در دامنه متوسط به پایین قرار دارد.
از جمله مواردی که می تواند با طلاق مرتبط باشد، سکوت زناشویی است. سکوت زناشویی یعنی خودداری از بیان نظرات و انتظارات راجع به مشکلات زناشویی و پذیرش منفعلانه تعارضات و سرکوب نمودن هیجانات در خود. سنجش سکوت زناشویی با بهره جستن از ابزارهای روا و پایایی و با توجه به نرخ رو به رشد طلاق در ایران از اهمیت زیادی برخوردار است. این مطالعه با هدف ساخت و اعتبار یابی پرسشنامه سکوت زناشویی انجام شد. پژوهش حاضر از نوع مطالعات همبستگی است. و داده ها با کمک پرسش نامه محقق ساخته بدست آمد .جامعه آماری پژوهش حاضر شامل زوجین مراجعه کننده به دادگاهها و مراکز مشاوره شهرستان کرمانشاه بودند.از بین جامعه مورد نظر تعداد 280 نفر به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. ابزار پژوهش با یک پرسشنامه 36 سوالی تنظیم گردید. ابزار پژوهش با یک پرسشنامه 36 سوالی تنظیم گردید. جهت تجزیه و تحلیل داده از روش تحلیل عاملی اکتشافی و با استفاده از نرم افزار آماری وایرماکس مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که مولفه اول(مهارت های ارتباطی) بیشترین میزان همبستگی را با سایر مولفه ها دارد و در این بین بالاترین همبستگی بین مولفه اول (مهارت های ارتباطی) با مولفه دوم (ترس از مواجهه) با مقدار ضریب همبستگی 711/0 می باشد. سایر مولفه ها (شک و بی اعتمادی ، علاقمندی به همسر، موانع فرهنگی وذهنی و فرزندان)از همبستگی های بالا و معنی داری برخوردارند. نتیجه حاصل از پرسشنامه سکوت زناشویی نشان داد که از روایی و پایایی مطلوبی برخوردار است. همچنین برای سنجش میزان تمرکز افراد از این پرسش نامه می توان در مشاوره با مراجعان و در تحقیقات بالینی استفاده کرد.