مهدویت از دیرباز مورد توجه دین مبین اسلام بوده و تبیین و ترویج صحیح آن یکی از اصلی ترین اهداف کتاب های درسی است. هدف پژوهش حاضر، بررسی و تحلیل میزان توجه به مباحث مهدویت در کتاب های درسی دوره ابتدایی و متوسطه بود که به روش توصیفی از نوع تحلیل محتوا انجام شد. جامعه و نمونه آماری پژوهش، شامل کلیه کتاب های هدیه های آسمان در دوره ابتدایی؛ کتاب های پیام های آسمان دوره متوسطه اول و همچنین؛ کتاب دین و زندگی دوره متوسطه دوم بود که در سال 1399 توسط دفتر برنامه ریزی و تألیف کتاب های درسی تألیف و چاپ شده است. ابزار اندازه گیری در این پژوهش، شامل چک لیست تحلیل محتوا بود که توسط محقق تدوین شده و روایی چک لیست ها توسط دو نفر از صاحب نظران موضوع مورد تأیید واقع شد. برای تجزیه وتحلیل داده ها از شاخص های آمار توصیفی استفاده شد. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها بیانگر این بود که محتوای مربوط به موضوع مهدویت در کتاب های درسی نظام آموزش و پرورش ایران را می توان در قالب 4 بعد اصلی؛ 12 مؤلفه و 57 شاخص طبقه بندی کرد. همچنین؛ نتایج نشان داد که بعد معرفی منجی موعود و یاران ایشان و بعد ویژگی های حکومت حضرت مهدی(عج) بیشترین توجه و بعد فلسفه وجود منجی کمترین میزان توجه را در محتوای کتاب های درسی دارد. ازاین رو؛ نظر به اینکه بعد اعتقاد به وجود منجی در سلامت روانی و اجتماعی دانش آموزان نقش مؤثری دارد و در تدوین محتوای کتاب های درسی، این بعد کم رنگ تر دیده شده، پیشنهاد می شود که در فرایند تهیه و تدوین کتاب های درسی بیش ازپیش موردتوجه قرار گیرد.
هدف اصلی این پژوهش شناسایی مولفه های مهم و اساسی مدیریت مدرسه محور در تراز جمهوری اسلامی ایران بوده است. روش پژوهش حاضر کیفی به شیوه تحلیل مضمون با روش آتراید اسنرلینگ است. برای دستیابی به اطلاعات و توصیفی اجمالی از تجارب و ادراک متخصصان، خبرگان و مجریان از مصاحبه های نیمه ساختارمند استفاده شد. دراین پژوهش از راهبرد سه سویه سازی به طور جامع و دقیق بهره گیری شد و به منظور انجام مصاحبه نیمه ساختارمند از روش نمونه گیری هدفمند «رویکرد افرادکلیدی» استفاده گردید و نمونه گیری با روش « گلوله برفی» تاحد اشباع نظری استمرار یافت. درهمین راستا با تعداد 23 نفر از اساتید دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی استان کهگیلویه و بویراحمد در سال 1399، پژوهشگران حوزه علوم تربیتی و مدیران با تجربه مدارس دوره ابتدایی و مدیران دبیرستان ها و هنرستان های دوره متوسطه که دارای مدرک تحصیلی دکترا و کارشناسی ارشد ( 15 نفر دکترا و 8 نفر کارشناسی ارشد) در رشته های مرتبط بودند مصاحبه انجام شد تا امکان تکامل هرچه بیشتر پژوهش فراهم آید. اعتباریابی این پژوهش به عنوان یک پارادایم کیفی برپایه چهارمعیار: قابلیت اعتبار(باورپذیری)، بی طرفی(تأئیدپذیری)، قابلیت اطمینان(سازگاری)، و قابلیت کاربرد(انتقال پذیری) درنظرگرفته شد. براساس یافته های پژوهش، برای مضمون فراگیر (مدیریت مدرسه محور در تراز جمهوری اسلامی ایران) تعداد یازده مضمون سازمان دهنده تحت عناوین: رویکرد دموکراتیک ستاد (وزارت)، اشتراک پذیری، تشکل های راهبردی، چشم انداز مدرسه، چشم انداز دانش آموزی، تکریم کارکنان، حرفه مندی و تخصص گرایی، نقش پذیری اولیا، نقش پذیری سازمان ها، مؤسسات و ..، محاسبه پذیری و پایش فراگیر، و انحرافات و بیراهه ها و تعداد شصت و دو مضمون پایه شناسایی گردید.
هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر استفاده از چند رسانه ای های آموزشی در قصه گویی بر افزایش خلاقیت دانش آموزان پسر پایه چهارم ابتدایی مرکز شهرستان سوسنگرد در سال 1398 بود. در این پژوهش استفاده از داستان هایی که بوسیله چندرسانه ای های آموزشی تولید و با کمک ابزارهای دیجیتال و الکترونیکی به ﻧ ﻮﻋﯽ داﺳﺘﺎن ﮔﻮیﯽ و قصه گویی به صورت دیجیتال برای دانش آموزان اجرا گردید. ﺟﺎﻣﻌﻪ آﻣﺎری مورد ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ در این پژوهش، ﮐﻠﯿﻪ داﻧﺶ آﻣﻮزان پسر پایه چهارم ابتدایی مرکز شهرستان سوسنگرد به تعداد 109 نفر در سال تحصیلی 98 – 97 بود. حجم نمونه طبق فرمول کوکران 85 نفر تعیین شد که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس 50 نفر از دانش آموزان به عنوان نمونه انتخاب شدند و در دو گروه (25 نفر گروه آزمایش و 25 نفر گروه کنترل) گمارده شدند. روش پژوهش نیمه آزمایشی استفاده از طرح پیش آزمون و پس آزمون می باشد. ابزار پژوهش پرسشنامه استاندارد تست سنجش خلاقیت تورنس (1979) بود. گروه آزمایش 8 جلسه به مدت 30 دقیقه تحت آزمایش قصه گویی با ابزار چندرسانه ای آموزشی قرار گرفتند. داده های گردآوری شده با ﻧﺮم اﻓﺰار آﻣﺎری SPSS نسخه 24 تحلیل شدند. از روش های آماری آزﻣﻮن t ﻣﺴﺘﻘﻞ و U ﻣﻦ - ویﺘﻨﯽ اﺳﺘﻔﺎده شد. در ابزار فوق ﺿ ﺮیﺐ اﻃﻤﯿﻨﺎن 95% ﺑﻮد. نتایج نشان داد استفاده از چند رسانه ای های آموزشی در قصه گویی بر افزایش خلاقیت دانش آموزان پسر پایه چهارم ابتدایی مرکز شهرستان سوسنگرد تاثیر دارد به عبارتی دیگر، استفاده از چندرسانه ای های آموزشی در قصه گویی بر مولفه سیالی، ابتکار، انعطاف و بسط دانش آموزان تاثیر دارد.
هدف از انجام پژوهش حاضر «ارائه الگویی برای توانمندسازی معلمان در زمینه آموزش مجازی در دوران کرونا» بود. جامعه شامل 400 نفر از معلمان مدارس ابتدایی شهر خرم آباد، در سال تحصیلی 1400-1399 بود. ابزار جمع آوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختار یافته و پرسشنامه بود. از روش نمونه گیری هدفمند برای انتخاب نفرات اول و از فن گلوله برفی برای انتخاب سایر افراد استفاده شد. بر اساس اشباع نظری با ۲۶ نفر از معلمان مصاحبه شد. سپس براساس جدول مورگان 196 نفر به عنوان نمونه تعیین و برای جمع آوری داده ها از روش نمونه گیری طبقه ای نسبی استفاده شد. از تئوری زمینه ای و مدل پارادایمی برای تحلیل داده های کیفی و با استفاده از نرم افزارpls2 از معادلات ساختاری برای تحلیل داده های کمی استفاده گردید. نتایج نشان داد که توانمند سازی درزمینه ی آموزش مجازی منوط به سه مقوله عوامل سازمانی (زیرساخت فناوری اطلاعات و ارتباطات، فرهنگ سازی و سیاست های تشویقی و نظارتی)؛ عوامل مربوط به معلم (سواد دیجیتالی، محتوای آموزشی، توانایی تدریس، ویژگی های روان شناختی)؛ و عوامل مربوط به دانش آموز (ویژگی های روان شناختی، سواد دیجیتالی، وضعیت اجتماعی-اقتصادی) است. نتایج حاکی از برازش مطلوب مدل بود. تحلیل معادلات ساختاری نشان داد به ترتیب عوامل سازمانی، عوامل مربوط به معلم و عوامل مربوط به دانش آموز بیشترین تأثیر را بر توانمند سازی معلمان درزمینه آموزش مجازی دارند.
بیماری کروناویروس علاوه بر ایجاد آسیب های جسمی، بر سلامت روان افراد نیز تأثیر جدی دارد. لذا پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش هوش اخلاقی بر بهزیستی روان شناختی و اخلاق تحصیلی دانش آموزان دختر متوسطه دوم شهر ارومیه در دوره همه گیری کرونا انجام گرفت. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه ی آماری پژوهش دانش آموزان دختر مقطع متوسطه دوم دبیرستان شاهد شهر ارومیه در سال تحصیلی ۱۴۰۰_۱۴۰۱ بود. با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده، تعداد 40 دانش آموز دختر، از بین دانش آموزان مقطع متوسطه دوم شهر ارومیه انتخاب و به تصادف در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شد. ابتدا هر دو گروه با استفاده مقیاس اخلاق تحصیلی گل پرور (1389) و مقیاس بهزیستی روان شناختی فرم کوتاه ریف (2004) مورد پیش آزمون قرار گرفتند. سپس گروه آزمایش در 11 جلسه 90 دقیقه ای آموزش هوش اخلاقی شرکت کردند، درحالی که گروه کنترل در فهرست انتظار قرار داده شد و آموزشی دریافت نکردند. پس از پایان جلسات از هر دو گروه پس آزمون گرفته شد. درنهایت، داده های جمع آوری شده با استفاده از تحلیل کوواریانس تک متغیری مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. بر اساس یافته های به دست آمده مشخص شد که آموزش هوش اخلاقی بر بهزیستی روان شناختی و اخلاق تحصیلی دانش آموزان تأثیر دارد. (05/0>P). نظر به تاثیر آموزش هوش اخلاقی بر بهزیستی روان شناختی و اخلاق تحصیلی دانش آموزان و با توجه به نیاز جامعه و سیستم آموزشی، آموزش هوش اخلاقی می تواند یک روش مداخله ای مناسب جهت ارتقای عملکرد رفتاری و روابط اجتماعی دانش آموزان باشد و بستر تعاملات سالم و یادگیری باکیفیت و صادقانه را فراهم کند.
هدف از این پژوهش بررسی پیش بینی اضطراب کرونا بر اساس مهارت های تنظیم شناختی هیجان، سرسختی روانی و تاب آوری بود. پژوهش حاضر با توجه به هدف کاربردی و با توجه به روش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه ی آماری شامل تمامی دانشجویان دانشگاه پیام نور شیراز در سال تحصیلی 1400-1399 که تعداد آن ها حدوداً 8064 نفر بود که نمونه ای به تعداد 367 نفر به روش نمونه گیری طبقه ای انتخاب شد. ابزار جمع آوری اطلاعات شامل مقیاس راهبردهای تنظیم شناختی هیجان (Garnefski et al., 2001)، پرسشنامه اضطراب کرونا ویروس علی پور و همکاران (1398)، مقیاس تاب آوری (Conner & Davidson, 2003)، پرسشنامه سرسختی روان شناختی (Lang & Goulet, 2003) بود. تجزیه وتحلیل داده ها به وسیله ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه با استفاده از نرم افزار اس پی اس اس -23 انجام گرفت. یافته های حاصل از تجزیه وتحلیل آماری داده ها نشان داد که راهبردهای مثبت تنظیم شناختی هیجان، مؤلفه های سرسختی روانی و تاب آوری با اضطراب کرونا دارای همبستگی منفی در سطح 01/0 است و بین راهبردهای منفی تنظیم شناختی هیجان با اضطراب کرونا رابطه ی مثبت و معناداری وجود دارد. یافته های حاصل از تحلیل رگرسیون چندگانه نیز نشان داد که از طریق راهبردهای مثبت تنظیم شناختی هیجان، تعهد، کنترل، چالش جویی و تاب آوری می توان نمرات اضطراب کرونا را به صورت معکوس پیش بینی کرد. راهبردهای منفی تنظیم هیجان نیز نمرات اضطراب کرونا را به صورت مستقیم پیش بینی کردند؛ بنابراین یافته های پژوهش نشان می دهد که راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، تاب آوری و سرسختی روانی سهم معناداری در پیش بینی اضطراب کرونا دارند.
این پژوهش با هدف بررسی نقش میانجی گری احساس تنهایی بین ترس از کرونا و حمایت اجتماعی ادراک شده با بهزیستی روان شناختی دانش آموزان پسر دوره متوسطه اول در دوره پاندمی کرونا انجام شد. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان پسر دوره متوسطه اول شهر اصفهان در سال تحصیلی 1401-1400 بودند. به این منظور تعداد 225 به شیوه نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب و به پرسشنامه های ترس از کرونا ویسی و همکاران (1399)، احساس تنهایی Rojel (1980)، حمایت اجتماعی ادراک شده Zimet و همکاران (1988)، بهزیستی روان شناختی Ryff و همکاران (2002) پاسخ دادند. داده های پژوهش با استفاده از نرم افزار آماری spss23 و PLS3 تحلیل شدند. نتایج ضریب همبستگی پیرسون نشان داد، بهزیستی روان شناختی با ترس از کرونا و احساس تنهایی رابطه منفی و معنادار و با حمایت اجتماعی ادراک شده رابطه مثبت معنادار دارد (05/0>P). نتایج مدل معادلات ساختاری از برازش مطلوب برخوردار بود و احساس تنهایی در رابطه ی بین ترس از کرونا و حمایت اجتماعی ادراک شده با بهزیستی روان شناختی دانش آموزان پسر دوره متوسطه اول نقش میانجی گری داشت.
پژوهش حاضر باهدف بررسی نقش تنظیم هیجان و تاب آوری در سازگاری تحصیلی و کیفیت زندگی دانش آموزان در دوران همه گیری کووید-19 انجام شد. این پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان دختر و پسر مقطع متوسطه دوم شهر مشهد در سال تحصیلی 1399-1400 بودند، که 400 دانش آموز به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل، پرسش نامه های تنظیم هیجان گراس و جان (2003)، تاب آوری کانر و دیویدسون (2003)، سازگاری تحصیلی بیکر و سریاک (1984) و کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (1998) بود. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از روش های آمار توصیفی، ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی هم زمان انجام شد. تحلیل داده ها نشان داد که بین تنظیم هیجان با سازگاری تحصیلی و کیفیت زندگی رابطه مثبت معناداری وجود داشت و همچنین بین تاب آوری با کیفیت زندگی رابطه مثبت معناداری مشاهده شد؛ اما بین تاب آوری و سازگاری تحصیلی دانش آموزان رابطه معناداری مشاهده نشد. بر اساس نتایج تحلیل رگرسیون، تنها تنظیم هیجان پیش بین معناداری برای سازگاری تحصیلی بود. همچنین تنظیم هیجان و تاب آوری هر دو پیش بین خوبی برای کیفیت زندگی دانش آموزان بودند. براساس یافته های به دست آمده می توان نتیجه گیری کرد که در دوران همه گیری کووید-19، مهارت تنظیم هیجان در دانش آموزان نقش معناداری در سازگاری تحصیلی دارد، همچنین تنظیم هیجان و تاب آوری بالا در این دوران در کیفیت زندگی دانش آموزان نقش معناداری دارند.
با توجه به کمبود ابزار سنجش قابلیت یادگیری سازمانی در تربیت معلم، هدف پژوهش حاضر ساخت و رواسازی پرسشنامه قابلیت یادگیری سازمانی در دانشگاه فرهنگیان بود. مطالعه حاضر با رویکرد تحلیلی از نوع ابزارسازی انجام گرفت و جامعه آماری آن، گروه نخبگان علمی و اجرایی آگاه به موضوع بودند. شناسایی عامل ها با روش دلفی انجام شد، مطابق با جدول مورگان، برای توزیع تصادفی پرسشنامه، از بین 318 نفر اعضای هیئت علمی و کارکنان دانشگاه فرهنگیان، 196 پرسشنامه تحلیل شد. ابتدا 153 گویه شناسایی شد و با حذف موارد اضافی و یکسان، تبدیل به 83 گویه شد. سپس، با تعیین ضریب CVR و CVI، 25 گویه دیگر حذف و در نهایت، 58 گویه مورد تحلیل عاملی اکتشافی قرار گرفت. 9 عامل، شامل «مدیریت سازمانی»، «استراتژی سازمانی»، «محیط سازمانی»، «ساختار سازمانی»، «فرهنگ سازمانی»، «نوآوری سازمانی»، «فناوری سازمانی»، «جو سازمانی»، «سبک رهبری» شناسایی شد، که در مجموع، 69/71 درصد از کل پرسشنامه را تببین کردند. سپس، تحلیل عاملی تأییدی انجام گرفت و نتایج نشان داد بار عاملی همه گویه ها برای اندازه گیری عامل های خود مناسب بود. به منظور بررسی پایایی بیرونی و درونی پرسشنامه، ضریب آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی، و برای بررسی روایی همگرا، شاخص AVE به کار گرفته شد. به منظور بررسی روایی واگرا روش فورنل و لارکر به کار گرفته شد که همه موارد تأیید شد. نوآوری پژوهش در آن است که برای اولین بار پرسشنامه یادگیری سازمانی اختصاصاً برای دانشگاه فرهنگیان به عنوان یک دانشگاه حاکمیتی و مأموریت گرا فراهم شد.
امروزه مقوله استاندارد برای صنایع مختلف و تجارت به طور مشخص باکیفیت های متفاوت تعریف شده است و در سطح جهانی هم قابل اجرا می باشد، اما در آموزش وپرورش به دلیل ارتباط داشتن موضوعات با انسان و پیچیده ترشدن موضوع، نمی توان استاندارد یکنواختی را برای همه کشورها مدون نمود، چراکه هر کشوری با توجه به اقلیم و جایگاه آن در کره خاکی دارای شرایط فرهنگی، سیاسی، اجتماعی متفاوتی است. حتی در یک کشور همانند ایران به دلیل گستردگی و وسعت کشور شاید استاندارد خاصی برای آموزش وپرورش قابل تدوین نباشد، اما آموزش وپرورش بدون استاندارد هم جایگاهی نخواهد داشت. پژوهش حاضر باهدف ارائه الگو برای آموزش وپرورش استاندارد و تبیین آن انجام گرفته است. این پژوهش برای شناسایی مؤلفه های آموزش وپرورش و ارائه الگوی آموزش وپرورش استاندارد به بررسی نظرات خبرگان حوزه آموزش وپرورش پرداخته است. روش تحقیق، توصیفی-پیمایشی بود . داده-ها به صورت میدانی گردآوری گردیده است. جامعه آماری کارشناسان و خبرگان در حوزه آموزش وپرورش بودند که بدین منظور، تعداد 260 نفر از خبرگان و کارشناسان در حوزه آموزش وپرورش استان خراسان جنوبی به روش نمونه گیری خوشه ای – سهمیه ای انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات پرسشنامه محقق ساخته بوده است. برای تعیین پایایی و اعتبار ابزار اندازه گیری نیز از آلفای کرونباخ، روایی محتوایی و هم زمان استفاده شد. برای تحلیل داده های کیفی از روش داده بنیاد و داده های کمی از شاخص های توصیفی، برازش و تحلیل عاملی تأییدی استفاده شد. نتایج کلی پژوهش حاکی از آن است که مدل ارائه شده با استفاده از نرم افزار AMOS قابل تأیید می باشد.
خودکنترلی مدیریت بر خویشتن است که انسان به وسیله آن، ملزم به انجام یا ترک برخی امور، یکی از مؤلفه های مؤثر در رسیدن به آرامش روان است. خویشتنداری زندگی را متعادل، صبر را زیاد و رابطه با معبود را مستحکم کرده و در نهایت به زندگی رنگ آرامش خواهد داد. با توجه به وقوع حوادث طبیعی و به وجود آمدن مشکلات روحی –روانی در بین آسیب دیدگان بررسی نقش خود کنترلی دینی برای رسیدن به آرامش روحی و روانی افراد ضرورت دارد. هدف از تحقیق حاضر دستیابی به عوامل خود کنترل دینی و کاهش آسیب های حوادث طبیعی است. دستاوردهای به دست آمده از تحقیق عوامل خودکنترلی دو دسته شناختی و رفتاری است. بعضی از عوامل شناختی خداشناسی و ایمان، نصرت و یاری خداوند، اعتقاد به قضا و قدر الهی و توکل و از عوامل رفتاری تقوی دینی، صبر و دعا بررسی شده است. جمع آوری مطالب در این تحقیق به روش کتابخانه ای بوده و از منابع معتبر اسلامی استفاده شده است.
هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش مبتنی بر راهبردهای خودتنظیمی بر خودکارآمدی و انگیزش تحصیلی دانش آموزان است. روش پژوهش حاضر شبه آزمایشی با دو گروه کنترل و آزمایش است. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان پایه ششم مقطع ابتدایی شهرستان گرگان استان گلستان به تعداد 2564 دانش آموز است و حجم نمونه پژوهش با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای، تعداد 40 دانش آموز به عنوان نمونه پژوهشی انتخاب خواهد شد. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه های خودکارآمدی شرر و همکاران (1982) و انگیزش تحصیلی والرند (1977) بود که روایی پرسشنامه ها توسط کارشناس حوزه تعلیم و تربیت و روانشناسان و اعضای هیات علمی گروه روانشناسی مورد بررسی قرار گرفته و پس از انجام اصلاحات جزئی مورد تائید نهایی قرار گرفت. پایایی پرسشنامه ها هم با استفاده از آلفای کرنباخ 72/0 و 71/0 بدست آمد که نشان از پایایی خوب پرسشنامه دارد. جهت تجزیه و تحلیل استنباطی داده های بدست آمده، از نرم افزار SPSS ورژن 25 آزمون های کولموگروف-اسمیرنف و کواریانس استفاده شد. نتایج پژوهش های حاضر نشان داد که آموزش مبتنی بر راهبردهای خودتنظیمی بر خودکارآمدی و انگیزش تحصیلی دانش آموزان تاثیر مثبت و معناداری دارد.
میل جنسی یکی از قوای درونی انسان است که با حفظ اعتدال آن سعادت را در پی خواهد داشت و در مقابل، افراط آن باعث شقاوت فرد می شود. رواج روابط نامشروع در جامعه باعث شده است؛ زندگی برای افراد سالم و متدین و کسانی که پایبند به دین و مذهب هستند دچار مشکل شود. چنین جامعه ای به مرضی مبتلا شده که درمان آن بسیار سخت است. اکثر جوانان غربی و برخی کشورهای اسلامی از این روابط به ستوه آمده اند دائم درصدد درمان آن هستند ولی به خاطر دوری از دین و معنویت موفق نشدند. شناخت این عوامل که باعث طغیان این روابط نامشروع شده است می تواند مسیر را برای از بین بردن این روابط بکند و باعث ایجاد خانواده هایی با نشاط و روحیه مثبت خواهد شد و جامعه را به سویی از رشد و بالندگی هدایت بکند به طوری که جوانان بتوانند این روابط نامشروع و پست بدانند و از راه درست نسبت به شهوت جنسی خود اقدام بکنند. به همین علت هدف از این مقاله آگاهی نسبت به عوامل و کنترل طغیان جنسی است به طوریکه فرد بتواند با استعانت از خداوند متعال خود را از ناپاکی ها حفظ نماید. روش جمع آوری مقاله حاضر به صورت کتابخانه ای بوده است.
مقدمه: دانش آموزان قشر عظیمی از افراد فعال در حوزه یادگیری جامعه و خانواده آموزش و پرورش تلقی می شوند. لازم است برای رسیدن به هدف های تربیتی، به عوامل متعددی چون حمایت اجتماعی و شادکامی آنان توجه شود. هدف این مطالعه بررسی رابطه بین روش های تربیتی، وضعیت اقتصادی اجتماعی و حمایت اجتماعی با شادکامی دانش آموزان شهر قم بود. مواد و روش ها: این مطالعه به روش توصیفی همبستگی با جامعه آماری همه دانش آموزان شهر قم و با نمونه آماری 250 نفر از دانش آموزان اجرا شد. ابزار جمع آوری داده ها شامل پرسشنامه روش های تربیتی بامریند، وض عیت اقتص ادی اجتماعی قدرت نما، حمایت اجتماعی فیلیپس و شادکامی آکسفورد بودند. یافته ها: بین روش های تربیتی با شادکامی دانش آموزان؛ بین وضعیت اقتصادی اجتماعی با شادکامی دانش آموزان و بین حمایت اجتماعی با شادکامی دانش آموزان رابطه معناداری وجود دارد. نتیجه گیری: ضروری است تا برنامه ریزان درسی و آموزشی؛ از ویژگی های شخصیتی، فردی، اجتماعی و خانوادگی دانش آموزان اطلاعات کافی داشته باشند. فقط از این رهگذر است که میتوان برای دستیابی به اهداف تربیتی، برنامه ریزی درستی ارایه کرد.
هدف پژوهش حاضر بررسی نقش فن آوری اطلاعات در مدیریت منابع انسانی در دانشگاه تبریز است که به روش توصیفی از نوع پیمایشی اجرا شد. جامعه آماری کلیه کارکنان دانشگاه تبریز است. ابزار جمع آوری اطلاعات پرسشنامه محقق ساخته بود که روایی آن از طریق 20 نفر از صاحب نظران بررسی و پایایی آن نیز با استفاده از آلفای کرونباخ محاسبه و ضریب 78/0 به دست آمد. در تجزیه وتحلیل داده ها به منظور بررسی نقش فن آوری ارتباطات در مدیریت منابع انسانی در سازمان های آموزشی از آزمون تی یک متغیره استفاده گردید. نتایج به دست آمده نشان داده، فن آوری اطلاعات و ارتباطات در مدیریت منابع انسانی در سازمان های آموزشی در ابعاد و مؤلفه های، شایستگی، حق انتخاب، انگیزش و جذب و به کارگیری منابع انسانی در سازمان های آموزشی مؤثر است.
مقدمه و هدف: نوآوری سازمانی به عنوان یک ابزار مهم برای سازمان ها برای رقابت در محیط رقابتی شناخته شده است. و سازمان ها در تمام جنبه های کسب و کار تلاش می کنند جهت توسعه نوآوری سازمانی، فرآیندهای مدیریت دانش و بهره وری منابع انسانی را به عنوان دارایی های ارزشمند و استراتژیک مورد توجه قرار دهند. هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر فرآیندهای مدیریت دانش بر نوآوری سازمانی با نقش میانجی بهره وری منابع انسانی بوده است. روش شناسی: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی- پیمایشی بوده است. جامعه آماری کارکنان شرکت سرمایه گذاری تدبیر و شرکت های زیرمجموعه به تعداد 270 نفر بوده است که از طریق فرمول کوکران 158 نفر نمونه به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شده اند. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه استاندارد فرآیند های مدیریت دانش، نوآوری سازمانی و بهره وری منابع انسانی از شجیتا و همکاران (Shujahata et al, 2019) استفاده شده است که روایی آن از طریق محتوایی و پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ به ترتیب 785/0، 768/0 و 805/0 مورد تایید قرار گرفته است. یافته ها: داده های به دست آمده با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری نرم افزار اسمارت پی. ال اس مورد تحلیل قرار گرفت . نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان داد که فرآیندهای مدیریت دانش بر نوآوری سازمانی و بهره وری منابع انسانی تاثیر مثبت و معنادار دارد، همچنین نقش میانجی بهره وری منابع انسانی بین فرآیندهای مدیریت دانش و نوآوری سازمانی تایید شد.
اشتباهات جبری یکی از موانع موجود در مسیر یادگیری مباحث مختلف ریاضی و پیشرفت در دوره های تحصیلی بالاتر می باشند. آگاهی از دلایل ایجاد این اشتباهات در بهبود نظام آموزشی نقش مهمی دارد. از اینرو پژوهش حاضر با هدف بررسی نظرات معلمان ریاضی در مورد اشتباهات آموزشی دانش آموزان در جبر انجام شده است. این پژوهش از نوع پژوهش های کیفی است که نمونه آن شامل 8 نفر از معلمان ریاضی دوره اول متوسطه می باشد که با بهره گیری از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده ها از مصاحبه نیم ساختار یافته کمک گرفته شده است. داده ها با بهره گیری از روش کدگذاری و دسته بندی مطالب مشابه تحلیل شدند. یافته های این پژوهش نشان دادند که سه مقوله «فرآیند کسب و بکارگیری دانش»، «ویژگی های فردی دانش آموز» و «عناصر تدریس» دلایل عمومی و اختصاصی ایجاد اشتباهات دانش آموزان در جبر از دیدگاه معلمان هستند.
پژوهش حاضربه بررسی «پدیدارشناسی ارزشیابی بازده های یادگیری»پرداخته است. ازنظرهدف، کاربردی وشیوه اجرای آن کیفی ازنوع پدیدارشناسی است،میدان پژوهش شامل کلیه اساتید رشته علوم تربیتی دانشگاه های استان تهران است. که باروش نمونه گیری گلوله برفی ومقایسه مداوم داده ها تارسیدن به اشباع نظری،با10نفر ازآنها مصاحبه نیمه ساختاریافته صورت گرفت. قلمرو موضوعی آن درحیطه مباحث علوم تربیتی است.روش جمع آوری اطلاعات ،مطالعات میدانی،کتابخانه ای وابزار مصاحبه نیمه ساختاریافته است. جهت حصول اطمینان ازقابلیت اعتمادپذیری داده های پژوهش ازروشهای مثلث سازی منابع داده ها،مطالعه مکرر،تطبیق مستمرداده ها،خلاصه سازی،دسته بندی اطلاعات وبازبینی توسط اساتیدی که باآنها مصاحبه شد،همچنین ازنظر اساتید راهنماومشاور بهره گرفته شد. به منظور بررسی اعتبارداده های بدست آمده به روش نمونه گیری هدفمند،ازنظر 36 استاد دیگر دانشگاه های استان تهران که دراین موضوع صاحب نظرند تارسیدن به اشباع نظری استفاده شد. داده های این پژوهش با استفاده از الگوی هفت مرحله ای ون منن تجزیه وتحلیل شد ودر نهایت 5سازه(ماهیت ارزشیابی،ارزشیابی کننده(استاد)،ماهیت بازده های یادگیری،ارزشیابی شونده(دانشجو) وماهیت برنامه درسی)،17بُعد،87مقوله و320شاخص ازپدیدارشناسی ارزشیابی بازده های یادگیری دانشجویان درقالب الگویی استخراج گردید.یافته ها نشان می دهد که ارزشیابی بازده های یادگیری دراحاطه 5سازه نامبرده شده است وسازه ها،ابعاد،مقوله ها وشاخصهای بدست آمده به هم ارتباط دارند ودر ارزشیابی بازد ه های یادگیری همه آنها سهیم اند وارزش یکسانی دارند.
هدف: هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی راهبرد آموزش معکوس بر بهبود جهت گیری هدف و مولفه های آن در دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه در درس زبان انگلیسی انجام شد. روش: روش ﭘﮋوﻫﺶ نیمه آزمایشی با پیش آزمون و پس آ زمون با یک گروه گواه بود؛ که جامعه ی آماری آن کلیه دانش آموزان دختر پایه دهم تجربی دوره ی دوم متوسطه شهر کلیبر در سال تحصیلی96-95 می باشد؛ که از میان آن ها نمونه ای به حجم 34 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به طور تصادفی، 18 نفر در گروه آزمایش و 16 نفر در گواه قرار گرفتند. جهت گردآوری داده ها از پرسشنامه ی جهت گیری هدف میدگلی و همکاران(1998) استفاده شد. در ابتدا پرسشنامه به عنوان پیش آزمون بر روی هر دوگروه(آزمایش و گواه) اجرا شد. سپس گروه آزمایش به مدت 10 جلسه تحت راهبرد آموزش معکوس؛ و گروه گواه طبق معمول تحت روش سنتی(مستقیم) در درس زبان انگلیسی قرار گرفتند. بعد از اتمام جلسات آموزشی، بر روی هر دو گروه پس آزمون اجرا شد. داده ها با بهره گیری از آمار توصیفی و استنباطی(تحلیل کوواریانس چندمتغیری) تحلیل شدند. یافته ها: یافته های حاصل از تحلیل کوواریانس نشان دادند، راهبرد آموزش معکوس بر جهت گیری هدف دانش آموزان موثر بوده است(05/0p <)؛ همچنین براساس نتایج، آموزش معکوس برمولفه های اهداف تبحری(001/0p < ،996/27F=) و عملکردی(001/0p < ،550/36F=) تاثیر معنی دار، ولی بر روی اهداف اجتنابی(314/0P= ،048/1F=) تاثیر معنی داری نداشت. نتیجه گیری: این نتایج حاکی از آن است که آموزش معکوس باعث بهبود جهت گیری هدف در یادگیری می شود. بنابراین مطالعه پیگیری برای بررسی بیشتر کاربرد آموزش معکوس در دانش آموزان مختلف و روش های آموزشی ضروری است.