پژوهش حاضر با هدف ساخت و اعتباریابی مقیاس رضامندی زناشویی (براساس معیارهای دینی) انجام شده است. با توجه به نبود آزمونی معتبر برای رضامندی زناشویی از دیدگاه دینی ـ که بتوان با آن کنش یک خانواده مسلمان را سنجید، محقق بر آن شد تا برای ساخت و اعتباریابی مقیاس رضامندی زناشویی براساس معیارهای دینی اقدام کند.
با توجه به هدف پژوهش، 110 نفر از دانش پژوهان مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) با استفاده از روش تصادفی خوشه ای برگزیده شدند و دو پرسش نامه رضامندی زناشویی اسلامی و تست رضامندی زناشویی انریچ ـ برای به دست آوردن روایی مقیاس رضامندی زناشویی اسلامی ـ در میان آنان توزیع شد. نتایج به کمک روش های آمار توصیفی (فراوانی، میانگین، انحراف استاندارد) و آمار استنباطی (آلفای کرونباخ، دونیمه سازی، آزمون معناداری ضریب همبستگی) بررسی شد.
استفاده از روش های محاسبه اعتبار و روایی پرسش نامه، نشان داد که مقیاس رضامندی زناشویی اسلامی اعتبار و روایی بالایی دارد.
"به رغم انجام پژوهشهای متعدد در قلمرو رابطه انواع تحریفهای شناختی با رضایت زناشویی، نقش تفکر قطعی نگر کمتر مورد توجه قرار گرفته اسـت. این بررسی با هدف پیش بینی رضایت زناشویی از طـریق تفکر قطعی نگر در 300 زوج تهرانی (با میانگین سنی 36 سال و مدت ازدواج 11 سال) انجام شد. ابزار پژوهش پرسشنامه تفکر قطعی نگر (یونسی و میرافضل، 2007) و فرم کـوتاه فارسی مقیاس رضایت زناشویی انریچ (عسگری، بهمنی، 1385) بود. نتایج، رابطه منفی بین تفکر قطعی نگر و رضایت زناشویی را نشان دادند. چهار زیرمقیاس پرسشنامه تفکر قطعی ـ نگر: تعامل با دیگران، تفکر مطلق نگر، پیش بینی آینده و حوادث منفی توانستـند در حدود 14 درصد واریانس رضایت زناشویی را پیش بیـنی کنند. نتایج این پژوهش می توانند دلالتهای مفیدی برای زوج درمانگری مبتنی بر کاهش تفکر قطعی نگر و مشاوره قبل از ازدواج را در اختیار قرار دهند.
"
پژوهش حاضر به بررسی نقش بهداشت روان و نگرش دانشجویان نسبت به مسائل و خدمات روان شناختی به عنوان عوامل مداخله گر در مراجعه یا عدم مراجعه به متخصصین بهداشت روانی پرداخته است. در این پژوهش 150 دانشجوی دختر و پسر دانشگاه های شاهد و امیرکبیر در سال تحصیلی 85-1384 در قالب سه گروه (ا- دانشجویان مراجعه کننده به مراکز مشاوره دانشجویی ، 2- دانشجویان دارای مسائلی در حوزه سلامت روان و غیر مراجعه کننده و 3- دانشجویان سالم) با استفاده ازپرسشنامه های سلامت روانی گلدبرگ [28-GHQ] و پرسشنامه نگرش سنج محقق ساخته مورد مطالعه قرار گرفتند. پرسشنامه نگرش سنج مورد اعتباریابی محتوایی قرار گرفت و یافته ها نشان داد که از همسانی درونی مطلوبی برخوردار است [87/0]. نتایج مطالعه نشان داد: 1- گروه غیر مراجعه کننده از سلامت روان پایین تری برخوردار است و آگاهی کم تر و نگرش منفی تری به مسائل بهداشت روانی دارد. 2- گروه مراجعه کننده به مراکز مشاوره از نگرش مثبت تر و آگاهی بیش تری در مقایسه با دو گروه دیگر برخوردار است. 3- دانشجویان دختر نگرش مثبت تری به مسائل بهداشت روانی دارند.
هدف این پژوهش، بررسی نتایج آموزش های حدیثی بر رضایت زناشویی بیست همسر (ده زوج) مراجعه کننده به مرکز مشاوره مؤسسه مطالعاتی مشاوره اسلامی در قم است که حاضر به فراگیری این آموزش ها شده اند.
روش تحقیق، آزمایشی با گروه گواه و از نوع پیش آزمون ـ پس آزمون بوده است. گروه آزمایش، متشکل از بیست زوج دارای مشکلات زناشویی بود که آموزش های روان شناختی مبتنی بر آیات و روایات اسلامی را دریافت کردند و گروه گواه نیز متشکل از بیست زوج دارای مشکلات زناشویی بودند که هیچ آموزشی دریافت نکردند. پس از مصاحبه تشخیصی و پیش آزمون، هریک از زوجین گروه آزمایش، در شش جلسه به صورت گروهی و یا انفرادی آموزش دیدند و به فاصله دو هفته پس از پایان آموزش، پس آزمون از آنها به عمل آمد.
مقایسه یافته های دو گروه نشان داد که آموزش های روان شناختی یاد شده در بهبود روابط همسران و در نتیجه، رضایتمندی زناشویی آنها مؤثر است؛ و نیز به دست آمد که آموزش ها تاثیرات ماندگاری (در طول زمان) بر بهبود رضایتمندی زناشویی زوجین داشته است. همچنین، نتایج، گویای عدم تاثیر جنسیت بر اثربخشی آموزش های روان شناختی یاد شده است.
هدف: این مطالعه به بررسی تجربیات، انتظارات و نیازهای والدین کودکان ناتوان، در ارتباطشان با ارائهدهندگان خدمات تخصصی و همچنین نقش این افراد در روند تطابق والدین با ناتوانی فرزندشان میپردازد. روش بررسی: این مطالعه به صورت کیفی و به شیوه پدیدار شناسانه انجام گرفته است. والدین 9 کودک مبتلا به ناتوانیهای مختلف، به صورت هدفمند انتخاب شده و مورد مصاحبه نیمه ساختار یافته عمیق قرار گرفتند. مصاحبهها ضبط شده و سپس بهصورت کتبی پیاده شد. دادههای حاصل با استفاده از روش ون مانن تجزیه و تحلیل شد. یافتهها: تجربیات والدین در رابطه با خدمات تخصصی ارائه شده به فرزندان ناتوان آنها در چهار حوزه قابل طرح و دستهبندی است. این چهار حوزه عبارتند از: خدمات پزشکی، مشاوره، توانبخشی و آموزشی. در حوزه خدمات پزشکی، مهارت برقراری ارتباط، تشخیص بهموقع و بیان واقعیت نمود داشت. خدمات مشاوره مشتمل بر مشاوره حمایتی و آموزشی بود. خدمات توانبخشی، پیشرفت عملکردی کودک، امکان مشاهده و مقایسه دیگر کودکان با شرایط مشابه و نگرش درمانگران را در بر داشت. خدمات آموزشی شامل آموزش کنونی و آینده میگردید. نتیجه گیری: نتایج این مطالعه بر مسائل و چالشهای مختلفی که والدین در زمینه برخورداری از خدمات با آنها مواجه هستند، دلالت دارد. این نتایج نشان میدهد که با تشخیص و مداخله بهموقع، ارتباط همدلانه و مشاوره سودمند، میتوان به والدین در تطابق و کنار آمدن با معلولیت فرزندشان کمک کرد تا بتوانند با ایجاد یک نگرش مثبت به مراقبت و پرورش کودکشان بپردازند.
هدف این پژوهش بررسی و مقایسه تاثیر شیوه های افزایش مسئولیت پذیری انضباط مثبت، یادگیری مبتنی بر خود و واقعیت درمانی در دانش آموزان راهنمایی شهر شهرضا در سال تحصیلی 85-1384 بود .
در این پژوهش از سه شیوه آموزشی «انضباط مثبت» ، «یادگیری مبتنی بر خود» و «واقعیت درمانی» در قالب روش تجربی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و آزمون پیگیری با گروه کنترل استفاده شده است.
جامعه آماری این پژوهش،کلیه دانش آموزان پسرو دختر دوره راهنمایی شهر شهرضا بود و این جامعه تقریباً 5919 نفر است که در سال تحصیلی مذکور مشغول به تحصیل بودند. نمونه شامل 240 دانش آموز(120 نفر پسر و 120 نفر دختر) بود که به شیوه نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب شدند و به طور تصادفی در 6 گروه آزمایش و2 گروه کنترل از هر دو جنس جایگزین شدند که در مجموع 8 گروه 30 نفره را تشکیل دادند. هر شیوه به مدت 12 جلسه هر جلسه به مدت یک ساعت جداگانه و در هر دو جنس اجرا شده است. منظور از مسئولیت پذیری در این پژوهش نمره ای است که آزمودنی ها از مقیاس والدین، دبیر و خود تحلیلی به دست می آورند .جهت تحلیل داده ها از نرم افزار آماری 13spss در دوسطح توصیفی(میانگین،واریانس و انحراف معیار) و استنباطی (تحلیل کوواریانس) استفاده شد .
نتایج تحقیق نشان داد که آموزش مسئولیت پذیری به شیوه انضباط مثبت و واقعیت درمانی در پسران و دختران در هر سه نوع سنجش (والد، دبیر و خودارزیابی) و در هر دو مرحله پس آزمون و پیگیری مؤثر بوده است .برنامه آموزشی یادگیری مبتنی بر خود در افزایش مسئولیت پذیری پسران در هردو نوع سنجش والد ودبیر در دو مرحله پس آزمون وپیگیری معنا دار بوده است، ولی در نوع سنجش خود ارزیابی معنا دار نبوده است . اثر متقابل جنس و عضویت گروهی فقط در مرحله پیگیری و برای فرم دبیر به میزان 2/4 درصد و فرم والد به میزان 7/4 درصد تاثیر معنادار داشته است (05/0 P<)
هدف پژوهش حاضر تعیین رابطه رضایت جنسی با سلامت عمومی و رضایت زناشویی زوجین بود. روش پژوهش از نوع همبستگی چند متغیری بود که 50 زوج به روش نمونه گیری در دسترس از میان تمام زوجین ساکن شهرستان یزد در سال 1387 انتخاب شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه رضایت زناشویی انریچ (اولسون، 1989) و پرسشنامه 28 سؤالی سلامت عمومی گلدبرگ و هیلر (سال1979) بود. داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون، آزمون t مستقل، تحلیل واریانس یک راهه و آزمون تعقیبی شفه تحلیل شد. یافته ها نشان دادند همبستگی بین رضایت جنسی و رضایت زناشویی مثبت است، اما این دو متغیر با سلامت عمومی رابطه ندارند. همچنین تفاوت زنان و مردان (زن و شوهرها) از لحاظ این متغیرها معنادار نبود. رابطه میزان تحصیلات با رضایت جنسی معنادار بود، ولی با رضایت زناشویی و سلامت عمومی معنادار نبود. رابطه مدت زمان ازدواج با رضایت زناشویی و سلامت عمومی زوجین معنادار نبود، اما با رضایت جنسی رابطه معنادار و معکوس داشت، به طوری که افراد با مدت زمان ازدواج کمتر، رضایت جنسی بالاتری را گزارش کردند.
نتیجه گیری: چون همبستگی بین مدت زمان ازدواج و رضایت از روابط جنسی منفی است، ممکن است بالارفتن سن آزمودنی ها باعث کاهش توانایی و میل آن ها به روابط جنسی شود. علاوه بر آن از بین رفتن تازگی طرفین برای یکدیگر نیز می تواند یک عامل مهم و تاثیرگذار در این زمینه باشد.